-I will leave here someday.
前往频道在 Telegram
2 981
订阅者
-224 小时
-77 天
-3930 天
帖子存档
این روزا از آرزو کردن هم میترسم. خسته شدم از خواستن و نرسیدن. اگر آرزو نکنی امیدوار هم نمیشی. اما چیکار کنم که به دنیا اومدم برای همین کار. خواستن و نرسیدن.
لبریزم از جملاتی که نیاز دارم برات بگم که آرزو میکنم میتونستی بشنوی اما خب اصراری هم نیست.
این یه هفتهای که من مریض بودم خوب همه به زندگیاشون رسیدن انگار یه سال مریض بودم 🤨
یه صندلی سفید دارم که یک روز تصمیم گرفتم قرمزش کنم. رنگ خریدم و شروع کردم ولی وسطاش هم خسته شدم هم پشیمون شدم و فهمیدم سفید بیشتر دوستش داشتم. نصفه و نیمه رهاش کردم و بعدشم تلاش نکردم رنگ قرمزشو پاک کنم. الان همینطوری نصف قرمز نصف سفید مونده. حتی تو خونه جای مشخصی هم نداره. الان حس صندلیمو دارم.
"How does it feel, Harry? When you see Dean with Ginny? I know. I see the way you look at her. You're my best friend."
نمیدونم چرا انقد این روزا دلم میخواد گلسار گردی کنم :( درحالی که کلا تو زندگیم یکبار اونجا بودم.
من واقعا لایق این همه بیمهری نیستم اما تحمل میکنم. نه چون چاره دیگهای ندارم، چون میدونم در نهایت و تا همیشه سرنوشتم همینه.
ممنون بچهها، کلی پیام مثبت و خوب دادید بهم، ببخشید که تو بات جواب ندادم و اینجا هم نذاشتم💓
اولین باره بهت ناشناس میدم ، خب فعالیت نکن
این چنل دیلی عه بقیه لطف میکنن که توش هستن و بهت ناشناس میدن حتی یعنی به نوشته هات ارزش میدن و اهمیت میدن
ولی انگار خیلی انسان خودشیفته ای هستی که تحمل یه انتقاد کوچیک یا غلط املایی رو نداری و کصونه واویلا بازی در میاری
به حال من دیگه حوصله ندارم هرجور هستم، هستم. الانم ناهار نخوردم دارم دیوونه میشم.
هرجور باشی بازم یه عده میان غر میزنن
یه زمان که هر پیامو هشتاد بار چک میکردم غلط نداشته باشه، هی ادما پیام میدادن چقد ناله میکنی
الان که رهاتر مینویسم به املا گیر میدن
