8 135
المشتركون
-924 ساعات
-207 أيام
-10730 أيام
أرشيف المشاركات
8 136
اگه اتفاقی افتاد و باز قطع شدیم و
رفتیم که رفتیم که رفتیم،
مراقب خودتون باشید
🤍🫂
باید چمدانم را ببندم،
راه بیوفتم و بروم
و میروم!
اما به درگاه نرسیده از خود میپرسم،
کجا؟
کجا را دارم؟
کجا بروم؟!!
میترسم
مضطربم
و با انکه میترسم و مضطربم
باز با تو تا اخر دنیا هستم
میایم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار میکنم و اهسته زیر لب میگویم:
« برایت اب اورده ام
تشنه نیستی؟! »
8 136
بفرستيد براى كسى كه لايق شنيدن اين ترانه ست🤍
اسم تو بوی همه گلها رو داره
سرخی دونهی پر خون اناره
کو به کو دنبالتم پای پیاده
تو با اسب کهرت تند و سواره
من که جونمو برات ارزونی کردم
برههامو پای تو قربونی کردم
فصل من روز درو کردن من بود
پیشکش من واسه تو خرمن من بود
روزای خوب شکفتن یادمه
پیش کوه اسم تو گفتن یادمه
یادمه کوزه به سر میاومدی
تنتو به آب چشمه میزدی
هنوزم چشمه تو رو یادش میاد
هوای مزرعه باز تو رو میخواد
نی همزبون و خوشنوای من
بی تو خاموشه صداش در نمیاد
من که جونمو برات ارزونی کردم
برههامو پای تو قربونی کردم
8 136
شجریان(سیاوش):
شب چو در بستم و مست از میِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت، جوابش کردم…
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم،
آنقدر گریه نمودم،
آنقدر گریه نمودم
که خرابش کردم…
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع،
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم…
غرقِ خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد،
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم…
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد،
بر سرِ آتشِ جورِ تو کبابش کردم…
زندگی کردنِ من، مردنِ تدریجی بود…
آنچه جان کند تنم،
آنچه جان کند تنم،
عمر حسابش کردم…
8 136
هایده :
ای بیوفا، راز دل بشنو از خاموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر…
ای آشنا، چشم دل بگشا، حال من بنگر
سوز و ساز دلم را نادیده مگیر…
امشب که تو در کنار منی، غمگسار منی
سایهات سرِ من تا سپیده مگیر…
ای اشک من، خیز و پرده مکش پیش چشم ترم
وقت دیدن او، راه دیده مگیر…
دل دیوانهٔ من، بهغیر از محبت، گناهی ندارد؛ خدا داند…
شده چون مرغ طوفان که جز بیپناهی، پناهی ندارد؛ خدا داند…
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان
به تلخی سرشکی بیفشاند…
بهجز این اشک سوزان، دل ناامیدم
گواهی ندارد؛ خدا داند…
ای بیوفا، راز دل بشنو از خاموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر…
ای آشنا، چشم دل بگشا، حال من بنگر
سوز و ساز دلم را نادیده مگیر…
دلم گیرد هر زمان، بهانهٔ تو
سرم دارد شور جاودانهٔ تو…
روی دل بود به سوی آستانهٔ تو…
چو آید شب، در میان تیرگیها
گشاید پر، روح من به شور و غوغا…
رو کند چو مرغ وحشی، سوی خانهٔ تو…
ای بیوفا، راز دل بشنو از خاموشی من
این سکوت مرا ناشنیده مگیر…
ای آشنا، چشم دل بگشا، حال من بنگر
سوز و ساز دلم را نادیده مگیر…
8 136
گلهای تازه ، برنامه شماره ۲۵ : "افسانه شیرین". با همکاری هنرمندان : هایده ، سیاوش (شجریان) ، همایون خرم (نوازنده ویولن ) ، مجید نجاهی (نوازنده سنتور) ، فریدون حافظی (نوازنده تار). آهنگ ترانه : همایون خرم. شعر ترانه : بهادر یگانه. غزل آواز : فرخی یزدی. گوینده : فیروزه امیرمعز.
8 136
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم
...
