647
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-230 天
数据加载中...
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
十二月 '24
十二月 '24
+7
在0个频道中
十一月 '24
+8
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+21
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+25
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+11
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+1
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+6
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+14
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+24
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+28
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+58
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+73
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+102
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+34
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+56
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+42
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+43
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+60
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+78
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+106
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+100
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+65
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+65
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+139
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+852
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 21 十二月 | +1 | |||
| 20 十二月 | 0 | |||
| 19 十二月 | 0 | |||
| 18 十二月 | +2 | |||
| 17 十二月 | 0 | |||
| 16 十二月 | 0 | |||
| 15 十二月 | 0 | |||
| 14 十二月 | 0 | |||
| 13 十二月 | +1 | |||
| 12 十二月 | 0 | |||
| 11 十二月 | 0 | |||
| 10 十二月 | +2 | |||
| 09 十二月 | +1 | |||
| 08 十二月 | 0 | |||
| 07 十二月 | 0 | |||
| 06 十二月 | 0 | |||
| 05 十二月 | 0 | |||
| 04 十二月 | 0 | |||
| 03 十二月 | 0 | |||
| 02 十二月 | 0 | |||
| 01 十二月 | 0 |
频道帖子
دلم میخواد زمان رو نگه دارم، غمگینم، انگار قفل شدم، نمیدونم و نمیتونم هیچ کار بکنم.
شما چطورید؟
یکی دو جمله حرف بزنیم؟
@TheButterflyEffect_bot
| 2 | آدمها حرف میزدند و نمیدانستند کلمات چقدر برای استفان مهماند. همهی تمسخرها. دیوهای کوچک و بزرگِ زشت و بدخویی بودند که در اتاق کوچکی با استفان زندگی میکردند. دیوِ لجنی و چسبناک، که سراسر دستانش تیغهای زهرآگین داشت و با آنها قلب استفان را لمس میکرد، از چند سال قبل در اتاقش زندگی میکرد. یا دیو بزرگ قهوهای بد بویی از سه روز پیش آمده بود وتکرار میکرد، همه کلماتی که باعث رنجشبیاندازهی استفان شده بود را بدون مکث و استراحتی، با صدایی بلند و گاه با زمزمههای موذیانه در گوش استفان تکرار میکرد. تکرار میکرد و تکرار میکرد. استفان، همیشه خسته بود و نمیتوانست جمعیتی هر چند کمتر از انگشتان یک دست را تحمل کند، چرا که از سر و صدای دیوها سرسام گرفته و به خاطر این مبارزهی دائمی از پا درآمده بود. در همه جای خالی اتاق پر از ترسها، تمسخرها و تحقیرها بود که استفان فقط میتوانست به سختی در آن اتاق بخوابد. استفان، تحمل بیدار بودن را از دست داده بود و دیگر طاقت کوچکترین رنجها را هم نداشت. آدمها، پر بودن از قضاوتهای گفته و ناگفتهای که امان روی پا ایستادن به استفان را نمیداد. استفان، هر وقت مینوشت، سراسر کاغذ پر از زخمهایی میشد که کنار هر کدام استفان عمیقا حس کرده بود هیچکس دوستش ندارد. همهی دفتر یادداشتهای استفان همیشه در حال خونریزی بودند، جدید و قدیمی، حتی آنها که نو و سفید بود و هنوز استفان خطی در آنها ننوشته بود.
| 317 |
| 3 |
کاپاندرا، سرزمین مادری مهها بود. قصهها در ابرهای نزدیک زمین، تن یکدیگر را آرام لمس و آرامتر از آدمها عبور میکردند. استفان، در میان مه صبحگاهی محو شده بود و پررنگترین بودنش را نفس میکشید. میدانست، میدانست زبان مادری او مهست. او، هر چه برای بودن تلاش میکرد، همهی تلاشش لهجهی سفید ناپدیدکنندهی زودگذری دارد. او، در گویش خود رو به جهان در مه غلیظی فرو رفته بود. استفان، روی کاغذی بزرگ یک جمله نوشت: "صبحِ زودِ یک روزِ تابستانی_شهریور_نه؟" و با آن درنا ساخت. درنا را در سبزی گالچیاک رها کرد و به خانه بازگشت.
| 331 |
| 4 | -برای گریه.
| 426 |
| 5 | 没有文字... | 196 |
| 6 | تور و نور و گور، همه عین هم بود. | 205 |
| 7 | نمیشد فهمید، | 203 |
| 8 | نمیتوانستم بخوانم، | 203 |
| 9 | پیرنگ داستان پروانهها بیرنگ بود، | 201 |
| 10 | دستمالهای کاغذی، پروانههای بارونزدهای که همهی رخت و خواب، همهی بخت و تخت مرا را بال بال زده و بیجان همهجا ریخته بودند. | 200 |
| 11 | هر گریه، هویت دارد. | 228 |
| 12 | دندهام نرم و چشمم کور و سرم خورده به سنگ، اما مزهی زهر این خبط بیربط، زیر دندانم، آخ، زیر دندانم مانده هنوز. | 244 |
| 13 | بوی یک گاز سمی بیبو شدم. | 170 |
| 14 | رنگ مداد سفید بیرنگ شدم. | 171 |
| 15 | شکل ابر بیشکل شدم. | 174 |
| 16 | گم شدی و گور شدم. | 270 |
| 17 | تو ولی دور شدی، دود شدی. | 177 |
| 18 | گفته بودم نور شو، | 176 |
| 19 | تو، ربط من بودی. | 182 |
| 20 | تو، خبط من بودی. | 179 |
