ch
Feedback
• Perfect Now •

• Perfect Now •

关闭频道

شرلوک هلمز و شیراز رو خیلی دوست دارم، و همینطور شانس رو!

显示更多
3 063
订阅者
无数据24 小时
-67
-2230
吸引订阅者
五月 '26
五月 '260
在0个频道中
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+21
在11个频道中
Get PRO
一月 '26
+12
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+60
在16个频道中
Get PRO
十一月 '25
+54
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+56
在11个频道中
Get PRO
九月 '25
+60
在9个频道中
Get PRO
八月 '25
+227
在21个频道中
Get PRO
七月 '25
+213
在23个频道中
Get PRO
六月 '25
+113
在18个频道中
Get PRO
五月 '25
+207
在35个频道中
Get PRO
四月 '25
+158
在35个频道中
Get PRO
三月 '25
+132
在13个频道中
Get PRO
二月 '25
+160
在7个频道中
Get PRO
一月 '25
+49
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+70
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+65
在10个频道中
Get PRO
十月 '24
+97
在25个频道中
Get PRO
九月 '24
+124
在26个频道中
Get PRO
八月 '24
+190
在30个频道中
Get PRO
七月 '24
+232
在34个频道中
Get PRO
六月 '24
+359
在41个频道中
Get PRO
五月 '24
+159
在12个频道中
Get PRO
四月 '24
+162
在15个频道中
Get PRO
三月 '24
+203
在21个频道中
Get PRO
二月 '24
+102
在15个频道中
Get PRO
一月 '24
+160
在26个频道中
Get PRO
十二月 '23
+151
在26个频道中
Get PRO
十一月 '23
+156
在18个频道中
Get PRO
十月 '23
+116
在18个频道中
Get PRO
九月 '23
+105
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+105
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+106
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+198
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+109
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+176
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+198
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+154
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+119
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+275
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+162
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+228
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+104
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+228
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+252
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+220
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+138
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+68
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+79
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+46
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+130
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+45
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+259
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
25 五月0
24 五月0
23 五月0
22 五月0
21 五月0
20 五月0
19 五月0
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月0
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月0
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
شجاعت، مسری‌ئه. شجاعت، مسری‌ئه. شجاعت، مسری‌ئه!

2
— «اینان که جنازه می‌خوانی‌شان، هزاران هزار بار از تو زنده‌ترند. در برابر ایشان، تو مرده‌ای که انگل‌وار خون ایشان را مکیده‌ای.»
1 777
3
:))
:))
1 963
4
آرزوم اینه که این آخرین شادی‌شون باشه.
1 502
5
این روزها وقتی می‌گم «هنوز نفس می‌کشم» یعنی دقیقاً همین. ریه‌هام کار می‌کنن، قلبم (هرچند گاهی تند و نامنظم) می‌زنه، و بدنم هنوز این‌جا ایستاده، در حالی که خیلی چیزها سعی دارن من رو از پا دربیارن. خوبم؟ نه به اون معنایی که آدم‌ها معمولا می‌گن. خوبم به معنای اینکه زنده‌ام، هنوز می‌تونم ببینم، هنوز می‌تونم دستمو دراز کنم و چیزی رو لمس کنم، هنوز می‌تونم بخندم، حتی اگر خنده‌م گاهی تلخ باشه و گاهی قاطی شده با بغض و استیصال. توی اینستاگرام و تلگرام و هرجای گوشیت رو که چک کنی همه سیاهن، همه دارن داد می‌زنن، همه دارن گریه می‌کنن، همه دارن می‌گن «بسه دیگه». و راست می‌گن. واقعا بسه! ولی همون آدما، همون شب یا فرداش، می‌رن کافه و دو تا قهوه سفارش می‌دن، یکی‌شون دستشو می‌ذاره روی دست اون یکی، یه لحظه چشم تو چشم می‌شن و می‌خندن. نه چون همه چی روبه‌راهه، نه چون فراموش کردن؛ چون اگر نخندن، اگر اون لحظه‌ی کوچولوی گرما رو از دست بدن، شاید دیگه نتونن ادامه بدن. این خنده، این در آغوش کشیدن‌ها، این دورهمی‌های تو خونه‌ها با چراغ کم‌نور و آهنگ‌های قدیمی، این بستنی خوردن‌ها توی شب‌های سرد زمستون، این‌ها انکار درد نیستن! این‌ها دفاع تن از خودشه. این‌ها یعنی مغز و بدن هنوز دارن می‌جنگن که نذارن همه چی تبدیل به یک سیاهی مطلق بشه. یعنی هنوز یه گوشه‌ی کوچیک از وجودمون باور داره که زندگی ارزش جنگیدن داره، حتی اگر جنگیدن بعضی روزها فقط نشستن رو یه صندلی کافه و حرف زدن از چیزای معمولی باشه. دو رو نیستیم. ما دو طرف «یک» سکه‌ایم. یه تکه‌مون داره خون گریه می‌کنه و یادش نمی‌ره (نه، هیچ‌وقت یادش نمی‌ره) که چی دید، چی از دست داد، چی رو ازش گرفتن. تکه‌ی دیگه‌مون داره با تمام وجود سعی می‌کنه نفس بکشه، بخنده، بغل کنه، ببوسه، زندگی کنه (چون اگر نکنه، اون شرّ مطلقی که می‌خواد ما رو کامل بکشه، می‌بره.) فرق ما با اونا همینه: اونا فقط بلدن همه چیز رو تاریک‌تر کنن. ما اما تو دل تاریکی، با دستای لرزون، کورسوی روشنی رو پیدا می‌کنیم. گاهی اون کورسو یه شمع رو یه سنگ قبره، گاهی یه فنجون چای داغ تو دستای یخ‌زده‌مون. و می‌دونی؟ ما داریم زندگی رو (حتی تو دل مرگ) از نو می‌سازیم. سرافراشته‌ایم. نه چون همه چی تموم شده، نه! سرافراشته‌ایم چون هنوز هستیم. چون هنوز می‌تونیم بگیم: من هنوز این‌جام. و تا وقتی این‌جام، زندگی رو رها نمی‌کنم.
4 907
6
اى شرقى غمگین! تو مثل كوه نورى نذار خورشيدمون بميره تو مثل روز پاكى مثل دريا مغرورى نذار خاموشی جون بگیره اى شرقى غمگین! زمستون پيش رومه با من اگه باشی گِل و بارون كدومه آواز دست ما مى‌پیچه تو زمستون *ترس از زمستون نيست كه آفتابش رو بومه*
2 552
7
🔴🔴 اگر در شرایط حاضر افکار خودکشی دارید، سوگ را پشت سر میگذارید یا از لحاظ روانی در بحران قرار دارید و نیاز به دریافت کمک دارید میتوانید از طرق زیر اقدام کنید: (تمام خدمات زیر رایگان هستند) ۱. خط ملی اورژانس اجتماعی شماره تماس: 123 ۲. سامانه طعم گیلاس: (تکست‌لاین) https://irancrisisline.org/ ۳. هاتلاین بیمارستان روان‌پزشکی روزبه: 02154467000 ۴. لیستی از روانشناسانی که به طور رایگان خدمات ارائه میدهند: https://t.me/PsychologyinCrisis/396 اگر فکر میکنید کسی به این خدمات نیاز دارد لطفا این پیام را براشون ارسال کنید. @NeuroINRP
1 718
8
* — مى‌خواهند ما افسرده باشيم و آدم افسرده از دنيا چیزی نمى‌خواهد. از همه دل كنده و بى‌آرزوست. طلبى ندارد، مطالبه ندارد و حتى شايد توقفِ زندگی‌اش را حس نكند. به قول كامو، تمام تلاش آنها نااميد كردن آدم از «بودن» است.
3 100
9
امید در این خونه رو زده!🌤️
1 976
10
وقتی امید هرروز قدم به قدم عقب‌تر می‌ره، اعتراض شکل طبیعی نفس‌کشیدنه.
2 146
11
❤️‍🩹
2 215
12
زندگی آشفته‌ی خانوم کا🎪
زندگی آشفته‌ی خانوم کا🎪
550
13
oh…
oh…
2 287
14
sticker.webp
2 267
15
حالا که داستان ناسر رو می‌دونید، می‌تونید به فروشگاه ناسر که اعضای انجمن مخفی‌ش کار ارسال بسته‌ها رو انجام می‌دن، سر بزنید! شاید شما هم «ماگ آبی» خودتون رو اونجا پیدا کردید!🦕
3 225
16
— تو چه رنگی‌ای؟🪅+1
— تو چه رنگی‌ای؟🪅
3 013
17
روزی روزگاری، در دوره‌ی ژوراسیک، خیلی قبل‌تر از اینکه آدم‌ها یاد بگیرند سؤال‌های سخت بپرسند، دایناسوری زندگی می‌کرد به نام ناسر. ناسر با بقیه فرق داشت. نه دندان‌هایش عجیب بود، نه قدش، نه حتی دمش. تفاوت او در نحوه‌ی آب خوردنش بود. او فقط و فقط از یک لیوان خیلی بزرگ آبی‌رنگ آب می‌نوشید؛ لیوانی چنان بزرگ که وقتی سرش را داخل آن خم می‌کرد، صدای قل‌قل آب مانند فکرهای عمیق در سرش می‌پیچید. دایناسورهای دیگر از کنار رودخانه آب می‌خوردند، زیر آبشار می‌خندیدند یا حتی از باران می‌نوشیدند. اما ناسر نه. او صبر می‌کرد، لیوانش را با دو دست می‌گرفت و آرام، خیلی آرام، آب می‌نوشید؛ انگار به چیزی فکر می‌کرد که دیگران وقتش را نداشتند. به همین دلیل، هیچ‌کس با او دوست نشد. می‌گفتند: «اون عجیبه»، «کُنده»، «زیادی فکر می‌کنه» و بعضی‌ها آهسته‌تر می‌گفتند: «شاید یکم زیادی خودشه.» ناصر از شنیدن‌ آن‌ حرف‌ها ناراحت می‌شد. شب‌ها لیوان آبی‌اش را بغل می‌کرد، به ستاره‌ها خیره می‌شد و فکر می‌کرد: «شاید اگر مثل بقیه آب بخورم، دیگه تنها نمونم.» اما هر بار که آب خوردن بدون لیوان رو امتحان می‌کرد، دلش می‌گرفت. آب دیگر طعم خودش را نداشت. یک روز، دایناسوری کنار ناسر نشست و گفت: «می‌دانی ناسر، من اینکه تو دقیقا می‌دونی چه چیزی حالت رو خوب می‌کنه و همون رو انتخاب می‌کنی رو تحسین می‌کنم.» دایناسور ادامه داد: «همه بلد نیستن متفاوت بودن رو ببینن. بعضی‌ها فقط شبیه بودن رو دوست دارن.» ناصر لبخند زد، لیوان آبی‌اش را جلو آورد و برای اولین بار حس کرد کسی نه فقط کنارش، بلکه واقعا با او نشسته. و آنجا بود که ناصر فهمید: قرار نیست همه دوستت داشته باشند؛ بعضی‌ها اول باید تو را بفهمند.
3 257
18
می‌دونم دیروقته، اما
1 218
19
عام،
1 247
20
از آدم‌هایی که از تلاش کردن فرار نمی‌کنن، خیلییی خوشم میاد، از آدم‌هایی که عاشقشن، بیشتر!
1 873