8 215
订阅者
-324 小时
-187 天
-8630 天
帖子存档
8 215
چقدر وقته اینجا ترانه ای نذاشتم!!
امشب رو با تقریبا ۱۳ دقیقه شاهکار بینظیر استاد بنان به خواب بریم.
اگه گریه هم کردی اشکالی نداره، ما خیلی وقته گریه رفیقمون شده...
رهایی از غم، نمیتوانم!
تو چاره ای کن که میتوانی...
8 215
چنان در قید مهرت پایبندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم
مده گر عاقلی بیهوده پندم
[نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم]
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم
مده گر عاقلی بیهوده پندم
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
چو کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم چنان که دانی
رهایی از غم نمی توانم
تو چاره ای کن که می توانی
گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم خون می بارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما سوی کجا رفتی
8 215
ما سختیه زیادی میکشیم تا بزرگ بشیم
وقتى هم به اندازه كافى بزرگ شدیم
ديگه توان زيادى براى زندگى كردن نداریم
مجموعه ای از حافظه ها میشیم!
نگهبان خرابه های درونمون میشیم،
این روزا هم که كولبر سوگ و عزاییم!
اومده و چمدونش رو تو حافظه مون باز كرده
تو این مدت دائما از خودم میپرسیدم اگه یه روزی بخوام به زندگی چنگ بزنم از کجا باید شروع کنم؟
هر بار فقط به یه جواب رسیدم
از بچه ها
نه چون اینده ان!
اینده دیگه برای من یه کلمه ست
یه خونه ی مربعی شکل روی تقویم کاغذی
بچه ها امکانن!
تموم فعل های توی ذهنشون شدنیه!
نگاشون کن!
اونا دائما میدوان
چون مقصد خاصی ندارن
سبک بالند
چون چیزیو رو دوششون حمل نمیکنن
یاداور سرسختی حیاطن
مثه وقتی که بهار از راه میرسه حتی برای درختهای توی قبرستون
فکر میکنم تمدن بشر رو آدمبزرگا نجات ندادن.
راز بقای انسان، خرد و تجربه و تاریخ نبوده!
لجبازی عجیب دنیا بوده که هر بار خودش رو تو قالب یه بچه! به زندگی برگردونده!
با وجود بچه هاست که هیچفاجعه ای نتونسته بشر رو متقاعد کنه که زندگی ارزش ادامه دادن نداره ...
برای همینه که میتونن
رو پله های اتاق شاهنشین برام بخندن
به جای مغز کردن گردوها اونا رو بخورن
در گوشی حرف بزنن
توی بالکن پنج دری خونه برقصن
دور هم بازی کنن
وسط حیات توی حوض اب تنی کنن
و کلم پلو رو کوفته پلو صدا بزنن
یه وقتایی فکر میکنم اگه قرار باشه یه معنایی برای زندگی پیدا کنم
اون معنا تو کتابا نیست
تو سخنرانی و خاطرات قهرمانها هم نیست
احتمالاً جاییه که یک بچه، بیخبر از تمام بحثایه ما بزرگترا
نشسته و داره انبه پوست میگیره!
اره، من خودخواهانه برای ادامه دادن از بچه ها شروع کردم
اومده بودم چیزیو تماشا کنم که از نظرم از دنیام رفته بود
معنا و اشتیاق وتصور فردا رو
من اومده بودم اینا رو برگردونم
میخواسم بینم چطور میشه بدون اینکه اسم یه چیزیو امید بذاری ادامه داد..
حقیقتش به امید بهعنوان یه احساسِ نجاتدهنده دیگه اعتماد ندارم. ما به امید زیاد باخت دادیم
دیگه نمیتونم چشمم رو ببندم و بگم همهچیز درست میشه. نه. همهچیز درست نمیشه. بعضی چیزها هرگز درست نمیشن. مثه بعضی آدمها که هرگز زنده نمیشن!
زخم همیشه اسمش زخم میمونه،
چیزی رو فراموش نکردم!
از تاریکی هم نمیخوام معنا خلق کنم!
نمیخواستم بگم اینده روشنه!
نمیخواستم دنیا رو بزک کنم و نشون بدم زیباست!
فقط میخواستم یه میز بچینم برای هفت تا بچه
من فقط اونروز در رو باز کردم
از دووم اوردن یه قدم اومدم اینورتر
ترشی انبه بهونه بود
اينبار میخواستم چيزيو به مهمونام ياد ندم
اينبار ميخواستم ازشون ياد بگيرم
اصلا از کجا میدونیم؟!
شايد ادامه دادن اونمِ بعد از سوگ
این شکل باشکوه و پیچیدهای که ما براش ساختهایم نباشه
شاید شبیه کسی باشه که معمولاً قد کوتاهی داره.
روی صندلی پاش به زمین نمیرسه.
وسط حرف زدنش حواسش پرت سقف میشه.
و هنوز فکر میکنه دنيا جاى قشنگیه،
چون خیلی درخت داره...
8 215
اين عدد رو ميبينيد؟
نشون ميده كه فاصله ى من تا ٢١٢ هزار نفر فقط ٩ تا ادمه
روزى كه صداى ما خاموش شد ٢٠٨ هزار نفر بودم
همينطور كه به عدده نگاه ميكنم فکر ميكنم ما سالها اشتباه فهمیده بودیم دیده شدن یعنی چى؟
فکر میکردیم اگه آنلاین نباشیم
اگه هر روز خودمون رو به جهان نشون نديم،
فراموش میشيم!
اما اینترنت که قطع شد،
یه حقیقت خودش رو حداقل به من يكى نشون داد،
آدما تازه اونوقت شروع ميكنن به جستجوی چیزی که در حال ناپدید شدنه.
براى همينه كه شاید ارزش واقعيه بعضى چيزا
تو لحظهی فقدانشون معلوم ميشه
اين روزا فهمیدم محتوا اگه واقعی باشه،
دیگه محتوا نیست
تبدیل ميشه به اثر حضور.
به سندی که ثابت میکنه
ما یه روزی اینجا زندگی کرديم،
خندیديم،
غذا پختيم،
عاشق شديم،
ترسیديم،
و وسط این همه فروپاشی
سعی کرديم همه چيزو زیبا نگه داريم.
من تو غیابم رشد کردم
این از خودِ عدد مهمتره.
این یعنی آدما يه وقتايى نه به خود تو،
که به رد معنایی که از تو باقی مونده وفادار ميشن!
شاید برای همینه که همیشه اول اینترنت رو قطع میکنن!
چون ميدونن حافظهی جمعی
اگه به هم وصل بمونه،
از هر چیزی خطرناکتره.
و شاید بزرگ ترین پیروزيه هر سیستم فرسودهای هم همین باشه،
اینکه آدما را نابود نكنه،
بلکه کاری کنه
كه آدما به نابودى عادت كنن و اسمش رو بذارن زندگى معمولى!
چنگ زدن به زندگى!
يا حتى اميد به زندگى!
اينا رو گفتم كه بگم نگران الگوريتم نباشيم!
الگوريتم حافظه ى كوتاهى داره ولى ادما نه!!
عيار ادما رو
عدد دنبال كننده تعيين نميكنه!
اگه از واقعيت و حقيقت حرف بزنى
تو سكوت و قطعى هم،
كسى صداى تورو ميشنوه!
حالا ببين تو اين بلبشو، دنبال واقعيتى يا به هر قيمتى نشون دادن خودت؟
8 215
ما محو شديم
کمکم انگار وجودمان در داستانهاى فردا از بین میرود
جهان ادامه پیدا میکند، بی آنکه جای خالی ما به چشم كسى بيايد
8 215
@zargol_kitchen
روز جهانی مادر مبارک
Happy mother's day
چراغي بر سر راهم بگيريد
که ديو شهر شب بيداره امشب
شب است و مادران شهر غمناک
هزاران گل شکفت و خفت بر خاک
عزيزم, داغدارم, دست واکن
به پا کن بيرق صبح طربناک
به عهد شب نظربين ها وفا کن
برادرهای عاشق را صدا کن
بزن بر سينهی شب تيری از نور
گل خورشيد را مهمان ما کن
به سيل صبح خواهان راه بستند
هزاران سينه و سر را شکستند
ولي مردم گرفته دست در دست
ز چنگ ديو مردم خوار رستند
برادر بيقراره، برادر شعله واره
برادر دشت سينه اش لاله زاره
شب و دريای خوف انگيز و طوفان
من و انديشه های پاک پويان
برايم خلعت و خنجر بياور
که خون مي بارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و هم زنجير مايی
ببين خون عزيزان را به ديوار
بزن شيپور صبح روشنايی
8 215
@zargol_kitchen
روز جهانی مادر مبارک
Happy mother's day
چراغي بر سر راهم بگيريد
که ديو شهر شب بيداره امشب
شب است و مادران شهر غمناک
هزاران گل شکفت و خفت بر خاک
عزيزم, داغدارم, دست واکن
به پا کن بيرق صبح طربناک
به عهد شب نظربين ها وفا کن
برادرهای عاشق را صدا کن
بزن بر سينهی شب تيری از نور
گل خورشيد را مهمان ما کن
به سيل صبح خواهان راه بستند
هزاران سينه و سر را شکستند
ولي مردم گرفته دست در دست
ز چنگ ديو مردم خوار رستند
برادر بيقراره، برادر شعله واره
برادر دشت سينه اش لاله زاره
شب و دريای خوف انگيز و طوفان
من و انديشه های پاک پويان
برايم خلعت و خنجر بياور
که خون مي بارد از دلهای سوزان
برادر نوجوونه، برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه
تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که همرزم و هم زنجير مايی
ببين خون عزيزان را به ديوار
بزن شيپور صبح روشنايی
