یدالله کریمی پور
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 یدالله کریمی پور 的分析概览
频道 یدالله کریمی پور (@karimipour_k) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 19 925 名订阅者,在 政治 类别中位列第 2 929,并在 伊朗 地区排名第 16 819 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 19 925 名订阅者。
根据 19 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 641,过去 24 小时变化为 35,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 68.64%。内容发布后 24 小时内通常能获得 42.35% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 13 676 次浏览,首日通常累积 8 439 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 منطقه, تاریخ, توان, مادورو, کاراکاس 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 20 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 政治 类别中的关键影响点。
19 925
订阅者
+3524 小时
+797 天
+64130 天
帖子存档
19 925
پایان افسانه کوبا
توجه: (این یادداشتی است که در ۲۲ بهمن(۱۱ فوریه) ۱۴۰۴(۲۰۲۶) در کانال پست شد. با توجه تصمیم مهم امروز هاوانا، باز نشر می شود.)
کاخ سفید ، استراتژی خود را از «مهار» به «تغییر رژیم» در هاوانا تغییر داده است. شاید تا پایان ۲۰۲۶، دکترین «ضربه فنی» آمریکا، پرونده کوبای کاسترویی را ببندد. این استراتژی بر پنج رکن استوار است:
۱. خفگی انرژی: اعلام وضعیت اورژانسی ملی توسط ترامپ (ژانویه ۲۰۲۶)، تامینکنندگان نفت کوبا (مانند مکزیک) را با تهدید تعرفههای سنگین، به عقبنشینی واداشته است.
۲. شوکگردشگری: هشدار اتمام سوخت هواپیماها تا مارس ۲۰۲۶، عملاً تنها شریان درآمد ارزی کوبا یعنی توریسم را هدف قرار داده است.
۳. دومینوی فروپاشی: با خروج مادورو از قدرت در کاراکاس، «قلب» تپنده سوسیالیسم ایستاد و حالا نوبت به «مغز» آن (هاوانا) رسیده است. مارکو روبیو به روشنی ۲۰۲۶ را سال تغییر رژیم هاوانا نامیده است.
۴. فروپاشی درونی: خاموشیهای ۲۰ ساعته امروزه روز کوبا، صرفاً بحران رفاهی نیست؛ فساد مواد غذایی و تاریکی شهرها، بستر را برای اعتراضات سراسری (مشابه ژوئیه ۲۰۲۱) آماده کرده است.
۵. محاصره نامرئی: پروازهای شناسایی مداوم و عملیاتهای پهپادی در کارائیب، مسیرهای تنفسی از سمت روسیه و چین را مسدود کرده است.
جمعبندی
برخلاف ونزوئلا که منابع داخلی داشت، کوبا جزیرهای ۱۰۰٪ وابسته به واردات است. واشینگتن اکنون با ترکیبی از «انزوای مطلق انرژی» و «سیگنال به نظامیان میانهرو»، در پی انتقالی کمهزینه است. چه شوم و چه خوب، به نظر میرسد افسانه کاسترو و کاستروئیسم بیشینه پیش از ۲۰۳۰ پایان یابد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
نگاهی به جغرافیای اسراییل و رکوردهایش(یکم)
ایرانیان خیلی از اسراییل می شنوند، ولی کمتر از جغرافیا، اقتصاد و رکوردهایش آگاهند. طی این یادداشت می کوشم نمایی کلی و مستند از این دولت ارائه دهم.
1- مساحت اسراییل نزدیک به پانزده هزارم(0015%) کل خشکی های زمین است. تقریبا اندازه استان البرز، یا استان همدان؛ یا حدود ۲۲۰۰۰ کیلومتر مربع. تقریبا حدود۱/۳٪ (یک وسه دهم درصد) ایران. یعنی ۷۵ اسراییل در ایران جای می گیرند.
2- جمعیتش012%(دوازده صدم درصد) جمعیت ۸/۲ میلیاردی جهان است. تقریبا یک دهم ایران.
3-میانگین بارش سالانه اسراییل حدود ۲۷۵ میلیمتر است. در مناطق شمالی همجوار مرز لبنان بیش از ۸۰۰ میلی متر و در صحرای نقب که ۶۰٪ خاک اسراییل است، کمتر از ۲۵ میلی متر. ولی میزان تبخیر وتعرق سالیانه اش در نقب و دره رود اردن، بالای ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ میلیمتر است. مهمترین و تنها رود مشترک اسراییل، رود اردن است که با اردن شریک است.
4- از سه گونه اقلیم (آب و هوا) برخوردار است: اقلیم فرا خشک یا فرا بیابانی، شامل بیش از ۶۰٪، اقلیم نیمه خشک و اقلیم مدیترانه ای.
با وجود کوچکی مساحت و نیز جمیعت کم و به ویژه ترکیب جمعیتی موزاییکی (یهودی، عرب، دروز، مسیحی، افریقایی)، اسراییل در جهان و منطقه دارای رکوردهای شگفتی است:
۱- بزرگترین صادر کننده بذر صیفی جات خاض، مانند گوجه فرنگی های مینیاتوری جهان است؛
۲- تنها منطقه جهان به شمار می رود که تعداد درختان در آنجا افزایشی شده است. با جنگلکاری مصنوعی در سده کنونی؛
۳-دارای بالاترین راندمان تولید شیر در جهان است. مثلا میانگین بازدهی سالانه شیر گاوهای نژاد هولشتاین در این کشور ۱۲۰۰کیلوگرم است؛
۴- این دولت در تولید بسیاری از انواع سبزیجات، صیفی جات، میوه ها، لبنیات و طیور، به خودکفایی رسیده است. بخشی از مرکبات، خرما و فرآورده های گلخانه ای را به اروپا صادر می کند؛
۵- امروز این کشور نیاز اندکی به آب باران برای کشاورزی دارد؛ زیرا ۹۰٪ فاضلاب شهری بازیافت و تصفیه می شود. هم چنین بخش عمده ای از آب شهرهای مدیترانه ای، از طریق شیرین سازی آب مدیترانه تامین می شود. بدین ترتیب آب طبیعی برای کشاورزی و محیط زیست ذخیره می شود؛
۶- هم چنین اسراییل دارای یکی از بالاترین سرانه مصرف گیاهخواری در جهان است. تلآویو پایتخت گیاه خواری جهان شناخته می شود؛
۷- در همین حال اسراییلی ها به نسبت جمعیت، بزرگترین مصرف کننده گوشت مرغ و طیور در جهان به شمار می روند؛
۸- در پیوند کلیه، اسراییلی ها، تا ژانویه سال جاری، دارای بیشترین اهدا کنندگان داوطلبانه در جهان محسوب می شوند؛
۹- تل آویو گرانترین شهر خاورمیانه و یکی از ۵ شهر گران جهان محسوب می شود؛
۱۰- بالاترین سرانه میلیاردها در منطقه است. بیش از ۵۰ میلیاردر در این جمعیت ۱۰ میلیونی زندگی می کنند؛
۱۱- پس از آمریکا و چین، به نسبت جمعیت، رکورددار تعداد شرکتهای فنآوری نوین در جهان است؛
۱۲-شهر رمات گان اسراییل، کانون برزگترین بورس الماس جهان است؛
۱۳- جزو سه کشوری است که به نسبت جمعیت بالاترینن نرخ های تالیف، ترجمه و انتشار کتاب را در جهان به خود اختصاص داده است؛
۱۴- با میانگین ۸۳ سال، از دیدگاه نرخ امید به زندگی، در ردیف ۱۰ کشور اول جهان قرار دارد؛
۱۵- رکورد بالاترین سرعت در دیجیتالی کردن سیستم سلامت جهانی را در اختیار دارد؛
۱۶- در جهان رکورد داد فنآوری جوانی سلولی را داراست. یعنی معکوس کردن فرایند پیری سلولی با استفاده از اکسیژن درمانی با فشار بالا؛
۱۷- رتبه اول در صادرات پهپاد جهان را داراست؛ و البته بالاترین رتبه در اختراع حوزه دفاعی است .
۱۸- بیشترین نوبلبست های منطقه به اسراییل تعلق دارند؛
شمار این برتری ها به دهها مورد می رسد؛ با این همه اسراییل از دیدگاه جغرافیایی، با چندین مشکل بزرگ روبرو است. نداشتن عمق استراتژیک به دلی وسعت و پهنای کم، محاصره توسط، ملت- دولت های عرب، جمعیت کم و به ویژه ترکیبی بودن آن، سه عنصر طبیعی هستند که استراتژی ملی این دولت را با چالش بزرگ مواجه کرده اند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
بی سرانجام؟
خواندید که از ماه ها پیش نوشتم که سرنوشت کشمکش ایران- آمریکا روی میز گفتگو و مذاکره حل و فصل خواهد شد و حتی به تفاهمنامه خوشامد گفتم.
ولی به اغلب احتمال، باوجود تاییدات قرص و محکم پزشکیان و ترامپ و پشتیبانی قالیباف و ونس، تفاهمنامه طی ۶۰ یا ۹۰ روز، منجر به توافقنامه نخواهد شد. پشت این گزاره دهها دلیل خوابیده است؛ مانند:
۱- به گمانم تا آن زمان پزشکیان و قالیباف خارج از گود خواهند بود؛
۲-نتانیاهو و لیکود آرام نخواهند نشست و همه تلاششان بر عقیم کردن تفاهنامه متمرکز خواهد بود؛
۳- ولادیمیر پوتین نیز برای ابتر ماندن تفاهمنامه بیش از پیش و از هر راهی ورود خواهد کرد؛
۴- به رغم تلاش ترامپ، فشار کنگره برای دائمی نشدن تفاهمنامه اوج خواهد گرفت
مساله سنگین تر مخالفت های جناحی و ایدئولوژیک داخلی ایران است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
داستان سرسپردگان
در آغاز دهه ۱۹۲۰، آلمان درگیر بحرانهای سخت اقتصادی، تورم کمرشکن و تحقیر ناشی از شکست در جنگ جهانی اول بود. در این اوضاع و احوال رقتانگیز، ارنست روم، فرمانده نظامی پیشین، با تایید آدلف هیتلر گروه شبهنظامی SA را راه انداخت. در آن زمان هنوز هیتلر به قدرت مطلق نرسیده بود.
هسته اصلی این گروه را جوانان بیکار، سربازان جنگ پیشین، اوباش، لات و لوتها، بزنبهادرهای محلات، افراد طبقه ضعیف و فریبخوردگان فکری تشکیل میدادند؛ کسانی که احساس میکردند جامعه آنها را رها کرده است. تشکیلات SA به این افراد هویت، حس برادری و هدفی بزرگتر از خودشان یعنی نجات میهن داد. آنان خود را سربازان آرمان و خط مقدم مبارزه با دشمنان، به ویژه کمونیستها و یهودیان، میدانستند.
در ساختار SA، سوال کردن جایی نداشت؛دستورات باید بدون چون و چرا اجرا میشد. هر پرسش کننده ای مشکوک پنداشته می شد. خشونت خیابانی، برهم زدن تجمعات احزاب رقیب، چاقوکشی و ایجاد رعب و وحشت، تحت عنوان جهاد برای نجات آلمان و مکتب(نازیسم) تقدیس میشد.
تا سال ۱۹۳۳، شمار اعضای اس آ (SA) به نزدیک سه تا چهار میلیون نفر رسید؛ رقمی که چندین برابر ارتش رسمی آلمان بود، چرا که ارتش طبق معاهده ورسای، ارتش آلمان به صد هزار نفر محدود شده بود. در تمام سالهای منتهی به قدرت رسیدن نازیها و هیتلر، این پیراهنقهوهایها بودند که در خیابانها هزینه دادند، کتک خوردند، خون ریختند، تجاوز کردند و فضای سیاسی را برای صعود هیتلر آماده نمودند. هیتلر بارها در سخنرانیهایش آنها را ستون فقرات نهضت و پاکبازان نامید. اعضای عادی و حتی رهبران SA مانند ارنست روم تصور میکردند که پس از پیروزی، هسته اصلی ارتش جدید آلمان را تشکیل خواهند داد و پاداش سالها وفاداری خود را با گرفتن صندلیهای کلیدی مدیریتی خواهند گرفت.
در ژانویه ۱۹۳۳، هیتلر صدراعظم آلمان شد. با تصاحب رسمی قدرت، کارکرد SA به عنوان یک نیروی شورشی و خیابانی به پایان رسید. حالا ساختار جدید نیاز به ثبات، نظم و مشروعیت بینالمللی داشت، در حالی که رفتارهای رادیکال و پافشاری پیراهنقهوهایها بر انقلاب دوم و سوم و... بار گرانی بر دوش حکومت بود. هیتلر زین پس و پس از انجام ماموریت, برای بقای خود به دو چیز نیاز داشت که SA فاقد آن بود: نخست، ارتش سنتی و حرفهای که ژنرالهای آن SA را اوباشی بیانضباط میدانستند و حاضر نبودند زیر بار ادغام با آنها بروند. دوم، سرمایهداران و صاحبان صنایع بزرگ که از شعارهای نیمهسوسیالیستی, عدالت خواهانه و تندروانه SA درباره بازتوزیع ثروت وحشت داشتند. هیتلر متوجه شد که برای حفظ صندلی خود، باید میان نیروهای فدایی قدیمی و صاحبان واقعی قدرت یعنی ارتش و سرمایهداران، یکی را انتخاب کند؛ او دومی را انتخاب کرد.
پروژه حذف با یک سناریوی ساختگی آغاز شد. هملر، فرمانده اساس، و گورینگ به هیتلر گزارشهای دروغینی دادند مبنی بر اینکه ارنست روم و SA در حال برنامهریزی برای یک کودتا علیه او هستند. در شب سی ژوئن ۱۹۳۴، هیتلر شخصا به همراه نیروهای اساس، که گروه حفاظتی جدید و وفادارتر او بودند، به استراحتگاه ارنست روم و فرماندهان SA در هتل هانزلبوئر رفت.
در عرض سه روز، بیش از هشتاد و پنج فرمانده ارشد و صدها نفر از اعضای تاثیرگذار SA بدون هیچ محاکمهای دستگیر و به جوخههای اعدام سپرده شدند. به ارنست روم که دوست صمیمی و قدیمی هیتلر بود، گزینه خودکشی داده شد ولی او امتناع کرد و گفت اگر قرار است کشته شوم، بگذارید آدلف خودش مرا بزند. او در نهایت در سلولش توسط دو افسر اساس تیرباران شد.
گزارشهای تاریخی نشان میدهد که بسیاری از اعضای عادی SA تا لحظه شلیک گلوله، فریاد میزدند: زنده باد هیتلر. آنها تا آخرین ثانیه زندگی باور نمیکردند که قربانی تصمیمی شدهاند که توسط خود رهبر محبوبشان گرفته شده است.
پس از این رخداد، سازمان SA به طور متلاشی نشد، ولی به یک بدنه بیخاصیت، خلعسلاحشده و کم بنیه و کم عضو، در خدمت شکنجه و آزار مردم، ولی حاشیهای تبدیل شد و تمام قدرت به اساس انتقال یافت. پیراهنقهوهایهایی که روزگاری خود را صاحبان آینده آلمان میدانستند، فهمیدند که صرفا ابزاری برای عبور از بحران بودهاند. جهان بیرونی و مخالفان از آنها متنفر بودند و ساختار درونی نازیها نیز آنها را به عنوان موجوداتی مصرفشده و تاریخمصرفگذشته به گوشهای پرتاب کرد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
خطرهای بزرگ در کمین ترامپ
هر الف کارشناسی می فهمد که تفاهمنامه یکجانبه به سود ایران است؛ گویا ایرانیان آن را تحریر کرده و ترامپ تنها آن را امضا کرده است. ولی زیاد دچار شعف نشده و پر و بال نزنید؛ بی گمان از امروز ۲۸ خرداد خورشیدی (۱۸ جون) حتی برای یک لحظه دونالد ترامپ قادر به استراحت نبوده و آرامش از او سلب خواهد شد.
چه چیزهایی در کمین اوست: توفان انتقادات فراگیر و همه سویه رسانه ها، سیل بی توقف فشار و تهدید کنگره، استیضاح ونس و کشاندن کوشنر و ویتکاف به مجالس و هر تهدید قابل پندار و...
در ساختار سیاسی ایالات متحده، قدرت به صورت شبکهای توزیع شده و تصمیمات رئیسجمهور، به ویژه در سیاست خارجی، بدون پشتوانه حاکمیت(Establishment) به راحتی به بنبست میرسد.
ترامپ با چند لایه بحران مواجه خواهد شد:
۱. قانون «اینارا» (INARA)
بر پایه قانون نظارت بر توافق هستهای ایران (مصوب ۲۰۱۵)، هرگونه توافق یا تفاهم با ایران باید به تصویب و بررسی کنگره برسد. سناتورها و مجلس نمایندگان میتوانند با تصویب قطعنامههای مشترک، جلوی لغو تحریمها را بگیرند. این به منزله شورشی در کنگره(سنا+نمایندگان) خواهد بود.
هم چنین ساختار بدنه کارشناسی ارتش و نهادهای اطلاعاتی آمریکا در برابر توافقی که وزن ژئوپلیتیک ایران را بدون تغییر در رفتار منطقهایاش افزایش دهد، مقاومت منفی (Disobedience) نشان خواهند داد.
۲. گسست در اتحاد با اسرائیل
رویارویی با نتانیاهو برای هر رئیسجمهوری در آمریکا هزینه سنگین سیاسی دارد.
بخش عمدهای از زنجیره تامین مالی مبارزات انتخاباتی حزب جمهوریخواه وابستگی جدی به شبکه حامیان اسرائیل دارد. برگشتن ترامپ از مواضع پیشین اش، این جریان را به سمت قطع حمایتهای مالی و رسانهای از او و هدایت آن به سمت رقبای ترامپ می کشاند.
خطر بزرگتر این است که نتانیاهو با ادعای اینکه «آمریکا پشت اسرائیل را خالی کرده»، دست به اقدامات نظامی یا سایبری کورکورانه و مستقیم علیه منافع یا تاسیسات ایران بزند تا عمدا توافق ترامپ را به هم بریزد و آمریکا را به یک درگیری ناخواسته بکشاند.
۳. اتهام «معامله بد»
ترامپ همواره خود را استاد مذاکره و منتقد سرسخت برجام (به عنوان بدترین توافق تاریخ) معرفی کرده است. حال متهم خواهد شد که تفاهمی را به مراتب بدتر از برجام را امضا کرده است. رسانههای راستگرا و تندرو و نمایندگان، او را به «سازشکاری» متهم خواهند کرد. این امر پایگاه رای ایدئولوژیک او را دچار ریزش جدی میکند.
۴- ایپک
گروه های فشار مانند ایپک(AIPAC) و اندیشکده های نومحافظه کار، لابیگری گسترده ای در جهت همراه کردن هر دوحزب ( به ویژه شاهین های جمهوری خواه) آغاز خواهند کرد. کنگره می تواند از مسیر قطعنامه های عدم تایید، ممانعت از رفع تحریم های اصلی، یا مشروط کردن بودجه ها، مانع اجرای تفاهمنامه شود. این اقدامات به منزله فلجسازی دولت ترامپ است.
۵-ریسک امنیتی و رادیکالیسم داخلی
تاریخ آمریکا نشانگر آن است که تصمیمات بزرگ و موازنه ساز، همواره با واکنش های تند و غیر قابل پیش بینی از سوی جریانهای افراطی و ساختارهای پنهان قدرت(Deep State) مواجه می شود. چرخش ناگهانی ترامپ از سیاست فشار حداکثری، به یک تفاهم مثلا برد-برد با ایران، او را در معرض اتهام خیانت به آرمان های محافظه کاری قرار می دهد.
لب کلام
کوتاه آن که، بزرگترین خطر برای ترامپ، انزوای سیاسی در داخل واشنگتن است. او از امروز ناگزیر است در دو جبهه بجنگد:
جبهه خارجی برای حفظ تفاهم و جبهه داخلی در برابر اتحاد نانوشته ای از کنگره، لابی های اسراییلی و منتقدان سرسخت جریان اصلی. گذشتن از این میادین مین، ابعادی به مراتب پیچیده تر از خود مذاکرات با تهران خواهد داشت. ترامپ سخت در خطر است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
استراتژیکترین تصمیم تاریخ جمهوری اسلامی ، تلاش برای برقراری مناسبات رسمی با واشنگتن است. این گام موازنهساز، با شوک به پایتختهای حاشیه خلیجفارس، منطقه، جهان و به ویژه اسرائیل، دست برتر را به تهران میدهد. تحقق این چرخش بزرگ، نیازمند دیپلماسی هوشمندانه است تا ضمن مدیریت هزینهها، بیشترین بازدارندگی امنیتی و گشایش اقتصادی برای کشور تضمین شود. گذر از موانع داخلی این تصمیم و مسیر، نیازمند ارتقای بینش استراتژیک تصمیم سازان است. گامی جسورانه و متکی به خواست اکثریت که پیشا ورود به عصر جدید دیپلماسی ایران خواهد بود.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
چرا به تفاهنامه خوشامد میگویم؟!
استدلال های من تنها بر پایه نفس و اصل تفاهنمامه است و نه مفادش؛ طبیعی هم هست، چون انتشار نیافته و رسما در دسترس عموم نیست.
۱- مگر نه اینکه در صورت نبود این تفاهمنامه، جنگ مطلق با تمام ویرانیهایش ادامه مییافت؟ آیا منتقدان میتوانند بدون پناه گرفتن پشت توجیههای فرساینده، پاسخی صادقانه برای فرجام آن تداوم کور داشته باشند؟
۲- نگاهی به جغرافیای سیاسی مخالفان خارجی این تفاهمنامه چه چیزی را آشکار میکند؟ آیا تضاد منافع تندروها و کاسبان منطقهای بحران با نفس این توافق، خود بهترین گواه بر ضرورت شکلگیری آن نیست؟
۳- وقتی طرفین چنین تفاهمنامهای پذیرفتهاند معنایش این است که هزینه تداوم وضعیت پیشین (جنگ یا بنبست) برایشان از هزینه پذیرش این تفاهمنامه بیشتر بوده است. یعنی طرفین به یک «نقطه اشباع از بحران» رسیدهاند. ایا منتقدین چنین معادله ای را درک می کنند؟!!
۴- فرض می گیریم مفاد این تفاهمنامه در آینده دچار فراز و نشیب شود، ولی نفسِ توافق اولیه بر سر آن، یعنی فضای روانی جامعه و بازیگران سیاسی را از «فاز جنگی» به «فاز دیپلماتیک» تغییر داده است. بازگرداندن قطار قطبیشده جنگ به ریل دیپلماسی سختترین کار است؛ وقتی این اتفاق بیفتد، شکستن دوباره میز مذاکره و بازگشت به نقطه صفر جنگ برای هیچکدام از طرفین به آسانی گذشته نخواهد بود.
۵- مگر نه این که اصل وجود یک تفاهمنامه رسمی، معمولا پای قدرتهای منطقهای یا فرامنطقهای را به عنوان «ضامن» یا «ناظر» باز میکند. آیا همین تم باعث نمیشود که مسئله از یک درگیری دوجانبه و کور، به یک تعهد چندجانبه تبدیل شود که نقض آن برای هر یک از طرفین، هزینههای بینالمللی سنگینی به همراه خواهد داشت.
۶-جنگهای طولانیمدت رمق اقتصادی، اجتماعی و روانی جوامع را میگیرند. نفس وجود یک تفاهمنامه—حتی اگر ایدهآل نباشد—یک «آتشبس یا فرصت تنفس» ایجاد میکند. این فرصت به افکار عمومی و ساختارهای اقتصادی اجازه میدهد تا بار دیگر اولویتهای حیاتی خود را بازشناسی کنند و همین فشار افکار عمومی در دوران آرامش، مانعی بزرگ برای شروع مجدد جنگ خواهد بود.
۷- چگونه ممکن است تصور کنیم با وجود انعقاد تفاهنامه با دیرمان ترین دشمنش، با ملت زجر دیده و نجیب از در آشتی در نیاید؟ چگونه ممکن است آب همچنان در آسیاب سرکوب بچرخد؟ چگونه ممکن است همچنان فضابرای اختلاس و رانتخواری پهن باشد و مافیاها در حال جولان؟!
۸- مگر نه اینکه نفس وجودی تفاهمنامه ساختار انگیزشی بازیگران را تغییر میدهد؟! در وضعیت جنگی منفعت گروههای تندرو و مافیای جنگ در تداوم بحران است، ولی با ورود به فاز دیپلماتیک توجیه بقای این گروهها از دست میرود.
۹- تفاهمنامه حتی در بدترین شکل خود ابزار راستیآزمایی است. تا زمانی که سندی امضا نشود نمیتوان ادعا کرد کدام طرف در پی صلح است و کدام طرف پی وقتکشی. این سند به جامعه بینالمللی و افکار عمومی داخلی معیاری دقیق میدهد تا در آینده صلحطلب واقعی را از جنگطلب تفکیک کنند.
۱۰- منتقدان تفاهمنامه اغلب دچار خطای تحلیل آرمانگرایانه اند. آنها یک توافق واقعی را با صلح مطلق و بینقص مقایسه میکنند در حالی که انتخاب واقعی سیاستمداران بین این تفاهمنامه و صلح ایدهآل نیست بلکه انتخاب بین این سند ناقص و تداوم ویرانی مطلق است. تغییر این مبنای مقایسه کلید درک منطق خوشبینی است.
۱۱- ورود به عصر پساتفاهمنامه بار امنیتی را از روی دوش اقتصاد برمیدارد. قاعدتا وقتی سایه جنگ کمرنگ شود سرمایهها باید از پناهگاههای غیرمولد و دلالی خارج شوند و به سمت ریلهای واقعی اقتصاد حرکت میکنند که این خود بزرگترین ضربه به ساختارهای اختلاس و رانتخواری ناشی از انسداد اقتصادی است. البته باید دید در جمهوری سازمان نیافته اسلامی این قاعده معمول خواهد شد؟
کوتاه ان که کریمی پور سخت باورمند است:بدترین صلح ها و تفاهمنامه معمولا از بهترین و توجیه پذیرترین جنگها کارآمدترند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
به کجا چنین شتابان؟!
جناب کیومرث یزدانپناه، استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران نیز در گفتگویی مفصل به صف مخالفان تفاهمنامه اخیر پیوستهاند. ارزیابی استدلالهای ایشان به عنوان استاد یک رشتهی مادر، خالی از لطف نیست. در این یادداشت، نخستین لایه از رویکرد تحلیلی ایشان را به نقد میکشم.
جناب یزدانپناه از همان آغاز مصاحبه، چند بار تأکید میکنند که به متن اصلی تفاهمنامه دسترسی نداشته و دادههای خود را صرفا از رسانهها و اهل خبر اخذ کردهاند. پرسش بنیادین این است: جناب استاد، با چه جرات و منطقی کتاب ناخوانده را تفسیر میکنید؟!
مگر نه اینکه پیششرط اولیه و بدیهیِ هر نقدی، «احراز موضوع» است؟ یعنی منتقد باید ابتدا بر حقیقت عینی و مستند آنچه نقد میکند، اشراف کامل داشته باشد. وقتی کسی متن سند را ندیده،ولی کلیدواژهها و مفاد آن را زیر سوال میبرد، در واقع نه یک سند واقعی، بلکه «تصور ذهنی خود» و «روایت مهندسیشدهی رسانهها» را نقد میکند.
اندیشمندانی چون یورگن هابرماس، نوام چامسکی و ریمون آرون بر این باورند که اعتبار نقد، ارتباطی مستقیم و ارگانیک با «دقت دادهها» دارد و اتکای صرف به موجهای خبری، سقوط به دامچالهی «فریب رسانهای» است. همچنین هانس مورگنتا، نظریهپرداز بزرگ مکتب واقعگرایی، تأکید میکند که در سیاست خارجی، این «واقعیات سخت و عینی» هستند که ملاک تحلیل قرار میگیرند، نه پندارها و ذهنیات.
صدور حکم قطعی و رد مطلقِ یک توافق بدون رویت متن آن، نمونهی کلاسیک «سوگیری تأییدی» است؛ یعنی تحلیلگر از پیش تصمیم خود را گرفته و حالا از اخبار رسانهها صرفاً به عنوان ابزاری برای اثبات فرضیهی ازپیشتعیینشدهی خود استفاده میکند.
کوتاه آنکه، مخالفت با یک کلانپروژهی ملی یا بینالمللی بدون مطالعهی متن حقوقی آن، از نظر ناقدان مشهور، «پیشداوری ایدئولوژیک» نامیده میشود، نه «نقد استراتژیک». یک منتقد منصف، علمی و اصالتمدار—حتی اگر با اصل مذاکره با آمریکا مخالف باشد—قضاوت دربارهی بندهای تفاهمنامه را تا زمان انتشار متن رسمی به تعویق میاندازد، یا نقد خود را به صورت مشروط (گزارههای «اگر... آنگاه...») مطرح میکند، نه اینکه شتابان، حکمی قطعی، نهایی و تعصبآمیز صادر کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
مغالطه ژئوپلیتیک در ردای فلسفه
جناب عبدالکریمی به عنوان استاد فلسفه، با ورود به حوزهی تخصصی ژئوپلیتیک، حکمی قطعی و صفر و یکی صادر کرده و میگوید: «یا ایران باقی خواهد ماند یا اسرائیل! راه سومی وجود ندارد.» شگفتی در آن است که ایشان این دوقطبیِ هستیشناختی را نه میان «جمهوری اسلامی و اسرائیل»، بلکه میان «ایرانِ تاریخی (بماهو ایران) و اسرائیل» ترسیم میکند. این حکم با هیچیک از استنتاجات و اصول ژئوپلیتیک همخوانی ندارد. این ادعا را میتوان در چند بند اساسی به چالش کشید و رد کرد:
۱- تاب آوری تمدنی ایران
ا تاریخ نظامی ایران گواه است که این سرزمین بیش از ۲۳۰ هجوم و اشغال بزرگ و ویرانگر را تجربه کرده و از سر گذرانده است؛ از مقدونیان و یونانیان گرفته تا هپتالیان، کوشانیان، اعراب، مغولان، تاتارها و در سدههای اخیر، روسها، انگلیسیها و آمریکاییها. با این حال، ایران کمر خم نکرد و پابرجا ماند.
تمدنی که در برابر انواع هجوم های دهشتناک نابود نشد، چگونه ممکن است موجودیت و سرنوشتش به دولتی خردتر، کم جمعیت تر و با عمق استراتژیک ناچیز، در صدها کیلومتر دورتر، گره خورده باشد؟! دگرگونی های سیاسی ممکن است رخ دهد، ولی مابودی ایران به عنوان یک جغرافیا و ملت، فرضیه ای کاملا غیر تاریخی است.
۲- کدام اختلاف ژئوپلیتیک
در ژئوپلیتیک، تضادهای بنیادین و آشتیناپذیر معمولا بر سر مرزهای جغرافیایی، ادعاهای ارضی، منابع آب مشترک یا ژئومورفولوژی خطوط تماس شکل میگیرد. ایران و اسرائیل:
هیچ مرز مشترکی ندارند و بین آنها چندین کشور (عراق، سوریه، اردن) فاصله انداخته است.
هیچ مناقشه ارضی، سرزمینی یا دعوایی بر سر منابع طبیعی با یکدیگر ندارند. بنابراین، از منظر ژئوپلیتیک کلاسیک، هیچ عامل جغرافیایی پایداری برای دشمنی ذاتی میان «ایران بماهو ایران» و دولت اسرائیل وجود ندارد و تضاد کنونی، تضادی ایدئولوژیک و محصول دوران پس از سال ۱۳۵۷ است.
۳- حذف با کدام الگو؟
نکته شگفتآور دیگر در حکم دکتر عبدالکریمی این است که چرا چنین دوقطبیِ مرگباری برای همسایگان بلافصل اسرائیل صادر نمیشود؟ کشورهایی مانند مصر، اردن، سوریه و حتی عربستان سعودی:
بیشترین مرزهای مشترک و بالاتری تنشهای سرزمینی را با اسرائیل داشتهاند.
چندین جنگ خونین و مستقیم (۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳) را با این دولت تجربه کردهاند. ولی امروز همین کشورها بر اساس دکترین «واقعگرایی و منافع ملی» به سمت همزیستی، معاهدات صلح (کمپ دیوید و وادی عربه) یا عادیسازی روابط (پیمان ابراهیم) حرکت کردهاند. اگر قرار بود بقای یک کشور در گرو نابودی اسرائیل باشد، این حکم باید پیش از همه شامل حال مصر یا اردن میشد، نه ایرانی که فرسنگها از معرکه دور است.
۴- خلط مبحث
خطای متدولوژیک این استاد فلسفه در آن است که «منافع ملی و ژئوپلیتیک ایران» را با «رویکرد آرمانگرایانه فراملی» یک ساختار سیاسی اشتباه گرفته است. دشمنی کنونی میان تهران و تلاویو، ناشی از هویت تاریخی ایران نیست، بلکه حاصل دکترین صدور انقلاب و تعریف هویت حاکمیت فعلی بر پایهی «محور مقاومت» است. با تغییر یا تعدیل این دکترین ایدئولوژیک و بازگشت به سیاست خارجیِ ملت-دولتمحور، تعارض وجودی نیز فورا جای خود را به یک رابطه عادی دیپلماتیک یا حداکثر یک رقابت استراتژیک استاندارد منطقهای (مانند رابطه ایران و ترکیه) خواهد داد.
۵- راه سوم هم هست
حتی با فرض تداوم ساختار سیاسی کنونی، حکم به اینکه «راه سومی وجود ندارد» از نظر استراتژی مردود است. در نظام بینالملل، بازیگران لزوماً یکدیگر را حذف نمیکنند، بلکه بارها به نقطه «بازدارندگی پایدار» یا جنگ سرد مدیریتشده رسیدهاند (مانند تجربه شوروی و آمریکا).
راه سوم، همین وضعیت موازنه وحشت و تنش کنترلشده است که در آن هیچکدام توان یا ارادهی پذیرش هزینه نابودی دیگری را ندارد و دو طرف در یک همزیستی متخاصمانه به حیات خود ادامه میدهند.
لب کلام
حکم صادر شده توسط این استاد فلسفه، بیش از آنکه یک تحلیل علمی و ژئوپلیتیکی باشد، یک شعار رادیکال خطابی است. ایران به عنوان یک حقیقت تمدنی، اصیلتر و پایدارتر از آن است که بقایش به سرنوشت یک بازیگر سیاسی نوظهور در مدیترانه گره خورده باشد. تقلیل دادن تاریخ چند هزار سالهی ایران به دوقطبیِ «حذف یا ماندن» در برابر اسرائیل، نادیده گرفتن آشکار قوانین ژئوپلیتیک، دکترینهای امنیت ملی و از همه مهمتر، اصالت و تابآوری تاریخی ملت ایران است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
دو شاهکار
جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال حاکمیت خود بر ایران، در عرصه سیاست خارجی، تنها دو تصمیم استراتژیک در جهت منافع ملی اتخاذ کرده است: نخست، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و پایان دادن به ۸ سال جنگ فرساینده؛ و دوم، پذیرش اصولی تفاهم و توافق با ایالات متحده آمریکا که قرار است جمعه ۳۰ خرداد به امضا برسد. نکته تاملبرانگیز این است که حاکمیت برای تثبیت و پیشبرد این تصمیم دوم، این بار ناگزیر به تقابل علنی با کارشکنان تندرو و فریبخورده داخلی شده است.
تصمیم استراتژیک اول (پذیرش قطعنامه) میتوانست سرآغاز دورهای از توسعه، نوسازی و بالندگی برای ایران باشد؛ ولی اتخاذ اهداف کلان نادرست در سیاست خارجی و اصرار بر استمرار مبارزه دائمی با آمریکا و اسرائیل، موجبات اتلاف سرمایهها، فرصتسوزیهای تاریخی و نابودی طرحهای آرمانی کشور—از جمله چشمانداز افق ۲۰ ساله—را فراهم کرد. فضای کشور از روزهای پس از قطعنامه تا به امروز، چنان تحت تأثیر این اهداف فرسایشی قرار گرفت که پتانسیلهای توسعه همهجانبه را به کلی له و لورده کرد.
امروز ایران در آستانه دومین تصمیم حکیمانه یا استراتژیک در طول حیات جمهوری اسلامی ایستاده است؛ تفاهمی که با پیشینه ملت کهن ایران زیبندگی دارد. ولی پرسش اساسی، دقیقاً همان پرسشِ سالهای پس از پایان جنگ هشت ساله است:
آیا جمهوری اسلامی همچنان میخواهد به مسیر «مرگ بر آمریکا» ادامه دهد؟ آیا هنوز هم با رویکردی اسپارتی، اندیشه نابودی اسرائیل و تمرکز تمام هست و نیست کشور بر این هدف را در سر میپروراند؟ آیا همچنان در قالبی تروتسکیستی بر صدور انقلاب پای میفشارد و نیروهای آموزشدیدهاش را در این جهت به کار خواهد گرفت؟ یا اینکه این بار واقعاً تن به یک پارادایمشیفت (تغییر الگو) در نگاه خود به جهان داده است؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
هجمه به دستاوردهای رایزنی
۱- از آفتاب روشن تر است که معدود مخالفان و کارشکنان داخلی، با تمام توان تلاش میکنند تصمیمسازان را از تایید و اجرای تفاهم منصرف سازند.
۲- طی چهار روز گذشته، نتانیاهو و اعضای کابینهاش از هر ابزاری بهره گرفتهاند تا در آخرین لحظات، موجبات فروپاشی تفاهم را فراهم کنند.
۳-در این میان، بقایای حزبالله لبنان نیز در چارچوب اهداف استراتژیک خود، مصالح عالیه و منافع ملی ایران را مد نظر قرار نمیدهند.
چنان چه تصمیم سازان تحت تاثیر هیاهوی اقلیت ناچیز کارشکن قرار گیرند، پیاده نظام استمرار تنش و کشمکش شون. و با غرور و عصبانیت دستاوردهای ماه ها رایزنی را رها کنن بی گمان به زودی عواقب ناگوار این غفلت، عافیت طلبی و بزدلی را لمس خواهند کرد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
سه خراب کننده تفاهم
بدیهی است که در عمل، این سه در تلاشند که تفاهم-توافق را از بیخ و بن خراب کنند:
۱- بنیامین نتانیاهو؛
۲-کارشکنان معدود داخلی؛
۳- حزب الله لبنان.
تفسیرش با شما.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
ناله های سپهبد دردمند
کاش زودتر، خیلی زودتر، می شنیدیم. کاش زودتر بشنویم.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
ادعای ترامپ بر گرینلند به کجا رسید؟
ماجرای تمایل شدید و پر سر وصدای دونالد ترامپ برای خرید یا تسلط بر گرینلند که به یک بحران دیپلماتیک جدی تبدیل شده بود ناگهان متوقف شد.این موضوع که در آذر و دی پارسال به اوج خود رسیده بود، چندی است که فروکش کرده و دیگر در صدر اخبار نیست.چرا؟
در ژانویه ۲۰۲۶، ترامپ تهدید کرده بود که اگر دانمارک گرینلند را واگذار نکند، ۲۵ درصد تعرفه گمرکی روی کالاهای اروپایی وضع خواهد کرد و حتی گزینه نظامی را کاملاً رد نکرده بود. ولی در حریان اجلاس ۲۰۲۶ داووس، ترامپ عقبنشینی کرد. او اعلام کرد که از اعمال تعرفهها و گزینه نظامی صرفنظر کرده است؛ چرا که دو طرف به یک «چارچوب توافق آینده» در مورد امنیت منطقه قطب شمال دست یافتهاند.
ترامپ پی برد که طبق قرارداد دفاعی که در سال ۱۹۵۱ میان آمریکا و دانمارک امضا شد، آمریکا اجازه دارد در گرینلند پایگاه نظامی ساخته و نیرو مستقر کند؛ و دیگر نیازی به تنش و کشمکش نیست.
آمریکا در حال حاضر پایگاه فضایی «پیتوفیک»را در آنجا دارد که برای سیستمهای هشدار زودهنگام موشکی بسیار حیاتی است. در گذشته آمریکا تا ۱۷ تاسیسات مختلف در آنجا داشت که بعدها اکثر آنها را تخلیه کرد.
طبق قرارداد ۱۹۵۱، آمریکا حق دارد در صورت نیاز ناتو، پایگاههای خود را در گرینلند توسعه دهد یا پایگاههای جدیدی ایجاد کند. چنان که هم اکنون ایجاد ۴ پایگاه در دستور کار قرار دارد.
مقامات اروپایی و ناتو به ترامپ یادآوری کردند که نیازی به تغییر حاکمیت یا خرید زمین نیست. آمریکا میتواند تحت همان قرارداد ۱۹۵۱، حضور نظامی و تعداد پایگاههای خود را برای مقابله با نفوذ روسیه و چین در قطب شمال گسترش دهد، به شرطی که به حاکمیت دانمارک آسیب نزند.
در نهایت، غوغای رسانهای به این دلیل تمام شد که ترامپ متوجه شد با استفاده از ظرفیتهای حقوقیِ همان قراردادهای قدیمی، میتواند بدون به راه انداختن جنگ تجاری یا نظامی با اروپا، به اهداف امنیتی خود در قطب شمال برسد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
ایران کجا است؛ شرق یا غرب؟
بیش از یک سده است نگرش- رویکرد غربزدگی و غرب پرستی محکوم و به سخره گرفته می شود. بی آن که منتقدان از جغرافیا بپرسند ایران کجا است؟ شرق یا غرب؟
در حالی که پاسخ خیلی کوتاه است: ایران به اعتبار موقعیت جغرافیایی، هویت و بیخ و بن فرهنگی و...، در قلمرو شرق دور جای نمی گیرد. ایران و خاورمیانه در بهترین حالت، پیوند دهنده و چهار راه تمدنی شرق و غرب بوده اند. شناسه ایرانیان از هر منظری که نگریسته شود، چه از دیدگاه ساختاری و هندو اروپایی، زبانی، تعاملات و مناسبات تاریخی-باستانی و... پیش از ان که به فرهنگهای چینی ژاپنی، کره ای یا مغولی، قرابتی داشته باشد، به حوزه فرهنگی- تمدنی مدیترانه، غرب و اروپا نزدیک تر است.بنابراین تقلیل دادن این پیوندهای ساختاری و تاریخی به یک اتهام سیاسی، نادیده انگاری بدیهیات جغرافیا و تاریخ است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
چشم اسفندیار همه طیف های تندرو، موفقیت ملموس تفاهم-توافق است. چنان چه تفاهم- توافق به گشایش اقتصادی، کاهش تورم و بهبود کیفیت زندگی مردم منجر شود پایگاه اجتماعی و منطق بیانی تندروها دچار افول خواهد شد. تندروهای تریبونی، کاسبان تحریم و طیف جریان های ایدئولوژیک رادیکال، که همه آنها را می شناسیم، ناگزیر به عقب نشینی اند.
ولی این گزاره ای نیست که از چشمان تیزبین سنگ اندازهای خارجی پنهان باشد. بنابراین برای شکست دادن این حداقل تفاهمی، لحظه ای به خواب نمی روند. آنها توپخانه پر قدرت تندروها محسوب می شوند. به گمانم سرنوشت تفاهم- توافق در جغرافیای جنوب لبنان و در کشاکش میان ترامپ و نتانیاهو رقم خواهد خورد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق زمینه ثبات امنیتی و کاهش سایه جنگ با یک ابرقدرت نظامی را فراهم آورد؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق بستر تمرکز کشور از فاز مدیریت بحران امنیتی به سمت رشد و توسعه را مهیا سازد؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، شوکهای روانی بازار را مهار کند و راه را برای دسترسی به منابع ارزی بلوکه شده فراهم سازد؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق بستر حذف یکجانبهگرایی در سیاست خارجی را پهن کند؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، باعث کاهش وابستگی بیش از حد به بلوکهای قدرت خاص(مانند شرق) شود؛ چرا که نه؟!
چنان چه تفاهم-توافق، بتواند فضای داخلی را برای رویکردهای عقلایی و تکنوکراتیک باز کند؛ چرا که نه؟
چنان که تفاهم-توافق، در فضای ثبات، مطالبات عمومی را به سمت بهبود کیفیت حکمرانی، شفافیت، توسعه اقتصادی، چیدمان سیاسی کشانده و جریانهای تندرو را بازنشسته کند؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، با عادیسازی روابط اقتصادی و پیوستن به پیمانهای مالی بینالمللی، بساط تاریکخانههای کاسبان تحریم، رانتخواریهای کلان و قاچاق سازمانیافته را برچیند؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، کشور را از وضعیت اضطراری خارج کند تا دیگر نتوان پشت بهانههای امنیتی و تحریمی، سوءمدیریتها، اختلاسها و عدم شفافیت مالی را پنهان کرد؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، راه ورود سرمایه، تکنولوژی و شایستهسالاری را باز کند و به جای اقتصاد دستوری و رانتی، فضایی برای رقابت سالم، شفافیت ساختاری و پاسخگویی مسئولان فراهم سازد؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، با ایجاد ثبات اقتصادی، جلوِ ثروتمند شدن یکشبهی دلالانِ ارز و املاک را بگیرد و طبقه متوسطِ رو به زوال و بازندگان اصلی فساد اقتصادی را دوباره احیا کند؛ چرا که نه؟!
چنان چه قرار است تفاهم-توافق، با برقراری حاکمیت قانون و شفافیت سیستماتیک، ریشههای فساد اداری را بخشکاند و امید و اعتمادِ آسیبدیده مردم به آینده را ترمیم کند؛ چرا که نه؟!
چنان چه...
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
"شرایطی که ایران به رسانه های جعلی خود درز داده، هیچ ارتباطی با آن چه به صورت مکتوب بر سر آن توافق شده، ندارد. آن چه آنها گفته اند، از جمله بیانیه ضعیف و رقت انگیزشان درباره داشتن یک توافق، هیچ نسبتی با حقیقت ندارد. در معامله بسیار غیرصادقند. با آنها چیزی به نام مذاکره با حسن نیت وجود ندارد. شگفت انگیز! همچنین حمله پهپادی که دیشب دوباره علیه کشتی های هندی در حال خروج از تنگه هرمز انجام دادند، کاملا غیرقابل قبول است. بهتر است خیلی سریع خودشان را جمع و جور کنند!
رئیس جمهور دونالد جی. ترامپ
19 925
دو روایت خیلی متفاوت
امروز خبرگزاری مهر متنی ۱۴ ماده ای را آورده که گویا قرار است طی هفته آینده به تایید ایران-آمریکا برسد. اگر چنین باشد باید گفت کاخ سفید به رهبری ترامپ کاملا شکست خورده و ایران پیروز است.
ولی آکسیوس با نقل متنی ۵ ماده ای، روایتی متفاوت ارائه داده است. روایت اکسیوس،بر تعهدات فوری ایران (مانند بازگشایی فوری تنگه هرمز، عدم دریافت عوارض، تعلیق یا کاهش غنیسازی تحت نظارت سازمان ملل) تاکید دارد. در این روایت، رفع تحریمها دائمی نیست، بلکه صرفاً شامل «تسهیلات موقت و مشروط» (مانند اجازه محدود فروش نفت به مدت ۶۰ روز یا دسترسی محدود به اموال بلوکهشده در قطر صرفاً برای کالاهای بشردوستانه) است.
در متن ۱۴ ماده ای مهر مواردی آمده که پذیرش ناگهانی آنها از سوی واشنگتن در یک تفاهمنامه اولیه ۶۰ روزه حیرت اور است؛ مانند آزادسازی فوری ۲۴ میلیارد دلار، تعلیق کامل تحریمهای پتروشیمی و نفت، و خروج نیروهای نظامی آمریکا از پیرامون ایران.
واقعیت حقوقی و دیپلماتیک این است که یک یادداشت تفاهم اولیه معمولاً یک سند کوتاهمدت و چارچوبی است. بنابراین:
در عرف بینالملل، آمریکا معمولاً در فاز اول یک تفاهمنامه ۲ ماهه، کل تحریمها را لغو نمیکند و کل پولها را آزاد نمیسازد؛ بلکه امتیازات را گامبهگام و مشروط به رفتار طرف مقابل پیش میبرد.
شاید متن مهر، «مواضع رسمی ایران» است، نه متن نهایی؛ مقامات وزارت امور خارجه ایران نیز اعلام کردهاند که این موارد، جزئیات و روایتهای در حال بحث است و هنوز توافق نهایی حاصل نشده است.
متن آکسیوس بیشتر نشاندهنده کفِ امتیازاتی است که آمریکا حاضر است بدهد، و متن مهر نشاندهنده سقفِ مطالبات و شروطی است که ایران برای امضای توافق نهایی روی میز گذاشته است.
سند نهایی و دقیق (در صورت امضا) چیزی مابین این دو روایت خواهد بود؛ جایی که هر دو طرف مجبورند از بخشی از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کنند تا به یک نقطه مشترک برسند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
19 925
"توافق" یا "تفاهم"
از دیروز(۲۱ خرداد) رییس جمهور ترامپ و کاخ سفید دستیابی به توافق بزرگ با ایران را جار می زنند. در آغاز نگاهی به نظر رسانه ها داشته باشیم
اکسیوس سند ژنو را "توافق موقت فاز بندی شده" برای توقف تنش های نظامی و مدیریت انرژی دانسته است.
اندیشکده مطالعات جنگ(ISW) این سند را "یادداشت تفاهم مشروط و شکننده" ارزیابی کرده است. از دیدگاه ISW، پذیرش امتیازات بزرگ هسته ای را به پس از دریافت واقعی دارایی ها موکول کرده و متن را منوط به توقف جنگ در لبنان می داند.
رویترز روی عدم قطعیت و "تضاد ژرف در تفاسیر ایران- امریکا" متمرکز شده است. رویترز گزارش می دهد در حالی که ترامپ آن را معامله ای نهایی جلوه می دهد، مقامات ایرانی آن را چارچوبی موقت برای رفع فشارهای نظامی و اقتصادی می دانند.
جدای از اینها سپردن مساله هسته ای به توافق دوم نشان می دهد که هنوز طرفین روی جزییات سخت به فرمول مشترکی نرسیده اند. از سوی دیگر باید در نظر داشت که ساختار سیاسی ایران در دوره گذار کنونی، فاقد آن کاریزمای بزرگ است که بتواند توافق با شیطان بزرگ را برای بدنه سخت و وفادار نظام تئوریزه کند. حریان های توانمند مخالف سازش همچنان دست برتر را داشته و هر گونه عقب نشینی را خط قرمز خود می پندارند.
از همه پیچیده تر پذیرش این تفاهم از سوی بی بی است. روشن است که منافع او با آتش بس فوری همخوانی کامل ندارد. نتانیاهو تمایلی ندارد میش از دستیابی به اهداف حداکثری نظامی درلبنان و غزه، تن به آتش بس دهد. مسلما بی بی این تفاهم را نه به عنوان یک پایان، بلکه به عنوان وقفه ای تاکتیک ی و مشروط خواهد پذیرفت. اسراییل از حزب الله و حاشیه های رودخانه لیتانی دست نخواهد کشید.
در مجموع تا امروز ۲۲ خردا (۱۲ جون) نظرم آن است که آن چه قرار است در ژنو به امضا برسد، تفاهمی برای آتش بس است و نه توافقی برای صلح.
توجه: لطفا یادداشت چه توافقی، چه کشکی؟ به تاریخ ۲۵ می(۴ خرداد) کانال را مرور کنید.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
