❤زادگاه من چاپشلو❤
قناة بسيطة
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
إظهار المزيد1 522
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
1 522
شعر ترکی در وصف چاپشلو یادی از خاطرات گذشته
همشهری عزیز جناب آقای علی صداقتی
ساغول😍👏
👇
@chapeshloo_1
1 522
با هم خودمانی بودیم اما قضیه آقاجان فرق میکرد .جبروت او چیز دیگه ای بود .بیشتر خجالت می کشیدم و حیا داشتم تا ترس تو اون سن .بعدها فهمیدم که با تاریک شدن هوا و نیامدنم مادر رفته سراغ آقای ایلچی ناظممون که تو یه کوچه خونه داشتیم و فهمیده اصلا اون روز گردش علمی نبوده و همه شهر را به همراه دوتا از دوستام که همسایه بودیم ،سید غلام و ایوب خالصی که بعدها در جنگ شهید شد زیررو کردن و دایی جان نیز سوار بر دوچرخه رفته کلانتری که رئیس شهربانی اشناش بود و می رفت خونشون برای اصلاح جناب سروان و کوتاه کردن موهای خانمش ! و ظاهراً «مچول» که منومیشناخت و در دوره ابتدایی همکلاس بودیم و شاگرد شوفر به مادرم گفته بود: خاله با دوستش رفتن مشهد برای تماشای فیلم و برمی گردند .یادم اومد که همین مطلب را به مچول گفته بودم و مقداری از نگرانی آنها کاسته شده بود .هرچی که بود غرق شده بودم در دریایی از دردسر که خودم عاملش بودم و آقاجان نه دادی بر سرم کشید و نه فریادی . هیچ نگفت .
شاید یک لحظه خودش را جای من و در سن من گذاشته باشد .از کجا معلوم که او هم مرتکب خطا نشده باشد .شاید خطای من در مقابل خطای او به چشم هم نمی اومده .شاید البته شاید .و فریاد زیر آب را در لحظه ای که وارد خانه شدم ومی خواستم زلزله بشه و زمین دهان واکنه و منو ببلعه تا کسی نپرسه کجا بودی .حس کردم .نه در سینما و در فیلم بلکه در دنیای عینی و حقیقی .اما انصافا ترانه زیباست . ارزششو داشت !؟
ضیافت عاشقانه ما.
حسن دانایی✍️ 97/8/16
@chapeshloo_1
1 522
به در سینما که رسیدیم ، شیهه کشان ویورقه به طرف باجه بلیط هجوم بردیم .خوشبختانه بازار سیاه بلیط هم در کار نبود ،بلیط خریدیم .و چون سینما سیانسی بود و مثل سینمای درگز نبود که هر وقت اراده می کردی بلیط می خریدی و می رفتی داخل .
اونجا باید فیلم تموم میشد و سیانس بعدی که می خواست شروع بشه درهای سالن باز میشد ومی رفتی روصندلی شماره دار می نشستی و با شروع فیلم درها بسته میشد و محو تماشای فیلم و دنیای آرزوها و رویاها میشدیم . ساعت ۴ عصر شد و با اضطراب و نگرانی که چطور بر گردیم رفتیم داخل سینما و تمام هم وغم من این بود که حالا چکار کنیم فیلم ساعت ۵ و نیم ویا شش عصر تموم میشه تا بر گردیم شرکت اتوبوسرانی دیگه اتوبوسی نیست و با این فکر وخیالها هیچی از فیلم نفهمیدم فقط ترانه فریاد زیر آب که در متن فیلم بود را حریصانه با چشمان بسته انهم در سالنی که مخصوص تماشا ساخته شده ، گوش دادم !و با خودم وتو هول وولا سوال و جواب میکردم چه بگم به آقاجان و مادر که کجا بودی تا حالا ؟.تازه اگه شب میرسیدم که نرسیدیم و مجبور شدیم بریم مسافرخانه و تو اطاق عمومی تختی اجاره کنیم .صبح که بیدار شدیم کاپشنامون را دزدیده بودند و همراه با اون پولهامون را نیز کش رفته بودند . اونجا بود که فهمیدیم اگه جوون هم باشیم و سواد دار و خودمون را فهمیده فرض می کردیم در هر صورت یه شهرستانی ساده و پشت کوهی ! بودیم .
پکر و دمق با متصدی مفنگی مسافرخونه دست به یقه شدیم اما فایده نداشت نه کاپشنها برگشتنی بود و نه پول داشتیم و گرسنگی هم عذاب آور شده بود و دلهره که اصلا حرفشو نزن . من چون آدم محتاطی بودم و همیشه کمی تا قسمتی ! منفی نگر ، هر چند که در سرقت کاپشنها وپولهای داخل جیب زیپ داربغلی کاپشن که هردو جفت خریده بودیم ، غافل شده بودیم و بدون کاپشن که رنگ آبی اش را خیلی دوست داشتم، خنکای صبحگاهی آبانماه اذیتمون می کردوسردمان شده بود. با این وجود من یه اسکناس بیست ریالی نو که عیدی گرفته بودم و اون را داخل جیب گرمکن که زیر شلوار لی پاچه گشاد چهل تیکه ام، که اون روزها مد بود، مخفی کرده بودم و با اون پول هزینه ساندویچ کالباس دونون وکرایه تاکسی رادادم و اومدیم دروازه قوچان و شرکت اتوبوسرانی ، بامید دیدن دوستی و آشنایی . اما غافل بودیم که قد کشیده بودیم و سر ووضعمان عوض شده بودخصوصا با موهای بلند مدل فرزان دلجویی ، شناخته نمی شدیم و شده بودیم دو جوان غریبه . و خجالت هم می کشیدیم .به کی بگیم پول نداریم ؟ و مجانی هم که نمی شد سوار اتوبوس شد .گوشه ای از نیمکت نشستیم و در انتظار و دو اتوبوس حرکت کردند و ظاهراً یک اتوبوس بیشتر نمونده بود که باید از درگز میرسید و دوباره مسافر می زد و حرکت می کرد روز جمعه بود و ما پنجشنبه اومده بودیم مشهد .اتوبوس که رسید و راننده وکمکش و در واقع شاگردش که پسرش بود را دیدیم گل از گلمون شکفت ،رفیق صمیمی خودم بود که اولین کاست که ترانه های ستار را داشت بهم هدیه داده بود ،هدیه با ارزش .قیمت یک کاست بیست تومان و پولی زیادی بود . موسی که مارا دید و حال و قضیه را شنید مدد کارمان شدو به همت موسی به درگز برگشتیم .البته در ردیف آخر صندلی اتوبوس که با اون جاده خاکی حسابی گرد و خاکی شدیم طوری که یه لایه غبار خاک برموهامون نشسته بود و رنگ یک دست سیاه پرکلاغی را به خاکستری تغییر داده بود .
و شباهنگام اتوبوس در گاراژ توقف کرد و حسین نیزکه مثل من دل تو دلش نبود بسرعت خداحافظی کرد و رفت ومن ماندم با دلهره و دسته گلی که به آب داده بودم و مستاصل بودم .اگه اقاجان سوال می کرد از دیروز کدوم گور بودی چه جوابی می دادم واصلا جوابی داشتم که بدم! .با هزاران اضطراب به در خونه رسیدم زنگ زدم برادر کوچیکه درو باز کرد نه برداشت و نه گذاشت با حیرت پرسید کجا بودی ؟ از دیروز دنبالت می گشتیم . هیچ نگفتم سر بزیر وارد خونه شدم .آرزو کردم همین الان زلزله بیاد تا کسی ازم نپرسه کجا بودم .رفتم تو اطاق آقاجان به دیوار تکیه داده بود. و سیگار همیشگی هما بیضی میکشید .به من نگاه نکرد فقط گفت آمدی با سر به زیر انداخته که جرئت نداشتم بهش نگاه کنم مودبانه گفتم بله . و رفتم تو مهمونخونه و از وقتی که جوان شده بودم یکی ازاطاقها را برداشته بودم و اطاق مجزا داشتم با مقداری خرت و پرت و کتابهای درسی و غیر درسی و رادیو ضبط وکاستهایی که دوست داشتم و مرتب چیده بودم رو طاقچه . و بلافاصله کلید برق را خاموش کردم و تو تاریکی اطاق سرمو زیر لحاف کردم و مادر وارد اطاق شدلامپ را روشن کرد متعرض شدم گفتم چراغ برق را خاموش کن و نمی دونم نصیحت کرد ،فحش داد یادم نیست اما جمله ذلیل شده تکیه کلامش را بخاطر دارم . به مادر به اندازه آقاجان و به حرفهاش اهمیت نمی دادم .
1 522
Hasan Danaei:
قصه تماشای فیلم سینمایی، فریاد زیر آب
سالهای ۵۵ ، ۱۳۵۶ بود ، باقتضای دوران ورود به سن جوانی، می خواستم اظهار وجود کنم .سالهای رنگی شدن برنامه های تلویزیون با تولید انبوه نشان تجارتی تلویزیون پارس و سال هایی که کفش «بلا» تبلیغ میشد وصندل های ژاپنی فوکویاما ،باشعار پای شما قلب دوم شماست . سال شو رنگارنگ سال ترکوندن ترانه گل سنگم و شازده خانم و ریش ستاری ، سال رواج سشوار ،سالی که فیلم های زوج هنری فرزان دلجو وایلین ویگن درصدر جدول پرفروشها قرار داشت سالی که زمزمه می کردیم : من آمده ام .. که کورس رقابت گذاشته بود با اگه عشق همینه اگه زندگی اینه گیتا و ماکارونی یومبو که داشت یواش یواش تو سفره ها و ذائقه ودل مردم جا باز می کردو سال فریاد زیر آب نام ترانه و فیلمی به همین نام به کارگردانی سیروس الوند وبا بازی داریوش خواننده و بهروز به نژاد و فرزانه تاییدی موطلایی آن دوران با بازیهای بیاد ماندنی . لامصب ترین آرزوی ما تازه جوان شده ها ی درگزی سفر با دوست و رفیق و بقول مادر خودسرانه و بدون خانواده و مجردی بود که از چشم غره پدر و لب گزیدن مادر خبری نباشد و رها و آزاد باشیم از هر قید و بند آداب و رفتار اطو کشیده و بزک شده .
حسین همکلاسی ام مثل من عشق داریوش بود و زنگ استراحت رو نیمکت کلاس دراز می کشید و ترانه شقایق را می خوند و وقتی ولوم صدا را بالا می برد و نعره می زد شقایق گل همیشه عاشق ،صدا ته گلوش گیر می کرد و شبیه زوزه میشد و به سرفه می افتاد . روزنامه ها عکس فیلم فریاد زیر آب را تبلیغ می کردند و وقتی برای اولین بار این ترانه را شنیدم ، انگار جادوم کرده باشه ، سحر شدم و هربار که گوش میدادم بیشتر مفتون و شیدا میشدم و هرکار می کردم قسمت بالای این ترانه را بخوانم ،نمی شد و نمی توانستم . وه چه کرده بود داریوش و با ترانه بیاد ماندنی ایرج جنتی عطایی و موسیقی زنده یاد بابک بیات.
به حسین پیشنهاد دادم بیا بریم این فیلم را ببینیم . هر چه بادا باد .میدونستم حالا حالا ها امکان نداره حاجی زحمتی فیلم ، بر پرده سینماهای تهران و مشهد را به درگز بیاره و نمایش بده . شنیده بودیم فیلم از رده خارج که بارها در شهرهای دیگه به نمایش درآمده را کیلویی می خرید ! لااقل یکی دو سال پس از اکران باید صبر می کردیم .اما کو صبر و حوصله ،بی تاب و مشتاق دیدن این فیلم بودیم خصوصا که تا آن موقع بازی داریوش تو فیلم را ندیده بودیم .عشق داریوش بودم تازه داریوش سیاسی هم بود! و حرف سیاسی گوشه و کنار بگوشمون می خورد و کنجکاو بودم. یادم بود دوسال قبل شهریور ۵۴ آقاجان رفته بود تو صف رای دهندگان و برای نمایندگی مجلس شورای ملی به آقای خواجه زاده رای داده بود اما از صندوق اسم خانم اسدی بیرون اومده بود و مردم به شوخی و به ترکی و به این مضمون می گفتن رای دادیم به خواجو از صندوق اومد بیرون باجو یا باجی ( یعنی خواهر ،زن ،مونث) وحرف نفت و زکی یمانی و جمشید آموزگار وپیش بسوی تمدن بزرگ و جنگ ظفار وگفتگوی بین اسرائیل و مصر ومبارزه مردم فلسطین و جنگ ویتنام لابلای روزنامه ها و اخبار رادیو واین وروانور! رد و بدل میشد و حساس شده بودم .لابد این حساسیت و گوش دادن نشانگر تغییرات و بلوغ جسمی و متعاقبا ذهنی و دور شدن از عوالم کودکی میبود . وشاید به همین علت، لابلای ترانه های داریوش دنبال و ردی از سیاست بودیم تا اونو کشف کنیم! بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو! به زعم ما ، عند سیاست بود .
تصمیم کبری گرفتیم که بدون اطلاع خانواده که یقین داشتیم صددرصد مخالفت می کنند ، برای دیدن فیلم بریم مشهد. سینما دیاموند فیلم را همزمان با تهران رو پرده داشت اینو تو روزنامه خراسان خوانده بودیم .برای رفتن و برگشتن هرکدام بیست تومان پول بیشتر لازم نداشتیم شاید هم کمتر ، پولی بود که پس انداز داشتیم و به مادر گفتم ما صبح زود میریم گردش علمی ! و عصر یکم زودتر و یا دیرتر برمی گردیم . با اولین اتوبوس ساعت ۶ که بالاخره با بستن باربند و کشیدن چادر بر سقف اتوبوس و پر کردن باک از بنزین در پمپ بنزین که الان محل شهربانی است با یکساعت تاخیر حرکت کرد، رفتیم به مشهد و برای اولین بار و مستقل . ساعت یک ودوبعداظهر رسیدیم دروازه قوچان تو خیابان حسین دستش رو بالا برد از شانسمون یک تاکسی نارنجی پیکان از راه رسید سوار شدیم رادیوش آهنگ کودکی دلکش را پخش می کرد .ماهم دل خوش بودیم خوان کودکی را پشت سر گذاشتیم و برای خودمان مردی شدیم ! راننده تاکسی جلوی داشپورتش یک سری نوار زنگوله ای آویزون کرده بود که ماشینش لوکس تر بشه ! و یک سری هم عکس هنرپیشه های هالیوود رو زیر مشمای درهایش گذاشته بود .
1 522
@keshmesh_darrgaz
چرخ کردن کشمش درگز
این پست را با افتخار نشر بدید
کشمش درگز
بزارید جهانی بشه 😍👏👏👏👏
👇
@chapeshloo_1
1405/3/28
1 522
کشمش درگز84واحد قند داره
من به احترام همان 84 واحد
از جام بلند میشم 😍👏❤️
@keshmesh_darrgaz
👇
@chapeshloo_1
1405/3/28
1 522
سلام بعلت کمی بارش برف و باران بیشتر چشمه های پارک ملی تندوره درگز خشک شده یا فقط در دو ماه آب داره و بصورت آبچکان هست و حدودا از خرداد ماه کار اصلی محیط بانان و همیاران محیط زیست شروع میشه سر کشی به منابع آبی و نظافت آنها کاری بسیاری سخت و دشواره .
این فیلم هم گوشه ای از زحمات هنکاران عزیز هست که بعلت کم آبی چشمه بصورت دستی به این گرزه مار آب میدن
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
