ch
Feedback
Prague | پِراگ

Prague | پِراگ

前往频道在 Telegram

جهانِ من تمام شد، جهانِ شما را به تماشا نشسته‌ام. Twitter.com/_sayeh_99

显示更多
2 030
订阅者
无数据24 小时
+67 天
+1430 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+26
在2个频道中
八月 '26
+64
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+77
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+75
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+48
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+27
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+21
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+32
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+49
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+23
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+37
在1个频道中
Get PRO
七月 '250
在3个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+28
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+27
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+36
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+24
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+47
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+48
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+74
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+59
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+56
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+53
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+24
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+29
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+346
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+38
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+72
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+48
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+123
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+118
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+23
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+48
在2个频道中
Get PRO
九月 '23
+29
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+49
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+325
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+48
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+67
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+43
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+78
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+125
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+102
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+62
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+66
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+113
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+77
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+145
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+107
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+129
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+139
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+306
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+315
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
13 九月0
12 九月+1
11 九月+6
10 九月+2
09 九月+2
08 九月+2
07 九月0
06 九月+3
05 九月0
04 九月+2
03 九月+4
02 九月+4
01 九月0
频道帖子
Repost from Iamshakiba
photo content

2
‏چه روزهای کثیفی! ‏خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. ‏روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد‌. • شاهرخ مسکوب. @letterssto
640
3
«دستِ خودم نبود! آن حرف پایم را شکست؛ دیگر نمی‌توانستم پا به پای او همراهش باشم. در میانه‌ی راه افتادم…» سفر در خواب | شاهرخ مسکوب @prague_7
1 086
4
دیگر تقریبا با هیچکدام از دوستانم حرفی برای گفتن ندارم. همان احوال‌پرسی ساده هم سخت شده است. فشار روانی مزمن ظرفیت ارتباط را در انسان می‌کشد. وقتی بخش بزرگی از انرژی انسان به هضم حجم عظیم اتفاقات مداوم بیرونی، هراس و به طور کلی بقای صرف می‌شود دیگر برای کنجکاوی درباره دیگری، این چه گفت آن چه گفت، برنامه‌ریزی برای تجربه‌های مشترک و کلا چیزهایی که ارتباط آدم را زنده نگه می‌دارند انرژی چندانی نمی‌ماند. درد مشترک هم لزوما زبان مشترک نمی‌آفریند. روایت کردن هم سخت شده است. تجربه انسان بودن فقط در معنای زنده بودن خلاصه نمی‌شود‌، این بار روانی مداوم و تلاش برای بقا، قشر گسترده‌ای از جامعه را به مرز فروپاشی روانی رسانده است و «تجربه عظیم زیستن» را به «زنده بودن صرف» تقلیل داده است.
998
5
«چه بینوا هستند آن‌هایی که شکیبایی ندارند! کدام درد است که درمانش به تدریج نباشد؟ می‌دانی که ما به تدبیر کار می‌کنیم نه به جادو.» اتللو | شکسپیر @prague_7
1 131
6
زندگی در کوتاه مدت یک تراژدی و در طولانی مدت یک کمدی است اما ذات و اساس زنده بودن یک موهبت عظیم است. ما نبوده‌ایم، کمی هستیم و دیگر هرگز نخواهیم بود. هر خوشی‌ای که تصور می‌کنیم مِیل ما است و هر سختی واقعیت زندگی، هرچه ما بین این دو مورد است ارزش ادامه دادن دارد. رنج را نه باید انکار کرد، نه تقدیسش کرد، خود زندگی یک شگفتی عظیم است. زندگی پیش از اینکه خوب یا بد باشد، اصلا وجود دارد. محدودیت این بودن است که به تجربه‌های ما وزن می‌دهد، جهان اگر قرار بود ابدی باشد عمل ما معنای خودش را از دست می‌داد. تجربه زیستن شاید پر از رنج باشد اما به قول کوبایاشی «جهان پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس شکوفه می‌دهند.»
978
7
«گفتم که مرا و هق‌هق مرا این‌جا در این کشتزار رها کن.» فدریکو گارسیا لورکا @prague_7
1 093
8
زن بیدار می‌شود، بی‌آن‌که واقعاً از خواب برخاسته باشد. تنش را از بسترِ گرم و ملافه‌ها جدا می‌کند، اما خواب—چون ردِ لمسی قدیمی—هنوز در موها و انحنای تنش خانه دارد. صبح برای او نه روشنیِ تازه‌ای دارد و نه بشارتی؛ تنها برشی‌ست تیز بر بافتِ کشدارِ شب، و آفتاب، کنجکاو و بی‌پروا، خود را بر عریانیِ شانه و گرمای ناهموارِ پوستش می‌مالد؛ گویی می‌خواهد طعمِ زنده‌بودن را به‌زور به او بچشاند، بی‌آن‌که بپرسد چقدر خسته است. با پوستی که هنوز طعم تاریکی و عطشِ شب و عرقِ کندِ خواب را در خلوتِ استخوان‌هایش پنهان کرده، لختی بر لبه‌ی بستر می‌نشیند. اشتیاق، رخوتی‌ست داغ و فروخورده در بیخ گلو و میانِ سینه‌ها؛ و بیداری، تن‌دادنی‌ست اجباری به زوزه‌ی آفتاب تابستان. با این همه، دست‌هایش خستگی را نه از تن، که از حافظه می‌تکانند. نگاهی به آینه؛ کشیدنِ انگشتان بر خطوط پوست، شستنِ صورت، روشن‌کردن کتری، پختنِ نان، آماده‌کردنِ صبحانه و ایستادن با پای برهنه بر موزائیک‌های سردِ بیداری—همه رقصی‌ست رام‌نشده میانِ بودن و نبودن. او تنِ خسته اما زنده‌اش را از چنگِ شب بیرون می‌کشد، آن را به آغوشِ روز می‌سپارد و خودش را مدام به قلبش می‌کوبد، تا یادش نرود که چطور باید میانِ این بی‌تکلیفی، سرپا بماند، نفس بکشد و دوست بدارد. ــ الهام اسدی @ofoblivion | ــــــ در باب فراموشی
975
9
همه‌ی آن سرمستی‌ها و دلهره‌هایی را بازمی‌شناخت که کم مانده بود او را به کام مرگ بکشانند. صدای خواننده‌ی زن در گوشش چیزی جز پژواک ضمیرش نبود و توهمی هم که مسحورش می‌کرد، به نظرش پاره‌ای از زندگی خود او بود. اما هیچ‌کس در جهان او را با چنین عشقی دوست نداشته بود. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۲۹۹
832
10
اینجا، به‌انتظارم از هم‌اکنون حتی اگر چراغ‌های صحنه خاموش شوند؛ حتی اگر به من گفته شود «تمام شد» تو که در ژرف‌ترین امیدهایم، غالباً ـــ حتی بعد از مرگت هم ـــ نگرانی بر من؛ و شکیبا ـــ آری، تمام مردگان شکیبا هستند ـــ برچیده از «مرثیه‌ی چهارم» مرثیه‌های دوئینو راینر ماریا ریلکه علی بهروزی
838
11
خرمی دولت من از چه پریدی بال و پر طاقت من از چه بریدی... در شب | شمس لنگرودی @prague_7
856
12
«على هذه الأرض ما يستحق الحياة» بر این زمین، چیزی هست که ارزش زندگی دارد. محمود درویش The Weeping Meadow
819
13
«چه‌قدر خودت را عذاب می‌دهی، چه‌قدر خودت را به خاطر زندگی می‌آزاری! این چیز‌هایی که از آن‌ها شکایت می‌کنی، همان زندگی است؛ هرگز برای هیچ‌کس یا در هیچ‌زمان، بهتر از این نبوده است.» _نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
851
14
روزهایی را سراغ دارم که دلم می‌خواست گلوله‌ای به تنم بنشیند تا دلیلی عیان برای گریه کردن داشته باشم.
778
15
زندگی من هم مثل ماهی تو بود سانتیاگو نمی‌دانم باید حرف سانتیاگوی پیرِ ماهیگیر دربارهٔ شکست را بپذیرم یا نپذیرم. سانتیاگو که د
زندگی من هم مثل ماهی تو بود سانتیاگو نمی‌دانم باید حرف سانتیاگوی پیرِ ماهیگیر دربارهٔ شکست را بپذیرم یا نپذیرم. سانتیاگو که در نبردِ سختش با کوسه‌ها شکست خورده است و آن‌ها صیدش را خورده‌اند، حالا دارد خسته، بیخواب، درب‌وداغان، و صید از دست داده، از دریا بر می‌گردد. در این هنگام با خودش می‌گوید: «وقتی شکست خوردی دیگر آن‌قدرها هم سخت نیست. هیچ نمی‌دانستم این‌قدر آسان باشد.» نمی‌دانم! اما من شکست‌هایم هیچ گاه برایم آسان نشد، سانتیاگو! زندگی من هم مثل ماهی تو بود، که کوسه‌ها خوردندش. عباس پژمان ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ @apjmn
959
16
خاطره‌ها و غم‌ها متحرک‌اند. برخی روزها به چنان دورها می‌روند که به زحمت به چشممان می‌آیند، رفته‌شان می‌پنداریم. پس به چیزهای دیگری رو می‌کنیم. ‌ مارسل پروست درجستجوی زمان از دست رفته، طرف گرمانت ترجمه‌ی مهدی سحابی ‌‌
715
17
شب بر چهره‌ی شهر نشسته. یک فروشگاه آمده روبروی خانه که نور پروژکتورش خانه را مثل روز روشن نگاه می‌دارد، اما هر طور شده چشم‌هایم را می‌بندم؛ باید تاریکی بر چشمانم غلبه کند، تاریکی از چشمانم فروبریزد در جانم، در رگ‌هایم، ضربان‌ تنم برای لحظاتی خاموش شود، باید امروز را فراموش کنم، تنم را از امروز برهانم و بلغزم سوی فردا انگار که امروز از ابتدا آغاز نشده بود. یک روز را با تمام جزییات فریبنده‌اش از تقویم زندگی حذف کنم، مطمئنا به جایی برنخواهد خورد. @prague_7
1 311
18
بگو ببینم کجا هم‌دیگر را ببینیم؟ من فقط می‌خواهم مال تو باشم. برایت پردردسر است که به دورها برویم؟ - از نامه‌‌ی اولگا کنیپر به آنتوان چخوف
882
19
هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد...
927
20
Simin Ghanem - Marde Man (320).mp3
961