1 270
订阅者
+224 小时
+127 天
+10030 天
帖子存档
Repost from فیلسوف مرده
+3
این پسر کوچولو دنبال دوستی صبور و مهربون میگرده تا دوستش داشته باشه و سرپرستیش رو قبول کنه.
در خونه نگهداری شده و به محیط خونگی عادت داره. حدود یک سالشه، واکسن زده و عقیم شده. نژاد DLH. خیلی آروم و مهربونه.
کسایی که تا الآن ازش نگهداری کردن خیلی دوسش دارن اما چون خودشون چند تا گربه دارن، نمیتونن بیشتر از این بچه رو نگه دارن.
اگه شرایطش رو دارید به آیدی زیر پیام بدید:
@Rominabmi
بچهها سؤالهای راجع به کنکور رو زود زود جواب میدم، یکم ذهنم رو جمع کنم.💚💚💚
«آن شوخ نهالم که اگر برکَنی از جای
بر سطحِ هوا سبز کنم ریشهٔ خود را!»
🌱🌱🌱🌱🌱🌱
آن شوخ نهالم که اگر برکَنی از جای
بر سطحِ هوا سبز کنم ریشهٔ خود را!🌱🌱🌱🌱🌱🌱
“E scriverò per te, per il tuo ricordo straziante pochi versi dolenti che tu non leggerai più.
Ma a me staranno atroci inchiodati nel cuore per sempre”
— Cesare Pavese, 4 settembre 1927
تولدت مبارک💛. تولدِ آیدای زندگی، تپش مقاومت، تلاش، جوانی و جوانگی
و جویندگی مبارک. پزشکِ جوان، عزیز، روشن.🌱
Repost from N/a
امیرحسین صفری
حکم:یکبار اعدام
علیرضا سپاهی
حکم:۳ بار اعدام
ابوالفضل سپاهی
حکم:۴ بار اعدام
انگشتانم رو در آب فرو میبرم. کودکی آبتنی میکنه. بازیگوشه و چابک.
- اسمت چیه؟
- محمد.
- محمد؟ نشنیدم، صدای آب میاد.
- آره، محمد.
بهش لبخند میزنم. دستش رو در آب فرو میبره و به سمتم میپاشه. موها و پیراهنم خیس میشن. با تعجب نگاهش میکنم! با تعجب میخنده.
براش شکلک در میارم،
- خداحافظ محمد!
- بای بای!
Repost from مرز باریک
بیشتر از فقط نبودن، به این زودی نبودن، به این حالت و شکل رسیدن به نبودن، قبل از تجربهکردن این همه اتفاق نبودن، در این زمان و دوره نبودن، تکهتکهام میکنه. تکهتکه میشم. من از زندگیکردن خوشم میاد اما باور کن بخشی از عمرم رو به تو میدادم تا تجربه کنی چیزهایی رو که براش هیجان و شوق داشتی عزیز من. با چه حالی رفتی؟ قلبت پُر از امید و شور و خواسته بود؟ قبل از لمسشون رفتی؟ من از بین میرم. چهکار کنم؟
Heavy
— A poem by Mary Oliver
That time
I thought I could not
go any closer to grief
without dying
I went closer,
and I did not die.
Surely God
had his hand in this,
as well as friends.
Still, I was bent,
and my laughter,
as the poet said,
was nowhere to be found.
Then said my friend Daniel
(brave even among lions),
“It is not the weight you carry
but how you carry it—
books, bricks, grief—
it’s all in the way
you embrace it, balance it, carry it
when you cannot, and would not,
put it down.”
So I went practicing.
Have you noticed?
Have you heard
the laughter
that comes, now and again,
out of my startled mouth?
How I linger
to admire, admire, admire
the things of this world
that are kind, and maybe
also troubled—
roses in the wind,
The sea geese on the steep waves,
a love
to which there is no reply?
Repost from خطی به مرز هیچ
یکی از استادهام که یک پیرمرد پرشور، عاشق و نازنینه این کارزار رو آغاز کرده. پر از حس و دغدغهست نسبت به طبیعت و محیط زیست. احتمالا شما هم به جنگلها اهمیت میدید و میدونید چقدر مهمه که ازشون به خوبی محافظت بشه. پس اگر میتونید این کارزار رو امضا کنید و به دست دیگران برسونید.🌳
