ch
Feedback
متلهف

متلهف

前往频道在 Telegram

متلهف"غم زده و افسره" https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

显示更多
4 174
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2230 天
帖子存档
گاهی میانِ خلوتِ جمع، یا در انزوای خویش، موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم! وز شوقِ این محال، که دستم به دستِ توست؛ من جای راه رفتن پرواز می‌کنم.

انگار که فرود آمده باشی بر دلم و نور آورده باشی به رگ های من و من سرخوشانه دیوانه باشم در زلالی ات. همه چیز قطعی ست؛ تو بر دلم نشسته ای نور در رگ هایم و من سرخوشانه دیوانه ام.

من پناهنده ام به مرزهای تنت

"دلم می‌خواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوری که کسی نداند من که هستم. مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد."

در پرده‌ی دل، خیالِ تو رقص کند.

photo content
+3

تَلفیقه غم و شادی و دلتنگی و صبرم...

این کُهنه جَهان به کَس نَماند باقی ...

«من به زندگی کردن ‏رضایت دادم ‏به خاطر برگ‌ها ‏و به خاطر دوستانم ‏سگ‌ها و گربه‌ها ‏و به خاطر چند عشق ‏زودگذر ‏من به زندگی کردن ‏رضایت دارم ‏به خاطر تماشای ‏لحظه‌ها» ‏‌ ‏- بیژن جلالی

چیزی بگو فراتر از حرف باشد، جانم را لمس کند؛ چیزی بگو، مثلا: کنارت هستم.

ما از تبار بغضیم ، آسودگی روا نیست

photo content
+4

در باتلاقی از اندوه دستو پا میزد تا به زیر کشیده نشود، با بال شکسته در آسمان ابری و بارانی پرواز میکرد، در آلوده‌ترین ساعات شب به غم؛ لبخند میزد، در سردترین کالبدها روح تازه میدمید، در میان چمنزار آتش گرفته‌ی آرزوهایش میرقصید، به دنبال قاصدک های رها شده میدوید. در تیمارستانی تاریک موسیقی مینواخت، در خیابان نفرت اواز عشق میخواند، او در تمام صفحات سیاه زندگی نقاشی میکرد.

ما در بین حصار دلتنگی زندانی شدیم.

شبیه مِه شده بودی. نه می شد در آغوشت گرفت، و نه آنسوی تو را دید! تنها می شد در تو گم شد؛ که شدم.

همه شب دست در آغوش خیالت دارم.

"و خود را در نگاه تو، در درنگ غافلگیر شده‌ی چشمان تو باز یافتم و باز شناختم و یک بار دیگر زنده شدم."

ماه منظومه من مشتری اش بسیار است ...!