ch
Feedback
متلهف

متلهف

前往频道在 Telegram

متلهف"غم زده و افسره" https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

显示更多
4 174
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2230 天
帖子存档
photo content
+4

Repost from آنائل
‌‌‌بفهمی نفهمی میفهمید که نمیفهمد و نمیفهمید که باید بفهمد، بین این دو گیر افتاده بود و ذهنش قد نمیداد که نفهم است و نمیتواند بفهمد.

“کولی کنارِ آتش، رقص شبانه‌ات کو؟ شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟” بگذر از این تباهی… این روزگار وهم است فردا که بازآیی آتش دوباره گرم است! کولی کنار آتش آوازِ جان به می ده کشتی شکستگانیم دریا بشو تو ای دل کولی کنار آتش رقص‌ات جهان من شد آتش دوباره تش شد داغِ دو دیده تر شد این مرد خاک خورده کولی، دوباره زن شد! کولی جهان من شو تا با جهان بگویم با دوستان مروت با مرگ خود مدارا… کولی کنار آتش دست مرا تو بفشار دست مرا تو بفشار دست مرا تو بفشار دست من است در خاک وهم من است در باد کولی، تو فهم من باش از این جهانِ بر باد.

دلتنگی پیراهن نیست که عوضش کنی دلتنگی گاهی پوستِ تن‌ آدمی‌ست!

بگذار آنچه از دست رفتنی است، از دست بِرود وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.

هست را اگر قدر ندانی؛ میشود بود

photo content
+5

تماشای تو تماشای پروازِ انبوهی از کاکایی‌ها‌ست، انبوهی از اندوهِ زیبا که در سینه‌ام می‌نشینند. و می‌خواهند مسیحی باشم که صدای پرنده‌ای بی‌جان را در گلوی این شهر می‌شنود، بی‌اینکه بداند به سمتِ صلیب می‌رود.

آنچه با چشم‌ها گفته شده فراموش نمیشود.

«اما چه می‌توانستم بکنم وقتی هرگز و در هیچ‌جا برای من آسایشی وجود نداشت و هیچ‌وقت نمیتوانستم دهانم را باز کنم و حرف‌هایم را بزنم و خودم را به شما و به دیگران بشناسانم.» - فروغ فرخزاد

photo content
+4

و تو مرا برای همیشه از خودت راندی

Repost from آنائل
و دستان او سرمستیِ ذاتِ تنهایم بود

کسی چه میداند، شاید روزی دفترم را خواندی.

همچو سیگاری روشن که نه می کشی و نه خاموشش میکنی، لایِ انگشتانت باقی مانده ام؛ آیا فراموش کرده ای که در حال سوختنم؟!

‌‌‌زمان ما، ضدحالِ استمراریه!

photo content
+2