❤زادگاه من چاپشلو❤
前往频道在 Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 521
订阅者
+124 小时
+47 天
+1330 天
帖子存档
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
ره آورد سفر #تبریز 🍀 سلام بر دوستان امروز شما را می برم به منزل استاد#شهریار #شعر وادب ایران 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 از در آبی رنگ خانه که وارد حیاط می شوی باغچه ای کوچک با درختی کنار حوض چشم هر بیننده ای را نوازش می دهد .کنار پنجره مشرف به حیاط تندیس سنگی استاد شهریار که کتابی دردست دارد نظر هر تازه وارد را به خود جلب می کند .منزل با زیربنای حدودا ۲۵۰ متر مربع شامل طبقه اول و زیرزمین است . طبقه فوقانی خانه از چند بخش تشکیل شده است .سمت چپ اتاق نشیمن استاد شهریار با دکوراسیون ساده نظر هر بازدید کننده را به خود جلب می کند .لوازم زندگی و وسایل شخصی شاعر با قوری و استکان ،قندان و چراغ نفتی و والر قرار گرفته اند.کنار پنجره اتاق کیف و تابلو عکس شاعر و کاناپه قدیمی مستقر شده و در پهلوی خود تلویزیون ،پنکه و تلفن قدیمی نیز خودنمایی می کنند . آثار دیگری نیز از جمله کتابخانه شخصی ،دستخط، عکس ها و لوازم التحریر و عینک شاعر در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است .در بخش دیگر خانه ،اشپزخانه نقلی خانه با یخچال و طاقچه با ظروف چینی قدیمی خودنمایی می کنند .در زیر زمین خانه حوض آبی رنگ جلوه دیگری به آن داده است لابد در گذشته آبی داشته با ماهیان و شمعدانی های دور حوض . بخش زیر زمین خانه شامل تابلو عکس های قدیمی که در گوشه و کنار دیوار و قفسه ها نصب شده اند ،وجود دارند . با تحقیقی که از مسئول موزه کردم متوجه شدم استاد شهریار حدود ۲۰ سال آخر عمر خود را در این خانه سپری کرده است و در سال ۶۷ بعد از درگذشت استاد ،توسط شهرداری تبریز از ورثه خریداری شده و هم اکنون بصورت موزه در آمده است .لازم به ذکر است منزل استاد در محله قدیمی مقصودیه شهر تبریز قرار دارد . با من همراه باشید با تصاویر منزل #استاد_شهریار . با احترام حسن دانایی
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
طرز تهیه گوجه شوری درخواست کرده بودن
دقیقا مثل خیار شور هستش
فقط باید گوجه ها خوب رسیده باشه و سالم زخمی نباشه، از اون گوجه های آبدار باشه عالیه👌🍅
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
🎬 روزِ ملّیِ سینما؛
مروری بر بعضی از مشهورترین صحنههایِ سینمایِ ایران:
- ناصرالدین شاه آکتور سینما -کارگردان: "محسن مخملباف" - ۱۳۷۱
- گاو -کارگردان: "داریوش مهرجویی - ۱۳۴۸
- قیصر -کارگردان: "مسعود کیمیایی" - ۱۳۴۸
- مغول ها -کارگردان: "پرویز کیمیاوی" - ۱۳۵۲
- خشت و آئینه -کارگردان: "ابراهیم گلستان" - ۱۳۵۲
- طبیعتِ بیجان -کارگردان: "سهراب شهیدثالث - ۱۳۵۳
- سوته دلان -کارگردان: "علی حاتمی" - ۱۳۵۶
- رگبار -کارگردان: "بهرام بیضایی" - ۱۳۵۱
- شب هایِ روشن -کارگردان: "فرزاد مؤتمن" - ۱۳۸۲
- دربارهیِ اِلی -کارگردان: "اصغر فرهادی" - ۱۳۸۷
- کلوزآپ -کارگردان: "عباس کیارستمی" - ۱۳۶۸
- طلایِ سرخ -کارگردان: "جعفر پناهی" - ۱۳۸۱
- خوابِ سفید -کارگردان: "حمید جبلی" - ۱۳۸۰
- دونده -کارگردان: "امیر نادری" - ۱۳۶۳
- بچّه هایِ آسمان -کارگردان: "مجید مجیدی" - ۱۳۷۵
- خانهیِ دوست کجاست؟ -کارگردان: "عباس کیارستمی" - ۱۳۶۵
- هامون -کارگردان: "داریوش مهرجویی" -۱۳۶۸
- جداییِ نادر از سیمین -کارگردان: "اصغر فرهادی" - ۱۳۸۹
- سگ کشی -کارگردان: "بهرام بیضایی" - ۱۳۷۹
@chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
امروز ۲۱ شهریور ماه روز #ملی_سینما است؛ صنعتی که از آغاز فعالیت خود در ایران تا به امروز با فراز و نشیب های بسیاری همراه بوده ولی همواره یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین هنرها بوده است.
نخستین سالن سینمای ایران در سال ۱۲۷۹ با نام «سینما سولی» در شهر تبریز تأسیس شده است.
اولین فیلم صدادارفارسی هم فیلم دختر لر میباشد.
@chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
بنابراین استقبال و ازدحام زیاد، دهان برخی ها را آب انداخت و آز و طمع پارو کردن پول نقد در هر شب عده ای را منجمله آقای حاج محمد زحمتی کارمند آموزش و پرورش و حاج محمد شمس بزاز و برادرش میرزا علی اکبر آموزگار را وادار ساخت فوری و فوتی به تاسیس سینمای دیگر دست یازند. نام آنرا سینمای نادر نهادند و شروع کردند به نمایش فیلمهایی نه چندان خوب چرا که مثل اسماعیل کا
شی ارتباطی با سازندگان فیلم در تهران نداشتند و از مشهد فیلمهایی بسیار قدیمی و از دور خارج شده را ارزان کرایه می کردند و به اکران می گذاشتند اینکار آقایان، برادران کاشی را مایوس کرد و به تعطیلی سینمایشان کشاند. از دور خارج شدن رقیب قوی که فیلمهای روز را از تهران می آوردند، از قبیل فیلمهای کمدین معروف آن موقع “بنام باب هوپ” که سالها رئیس و عضو دائم اهدای اسکار بود یا فیلمهای “ویکتوریا دسیکا” ایتالیایی و نیز کمدین ایتالیایی بنام “والتر کیاری” که فیلمهای این شخصیتها در آن روزها روی اکران سینماهای دنیا بود باعث شد کیفیت فیلمهای سینما نادر روز به روز تنزل یابد. فیلم دژبان قهرمان هم با پوستر تبلیغاتی بزرگ که در داخل سینما به دیوار زده شده بود همیشه در خاطـرات منقوش هست و یا فیلمهای هنـدی بنام واکسـی و اولاد و آواره که اشک مـردم را در می آورند.
کم کم صدای اعتراض برخی ها بلند شد و رو در روی حاج زحمتی، وی را متهم به اهمیت ندادن به کیفیت فیلم ها می کردند و به شهادت عینی دوست بسیار گرامی ام آقای مهندس شوکتی که خود ناظر بر اعتراض بعضیها در حضور حاج محمد شمس راجع به فیلم فرانسوی شوالیه ها که حتی فاقد زیرنویس بود با صدای اصلی روی اکران بود معترض می شوند که در پاسخ آنها حاج زحمتی از روی استیصال و با درماندگی در جواب معترضان می گویند “… توی جنگل آن جوان اسب سوار دختر را ربود و بر ترک خود گذاشت و فرار کرد …” جداً صحنه بدی بود. (قیزی قاچیران یر مگر گنده یدی) در رقابت فیلم ها که ما بین سینما سعدی (کاشی) و سینما نادر (زحمتی) برقرار بود بدانجا رسیده بود که آقا زحمتی فیلم دختر دریا را اکران داشت و آقای کاشی فیلم پسر دریا را از تهران آورده بود.
از توضیحات لازم فروش تنقلات (توسط رمضان) شاگرد فرج زولبیا در آنتراکت مانند آجیل، زولبیا و بامیه، ادفو، لیموناد، سینال و نیز موزیکهای قبل شروع فیلم ایرانی (جمیله یکه سوار، حوض کاشی، گندم الهه و نیز از موزیک خارجی موزیک با ساکسیفون بنام چیری پینک (گیلاس صورتی) همچنان در گوشمان هست. درضمن در پایان فیلم ملودی معروف عربی که بعضاً با یک شعر محلی که همشهریان ساخته بودند در خاطره ها مانده است. (پولیزی آلدیم … دورین گدین …) خطاطی و تبلیغات فیلم با خط خوش مرحوم غلامحسین قوی بازو همیشه در سرچهارراه نزدیک مغازه پاپا در خاطرها ماندگار است.
خاطره ی خوش دیگری که به یاد داریم در فیلم مشهدی عباد وطنی که به تقلید مشهدی عباد اصلی مه توسط آذربایجان شوروی وقت ساخته شده بود با شرکت زنده یاد « تفکری» کمدین ایرانی رو اکران بود، رقص لزگی گروهی که تک به تک می آمدند وسط گروه و می رقصیدند، زنده یاد رضا پیام آور یکی از همشهریان خودمان شرکت داشت و دیدن رقص و فروش فیلم را دو چندان کرده بود و یا بعضاً در سینماهای درگز بمنظور جلب تماشاچی در آنتراکتهای اول و یا دوم، رقص و آوازهای هنرمندان در اکران دیده می شد!
پی نوشت: این گفتگو به همت جناب آقای مهندس حیدر شوکتی از همشهریان حامی و بسیار دوستدار تاریخ و فرهنگ درگز (مدیرعامل شرکت هاتل در تهران) فراهم شده است، که صمیمانه از لطف شان سپاسگزاریم.
منبع: درگزآنلاین
کلمات کلیدی: درگز, شهر درگز, سینمای درگز, شهرستان درگز
0 دیدگاه
x

کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه سایتهای پرشین بلاگ می باشد
👇
🆔 @chapeshloo_1
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
ورود سینما به درگز از زبان نوجوان اپاراتچی سینما . با مطالعه این مصاحبه خاطره انگیر فیلم سینما پارادیزو اثر معروف تورناتوره سینماگر ایتالیایی و برنده نخل طلایی جشنواره کن به ذهنم امد . و خاطرات دوران کودکی ام زنده شد.
درگز دشت اندیشه و تمدن
جستجو
درگز با 60 سال سابقه سینما، امروز بی سینما
کماس - پنجشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
↓ نظرات
گفت و گو با آقای پرویز عبدالهی ثانی لطف آباد (محقق حقوق و سردفتر سابق)
برای بیان این تاریخچه با کنکاش گوشه و کنار سلول های خاکستری مغزم بیاد میآورم که در دهه سال 1330 خورشیدی که برق به شهرمان آمد، دگرگونی های چشمگیری به همراه آورد.
همچون کنار گذاشتن چراغ فانوس هایی که با غروب هر روز مامور شهرداری قد بلندی بنام قربان چراغ یا دولت با چوب بلندتر از خود بر روی تیرهای چوبی الصاق میکرد و در پگاه گرگ و میش شدن هوا یکایک را با همان چوب از روی تیرها برمیداشت و راهی شهرداری میشد. نیز با آسفالت خیابان اصلی که بصورت خط منکسری از کوشک یا از خشت کوپری تا چوق قور محله ادامه داشت، در پرانتز می گویم افسوس و صد افسوس از تقلید کورکورانه مدرنیسم که این تنها خیابان بسیار زیبا را تخریب کردند و آنرا به یک خیابان راسته همچون دگر شهرها در آوردند.
بدون آنکه به فکر بقای این بافت قدیمی باشند تا امروزه برای جذب توریست و گردشگر مورد استفاده قرار دهند. آنهم با وجود آنهمه بیابان و مزارع اطراف شهر که میشد شهر جدیدی به موازات شهر قدیم بنا کرد. دیگر از کوشک و چهارباغ و دیوار چینه ای با برج و باروی زیبا اثری باقی نمانده است. دستمال کاغذی بر میدارم و اشکهای روی گونه هایم را که بی اراده جاری است می زدایم. با عرض پوزش اندکی از موضوع پرت افتادم. در این مورد مقاله مفصلی در زمان خود نوشتم که در روزنامه ابیورد به چاپ رسیده است.
بهرحال با انجام آسفالت، دیگر نیازی به آب پاشی صبح و عصر آن که از دو جوی اطراف خیابان توسط دو مامور با سطل دستی انجام میشد، نبود. یادش بخیر هنوز که هنوز است بوی خوش نم و نای بعد آبپاشی را که با نسیم ملایم چهره ام را مرطوب میکرد بخوبی در مشام و مخیله ام حس می کنم، وه که چه احساسات قشنگی خاطراتم را پر کرده است. باری با فرا رسیدن شب همشهریهای چون جان عزیزم به خانه های خود پناه می بردند و شهرمان چون یک شهری سوخته در سکوت محض فرو می رفت، انگار خاک گورستان همانند ریزگردهای امروزی بر روی آن نشسته باشد.
این وضع بدین منوال سالها ادامه داشت تا اینکه شخصی بنام اسماعیل کاشی از تبار کلیمیهای شهرمان که در زبان عبری وی را “شمایل” می نامیدند و تا آن زمان در تهران اقامت داشت در تابستان سال 36-1335 خورشیدی دستگاه و ماشین آلات مربوط به آپارات مخصوص نمایش فیلم وارد درگز کرد، بیدرنگ هم یکباب منزل قدیمی با یک حوض وسط واقع در ابتدای کوچه اول به سمت چپ خیابان دبستان انوری منتهی به گورستان شهر را برای افتتاح سینما در نظر گرفت از آنجا که کار بنایی این منزل چون کشیدن دیوار بلند و سفید کردن آنرا با پدرم بود، نصرااله کاشی برادر بزرگ اسماعیل مرا بعنوان شاگرد آپاراتچی که جوان وارسته و مودبی بنام رضا تاجبخش بود و قرار داد خود را در مشهد بسته بود انتخاب کرد که برایم کار بسیار جالبی بود. دگر کی به مدرسه و درس و مشق می پرداخت که من بپردازم. شبهای شهرمان از آن پس دیگر سوت و کور نبود به یکباره ریزگردهای گورستان هم از روی آن زدوده شد و تبدیل به یک شهر زنده در شب شد حتی در پاسی از شب گذشته، صدای همهمه و اظهار نظر آدمهایی که از سینما باز می گشتند فضای شهر را پر می کرد.
بیشتر فیلمها هنوز دوبله نشده به نمایش در می آمد منتهی دارای زیر نویس فارسی بود و با سوادها با صدای بلند آنها را برای همراهانشان می خواندند که این عمل باعث فریاد کشیدن برخی تماشاچیان میشد که اعتراض میکردند زیرا بر اثر صداهای بلند نمی توانند فیلم را بفهمند. اغلب اوقات هم برق شهر می رفت و تنها ماه بود که با تجلی سایه روشن خودنمایی می کرد نیز خارج سینما در کوچه گاهی اتفاق می افتاد که تعداد زیادی اسب و الاغ را تماشاچیان روستایی بسته و وارد سینما شده بودند و ناگهان شیهه و عرعر آنها در میان نمایش فیلم غوغایی برپا می کرد و حوادثی به یاد ماندنی از این قبیل هنوز در زوایای ذهنم حک شده باقیست و یادآوریشان باعث شعف و سرورم می شود. برادران کاشی در منزل پدری واقع در کوچه پشت شهربانی قدیمی که محل آنهم اختصاص به این کاشیها داشت سالنی زمستانی تدارک دیدند و از محل سینمای تابستانی بدانجا نقل مکان نمودند، بدیهی است سالن کوچک بود و تکافوی همه مراجعین به سینما را نداشت لذا آنهایی که دیر می رسیدند بلیط گیرشان نمی آمد و در شبها نیز نمایش در بیش از دو سیانس مقدور نبود.
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
این روایت : سینمای من .
این سر در سینما که می بینید برای من فرجام همه رویاهای کودکی و نوجوانی ام است . این همان سر در سینمایی است که در سال ۶۵ با اجرای قانون توسعه معابر ،مثل همه مغازه های مجاور خیابان اصلی شهر ، عقب نشینی کرد و گیشه فروش بلیط که در ته راهرو بود ،متصل شد به پیاده رو . لااقل برای فروشنده بلیط نوروز ناوخی خوب بود که در زمان نمایش فیلم احساس تنهایی نمی کرد و می توانست از دریچه تنگ گیشه نیم نگاهی به خیابان و رفت و آمد مردم بیندازد .اما خیابان که عقب نشست ، سینما هم شکست و از رونق افتاد . تا جایی که اکنون ساختمانی است معمولی از جنس سنگ و بتن و اهن روح ندارد و دیگر واگوی زندگی وتماشاخانه وکلبه امالها و آرزوها نیست .زمانی اینجا ،بلبل مزرعه وپرستوها به لانه برمی گردند مجید محسنی را نمایش می داد و نجم الدین با صدای شفافش می خواند . زمانی سینمای بی رقیب فردین و فروزان بود با گنج قارون و چهچهه ایرج و سوت بلبلی تماشاگران که تا مغازه محمدعلی قالی فروش و اوستا عوض خیاط می رسید .باور می کنید این ویرانکده امروزین که حتما داخلش لانه عنکبوتان شده با تارهایی که تنیده اند برای به دام انداختن مگسی ،پشه ای ، پروانه ای اما دریغ که مرگ محتوم از گرسنگی سراغشان خواهد آمد . دری باز نمی شود تا مگسی و حشره ای بدرون آیدو به دام افتد .این سر در که با پرده های قیصر و کندو و رضا موتوری برای جیب تهی ما حیله ها در کار می کردانروزها چه بلند و دور از دسترس جلوه می فروخت .
صمد آقا با کلاه نمدی و عین اله باقرزاده و بزن بزن های بیک با اون نحو خاص صحبت کردن و « هنه» گفتن و ناصر ملک مطیعی ابر مرد با هیبت وکلاه مخملی وبازی چشم و ابرو و تکیه کلام « خدا این دو چشم پاکو از ما نگیره » و تف انداختنهای چپ و راست مرتضی عقیلی و میری بمب خنده که چه سبکسرانه و از ته دل می خندیدیم با اون لهجه بامزه گیلکی و سه تفنگدار قصه های ما گرشا ،سپهرنیا و متوسلانی و آراسته کچل و پیرمرد چشم چران تقی ظهوری و همایون خیک خنده و ایرج قادری بزن بهادر کوچه مردها و چادر پوری و حرکات موزون جمیله و ایواله آغاسی و نعمت نفتی .همه را دیده بودم .همه آرزوهام در اینجا برآورده میشد لیلی به مجنون می رسید ،گدایان میلیونر می شدند .و دختر پولدار عاشق مرد اس و پاس و یک لاقبا می شد و آخر سر این شادی های زندگی بود که دزد و پلیس را با هم آشتی می داد.
عصر جمعه ای که دالاهو را دیدم و می گشتم تا بفهم دالاهو یعنی چه ؟ و برای بچه های محله قیافه بگیرم که دلتان بسوزد من فیلم را دیدم .وایستا وایستای هنرپیشه زن و جلوه گری ثریا بهشتی ویتامین من تقی ظهوری .سینمای شهرم برای من حکم همان سینما پارادیزوی ،تورناتوره را دارد با موسیقی غمگنانه انیکو موریکونه .برای من کانادادرای، مزه آواز عهدیه را داشت آنگاه که شهرزاده ی رویاها را می خواند و فروزان لب می زد.
حالا در روزی که آغاز شده با چشم هایی عینکی ،گوشی را روشن می کنی و می بینی عکسی از سر در سینمایت فرستاده اند با دلنوشته ای از آن ایام .وقتی می خوانی و همراهی می کنی و بیاد می آوری ،دلت می گیرد . در تنهایی و خلوت می خواهی بگریی چنان که بالش زیر سرت خیس اشک شود وهیچ کس هم نباشد که بپرسد چه مرگت هست ...؟
دلم آن روزهایم را می خواهد ،سینمایم کو؟
حسن دانایی
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
#پیام_تسلیت
#پیام_تسلیت
انا لله و انا الیه راجعون
با نهایت تاسف درگذشت مرحوم مغفور " سید احمد ارفعی " را به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرساند .
مراسم تشییع سه شنبه 1404/06/17
ساعت 16:30 از درب منزل ایشان به سمت مزار چاپشلو .
همچنین مراسم قرآنخوانی ساعت 9 تا 11 صبح روز چهارشنبه و ساعت 15:00تا 17:00 عصر در مسجد صاحب الزمان چاپشلو برگزار میگردد.
قرآن خوانی بانوان در محل مسجد صاحب الزمان چاپشلو برگزار می شود.
با تشکر خانواده ارفعی
کانال زادگاه من چاپشلو مصبیت وارده را به خانواده داغدیده و فامیل وابسته تسلیت میگوید 🙏🥀
@chapeshloo_1
