ar
Feedback
سروِ ‌ته ‌باغ

سروِ ‌ته ‌باغ

الذهاب إلى القناة على Telegram

﷽ ‌قَالَ‌هَٰذَا‌مِن‌فَضْل‌ِ‌رَبّی ‌─────── قصه‌پرست شیفته‌ی‌افعال‌عبث بیخیال‌خیالاتی بنده‌ی‌رویاهای‌دورودراز دوست‌صمیمی‌جزئیات

إظهار المزيد
647
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-230 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
ديسمبر '24
ديسمبر '24
+7
في 0 قنوات
نوفمبر '24
+8
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+6
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+2
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '24
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+25
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+1
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '24
+5
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+6
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+14
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+31
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+34
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+11
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+28
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+35
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+33
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+58
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+73
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+102
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+34
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+56
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+60
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+78
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+106
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+100
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+65
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+65
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+139
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+46
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+852
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
21 ديسمبر+1
20 ديسمبر0
19 ديسمبر0
18 ديسمبر+2
17 ديسمبر0
16 ديسمبر0
15 ديسمبر0
14 ديسمبر0
13 ديسمبر+1
12 ديسمبر0
11 ديسمبر0
10 ديسمبر+2
09 ديسمبر+1
08 ديسمبر0
07 ديسمبر0
06 ديسمبر0
05 ديسمبر0
04 ديسمبر0
03 ديسمبر0
02 ديسمبر0
01 ديسمبر0
منشورات القناة
دلم می‌خواد زمان رو نگه دارم، غمگینم، انگار قفل شدم، نمی‌دونم و نمی‌تونم هیچ کار بکنم. شما چطورید؟ یکی دو جمله حرف بزنیم؟ @TheButterflyEffect_bot

2
آدم‌ها حرف میزدند و نمی‌دانستند کلمات چقدر برای استفان مهم‌اند. همه‌ی تمسخرها. دیوهای کوچک و بزرگِ زشت و بدخویی بودند که در اتاق کوچکی با استفان زندگی می‌کردند. دیوِ لجنی و چسبناک، که سراسر دستانش تیغ‌های زهرآگین داشت و با آن‌ها قلب استفان را لمس می‌کرد، از چند سال قبل در اتاقش زندگی می‌کرد. یا دیو بزرگ قهوه‌ای بد بویی از سه روز پیش آمده بود وتکرار می‌کرد، همه کلماتی که باعث رنجشبی‌اندازه‌ی استفان شده بود را بدون مکث و استراحتی، با صدایی بلند و گاه با زمزمه‌های موذیانه در گوش استفان تکرار می‌کرد. تکرار می‌کرد و تکرار می‌کرد. استفان، همیشه خسته بود و نمی‌توانست جمعیتی هر چند کمتر از انگشتان یک دست را تحمل کند، چرا که از سر و صدای دیوها سرسام‌ گرفته و به خاطر این مبارزه‌ی دائمی از پا درآمده بود. در همه جای خالی اتاق پر از ترس‌ها، تمسخرها و تحقیرها بود که استفان فقط می‌توانست به سختی در آن اتاق بخوابد. استفان، تحمل بیدار بودن را از دست داده بود و دیگر طاقت کوچکترین رنج‌ها را هم نداشت. آدم‌ها، پر بودن از قضاوت‌های گفته و ناگفته‌ای که امان روی پا ایستادن به استفان را نمی‌داد. استفان، هر وقت می‌نوشت، سراسر کاغذ پر از زخم‌هایی میشد که کنار هر کدام استفان عمیقا حس کرده بود هیچکس دوستش ندارد. همه‌ی دفتر یادداشت‌های استفان همیشه در حال خونریزی بودند، جدید و قدیمی، حتی آن‌ها که نو و سفید بود و هنوز استفان خطی در آن‌ها ننوشته بود.‌ ‌ ‌
317
3
‌ ‌ کاپاندرا، سرزمین مادری مه‌‌ها بود. قصه‌ها در ابرهای نزدیک زمین، تن یکدیگر را آرام لمس و آرامتر از آدم‌ها عبور می‌کردند. استفان، در میان مه صبحگاهی محو شده بود و پررنگترین‌ بودنش را نفس می‌کشید. می‌دانست، می‌دانست زبان مادری او مه‌ست. او، هر چه برای بودن تلاش می‌کرد، همه‌ی تلاشش لهجه‌ی سفید ناپدیدکننده‌ی زودگذری دارد. او، در گویش خود رو به جهان در مه غلیظی فرو رفته بود. استفان، روی کاغذی بزرگ یک جمله نوشت: "صبحِ زودِ یک روزِ تابستانی_شهریور_نه؟" و با آن درنا ساخت. درنا را در سبزی گالچیاک رها کرد و به خانه بازگشت. ‌
331
4
‌ -برای گریه. ‌
426
5
لا يوجد نص...
196
6
تور و نور و گور، همه عین هم بود.
205
7
نمیشد فهمید،
203
8
نمی‌توانستم بخوانم،
203
9
پیرنگ داستان پروانه‌ها بی‌رنگ بود،
201
10
دستمال‌های کاغذی، پروانه‌های بارون‌زده‌ای که همه‌ی رخت و خواب، همه‌ی بخت و تخت مرا را بال بال زده‌ و بی‌جان همه‌جا ریخته‌ بودند.
200
11
هر گریه، هویت دارد.
228
12
دنده‌ام نرم و چشمم کور و سرم خورده به سنگ، اما مزه‌ی زهر این خبط بی‌ربط، زیر دندانم، آخ، زیر دندانم مانده هنوز.
244
13
بوی یک گاز سمی بی‌بو شدم.
170
14
رنگ مداد سفید بی‌رنگ شدم.
171
15
شکل ابر بی‌شکل شدم.
174
16
گم شدی و گور شدم.
270
17
تو ولی دور شدی، دود شدی.
177
18
گفته بودم نور شو،
176
19
تو، ربط من بودی.
182
20
تو، خبط من بودی.
179