498
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
498
در واقع علت اینکه اربابِ مهربان و نیکسیرت، شما بردگانِ بیمقدار رو با داغ و درفش تنبیه میکنه اینه که خودتون تندروی کردید و بردهی خوب و مطیعی نبودید.
یا مثلاً: اگر همسرت یا والدینات رو با مخالفتهات عصبانی نمیکردی کتک نمیخوردی.
یا اینکه: اگر زود به هر چیزی که بازجو میخواست اعتراف میکردی اینقدر شکنجه نمیشدی.
خلاصه منطق عدهای هم اینجوریه که قربانی مقصره، چون قربانی خوبی نبوده.
https://t.me/asimegi
498
کسی که از کودکی همواره دیندار بوده یا به مکتبی باوری مؤمنانه ( از نوع ایمانِ غیرعقلی) داشته خیلی متوجه نمیشه از بیرون گروه خودشون چطور دیده میشن و مناسک و خلقیات و رفتارشون چه تأثیری بر دیگران میذاره.
این خصوصا وقتی جالبه که این آدمها تغییر مسلک میدهند و ناگهان شوکه میشن.
https://t.me/asimegi
498
دلبستهی فلسفه باید یاد بگیره در تفکر چیزی بهنام خط قرمز نداریم و لازمه که بارها و بارها مبانی مفروض مورد پرسش و تردید قرار بگیره.
هیچ سئوالی نیست که در موردش حکم کنیم: نباید پرسیده شود.
هیچ مرزی برای پرسیدن نیست.
یادگرفتن و تمرین قواعد این بازی از سختترین بخشهای زندگی فیلسوفانه (نه فلسفه در مقام حرفه) است.
آدمهای بیپرسش و غوطهور در یقین از فلسفه دورند.
https://t.me/asimegi
498
اگر چند ماهی در سیستم اداری-دولتی ایران کار کرده باشی متوجه عمق فاجعه میشی و اصلا دریچههای جدیدی از آگاهی به انحطاط سیاسی-اجتماعی در برابرت گشوده میشه، حالا اگر زن باشی همون پایان ساعت کاری روز اول به این مرحله میرسی.
[اینجا زن بودن یک مبارزهی هرروزه است و مایهی تعجب نیست اگر بسیاری از مردان و البته زنان این موضوع را درک نکنند!]
https://t.me/asimegi
498
راستش رفتن از ایران یا ماندن در آن فینفسه نه مایهی نام است و نه ننگ، نه رفتن بهخودیخود ارزشی ویژه بهما میبخشد و نه ماندن در اینجا از ما قهرمان میسازد. امری حماسی در این تصمیم وجود ندارد و هزار و یک عامل دستبهدست هم میدهند برای رسیدن به تصمیمِ رفتن یا ماندن.
در نهایت اما مسئلهی تعیینکننده چگونه زیستن است، چه در اینجا چه در غربت.
https://t.me/asimegi
498
در خیلی از بحثها تخصصگرایی معیاره و مورد توجه، اما به امور انسانی و اجتماعی که میرسه خوندن و اطلاع از دانشِ موجود بشری چندان مهم نیست گویا.
البته که آزادی بیان حقی عمومیست، اما این آزادیِ عرضه لزوما بهمعنای با کیفیت بودن هر آنچه عرضه میشود نیست.
https://t.me/asimegi
498
دربارهی انتخاباتِ اسفند ۱۴۰۲
ضرورتِ بازنگری!
این دوره چه تفاوتی با دفعات پیش داشت که خاتمی و گروههای اصلی اصلاحطلب رأی ندادند؟
نباید از این موضوع ساده گذشت.
یک نکتهی مهم در تفسیر مشارکت انتخاباتی پس از انقلاب ۵۷ تجمیعی ندیدن است. هر انتخاباتی شرایط خاص خود را دارد و باید بر زمینهی ویژهی خودش تحلیل شود.
از این نظر یک موضع کلی و فرا-زمانی گرفتن دربارهی انتخابات در ایران معاصر از اساس خطاست و ره بهجایی نمیبرد.
کنشگران باید انتخابات را از شکل یک پدیدهی *انتزاعی* دوباره به زمین برگردانند و آن را به کنشی انضمامی و یک وضعیت عملگرایانهی زمانمند تبدیل کنند.
من همچنان باور دارم که انتخابات در ایران یک امکان است، اما امکانی که باید همچون یک *موقعیت* دیده شود نه بهعنوان چند سِمَت اداری.
در واقع کنش در موقعیت انتخابات اگر صرفا و فقط به یک وضعیت یعنی *رأی دادن* تقلیل پیدا کند هر چه بیشتر بهسمت بیاثر شدن پیش خواهدرفت.
حال آنکه اگر همین موقعیت به مثابهی فرصتی برای توافق بهسوی تشکلیابی و یک عمل جمعی در جهت خیر عمومی به کار گرفته شود میتواند تفاوتهایی رقم زند.
برای مثال، در انتخاباتیکه گذشت اگر بیانیهی روزنهگشایی با هدف متشکل شدنِ گروهی از افراد بر سر یک گفتمان بسیج میشد و همزمان خود را در چارچوب دعوتی برای شرکت به انتخابات محدود نمیکرد احتمالا بسیار بیشتر شنیده میشد و میتوانست ارزش افزودهای به زمین سیاستِ مردمی در ایران اضافه کند.
اما این گروه نگاه بلندمدتترِ گفتمانسازی و بسیج اجتماعی را با وسوسهی رسیدن به چند صندلی مجلس عوض کرد، مجلسی که کارشناسان متفقالقولاند که در تصمیمات اصلی کشور چندان هم اثرگذار نیست و اصولا آن تغییرات کلانی که جامعه خواهان آنهاست را نمیتواند پیگیری کند.
در وضعیت کنونی راهبرد کلی باید افزایش نیرو و توان جامعه باشد. دقت کنیم که مشارکت در انتخابات گاه به سود این هدف اصلی عمل میکند و گاه علیه آن.
مسئله این است که گروه نخبه یا الیت باید بتواند ورای صندوق رأی برای کنشورزی در جهت افزایش نیروی جامعه و پیگیری مطالبات آن بسیجی مردمی ایجاد کند.
این تشکلیابی و بسیج و همبستگی را باید در بازههای زمانی بلندتر از چند ماهِ منتهی به انتخابات ساخت و انسجام بخشید.
با این وصف، دشوارهی اصلی سیاستورزی امروز این است: چگونه باید ورای صندوق رأی با جامعه تعامل کرد تا در موقعیتهایی مثل انتخابات بتوان نیروی لازم را برای پیگیری خواستها و امتیازگیری از مخالفان و محافظهکاران و قدرتمندان اعمال کرد؟
پاسخ به این مسئله مفصل است، اما چند نکتهی مختصر:
اولا، برای الیتِ سیاستورز در کنار مردم بودن بهنحوی که در بالا توضیح دادم مهم و ضروری است، چون در جایگاه این گروه در جایجاه رهبری قرار دارد و نه صرفا توصیه.
سیاست زمین کنش است نه فقط راهنمایی!
تفاوت روشنفکری محض و سیاستورزی عملگرایانه از جمله همین است.
این است که خاتمی یا اصلاحطلبان نمیتوانند رأی دهند، علت این موضوع پوپولیسم نیست، بلکه ضرورت بازیابی اعتماد جامعه و تلاش برای بازسازی زمین سیاست است!
این کاری است که در دو سر یک خط—از تاجزاده-میرحسین تا خاتمی—در حال ساماندهی آن هستند. اینها نشانههای گفتمانی است که تازه دارد متولد میشود.
ثانیا، دستاورد تحریم انتخابات تنها وقتی قابل اعتناء و واقعا سودمند است که درون یک گفتمان و مجموعهای از کنشها و راهبردی کلان قرار گیرد و نه اینکه صرفا ناشی از کنشورزیِ منفی یا آنطور که قبلا گفتهام سیاستِ سلب باشد.
سیاستِ سلب بخش کوچکی از مسیر بازی در زمین سیاست است، اما نمیتواند کار را به نتیجهی دلخواه برساند، سیاستِ سلب در نه گفتن ما را یاری میکند، اما برای آری گفتن برنامهای ندارد.
ثالثا، گفتگوی گروههای مختلف تحولخواهان ضروری است، جنگیدن و حذف کمکی به نیرومند شدن جامعه نمیکند، باید بتوانیم در میدان نظر یکدیگر را قانع کنیم تا بلکه افق روشنتر شود.
این مسئولیت دشوار الیت است: صورتبندیِ راهبرد کلان برای نیرومند ساختن جامعه و اقناع دیگران برای پیوستن به این مسیر.
در نهایت چه شما رأی دادن را راهحل بدانید چه رأی ندادن را باید گفتمانسازی کنید.
اهمیت این موضوع برای موافقان مشارکت واضح است چرا که رأیگرفتن از مردم نیازمند ایجاد روایت و افق و گفتمان است، برای مخالفان مشارکت هم مسئلهی کلیدی رسیدن به یک سیاست ایجابی برای تغییر است، مسیر و افق و چارچوبی برای ساختن.
بدون این برنامهی ایجابی، جامعه در دورههایی از اعتراضات و سرکوب فرو میرود و مدام فرسوده میشود و پس از گذشتن سرکوبها هم سیاست و سیاستورزی تعلیق میشود و از این منظر کار به شانس واگذار خواهد شد!
https://t.me/asimegi
498
عقلانیتِ سفارشی هم پدیدهی جالبی است.
برمبنای عواطف و احساسات تصمیمش را گرفته و حالا دنبال تراشیدن دلیلهایی برای تزیین تعصباتش است.
498
Repost from آسیمگی
امکان انتخابات و دعوای مشارکت-تحریم
✍️ علی مسعودی
مسئلهی اصلی انتخابات رأی دادن یا ندادن نیست، بلکه تعیین نسبت خود انتخابات با قدرت است.
انتخابات باید بتواند تغییرات معناداری در ساخت قدرت ایجاد کند و چون در حال حاضر چنین امکانی تضعیف شده، مسئله این است که چگونه انتخابات را دوباره به یک امکان برای تغییر تبدیل کنیم؟
بهنظر میرسد تقویت نهاد انتخابات و وجه مشارکت مردمی در تصمیمسازیهای کلان نه با رأی دادن حاصل میشود و نه با تحریم.
نتیجه اینکه اساسا دعوای شرکت/عدم شرکت در انتخابات چندان به وضع ما مربوط نیست، به این معنا که پیروزی در این دعوا تغییری در وضعیت ایجاد نمیکند.
به عبارت دیگر، نقصانی در شیوههای توزیع قدرت در کشور وجود دارد و باعث مجموعهای از مشکلات شده است، این نقصان نه با شرکت در انتخابات برطرف میشود نه با تحریم انتخابات.
چرا؟ چون اساسا نهاد انتخابات نسبتاش را با منبع تصمیمسازی از دست داده است.
نکته اینکه برای اصلاح در اموری که به تضعیف ظرفیتهای مردمی تصمیمسازی ساختاری انجامیده است نمیتوان دوباره به خود انتخابات رجوع کرد.
در واقع، برای ترمیم نهاد انتخابات نمیتوان از خود نهاد انتخابات بهره گرفت چرا که پیشاپیش و به نحو خودمتناقض این نهاد معنای کارکردیاش را به بخشهای دیگر واگذار کرده است.
https://t.me/asimegi
498
از معدود چیزهایی که در زندگی میتوان دربارهاش یقین داشت خستگی است.
خستگی دروغ نمیگوید، حتی وقتی کاذب است.
https://t.me/asimegi
498
Repost from آسیمگی
دو نگاه به یک تصویر
۱. یک مواجههی من با انقلاب ۵۷ همدلانه است. در این مواجهه، انقلاب را بخشی از تاریخ سرزمینی محنتزده میبینم که بهجستجوی عدالت و آزادی برخاسته، رنج برده، پیروزی و شکست داشته و همچنان در راه است.
اینجاست که من انقلابیها را میفهمام، شعارهایشان را، نگاههایی که به دوربین میکنند و هیجانی که در دستهایشان موج میزند. چه دستهایی! انگشتانی که گاه سرخ از خون رفیقان است؛ دستانی که با شجاعت و مظلومیت به سوی آسمان کشیده میشود تا امیدوارانه ابدیت را به زمین، آرمان را به واقعیت و برادری را به مردم بازگرداند. اینجاست که من از درون تاریخِ وطن به سرگذشتِ خویش مینگرم و مییابم خویشاوندهای را، آشناییها را.
میفهمم که دردی هست واقعی، ملتی که تحقیر شده، دیگری بوده، بهگوشه رانده شده سرانجام برمیخیزد، راه میافتد، راهی که اگرچه نمیداند بهکجا میرسد اما امید دارد که به روزگاری دیگر برسد.
در اینجایی که ایستادهام، انقلاب ۵۷، مثل انقلاب مشروطه، مثل روزی که احمد شاه رفت، مثل حبس آن پنجاهوسه نفر، ترسِ بعد از اشغال، مثل ملی کردن نفت، سخنرانیهای حسینهی ارشاد، گعدههای دانشگاه تهران، احساسِ رهاییِ شگفتآورِ بعد از بازی با استرالیا، مثل زلزلهی بم، مثل ساعت پنج صبح روز ۲۳ خرداد ۸۸، مثل مهاجرت مانی و محمد و دیگران، و بغضی که باقیمانده، چیزی دور نیست، چیزی در آنجا. نجوایی است از درون، لالایی مادری برای کودک. حس پدر است از وداع با فرزند.
اینجا واقعه بیرون نیست، درون ماست. و از این منظر، دیدن، تنها مواجههای با یک تصویرِ بیرونی نیست، بلکه حادثهای است در ساحت درون، عطری دارد، میشود لمساش کرد. اینجا برای فهم تاریخ، نگاه کردن به هزار ساعت تصویر آرشیوی هم کفایت نمیکند اگر دردِ اینجا نداشته باشی.
در این مقام، گذشته هنوز گذشته نیست، جریان دارد، عبور میکند، روایت است. اینجا گذشته منجمد نشده، همراه است، همنشین است و در کار گفتگو با اکنون.
۲. دومین مواجههی من با انقلاب ۵۷ مثل یک توریست است. سر میکشم به تصاویر، بهآرشیوها، به روزنامهها و شگفتزده میشوم از بس که نمیفهمم چه شد و چرا. در این مواجهه، انقلاب بیرون از من است، در جایی ایستاده که نمیبینماش، درکاش نمیکنم و نمیدانم که چه نسبتی با من دارد. مدام تلخی میکنم با فعالاناش، مسخرهاشان میکنم، انگشت اتهام به سویشان میگیرم و توضیح میخواهم برای امروز. برای امروز و ابهامی که مثل ابری معلق بر همهجا آوار شده. میپرسم از علتِ این غبارِ خاکستری که چگال نشسته بر سر شهر، بر افق، بر فردا.
این تصویر انقلاب با من غریبه است. انقلابِ آنهاست که حالا من نیز بیآن که بخواهم در عواقباش شریکام. وارثی هستم که اسلاف را نمیشناسد و میراثاش را نمیخواهد. اما این میراث، مثل ژن همراه است. ژنی که انتخاب نمیشود، هست و هست و هست. حتی بعد از مرگ.
در این مقام، گذشته تصویری است ثابت، یک قاب، یک فریم، گذشته اینجا تاریخ است. تاریخی که آوار شده، درست مثل صلیبی بر دوش، صلیبی که ناخواسته باید کشید.
https://t.me/asimegi
498
اقتصادِ توجه و سیاستِ ایجاب
(یادداشت اول)
▫️ یک.
آدمها دلمشغولاند. حسی حجیم و مبهم بر شانهها سنگینی میکند و نگاه را سمت زمین میکشاند، با مردمکانی بیقرار، شناور در لرزشی خاموش، درآمیخته با دلهره.
نوعی خمیدگی در بدنها پیداست، دستها در ترکیبی از خشم و بیگاری فرتوت و منقبضاند. آدمها به موجشکنها مانند شدهاند، موج از پی موج میرسد و میکوبد به دیوارهها، ذرهذره میتراشد، در خود میکِشد و بهدریا میبرد. با هر موج دیوار خورده میشود، میفرساید، میرود.
موجشکن خموشانه میکاهد و به چیزی از جنس گذشتن اشاره میکند.
▫️ دو.
گاه که زندگی آرام گیرد، آخرِ شبی شاید، آدمی به تصویر خود فکر میکند؛ غربتی میرسد و بُهتی. بیگانگی میخزد زیر پوست و تن را پر میکند، چیزی غلط است، تصعنی در کار است، تکهها زورکی بههم چسبانده شدهاند. پیوندی حقیقی در کار نیست. لحظات و حوادث با نخی از دروغها وصلهپینهاند.
معمولا با چنگ زدن به عادتها رشتهی افکار بریده میشود، تقلبی لازم است تا کمک کند به مسیر بازگردیم. فراموشی کلید ماجراست، میلِ وحشیِ نیندیشیدن به چیزی که مایهی عذاب است، طردِ هر شکلی از خودآگاهیِ فعال. قابل درک است اگر که موجشکن نمیخواهد با هر ذرهی که از دست میدهد حسرتی همراه کند.
▫️ سه.
با این همه، ذهن موذیتر از اینهاست، در سطحی فراموش میکند اما در سطحی دیگر بهیاد میآورد، مینماید که مسیری را نمیرود، اما در پستوها مسیرهای دیگر را تا انتها میپیماید، آرامشی را مهیا میکند تا جنگی دیگر راه بیاندازد.
ذهن بهبازی خود مشغول است و برترین هنرش بازیگوشانه زیستن در شکافهای میان حقایق و دروغهاست.
این است که ذهن قابل کنترل نیست و بهکارخانهی نابهنگامی تبدیل میشود، در شادی به غم، در امید به ناامیدی و در سرشاریِ زندگی بهمرگ اشاره میکند و درست در لحظهای که آرامشِ زیستن در آغوش عادات و خودکاریها بهکمال میرسد شکلی از نقصان پدیدار میشود.
▫️ چهار.
روبرو شدن با این بازی بَلَدی میخواهد، مجهز شدن به فنّی که آموزشدادنی نیست، جسارت بهخرج دادن و پرسیدنِ آنچه بهسادگی پرسیدنی نیست.
روزمرهی ما پر شده از وعدههایی برای یاد دادنِ این فنِّ غریب و اسرارآمیز، از شما *توجه* میگیرند تا *آرامش* و *لذت* بدهند.
▫️ پنج.
*اقتصادِ توجه* در سطوح مختلف کار میکند تا ذهن را دوباره برنامهریزی کند. این برنامهریزی هدفمند و متمرکز عمل میکند، اقتصاد توجه رفتار را جهتدهی میکند و در این جهتدهی *توجهِ بیشتر* و وفاداری به محصولی که باید موضوع توجه باشد اصلی بنیادی است.
▫️ شش.
هر برنامهای برای رهایی باید بهنحوی جریانِ عمل را از *کنش/سیاستِ نفی* بهسوی سیاست/کنشِ ایجاب بازگرداند و ازاین رو لاجرم باید که بازی خود را از زمین *اقتصاد توجه* آغاز کند.
اما چگونه؟
https://t.me/asimegi
498
برخلاف زمین، اینجا از زخمها نور وارد نمیشه، بلکه اهالی رو میآرن به رفتار Passive-aggressive؛ گاهی هم بوی تریاک کهکشان رو برمیداره.
اینجا راز و تعالیای نیست، عدهای دوام میآرن و عدهای نه.
من تا حالا در ۱۲ کهکشان زندگی کردهام اما حتی یک اگزیستانسیالیست هم ندیدهام.
https://t.me/asimegi
498
Repost from Scientometrics
پژوهشی بر روی نزدیک به ۴ هزار پرسنل دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شده و مشخص شده که تقریبا نیمی از آنها از زندگی خسته بودند و به مرگ فکر میکردند.
(sometimes tired of life and thought about death)
شیوع افکار خودکشی، برنامه ریزی برای خودکشی و اقدام به خودکشی در طول عمر برای این افراد به ترتیب ۸/۱، ۷/۳ و ۳/۱ درصد بوده است.
در مقایسه با افرادی که در قسمت اداری شاغل بوده اند، کارکردن در محیط بالینی و ارتباط مستقیم داشتن با ارائه خدمات درمانی به بیماران با ریسک بیشتر افکار خودکشی (۱/۴۱ برابر)، برنامه ریزی برای خودکشی (۱/۵ برابر) و احساس خستگی از زندگی و فکر کردن به مرگ (۱/۲۲ برابر) همراه بوده است.
جنسیت خانم، جدایی از همسر و سطح تحصیلات پایین از دیگر عواملی بوده که بر روی خستگی از زندگی و فکر به مرگ، فکر خودکشی، برنامه ریزی برای خودکشی و اقدام به خودکشی تاثیر معنادار داشته است.
مقاله در آگوست ۲۰۲۳ در مجله Front Public Health منتشر شده است.
@Scientometric
498
Repost from آسیمگی
فردای روز زن
در وضع کنونی مسئله نه *روزِ زن* که فردای آن است، آن سالی که از پی میآید، روزها و ساعتهایی که *عادی* و بیمناسبت هستند.
مسئله مختصات *زن* در وضع عادیشده است، بهعبارت دیگر: روزمرهی زندگیِ زن، زنِ خارج از تقویمِ رنگیشده، زنی که بیرون از قاب رسانههای اصلی است، زن در واقعیتِ شبکهی ارتباطاتاش، زنِ نامرئی.
۱. دیدن
دیدنِ زن یعنی تلاش برای عبور از سدِ عادت، دیدنِ امر نامرئی. دیدن اما تنها وقتی رخ میدهد که با نوعی *شناخت* همراه باشد. شناختن یعنی آن احساس خامی را که بر ما عارض میشود در جهان ذهنیمان بپروریم، تصویر را تفسیر کنیم، از تصور به تصدیق و داوریِ نقادانه برسیم.
از این نظر، دیدن بهمعنای *بازشناسی* است. بازشناسی چند وجه دارد: دیدن، تفسیر آنچه بدان نگریستهایم، بهیاد سپردن، بهخاطر آوردن و نهایتا بهرسمیت شناختن در مقامِ پدیدهای که وجود دارد.
در وضع عادیشده زن تنها یک شهود حسی خام است و تمام. چیزی از جنس تصور کردنِ میزی که *آنجا* قرار دارد، ابزار است و باید کاری بکند، بهدردی بخورد! در این معنا ابزار تنها وقتی حقیقتا دیده میشود که در شبکهی روابطی که تعریف شده درست کار نکند.
اختلال در کارکردِ ابزار توجه ما را به آن جلب میکند، در این زمینه است که مفهوم *زنِ غیرعادی یا مسئلهدار* فهمیده میشود. میشود پرسید که در یک جامعه چه زنی غیرعادی است و از طریق این توجه به *غیرعادیها* زنِ عادی را شناخت.
در جامعهای که زنِ مجرد، مستقل، شاغل و فعال و پر شر و شور و البته متفکر و نقاد غیرعادی است، زنی عادی خواهد بود که متأهل، مادر، خانهدار و سربهزیر و البته منقاد و مطیع باشد.
زنِ عادی زن بیدردسر است و البته پاداشِ این بیدردسر بودنش را هم میگیرد. اما دردسر برای که؟ برای ساخت مردسالار (که خود ترکیبی است از مردان و زنانی با ذهنیت مردسالار).
۲. روزی برای دیدن یا ندیدن؟
دیدن بهمعنای بازشناسیْ نیازمند یک تلاش فعالانه است و از این نظر خودبهخود رخ نمیدهد. دیدن نیازمند خواستِ دیدن و مسئولیتپذیری برای پیگیریِ این خواست است. در جامعه هرچه مکانیسمِ نامرئی کردن زنـــچنانکه هستـــقویتر باشد، تلاش برای دیدنِ زن بیرون از وضع عادیشده هم دشوارتر خواهد بود.
با این مقدمات است که میشود پرسید روز زن به چه کار میآید؟
آیا این روز آغاز یک تعهد دائمی برای پذیرش الزاماتِ بازشناسی *زن* است یا یک لحظهی ویژه در روند دائمی ندیدن، یک آنْ یا مومنتِ moment مورد تأکید در یک خط زمانی پیوسته است که کاری جز تزئین یک زندگی مردسالار نمیکند، یا یک وقفهی وجودیِ جدی است که قرار است در منطق و شیوهی زندگی مردسالار تَرَک ایجاد کند؟
اگر روزِ زن یا هر مناسبت دیگری نتواند در بنیان تبعیضآمیز وضعیت تغییری (در ساحت تئوری یا عمل) ایجاد کند تنها به فربهتر شدن خود ساخت تبعیضآمیز منجر خواهد شد، خصوصا که این مناسبتهای در ظاهر ضدتبعیض همیشه با دو تهدید جدی روبرو هستند:
یکم) ساخت تبعیضآلود سنتگرا و محافظهکار که دنبال این است که وضع پیشین را دوباره حاکم کند، و دوم) فرهنگی مصرفگرا که میخواهد هر لحظهای از زندگی بشر را به موقعیتی برای *فروش* تبدیل کند.
۳. ندیدن
اقدام برای بازشناسی چگونه صورت میگیرد؟
گامِ اول برای حرکت در فرآیند بازشناسیْ عقبنشینی کردن است، مجال دادن به اینکه خودِ واقعیت چنانکه هست ظهور یابد، ایجاد یک خلاء. جایی خالی که فرصت دهد زن خودش را تعریف کند، نشان دهد، متعین کند.
واقعیتِ زن میتواند دیده شود، تنها اگر پیشاپیش چارچوب مردسالار دیکته نکرده باشد که بدیل و جایگزین دقیقا چه باید باشد.
برای دیدنِ زن ابتدا باید پذیرفت که *فرد* یک شیءِ متعین نیست و میتواند تغییر کند، او یک پروسهی در حال شکلگیری است و بنابراین باید امکان تجربه کردن و عمل بر اساس داوریِ خود را داشته باشد.
زن دیده میشود، اگر جامعهی مبتنی بر تبعیض بپذیرید که همهچیز را نمیداند و نمیبیند.
زن در آزادی است که دیده میشود، آزادی از، و آزادی به. روزِ زن، هر روزی است که این آزادی محقق شود.
https://t.me/asimegi
498
Repost from ساجد طیبی
خبرگزاریها نوشتهاند که مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور) از «نرم افزار مجموعه آثار استاد عبدالحسین خسروپناه» رونمایی کرده است. خبر ظاهراً آنقدر مهم بوده است که بخشی خبری در شبکهی خبر ج.ا. نیز گزارشی از این رونمایی منتشر کرده است، مزين به مصاحبههایی با مشارالیه و مدیر مرکز سابق الذکر.
با توجه به سمتها و مناصبِ متعدد دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشغلههای فراوان علمی و پژوهشی ایشان، من قصد ندارم راجع به این موضوع چیزی بنویسم و اکتفا میکنم به تبریک این اتفاق میمون و مبارک. به هر حال، گمان میبرم وقت ایشان و اشباه ایشان که، حمد لله، در مراکز پژوهشی فلسفه و حکمت بر مصادر امور تکیه زدهاند، بسیار باارزش است. و شرم بر من اگر بخواهم کاری کنم که، خدایی ناکرده، ثانیهای از این وقت با ارزش که میتواند صرفِ حرکت قطار پیشرفت علمی کشور شود، مصروفِ تماس با محل کار حقیر و اشباه حقیر و فشار برای حذف مطالبی از این کانال و اشباه این کانال شود. (و این گفته نفیاً یا اثباتاً دلالتی راجع به وقوع چنین اتفاقی در گذشته ندارد.)
با این حال، نمیتوانم مسرت و شادی خود را از این گفتهی مدیر مرکز نور پنهان کنم که:
جستجوی پیشرفته، قابلیت مشابه یابی متن، امکان ایجاد میز پژوهشی، کتاب شناسی، بازیابی اطلاعات و امکان به روزرسانی از جمله ویژگی این نرم افزار است که محققان میتوانند از بهرهمند شوند.چه بسا چنین امکاناتی به محققان بیشتری کمک کند تا مقالاتی بنویسند از سنخِ آنچه چند سال پیش در روزنامهی شرق منتشر شد یا قرار بود منتشر شود، در جهت معرفی هر چه بیشتر آثار رئیس آن زمان مؤسسهی پژوهیی حکمت و فلسفهی ایران. منظورم این مقالات است که خوشبختانه، بر خلاف برخی پستهای سابق این کانال، هنوز قابل دسترسی عمومی اند: ۱. ما و اسیابهای بادی، نوشتهی امیر صائمی. ۲. سخن را چنین خوار مایه مدار، نوشتهی سید نصرالله موسویان. ۳. تهمت فیلسوفی، نوشتهی کسری پناهی. ۴. «انتحال» را بود آیا که عیاری گیرند؟، نوشتهی امیرحسین خداپرست. ۵. هیاهوی بسیار برای هیچ، نوشتهی حسین شیخرضایی.
498
Repost from Scientometrics
قدرت واکسنها را در غلبه بر برخی بیماریهای خطرناک عفونی در آمریکا در این نمودار (از اینجا به صورت Interactive و برای سال ۲۰۱۷)ببینید که چگونه سود آنها از ضررشان بیشتر است و چطور سال به سال منجر به کاهش یا از بین بردن آن بیماریها شدهاند.
@Scientometric
498
اخیرا بانک جهانی گزارشی درباره وضعیت فقر در ایران منتشر کرده که در رسانههای ایران نیز کموبیش به آن پرداخته شده است. براساس این گزارش طی سالهای 2020-2011 جمعیت زیر خط فقر مطلق از حدود 20 درصد به 28.1 درصد رسیده و 40 درصد خانوارها نیز در معرض افتادن به زیر خط فقر هستند. در این دوره 10 میلیون نفر دیگر از جمعیت ایران زیر خط فقر رفتهاند و نابرابریهای اجتماعی هم تشدید شده است. خانوارهای زنسرپرست، خانوارهای روستایی و خانوارهای پرجمعیت بیشتر در معرض فقر قرار دارند. همچنین نیروی کار شاغل در بخش کشاورزی بیشتر در معرض فقر قرار دارند. علاوهبر افزایش جمعیت فقیر، شکاف و شدت فقر نیز به میزان معناداری طی این دوره افزایش یافته است. ایران در مقایسه با کشورهای همسطح خود بهلحاظ درآمد سرانه، جمعیت فقیر بیشتری دارد. نکته دیگر این است که برآورد خط فقر ملی براساس برابری قدرت خرید با خط فقر 6.85 دلار در ازای هر نفر در روز منطبق شده است. در ادامه برخی از یافتههای این گزارش را بهاختصار میخوانید:
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/910307-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
