3 083
订阅者
+224 小时
-137 天
-130 天
帖子存档
3 083
جلاد، شبی در بستر خویش از خواب بیدار شد،
گفت: خدایا، این چه معمای دشواریست،
هرچه آنها را میکُشم، آدمیان فزونتر میشوند؛
و هر بار که میکُشم، خود هلاک میشوم.
Behramoğlu, A. (1980). Dörtlükler. ABeCe Yayınları.
Zeferli. (c. 2018-2019). Horror view of guillotine.
3 083
گاهی فکر میکنم این صفحه، تنها چند واژه و تصویر نیست؛
پنجرهایست که از پشت آن، چشمهای بسیاری به من نگاه میکنند.
میخواستم چیزی را با شما در میان بگذارم.
میدانم که بسیاری از عزیزان این کانال عکاساند و جهان را از دریچهای زیبا و متفاوتی میبینند. اگر دوست داشتید، عکسها یا نشانی کانالتان را برایم بفرستید. خوشحال میشوم در کنار نوشتههایی که منتشر میکنم، از نگاه و تصاویر شما نیز استفاده کنم.
لازم نیست عکسها با دوربین حرفهای گرفته شده باشند. هیچ قاعده و الزامی در میان نیست.تصاویری که تا امروز در کانال دیدهاید، از آرشیوهای مختلف گردآوری شدهاند؛ اما چه خوب میشود اگر از این پس، بخشی از این قابها از چشمهای شما آمده باشد. با احترام، کمیل #موقت
3 083
اگر می توان همه احساسات بشری را با چند کلمه ی محدود بیان کرد، پس این همه لغت را بشر برای چه اختراع کرده است؟ برای بیان بهتر مقصود؟ اگر انسان اولیه برای بیان مقصود بیشتر از چند کلمه در اختیار نداشت آیا بدان معناست که ما نسبت به انسان اولیه احساسات پیچیده تری داریم؟
Ghassemi, R. (1996). The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra.
Dille, L. (1961). Man Pushing a Pram Containing His Wares and a Standing Dog.
3 083
جامعه در حقیقت قراردادی است... شراکتی است نه فقط میان زندگان،
بلکه میان زندگان، مردگان و آنان که هنوز زاده نشدهاند.
Burke, E. (1790). Reflections on the Revolution in France.
Frank, R. (c. 1951-1953). Wales.
3 083
عمل کردن بر پایه این باور که ما دانشی و قدرتی در اختیار داریم که با آن میتوانیم فرایندهای جامعه را کاملاً مطابق میل خود شکل دهیم، در حالی که چنین دانشی در واقع در اختیار ما نیست، به احتمال بسیار ما را به زیانکاریهای بزرگ میکشاند. در علوم طبیعی شاید تلاش برای ناممکن چندان زیانبار نباشد؛ اما در عرصه اجتماع، این باور خطا که اعمال قدرت میتواند نتایج سودمند به بار آورد، معمولاً به آنجا میانجامد که قدرتی تازه برای واداشتن دیگران به دست یک مرجع سپرده شود.
حتی اگر چنین قدرتی فینفسه بد نباشد، بهکارگیری آن معمولاً کار آن نیروهای نظمبخش خودجوشی را مختل میکند که انسان، بیآنکه حقیقتاً آنها را بفهمد، در پیگیری هدفهای خود تا حد زیادی از یاریشان برخوردار است. ما تازه آغاز کردهایم به فهم اینکه جامعه صنعتی پیشرفته بر چه دستگاه ارتباطی ظریفی استوار است؛ دستگاهی که آن را بازار مینامیم و معلوم شده در هضم و بهکارگیری اطلاعات پراکنده، از هر سازوکاری که انسان آگاهانه طراحی کرده کارآمدتر است.
پس اگر انسان نخواهد در تلاش برای بهتر کردن نظم اجتماعی، بیش از سود، زیان به بار آورد، باید بپذیرد که در این قلمرو، مانند هر قلمرویی که با پیچیدگی ذاتی و سازمانیافته روبهروست، نمیتواند به دانشی کامل دست یابد که چیرگی بر رویدادها را ممکن کند.
بنابراین باید دانشی را که میتواند به دست آورد، نه برای شکل دادن به نتایج، آنگونه که صنعتگر ساخته دست خود را شکل میدهد، بلکه برای پروراندن یک فرایند رشد به کار گیرد؛ یعنی محیط مناسب را فراهم کند، همانگونه که باغبان برای گیاهان خود چنین میکند.
شناخت مرزهای چیرهناشدنی دانش انسان باید به پژوهشگر جامعه درس فروتنی بدهد؛ درسی که او را از همدستی با کوشش مهلک انسانها برای کنترل جامعه بازدارد. چنین کوششی او را نه فقط به خودکامهای بر همنوعان خود تبدیل میکند، بلکه چهبسا ویرانگر تمدنی سازد که هیچ ذهنی آن را طراحی نکرده، بلکه از کوششهای آزادانه میلیونها فرد بالیده است.
هایک، فریدریش آوگوست فون. (۱۹۷۴). تظاهر به دانش.
سخنرانی جایزه نوبل علوم اقتصادی. بنیاد نوبل.
Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
3 083
وظیفه شگفت اقتصاد این است که به آدمیان نشان دهد درباره چیزهایی که گمان میکنند میتوانند طراحی کنند، چه اندک میدانند.
Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
3 083
بهزودی با نمونههای دیگری نشان خواهیم داد که هیچ ملتی از پیامدهای ساختار روانی خود نمیگریزد؛ و اگر هم برای لحظهای از این تأثیر رها شود، این رهایی جز برای زمانی کوتاه نیست، همانگونه که شنِ برخاسته در توفان، برای لحظهای چنین مینماید که از قوانین جاذبه سر باز زده است.
این پنداری کودکانه است که گمان کنیم حکومتها و قانونهای اساسی در سرنوشت یک ملت چیزی به حساب میآیند. سرنوشت یک ملت در خود اوست، نه در شرایط بیرونی. از حکومت تنها میتوان انتظار داشت که بیانگر احساسات و اندیشههای مردمی باشد که مأمور اداره آنان است؛ و همین که حکومتی وجود دارد، خود تصویری از همان مردم است.
هیچ حکومت یا قانون اساسیای را نمیتوان مطلقاً خوب یا مطلقاً بد دانست. حکومت پادشاه داهومی احتمالاً برای مردمی که باید بر آنان فرمان میراند حکومتی عالی بود؛ و حتی سنجیدهترین قانون اساسی اروپایی نیز برای همان مردم فروتر از آن حکومت میبود.
Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
3 083
چه انگلیسیها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنانکه در انگلستان دارند، و چه رئیسجمهوری، چنانکه در ایالات متحده دارند، حکومتشان همواره همان ویژگیهای بنیادی را خواهد داشت: نقش دولت به کمترین حد فروکاسته میشود و نقش افراد و ابتکار شخصی به بیشترین حد میرسد؛ وضعیتی که درست نقطه مقابل آرمان لاتینی است. بندرها، کانالها، راهآهنها، مراکز آموزشی و مانند آن، همواره به ابتکار افراد پدید میآیند و نگهداری میشوند، نه به ابتکار دولت.
هیچ انقلاب، قانون اساسی یا خودکامهای نمیتواند ویژگیهای منشی را، که نهادهای یک ملت از دل آنها پدید آمدهاند، به ملتی بدهد که فاقد آنهاست، یا از ملتی بگیرد که واجد آنهاست. بارها گفتهاند ملتها همان حکومتهایی را دارند که سزاوار آناند. آیا اصلاً میتوان تصور کرد که جز این باشد؟
Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
William Klein, Xmas Shopping near Macy’s, New York, 1954
3 083
پروپاگاندا مردم را فریب نمیدهد؛
فقط به آنان کمک میکند خودشان را فریب دهند.
Hoffer, E. (1955). Passionate State.
Bourke-White, M. (1937). Louisville Flood.
3 083
در وضعیت بیگانهوار کنونی در رسانههای ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی میشناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش میآیند، ولی خودش هرگز شناخته نمیشود.
در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحملاش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی میتواند خیالپردازیهایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو میزند.
خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمیتوانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم میتوانم تو را با احساسی شوکه کنم، بهوسیلهی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس میکنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم!
بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازهی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحملناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم میشکند.
May, R. (1393). Love and Will - S. Habib, Trans. Danjeh.
William Klein, Gun 1, New York, 1954
3 083
برخی چیزها را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوستهاند و جداییناپذیرند. سرشتهای سست، یا رو به خواب میروند، یا به بیداریای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بیرمق و بیجنبوجوش ساخته شدهاند.
اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سختتر لازم است.
راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آبهای آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواریهای بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همانها چیزهاییاند که خود او نرم و هموارشان میکند.
آتش، طلا را میآزماید؛ رنج، انسانهای استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندیای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمیگذرد.
Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
3 083
انسان آنگاه به شرافت میرسد که رنج، همهی بهانههای فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند.
Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises.
3 083
کرامول میگفت: نُهدهم مردم از من بیزارند؛
اما چه باک، وقتی آن یکدهمِ باقیمانده مسلحاند.
Silone, I. (1938). The School for Dictators.
Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany.
3 083
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمیآید قانع شوید، هشدار میدهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از تواناییهای خودتان و از امکانهایی که در وجودتان هست، فرار میکنید.
Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature.
Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria.
3 083
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد، مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب، تمکین است
Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami.
Le Gall, P. (1973). Le Havre, France.
3 083
#موقت
دوست داشتم در خلال این گفتار، از فرصت استفاده کنم و نکتهای را با شما در میان بگذارم.
نزدیک به سه سال است که در اینجا قلم میزنم و مطلب فراهم میآورم. مقصودم نه صرفاً دیده شدن بوده است و نه دستیابی به غرضی خاص. بیش از هر چیز کوشیدهام آنچه به نظرم سودمند، قابل تأمل و درخور اعتناست، به گوش و نظر شما برسد.
در بیشتر این نوشتهها سعی کردهام تا آنجا که توان داشتهام، حرمت کار و حرمت مخاطب را نگاه دارم؛ خواه در ترجمههایی که خود به عهده گرفتهام، هرچند خود را مترجمی چیرهدست نمیدانم؛ خواه در گزینش مطالب و حتی در انتخاب تصویرها. گمان میکنم این توجه از نظر نکتهبین شما پنهان نمانده باشد، چنانکه من نیز بارها از دقت، لطف و نکتهسنجی شما بهره بردهام.
این صفحه را هرگز دفتر شخصی خود ندانستهام. چنانکه پیشتر نیز گفتهام، اینجا بیشتر بازتاب نگاه من به جهان پیرامون است؛ مجالی برای شریک کردن دیگران در بخشی از اندیشهها، دریافتها و دانستههای اندک خویش درباره زندگی.
هر روز کسان تازهای به جمع خوانندگان اینجا میپیوندند و گاه نیز عزیزانی، بیسروصدا، بار خود را برمیدارند و از اینجا میروند. هر دو گروه برای من محترم و عزیزند. سخنم با همه آنان این است که در اینجا همیشه باز است؛ حتی اگر روزی خوانندهای در میان نباشد.
در پایان، از شما سپاسگزارم که در این سالها جویای حال من بودهاید و بیهیچ چشمداشتی، همراهیام کردهاید.
با احترام
کمیل
3 083
عزیزان، اگر نظر یا نکتهای دارید، از طریق دایرکت همین کانال به گوشم برسانید. مثل همیشه، ممنون از همراهی گرم و صمیمی شما.
3 083
دلیل اینکه انسانها وارد جامعه میشوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانونگذاری را انتخاب و مجاز میکنند، این است که قانونهایی ساخته شود و قواعدی برقرار گردد که مانند نگهبان و حصار از داراییها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود کند، و سلطه هر بخش و هر عضو جامعه را مهار سازد.
زیرا هرگز نمیتوان فرض کرد که خواست جامعه این باشد که قانونگذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم برای همان هدف خود را تابع قانونگذارانی کردهاند که خودشان ساختهاند.
پس هرگاه قانونگذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار دادهاند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمانبرداری بیشتر آزاد میشوند و به آن پناهگاه مشترکی واگذار میگردند که خداوند برای همه انسانها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است.
Locke, J. (1689). Second Treatise of Government.
