سیده مارال بابائی|حَفيدةُ الْحُسَينْ(ع)🕊
前往频道在 Telegram
سَرِ ما در رهِ معشوق فدا بود، فدا … می نويسم و عكس می گيرم از براى رضايت خداوند متعال🍃 كربلاءالمقدسه•طهران•بیروت 🇱🇧🇮🇶🇮🇷 اينستاگرام: https://instagram.com/maralbabaeei?igshid=NTc4MTIwNjQ2YQ=
显示更多695
订阅者
+124 小时
+47 天
-130 天
帖子存档
اما عطرِ تو از تمام جنگ ها زنده بر مى گردد.
بى آن كه بوى باروت بگيرد...
سيده مارال بابائى
"جنگ" چیز خوبی نیست
مگر اين كه تو، مرا با خود به غنیمت ببری…!
Repost from سیده مارال بابائی|حَفيدةُ الْحُسَينْ(ع)🕊
با این همه، هرجا که هستی، هرجا که بودی، عزیزِ مدتهای طولانیام، از یاد نبر که همهچیز در دوران ما حقیقت داشت.
غم، جنگ، خون و دوست داشتنت.
#سيده_مارال_بابائي
-عيونَك متل قطعة من جنوب لبنان،
إسرائيل عم تحاول تمدّ إيدا عليها…
بس ما بتقدَر توصَلّا…
چشمهایت، تکهای از جنوب لبنان است،
که اسرائیل میکوشد به آن دستدرازی کند…
اما نمیتواند…
♥️
#سیده_مارال_بابایی
گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست، ما را تاب نیست...
رهى معيرى
كاش مى توانستم تو را از ميان اينهمه «رنج» و «اندوه» بیرون بیاورم.
-وقتی مراحلِ (تنش متداوم، اضطراب، اندوه و سوگ های متوالی، تو ذوق خوردگی های شدید) رد بشود، متاسفانه آدمی واردِ مرحله«دلزدگی» و
«بی حسی و بی تفاوتی» شدید می شود. این مرحله از ترسناک ترین حالاتیست که می تواند در یک انسان شکل بگیرد. خصوصا انسانی که در گذشته با دیدنِ یک «قاصدکِ چرخان» در هوا ذوق زده می شده و به انتظار خبر خوش می نشست.
دیگر هیچ چیز او را به وجد نمی آورد.
نه ماهِ پرنورِ مسحور کننده شب ها.
نه پیشنهاد های کاریِ آنچنانی.
و متاسفانه دیگر نه حتی دیدنِ آدمی که دوستش میداشت…
سیده مارال بابائی
[در من مداحى هنگام مولودى خواندن، شعر را فراموش مى كند و سوت بلبلى مى زند]
[در من پسرى هنگام تك چرخ زدن جلوى دبيرستان دخترانه از روى موتور پرتاب گشته و پخش شده است بر روى زمين.]
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمیدانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سر گشتم که پای از سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
صدایت میزنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را
گر امشب هم به ما دشنام میگویی، سلام از ماست!
در همين راستا جناب چاوشی می فرمایند: دو روزه راه میرم و هنوز روی این پُل ام، مگه تو رو ببینمت که بشکفه گل از گلم…
