502
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
«تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفتهاند، امّا آنقدر هست که از پس تاریکیات برآید.»
چارلز بوکوفسکی
باید روی پیشانیام بنویسم: «حوصلهای برای معاشرت ندارم، اگر ضرورتی نیست از گفتگو با من امتناع کنید.»
وحید عیسوی
هر بار که خودت رو مجبور میکنی تا کامل باشی، احتمال شروع نکردن هدفهات بیشتر میشه. چون مغز کار بینقص رو امنتر از کاری میبینه که ممکنه کامل از آب درنیاد.
عاشق راه رفتن بود، میگفت: «آدم تا وقتی راه میرود، وجود دارد. تا وقتی اين دوتا پا را محكم میكوبد روی زمين و زمين را زيرپاش له میكند.»
احتمالا گم شدهام
سارا سالار
با تمام باگهایی که adhd داره، یه خوبیش اینه که وقتی واسهی یه هدف عزمت رو جزم میکنی، مغزت وارد حالت هایپر فوکوس میشه، و فراتر از حالت عادی میتونی واسه اون چیزی که روش کلید کردی انرژی بذاری.
امید لب مرز
بعضی رابطهها فقط برای این نیستن که به ما حس خوب بدن. گاهی میان تا چیزهایی رو در ما روشن کنن که مدتها ندیدیم؛ ترسهامون، زخمهامون، دفاعهایی که پشتشون پنهان شدیم و بخشهایی از خودمون که هنوز نیاز به رشد دارن.
عشق سالم همیشه راحت نیست. ممکنه باعث بشه خودت رو واضحتر ببینی؛ از منطقه امنی که بهش عادت کردی بیرون بیای و با چیزهایی روبهرو بشی که قبلاً ازشون فرار میکردی. نه به این معنی که هر رنجی در رابطه ارزش موندن داره؛ بلکه بعضی تجربهها به ما نشون میدن کجا هنوز نیاز داریم خودمون رو بهتر بشناسیم.
رابطهای که به رشد منجر میشه قرار نیست هویتت رو ازت بگیره. برعکس، کمکم کمک میکنه چیزهایی رو که برای محافظت از خودت ساختی، بدون ترس کنار بذاری و به نسخه واقعیتر و بالغتری از خودت نزدیک بشی.
دکتر فروغ معیری
فکر که نباشد عظمتی هم نیست و عظمت که نباشد زیبایی نیست.
گوستاو فلوبر
تربیت احساسات
کمالگرایی گاهی از اعتمادبنفس پایین تغذیه میکنه! چون تو همیشه سنگی برمیداری که از توان الانت بزرگتره، بعد هرچقدر هم تلاش کنی نمیتونی پرتابش کنی و با خودت میگی دیدی؟ من از پسش برنمیام! اما مشکل تو نیستی مشکل اینه که از همون اول سنگی رو انتخاب کردی که برای شروع زیادی سنگین بود.
وقتی با سنگهای کوچیکتر شروع میکنی، و قدم به قدم موفق میشی، هر موفقیت یه پیام واقعی به مغزت میده که"پس من میتونم!"
اعتمادبنفس با تجربه کردن موفقیتهای کوچیک ساخته میشه. بزرگترین اشتباه کمالگراها اینه که میخوان با اولین قدم قله رو فتح کنن.
امید در لب مرز
یه دوستی دارم داشت میگفت:
« اینقدر زندگی هامون روی زمین شنی داره میره جلو و با هرموجی ممکنه بریزه، که توی هر روز، اگر ذره ای زندگی پیدا کنم، شبش خوشحالم.
مثلا با یه لیوان چای کنار تو، خوشحالم.
با یه آغوش عزیز، خوشحالم.
با یه لحظه خندیدن به یه حال بانمک، خوشحالم.
و همین خوشحالی های کوچیک برام کافیه الان. چون آدم، دلش به همین جزئیات خوشه.»
