477
订阅者
-224 小时
-67 天
-2130 天
帖子存档
یکی از سختترین حقیقتهای زندگی اینه که آدمها میتونن دوستت داشته باشن و در عین حال بهت آسیب بزنن. دوست داشتن، بهتنهایی تضمینکنندهی رابطهی امن نیست. آگاهی، مسئولیتپذیری، ظرفیت همدلی و توانایی کنترل رفتار، چیزهایی هستن که عشق رو از یک احساس، به یک رفتار قابل اعتماد تبدیل میکنن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شروع کردن، امکان شکست خوردن رو واقعی میکنه. برای همین گاهی عقب انداختن کارها فقط از تنبلی نیست؛ راهیه برای اینکه تصویر ایدهآلمون دستنخورده باقی بمونه.
اینکه هر دفعه به شما خیانت شود و شما هم او را ببخشید، یک بازی بیش نیست.
میبخشید...؟! مگه مال شما بوده که ببخشید؟!!
میخواید بهش فرصت بدید...؟! چه فرصتی؟! فرصت برای خیانت بعدی؟!
هیچ کس قرار نیست خیانت کسی رو ببخشه.... هیچکس.
فقط وقتی میبخشیم که آدم خیانتکار بره یک روانشناس خوب باهاش کار بکنه و همهی علل و عواملی که سبب شده خیانت کنه، از بین بره و روانشناس تایید کنه که این آدم، اون آدم سابق نیست و این آدم اون کارهای اون آدم سابق رو تکرار نمیکنه.
همهی آدمهای خیانتکار پشیمانند ولی این پشیمانی دلیل نمیشود که او را ببخشیم چون در واقع از خیانت خود پشیمان نشده بلکه از این موضوع پشیمان شده که دستش رو شده.
اصلا بخشیدن خیانت بیمعنی است.
خیانت مثل یک تیری است که آدم را نمیکشد ولی خونریزی دارد و به تدریج آدم را میکشد.
با نگاهی به آمار امریکا میتوان متوجه شد که بیش از 90% افرادی که خیانت را بخشیدهاند، پس از 3 سال دیگر باهم نیستند.
بنابراین، خیانت پایان کار است. مگر اینکه آدم خیانتکار یک کار عمیق و سنگین رواندرمانی انجام دهد و همه چیز را درست کند و دیگر اون آدم سابق نباشد در غیر اینصورت باید منتظر خیانت بعدی بود.
تازه در آینده طوری عمل خواهد کرد که دستش رو نشود.
دکتر هلاکویی
یه کلیپی خارجی دیدم که از یک زنی که خیانت دیده بود ازش پرسیدن چه حسی داری نسبت به اینکه پارتنرت بهت خیانت کرده؟
برگشت گفت اون خودش رو از من نگرفت بلکه مشکل زندگیم رو ازم گرفت و در اصل من مردی رو از دست ندادم، مشکل زندگیم رو از دست دادم.
•
به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو ،به من ک هر شب از خودم پناه میبرم به تو.
@sleeksymphony
لذتی که در تخریب و تحقیر دیگری هست در تحسین و تمجیدش نیست و رشد، گذشتن از این لذت است(به این مکانیسم پخته و بالغ روان، Asceticism یا زهد میگویند) و
زاهدانه زیستن نه یک مفهوم عینیتگرایانه که یک طریقت انتزاعگرایانه و روانی است؛ چه بسیارند فقرای متکبر و ثروتمندان زاهد.
آدمها فقط تو را میبینند که به نور نزدیک میشوی، اما سایهی سیاهِ پشت سرت را نمیبینند که هرچه به نور نزدیکتر میشوی، بزرگتر میشود.
هیچکس ناآرامیها و رنجهای تو را نمیبیند و هیچکس نمیگوید: چه خوب که به نور رسیدهای اما با آن سایهی بزرگی که احاطهات کرده، چه کردی!
آدم، در اتاقی که درش قفل است و به درون باز می شود، زندانی خواهد ماند؛ تاوقتی که به فکرش نرسد که در را به جای آن که فشارش دهد، باید بکشد.
لودویک ویتگنشتاین
شاید ساده به نظر برسه اما حرف زدن از جزئیات روزمره، یکی از نشانههای عمیق بودن یک رابطه ست.
فواد
مذهب در واقع مردم را قانع کرده که یک مرد نامرئی در آسمان زندگی میکند؛ مردی که هر کاری را که انجام میدهی، تکتک دقیقههای هر روز، زیر نظر دارد.
و این مرد نامرئی فهرست ویژهای از ده کار دارد که نمیخواهد انجامشان بدهی. و اگر یکی از این ده کار را انجام بدهی، جای ویژهای دارد؛ جایی پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه و عذاب، که تو را میفرستد آنجا تا برای همیشه، تا آخر دنیا، زندگی کنی و رنج بکشی و بسوزی و خفه شوی و فریاد بزنی و گریه کنی! اما او عاشقت است. عاشقت است و به پول نیاز دارد!
همیشه به پول نیاز دارد! او قادر مطلق است، کامل و بینقص است، همهچیز را میداند و نهایت خرد و دانایی را دارد، اما به شکلی عجیب از پسِ پول برنمیآید! مذهبیون میلیاردها دلار درآمد داردند، مالیات هم نمیدهند و همیشه یک مقدار پول بیشتر لازم دارند.
جورج کارلین
Quotes
مذهب در واقع مردم را قانع کرده که یک مرد نامرئی در آسمان زندگی میکند؛ مردی که هر کاری را که انجام میدهی، تکتک دقیقههای هر روز، زیر نظر دارد.
و این مرد نامرئی فهرست ویژهای از ده کار دارد که نمیخواهد انجامشان بدهی. و اگر یکی از این ده کار را انجام بدهی، جای ویژهای دارد؛ جایی پر از آتش و دود و سوختن و شکنجه و عذاب، که تو را میفرستد آنجا تا برای همیشه، تا آخر دنیا، زندگی کنی و رنج بکشی و بسوزی و خفه شوی و فریاد بزنی و گریه کنی! اما او عاشقت است. عاشقت است و به پول نیاز دارد!
همیشه به پول نیاز دارد! او قادر مطلق است، کامل و بینقص است، همهچیز را میداند و نهایت خرد و دانایی را دارد، اما به شکلی عجیب از پسِ پول برنمیآید! مذهبیون میلیاردها دلار درآمد داردند، مالیات هم نمیدهند و همیشه یک مقدار پول بیشتر لازم دارند.
جورج کارلین
Qoutes
آدمها هم مثل شهرند. نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان، به کل آنها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمیآید، مثلا حومهی شهر و کوچههای فرعی تاریک و خطرناک، اما بخشهای خوبی هم دارند که حضور در آنها را ارزشمند میکند.
مت هیگ
بهاى حركت كردن،
اين است كه به صورت مداوم در معرض سقوط قرار میگیریم و گاهی انسان از ترس سقوط،
تمام عمر میايستد.
جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور
