Use it or Lose it
Kanalga Telegram’da o‘tish
Social Neuroscientist, Neuroanthropologist Multi/Interdisciplinary researcher — Use it well 🧠
Ko'proq ko'rsatish3 046
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+107 kunlar
+2830 kunlar
Postlar arxiv
3 047
کرامول میگفت: نُهدهم مردم از من بیزارند؛
اما چه باک، وقتی آن یکدهمِ باقیمانده مسلحاند.
Silone, I. (1938). The School for Dictators.
Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany.
3 047
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمیآید قانع شوید، هشدار میدهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از تواناییهای خودتان و از امکانهایی که در وجودتان هست، فرار میکنید.
Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature.
Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria.
3 047
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد، مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب، تمکین است
Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami.
Le Gall, P. (1973). Le Havre, France.
3 047
#موقت
دوست داشتم در خلال این گفتار، از فرصت استفاده کنم و نکتهای را با شما در میان بگذارم.
نزدیک به سه سال است که در اینجا قلم میزنم و مطلب فراهم میآورم. مقصودم نه صرفاً دیده شدن بوده است و نه دستیابی به غرضی خاص. بیش از هر چیز کوشیدهام آنچه به نظرم سودمند، قابل تأمل و درخور اعتناست، به گوش و نظر شما برسد.
در بیشتر این نوشتهها سعی کردهام تا آنجا که توان داشتهام، حرمت کار و حرمت مخاطب را نگاه دارم؛ خواه در ترجمههایی که خود به عهده گرفتهام، هرچند خود را مترجمی چیرهدست نمیدانم؛ خواه در گزینش مطالب و حتی در انتخاب تصویرها. گمان میکنم این توجه از نظر نکتهبین شما پنهان نمانده باشد، چنانکه من نیز بارها از دقت، لطف و نکتهسنجی شما بهره بردهام.
این صفحه را هرگز دفتر شخصی خود ندانستهام. چنانکه پیشتر نیز گفتهام، اینجا بیشتر بازتاب نگاه من به جهان پیرامون است؛ مجالی برای شریک کردن دیگران در بخشی از اندیشهها، دریافتها و دانستههای اندک خویش درباره زندگی.
هر روز کسان تازهای به جمع خوانندگان اینجا میپیوندند و گاه نیز عزیزانی، بیسروصدا، بار خود را برمیدارند و از اینجا میروند. هر دو گروه برای من محترم و عزیزند. سخنم با همه آنان این است که در اینجا همیشه باز است؛ حتی اگر روزی خوانندهای در میان نباشد.
در پایان، از شما سپاسگزارم که در این سالها جویای حال من بودهاید و بیهیچ چشمداشتی، همراهیام کردهاید.
با احترام
کمیل
3 047
عزیزان، اگر نظر یا نکتهای دارید، از طریق دایرکت همین کانال به گوشم برسانید. مثل همیشه، ممنون از همراهی گرم و صمیمی شما.
3 047
دلیل اینکه انسانها وارد جامعه میشوند، حفظ دارایی و حقوقشان است؛ و هدف از اینکه قوه قانونگذاری را انتخاب و مجاز میکنند، این است که قانونهایی ساخته شود و قواعدی برقرار گردد که مانند نگهبان و حصار از داراییها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود کند، و سلطه هر بخش و هر عضو جامعه را مهار سازد.
زیرا هرگز نمیتوان فرض کرد که خواست جامعه این باشد که قانونگذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم برای همان هدف خود را تابع قانونگذارانی کردهاند که خودشان ساختهاند.
پس هرگاه قانونگذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار دادهاند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمانبرداری بیشتر آزاد میشوند و به آن پناهگاه مشترکی واگذار میگردند که خداوند برای همه انسانها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است.
Locke, J. (1689). Second Treatise of Government.
3 047
نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیششرط هم شکلپذیری و هم گرویدن است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش میرود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نهتنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد ناگزیر چنین برهمزدنی هم هست. حتی وقتی بیگانگی از خود با بیاحساسترین و سردترین روشها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد میشود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد میتواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بیاعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی بهشدت واکنشپذیر تبدیل میشود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار میگیرد ترکیب شود. دیگر نمیتواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد.
جنبشهای تودهای با شعلهور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمیگذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آنها همچنین از راههای مستقیم استفاده میکنند تا بیگانگیِ پایدار از خود را به وجود آورند. این جنبشها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نهتنها پوچ و بیمعنا، بلکه فاسد و شرور تصویر میکنند. انسانِ تنها و متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی میشود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازهای پیدا کند. این بدنامسازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه میدارد.
Hoffer, E. (1951). The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements.
3 047
+1
جنبشهای تودهای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازماند. عجیب به نظر میرسد که حتی تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، برای تحقق خود به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و ناچار با همه خطاها و حماقتهای یک جنبش تودهای فعال همراه شوند. اما این شگفتی کمتر میشود وقتی بفهمیم دغدغه اصلی یک جنبش تودهای فعال این است که در پیروانش آمادگی و تواناییِ عمل جمعی و فداکاری را ایجاد کند؛ و این کار را با گرفتن فردیت و استقلال از هر انسان انجام میدهد، تا او را به ذرهای بینام تبدیل کند که نه ارادهای از خود دارد و نه داوری مستقلی.
نتیجه، فقط پدید آمدن جمعی منسجم و بیباک از پیروان نیست؛ بلکه تودهای همگن و شکلپذیر است که میتوان آن را هر طور خواست ورز داد و قالب زد. بنابراین، به نظر میرسد آن شکلپذیری انسانی که برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم است، محصول جانبیِ فرایند یکدستسازی و تلقینِ آمادگی برای فداکاری باشد.
3 047
جنبشهای تودهای میتوانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمیگیرند.
Hoffer, E. (1951). The True Believer.
González Ximénez, C. (2008). Onso de Bielsa.
3 047
ما باید تصمیم بگیریم برای چه چیزی ارزش قائل هستیم و چه چیز ارزش مبارزه را دارد و سپس باید برای آن بجنگیم. اگر این کار مهم را نکنیم قافیه را به کسانی که به چیزهای پستتر باور دارند، میبازیم؛ و در مقابل آنهایی شکست خواهیم خورد که به ارزش زندگی و آزادی اعتقادی ندارند و برای تحمیل تصورات تیره و تارشان به بشریت، مبارزه میکنند.
Kasparov, G. (2015). Winter Is Coming. (A. Fazeli Moghadam, Trans.)
Ignatovich, B. (1935). Chess Tournament.
3 047
اگر مهر من به میهن فقط از این رو باشد که خودم اهل آن سرزمینم، و بخواهم این عنوان را دستاویزی برای مرزبندی میان خودی و بیگانه کنم و از تفرقه و دشمنی میان مردم به سود خود بهره ببرم، این میهندوستی نیست، خودخواهی است. میهندوستی واقعی از آنِ کسی است که میهن و هممیهنانش را به سبب ارزش و منزلتی که واقعا دارند، شایستهٔ مهر و محبت بداند.
Foroughi, M. A. (1930). Iran ra chera bayad dust dasht?
Mehrinezhad, A. (2024). Tabriz Grand Bazaar, Iran.
3 047
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد، عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به جای او، مردم محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند، رنج کشیدند.
Dostoevsky, F. (1880). The Brothers Karamazov.
Boenzi (1962). Firemen escape falling wall, Bronx.
3 047
ای آنان که بار رنج این سرزمین را سال ها بر دوش کشیده اید، بدانید که میهن فقط خاک و مرز نیست.
میهن، خانه مشترک جان های ماست؛ جایی که دردهای پراکنده ما را به یک سرنوشت پیوند می زند. مردمی که میهن نداشته باشند، نامی ندارند که با آن در جهان شناخته شوند، پرچمی ندارند که زیر آن گرد آیند، و پناهی ندارند که در ساعت سختی به آن بازگردند. ما تا وقتی جدا از هم بمانیم، تنها تکه هایی پراکنده از یک ملتیم؛ اما آنگاه که دل هایمان به یک عهد مشترک برسد، از جمعی خسته و خاموش، به ملتی زنده و برخاسته بدل می شویم. پس میهن را دوست بدارید، نه فقط چون زادگاه شماست، بلکه چون آینده فرزندان شما در آن نفس می کشد، و عزت شما تنها در سایه بیداری و یگانگی آن به بار خواهد نشست.
هیچ ملتی نمیتواند در گذشته زندگی کند، اما اگر پیوندش را با تاریخ خود از دست بدهد، ناگزیر نابود میشود. ایران گذشتهای دارد آکنده از سختی و شکوه، آزمونها و امیدها. و درسهای گذشته، بهترین راهنمای شهروندان آیندهاند.آغاز سال ۲۵۸۵ بر شما فرخنده باد، فرزند ایران. کمیل Adapted from Pahlavi, M. R. (1980). The Shah's Story. Vikas Publishing House. Mazzini, G. (2008). The Duties of Man. Washington, G. (2025). George Washington's Farewell Address. Lincoln, A. (2025). Gettysburg Address. One final symphony , Luca Ponsato
3 047
ما اینجا ایستادهایم تا فقط گذشته را یاد نکنیم، بلکه با خود عهد کنیم که رنجِ جانباختگان بیثمر نماند، و این سرزمین، دوباره از دل درد، زندگی و شرافت را بیافریند.مردم سرزمین من، شاید روزگار میان ما فاصله انداخته باشد، شاید خشم و رنج، زبان ها را تند و دل ها را سنگین کرده باشد، اما ما هنوز از یک ریشه ایم. ما دشمن یکدیگر نیستیم و نباید به دشمنی عادت کنیم. چه بسیار خاطره ها که در این خاک مشترک میان ما تقسیم شده است؛ از خانه های خاموش تا گورهای عزیزانمان، از اشک مادران تا امید کودکانی که هنوز به فردا نگاه می کنند. این پیوندها، از فریادها کهنه تر و از کینه ها عمیق ترند. بگذارید آنچه شکسته است، با مهربانی و انصاف دوباره پیوند بخورد. بگذارید این سرزمین از ما فقط یاد زخم ها را به ارث نبرد، بلکه به خاطر آورد که فرزندانش در سخت ترین ساعت ها نیز توانستند راه بازگشت به یکدیگر را پیدا کنند.
3 047
و آنگاه که به زیر خاک خواهم خفت
ای سرزمین عزیز،
آرزوی من در تو
خواهد رست.
Jalali, B. (2003). She'r-e Sokut. Morvarid.
Mirzaei (2017). Yazd, Iran, 2017.
3 047
اگر چهرهتان به انسان میمانست، سیلی محکمی بر صورتتان مینواختم.
اما رخسار کریهتان همچون پوزهی نفرتانگیز درندگان است.
شما تظاهر میکنید که انسانید.
Andreyev, L. N. (1905). Krasnyi smekh (Красный смех). Znanie.
Suciu (2012). British soldiers, May 1915, Warfare History Network.
3 047
چماق بالاخره صاحبش را خسته میکند.
Céline, L.-F. (1932). Voyage au bout de la nuit. Denoël et Steele
Reardon, J. (1988). Axum, Tigray, John Reardon.
3 047
اما نه، انسان بدین سبب نمیمیرد که به دنیا آمده، زندگی کرده و پیر شده، بلکه به علتی می میرد. دانستن این که مامان به علت سن و سالش به مرگ نزدیک بود، از این غافلگیری دهشتناک نکاست؛ او یک غده سرطانی داشت. سرطان، انسداد شریان و نارسیایی های ریوی همان قدر سبعانه و پیش بینی ناپذیرند که از کار افتادن موتور هواپیما در سینه آسمان. مادرم در آن انزوای احتضار همه را تشویق به خوشبینی می کرد و به های بی نهایت هر لحظه را می دانست. یا فشاری بیهوده اش نیز پرده اطمینان بخش ابتذالات روزمره را می درید. هیچ مرگی طبیعی نیست...
de Beauvoir, S. (1964). Une mort très douce. Gallimard.
Yazar, M. (2020). Café terrace, Mount Ararat.
3 047
سانسور در قرن بیستم با پنهان کردن اطلاعات کار میکرد. اما در قرن بیست و یکم، سانسور با غرق کردن مردم در اطلاعات نامربوط و بیاهمیت عمل میکند.
Harari, Y. N. (2017). Homo Deus: A brief history of tomorrow. Harper.
Kenna, M. (2003). Ratcliffe Power Station, Study 36.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
