شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 216 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 267,并在 伊朗 地区排名第 13 362 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 216 名订阅者。
根据 27 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -591,过去 24 小时变化为 -23,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.45%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.91% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 888 次浏览,首日通常累积 985 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 28 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 216
订阅者
-2324 小时
-1407 天
-59130 天
帖子存档
25 216
ید از پنج شنبه بیایید اینجا دور هم باشیم( محمد پسر خالم همونی که در مورد خالها با هم صحبت میکردیم شهلا و سهیل هم دختر و پسر خاله های دیگمون بودن ) بهشون زنگ زدم هر کدومشون یه مشکلی داشتن و نمیتونستن بیان و به خاله گفتم و اونم گفت پس خودت بیا خاله حداقل با هم بریم بیرون منم میگم زیبا دوستم بیاد گفتم باشه پس خاله شب جمعه میام پیشت که شب بریم کله پاچه بزنیم و بعدش بریم بام تهران گفت باشه پنج شنبه حدود ساعت ۶ رفتم خونش و لباس پوشیدنش از موقع خونه پدر بزرگم یکم فرق کرده بود ولی خب هنوز راحت بود و لباس های راحت میپوشید نه خیلی سکسی و باز نه خیلی پوشیده اون شب یه شلوار ساپورت زرشکی پاش بود با یه تیشرت قرمز بلند تا زیر باسن و بند سوتین خب طبیعی بود از روی لباس معلوم بود شام و خوردیم و نشستیم فیلم دیدن بعدش موقع خواب شد یوهو خالم گفت من که دیگه جرات ندارم پیش تو بخوابم بیا جا بردار برو تو حال منم ناراحت شدم گفتم خاله ترو خدا واقعا مگه اون شب چی شدش خودت گفتی در موردش بعدا صحبت میکنیم گفت برو بخواب الان نمیشه شب جمعه دوباره حموم لازم میشی صبح دیرمون میشه منم دیگه یکم پرو شده بودم گفتم خب خاله من اون شب تو خواب جنب شدم به شما چه ربطی داشت دیگه بالاخره راضی شد در موردش حرف بزنه گفت بشین تا بهت بگم گفت اون شب من خواب بودم یوهو حس کردم سینم و یکی داره فشار میده بلند شدم دیدم دست تو رو سینم و داری ماساژ میدی بلند شدم صدات کردم دیدم خوابی بعدش دیدم وسط پات حسابی باد کرده رفتم و برگشتم دیدم هنوز نخوابیده به خاطر همین ترسیدم برگردم و رفتم رو مبل خوابیدم منم الکی داشتم خجالت می کشیدم گفت خب حالا سر تو بلند کن گفتم خاله خیلی بد شد نباید اینجوری میشد گف اشکالی نداره حالا خواب بودی فقط یه سوال بپرسم راستش و میگی گفتم جانم گفت خواب کیرو داشتی میدیدی که به جاش داشتی من و میمالوندی گفتم ولش کن خاله گفت بگو دوست دارم بدونم گفتم راستش و بخوای خواب شما یوهو شوکه شد گفت خواب من وای خاک عالم یعنی چی امیر داشتم جوابش و میدادم که یوهو گفت یعنی امیر تو، تو خواب داشتی با من سکس میکردی گفتم اره خاله داشت شاخ در میاوردش سکوت کرده بود که من یوهو گفتم خاله میشه رک باشم و حرف دلم و بهت بزنم گفت چیزه دیگه ای هم هست مگه گفتم اره گفت بگو منم کل ماجرای از اول بلوغ و تا الان رو ریز به زیر براش تعریف کردم دیگه نمیگم اینجا بعد تموم شدن حرفام خالم بهم گفت یعنی تو به من حس سکسی داری گفتم اره اون شبم حس این که دارم بغلت رو یه تخت میخوابم دیونم کرده بود وبه خاطر همین اون خواب و دیدم و اونجوری شد دیگه طاقت نداشتم باید یه کاری میکردم رفتم جلوش رو زمین نشستم و زدم زیر گریه که خاله من دوست دارم عاشقتم نه فقط به خاطر سکس من دوست دارم تو بهترین زنی هستی که میشناسم سرم و بلند کردم یه بوسم کرد بعد منو چسبوند به خودش سرم خورد به سینه های محشرش گفت خدا لعنت کنه منو که این همه سال باعث عذاب تو شدم خاله فدات بشه عزیزم اگه بهم قول بدی این یه راز بین خودمون باشه امشب تو بیداری میزارم به آرزوت برسی منم گفتم چشم خاله جون چشم دیگه بهش مهلت ندادم سریع بغلش کردم و لبش و بوسیدم و گفت اوووو چقدر هولی گفتم نمیدونی چند سال تو کف این لبا و بدنتم دیگه لب تو لب شدیم و سینش و میمالوندم تیشترتش و در آوردم سوتین مشکی تنش بود هول کرده بودم اونم سریع در آوردم و با ولع افتادم به جون سینش یه سینه ۸۵ خوش فرم و سر بالا انقدر خوردم داشت کبود میشه بهم میگفت از قحطی برگشتی امیر گفتم اره عشقم دستم و بردم لای پاش ساپورتش خیس شده
25 216
خاله لیلا
#خاله
سلام به همه شهوانی های عزیز
من امیر ۳۲ سالم و این داستان برای حداقل ۹ سال پیش البته اول یه کوچولو توضیح بدم تا برسم به داستان اصلی من چند تا خاله داشتم که این دوتا خاله کوچیکای من خیلی سکسی و خوش کس و کون بودن خاله کوچیکه از وقتی شوهر کرد حسابی کونش گنده شد و سکسی و ما فقط به یادش جق میزدیم میگم ما منظورم منو پسر خالم که همیشه به یاد خاله هامون بودیم و در موردشون حرف میزدیم ، ولی خاله بزرگترم که مجرد بود همیشه تو خونه پدربزرگم اینا جلوی ما راحت می گشت با تاپ که بند سوتینش معلوم بود و خط سینش خودنمایی میکرد ما همیشه مسئول سشوار زدن خانم بعد حموم بودیم وقتی میرفتیم سر کشوش تا سشوار رو برداریم فقط لباس زیرای رنگ و وارنگ جلو چشممون بود و خب ما هم تو سن بلوغ حشری میشدیم براش وای چه روزایی بود موقع سشوار کشیدن هم از بالا یا جلوش همش چشممون رو سینش و وسط پاش تو شلوار یا شلوارک بودیم خلاصه این خاله لیلای ما همیشه مارو حشری میکرد و فقط جق میزدیم بگذریم بریم سر اصل داستان خاله لیلا به خاطر یه سری مشکلات رفت خونه مجردی گرفت من و پسر خالم تو جا به جا شدنش کمکش کردیم ولی تا چند وقت مغضوب خواهر برادر ها و پدر مادرش بود ما پیشش کم و بیش میرفتیم یه شب رفتم خونش و شب قرار شد پیشش بخوابم یه تخت دو نفره داشت که گفت حوصله رختخواب در آوردن ندارم بیا همین جا بخواب منم از خدا خواسته شب خوابیدم و من همش تو فکرش بودم که یه حرکتی بزنم خلاصه با کلی کلنجار رفتم گفتم تو خواب دستم و میزنم به سینش ببینم چی کار میکنه همین کار رو کردم و سینش رو گرفتم تو دستم و یکم ماساژ دادم وای که چه حسی بود بهترین حس اون زمانم بود طاق باز خوابیده بودم و کیرم هم راست شده بود و قشنگ از روی پتو معلوم بود یکم که ماساژ دادم یوهو خالم بیدار شد و گفت چه غلطی میکنی دستم وهول داد منم چشمام بسته بود و خودم و به خواب زده بودم اونم چند بار صدام کرد دید جواب ندادم بلند شد یوهو کیرم و دید از رو پتو زیر لب گفت نگاه ترو خدا داره خواب میبینه و حشری شده یا من ور میره پدرسگ خلاصه رفت دستشویی منم نزاشتم کیرم بخوابه گفتم اون وقت شک میکنه میفهمه بیدارم و داشتم باهاش ور میرفتم برگشت دید من هنوز خوابم و کیرم راست و دستم و گذاشتم تو جای اون دوباره زیر لب گفت این امشب مارو تو خواب نکنه بیخیال نمیشه بعدش پتوش رو برداشت و رفت تو حال خوابید ومن ضد حال خوردم صبحش بلند شدیم بریم سرکار خودم رو زدم به اون راه گفتم خاله چرا رو مبل خوابیدی گفت حالا بعدا بهت میگم بریم دیرمون میشه گفتم خاله ببخشید من میشه برم یه دوش بگیرم بعد بریم اگر نمیرفتم حموم بازم تابلو تر میشدم گفت باشه برو فقط زود بیا از اینکه نمیپرسید چرا میدونستم که قشنگ باور کرده خواب داشتم میدیدم رفتم و زود آمدم و رفتیم خالم ماشین داشت و من و تا جایی میرسوند تو ماشین دوباره ازش پرسیدم خاله جدا چرا دیشب رفتی رو مبل خوابیدی شما که رو تخت بودی گفت عجب. بعدش یه نفس عمیق کشید گفت ترسیدم پیشت بخوابم کار دستم بدی منم یوهو گفتم خاله واقعا منو اینجوری شناختی واقعا خب تا حالا تابلو بازی در نیاورده بودیم که بهش حس داریم فقط در حد جق و دید زدنش بود گفت نه امیر جان وای دیشب حالت خوب نبود گفتم چطور مگه گفت به خاطر همون حموم رفتنت شیطون منم الکی یه خجالت کشیدم و دیگه نزدیکای پیاده شدنم بود گفتش حالا برو بعدا در موردش حرف میزنیم منم دیگه مثلا خجالت کشیده بودم و خداحافظی کردم و پیاده شدم. همش تو فکرش بودم تا اینکه چند روز بعد زنگ زد گفت امیر جمعه تنهام با محمد و شهلا و سهیل هماهنگ کن
25 216
ت که این چند وقته کردی . منم گفتم تو جون بخوای میدم برات عمه جون . گفت لطفا شوری را از مزه نبر و میدونم چقدر دلت رفته که اینجور رفتار میکنی فقط زود کارتو بکن و دنبال بقیش نباش و هر روز و دم و دقیقه از من نخواه که باهات حال کنم . منم گفتم چشم . سر ساعت کرکره را دادم پایین و رفتم پیش عمه که داشت آماده می شد و باز کرده بود مانتو را در آورده بود . شلوارش را بی مقدمه کشیدم پایین یهو گفت ببخشین سه روز هست شیو نکردم ولی دیشب حمام بودم و همون حال سرپایی خم کردمش و پشتش زانو زدم و بوی کوسش را حس کردم که بوی بهترین ادکلن دنیا هم بهم چنین حسی را نمی داد از نظر لذت بویایی و وقتی باز کردم لای قمبل سفید و بزرگش را دیدم خودش هم از من مست تره و آب ازش اومده و چسبیده به رون ها و لای کوسش . جوری که میخوردم با صدا شالاپ شلوپ دیونه تر میشد عمه سارا و سعی میکرد بیشتر خم بشه تا بتونم بهتر بخورم براش . گفتم آب کوس تو را اول بیارم بعد من آب کیرم را میارم . گفت نه تو بکن ارضا بشو تا بریم زود . گفتم نه تنهایی دوست دارم حال کنم . گفتم من کمرم پر هست ولی سفته اونم گفت تا کیری که قراره بره توی کوسم را نخورمش اصلا حس نمیتونم بگیرم . منم بلند شدم و کیرم را در آوردم و عمه سارا زانو زد جلوی من و گفت عجب کیر گنده شدی پسر و سر کیرم را مکید و آب شهوتش را بلعید و تخمام و کیرم را حسابی زبون زد و لیسید . دوتامون مست کردن بودیم و تا بلندش کردم خم شد تا بتونم بکنم توی کوس سفیدش و تا کردم شروع کردیم حرفای سکسی زدن از کردنهامون و کیا را دوست داریم باهاشون سکس کنیم و من حسابی عمه سارای تپلی را کردم . گفت اگه میخوای من بشم باید خودم سوار کیر بشم و منم گفتم باشه و یه کارتن وسیله بود انداختم زیر پام و نشستم و عمه سارا نشست روی کیرم و منم کون بزرگش را باز میکردم با دوتا دستم تا همه کیر بره کوسش و کونش را هم انگشت میکردم تا حشری تر بشه . اون لحظه عمه سارا گفت پسر اگه منو عادت دادی باید پاکارش هم باشی و من زود وابسته میشم و دلم میخواد . گفتم چشم . تا تلمبه هاش تند شدن و ناله هاش رفتن بالا انگشتم را همون حالت کردم تو کون عمه که داغ بود و یهو شروع کرد قربون صدقه کیرم رفتن و سوراخ کونش چند بار نبض زد و کونش موچ کشید چند بار پشت سر هم که فهمیدم حسابی حال اومده . بعدش من عمه تپل مپلی را روی همون کارتن حالت داگی کردم و ایستادم و بعد فرو کردم کوسش و محکم کردم و سنگینی بدنم را انداختم روی کیرم و تا جا داشت کردم توش واسش و واقعی بازش کردم و سایز کوسش را با کیر خودم هم سایز کردم . آبم که خواست بیاد درش آوردم و ریختم همون حالت قمبل که کرده بود جلوم به سوراخ کون و اطراف کوس قلمبه ش . دستمال آوردم پاکش کردم و لباس پوشیدیم و رفتیم خونه و هر دو رفتیم حمام . جوری حال داد که دوباره عصر بهم ور رفتیم و شب قبل رفتن باز توی مغازه سکس کردیم . کار ما دیگه بعد اون روز این بود که حال همدیگر را جا بیاریم در اولین فرصت ممکن . یه خاطراتی دیگه هم بعد ها پیش اومد که خواهم گفت . مخلص شما آرمان
نوشته: آرمان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 216
جلو بازی که پوشیده بود بردم پشت گودی کمرش و کردم توی شلوار و شورت عمه سارا و گفتم این کوس هر وقت بخواد دلش خودم نوکرش هم هستم هر چی بخواد از هر کی را بخواد من خودم نوکرش هم هستم . چند لحظه عمه سارا شوکه شده بود . کمر شلوارش کشی بود و دستم را تا آرنج کردم از پشت گودی کمرش توی شورتش و حسابی مالوندم کون و کوسش را و اونم متحیر و متعجب فقط گفت آییی نکن زشته و من دو سه تا بوس آبدار از لب و گونه هاش کردم . شرایط مناسب نبود وگرنه همون لحظه عمه سارا وا داده بود و راحت میتونستم بکنمش و خودم میدونستم عمه سارا چون آمادگی نداره قطعا بعدش حالگیری میشه . دستم را از شلوار عمه در آوردم و تعجب آور گفت انگار جنون آنی داری و خدا را شکر ول کردی . شب که رفتیم براش کلیپ سکسی فرستادم تلگرامش . بعد که دید نوشت دیوونه مگه نگفتم نفرست از اینا یهو میبینن بچها . نوشتم برا بچه ها بده برای خودت چطور؟ نوشت خودم بقدر کافی مشکل دارم اینام ببینم وا مصیبت ها . فردا سر کار حرف دیشب و کلیپ را پیش کشید و گفت ندیدم و توی خونه هم با صدا نمیشه دید و خلاصه براش گذاشتم باز ببینه . گفت بیشعور خان من فیلم ببینم خیس میشم بعد میای میخوای ثابت کنی و دست میکنی شلوارم . گفتم شلوار که دست میکنم مرتب از این به بعد ببینم کی خیس میشه . گفت غلط کردی آرمان جرت میدم . از اون روز به بعد هر وقت مشتری بود و سر عمه سارا گرم بود از پشت سرش عمدی رد میشدم و دست میزدم به کون نرمش و یا خودمو میمالیدم بهش . بعد که مشتری میرفت شروع میکرد به نصیحت و اینکه زشته و من هم هزارتا کار دلم میخواد ولی نکردم و نمیکنم و… یه بار داشت تلفنی حرف میزد با یه فامیل و رفتم پشت سرش و تا خلوت بود دست کردم به کون و کوسش و از روی لباس ور رفتم بهش و بنده خدا قرمز شده بود صداش هم عوض شده بود از خجالت و مرتب سعی داشت نزاره بیشتر ور برم ولی من شق کرده بودم و این چیزا حالیم نبود . وقتی تلفن را قطع کرد گفت آرمان بیشعور فکر میکردم شوخی میکنی ولی فهمیدم واقعی میمالی . گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت چون کیرت یه وجب اومده بود بالا از روی شلوار و شق شده بود . گفتم نه شوخیه . گفت نه جدی جدی بود . گفتم خب آخه کیر من شوخی و جدی را حالیش نیست مثل کوس شما و جنبه نداره . گفت خیلی بیشعوری واقعا و آرمان واقعی کیرت بود یا چیزی گذاشتی توی شورتت برای شوخی ؟ گفتم نشون بدم ببینی؟ گفت نه . گفتم کیرم مشکلی داشت؟ گفت ندیدم بگم ولی بهت نمیومد کیر به این بزرگی داشته باشی . گفتم به تو هم نمیاد کوس به این قلمبگی داشته باشی . خندید و گفت ول کن کافیه . بی مقدمه بهش گفتم کی کردین با شوهرت ؟گفت قهریم خیلی وقته نکردیم و اون پرسید آرمان تو کی کردی ؟ گفتم من یه هفته پیش . گفت کیرت چقدره مگه از رو شلوار اینقدر تابلو توی چشم میزنه؟ گفتم بزرگه بقدری که کوست را پر میکنه همش را . گفت بی شعور تا منو نکنی انگار ول نمیکنی ؟ گفتم تو که دوس داری حال کنی با مرد دیگه . گفت آره ولی با تو دوست دارم . گفتم بزار من یه بار من ببینم مال تو را و بخورمش برات . گفت من و تو بد عادتیم یه بار شل بیایم باید هر روز اینجا تشک بندازیم و بکنیم و زشته و خوبیت نداره . گفتم ظهر ده دقیقه کرکره را بدیم پایین و من فقط بخورم؟ گفت نه . گفتم من میدم پایین تو هم بزار فقط بخورمش برات و زود میریم . گفت اون کیر که من دیدم به خوردن خشک خالی قانع نیست . گفتم تو بزار قشنگ بخورم زود تمومش میکنم . گفت خودت دیدی صدتا مرد خوشگل بهم شماره دادن ولی نرفتم باهاشون و اگه الان بهت راه دادم بخاطر فامیلی و بعدش محبت ها و کمک هایی هس
25 216
جلو خودتو گرفتی ؟ خندیدم گفتم نکنه عمه جون تو لزبین هستی از خانمها هم خوشت میاد؟ خندید و گفت اگه شوهرش نبود که خانمش را مثل مردها دستمالی میکردم . گفتم خب اگه به شوهرش بعدش میگفت چی؟ خندید و گفت تازه بهتر اگه میگفت به شوهرش اونم میومد منو میکرد . شوهرش هم خیلی ناز بود مثل خانمش . گفتم چشمت کدوم را گرفته حالا شیطون ؟ گفت جفتشون را و زد زیر خنده . حس میکردم گاهی عمه سارا با مرد ها واقعی لاس میزنه و دلش میخواد و بقول قدیمی تر ها کوسش میخاره . گاهی از دهنش حرفای سکسی یا فحش سکسی در میومد و دیگه پیش من راحت بی خجالت حرف میزد . یه روز با یه مردی خیلی حرف زد و لاس زد و چک چونه زد طرف سر قیمت و تا داشتن حرف میزدن یه پیام دادم از بس عشوه اومدی منم که این طرف مغازه م یه حالی شدم. همون لحظه پیامم را خوند و بعد که پیام را دید و بهم چپ چپ نگاه کرد و بعد که اون مشتری رفت بهم گفت بیشعور چی گفتی اون وقت؟ گفتم بس ادا اومدی بهت گفتم ادا نیا ولی به این زبون . گفت پدر سوخته منم عشوه بیام تو باید یه حالی بشی یا اون آقا باید یه حالی بشه؟ گفتم اون آقا و خودت که هر دوتاتون ارضا شدین و باید شورت عوض کنین و خندیدم . گفت بیشعور نباش آرمان و خندید . گفت شاید تو بی جنبه باشی شورتت زود نیاز به تعویض داشته باشه ولی من اینجور نیستم . گفتم شعر نگو هر کی لاس بزنه شورت تعویض لازم میشه . گفت نه من لازم نیست عوض کنم . گفتم چشمه ت خشکیده مگه؟ باز خندیدم . گفت نه اتفاقا چشمه من پر آب هست ولی مثل تو بی جنبه نیستم . خلاصه کل کل کردیم سر این حرف و یهو گفتم بهش شورتت الان خیس نیست یعنی؟ گفت نه بیشعور خان . الکی گفتم پس چرا شلوارت خیس شده ؟ نکنه جیش کردی توی شلوارت؟ یهو نگاه کرد به شلوارش و دید الکی گفتم زد زیر خنده و گفت آرمان حقا که بی شرفی و خندید . منم گفتم اگه خیس نیست بازش کن ببینم خیس هست حالا یا نه . شرط هم میبندم سر هر چی بگی . عمه سارا گفت بیشعور هر چی دیدی را توی رو باید بیاری؟ گفتم تو گفتی من بی جنبه نیستم و من خواستم ثابت کنم جنبه داری ولی شورتت خیس شده . گفت آرمان بهت نمیاد اینقدر بی ظرفیت باشی و خوبه جلو چشم تو من کاری نکردم . گفتم چه کاری؟ گفت هر کاری؟
گفتم فرق دارهچه کاری بکنی . گفت چه فرقی؟ گفتم یه بوس بدی یا شلوار در بیاری و خندیدم . گفت شلوار در بیارم مثلا چیکار میکنی؟ گفتم میگم منم میخوام و خندیدم . گفت حیا و شرف نداری آرمان ؟ گفتم کوس خیس تو حیا و شرف حالیش هست که من حالیم باشه؟ گفت من خیس نیستم گفتم باشه ولی باید تست کنیم . گفت چطور؟ گفتم دست بکنیم توی شورت یا درش بیاریش یا ببینم . گفت چیز دیگه نمیخوای و خندید . عمه سارا حشری بود ولی خجالت میکشید و من از نحوه ادا و حرفا و تن صداش و نگاهش می فهمیدم ولی پیش من میخواست کم نیاره . بحث تموم شد ولی ذهن جفتمون بشدت درگیر اون بحث بود و آخر وقت که خواستیم بریم خونه بهش گفتم یه دقه باهات کار واجب دارم عمه جون . پرسید گفت چه کاری؟ گفتم در را از داخل ببندم بیام بگم . وقتی در را بستم چراغها را خاموش کردم گفت دیوونه چیکار میکنی؟ چراغها را روشن کن. تا رسیدم پیش عمه توی نور کمی که از خیابون میفتاد داخل مغازه روبروش ایستادم و گفتم من معذرت میخوام و بی جنبه نیستم و ببخشین شوخی کردم . گفت به دل نگرفتم و میدونم شوخی بود . بدون هماهنگی و درنگ عمه سارا را بغل کردم و چسبیدم بهش و با دوتا دستم کمر و کونش را محکم گرفتم . گفت دیونه ول کن تا کسی ندیده و خواست هول بده منو عقب که ول کنم . منم سفت تر بغلش کردم و دستم را از زیر مانتوی کوتاه
25 216
عمه سارا
#عمه
سلام اسم من آرمان هست ۳۰ ساله متاهلم و مغازه لباس فروشی دارم . این خاطره منه که ۲ سال پیش اتفاق افتاد و تمام نکات عین واقعیته . امیدوارم لذت ببرید از خواندن ماجرای من و عمه سارا . توی کرونا و ضرر کردن بورس و اون زمان بود که یه روز عمه سارا که ۹ سال از من بزرگتره اومد مغازه و بعد که خلوت شد ازم تقاضای نسیه کرد و پیشم درد دل کرد که پول پس انداز زیادی توی بورس ضرر کردن و بخاطر همین توی خونه هم با شوهرش دائم مشاجره دارن و تقصیر از برادر شوهرش بوده و اومده مخ شوهرش را زده و هر چی پس انداز داشتن را برده بورس و باختن یه جورایی و هر چی هم صبر کردن اوضاع بهتر نشده و کم اوردن و شوهر عمه سارا هم هر چی کار میکنه جوابگوی خرج زندگی نیست و دوتا دختر کوچیک ۹ و ۱۳ ساله دارن که آینده جهیزیه میخوان و… خلاصه دلم سوخت خیلی واسش و گفتم باشه کمکی از من بر بیاد چشم و حتما دریغ نمیکنم و عمه سارا بهم گفت یه کار مناسب و مطمئن نیمه وقت هم باشه پیدا کنم واسش کمک خرج زندگیش باشه اوکی هست و بدش نمیاد . چند روز تلفنی و چتی و پیامی پیگیر شدم ولی کار خوب و مناسبی ردیف نشد . بهش گفتم چقدر سهم تون را میخرن توی بورس؟ و نهایتش اینکه سرمایه را که باختن توی بورس را هر چی ازش باقی مونده بفروشن و عمه بیاره شریک کاری بشیم . حدود یه ماه بعد عمه سارا بهم زنگ زد و گفت به نتیجه رسیده همینکار را بکنه و هر جور هست سهام را بفروشن تا بدتر نشده و حالا که سودی نداره و بیاره با هم بزنیم به کار و شریک بشیم . سهام را فروختن با بدبختی و اومدیم رفتیم با عمه سارا چند جا شهر های دیگه جنس دیدیم و یه جورایی فکر توسعه کار افتادیم و قرار شد مغازه کناری را هم وقتی خالی شد اجاره کنیم و همه مدل لباسی از زیر و زنانه کودک تا بزرگسال بیاریم . عمه سارا روحیه ش داغون بود . توی این رفتن اومدن ها و شریکشدن سعی میکردم بهش روحیه بدم و نیمه وقت و گاهی تمام وقت پیش هم بودیم و به خاطر کار تلفنی و چتی با هم ارتباطمون همیشگی بود . توی واتس اپ تلگرام و اینستا براش کلیپ شاد و روحیه بخش و فان زیاد می فرستادم . اونم برام استیکر بوس و کلیپ های فان میفرستاد روزا یا شب هایی که پیش همدیگه نبودیم . گاهی کلیپ ها مضمون جنسی داشت و عمه سارا استیکر خنده و خجالت با همدیگه میزاشت و گاهی هم حضوری میگفت یهو کلیپ خیلی سکسی چیزی نفرستی روی گوشی من که بچه ها یا شوهرم ببینن و بی حیثیت بشیم دوتایی . قضیه فان زیاد داشتیم مثلا سر فروش شورت و سوتین و انتخاب خرید خودمون یا مشتری ماجرا های زیاد خنده داری داشتیم . یه روز یه آقا اومد خرید و شورت و سوتین خواست و عمه سایز خواست ازش و طرف گفت اندازه خودتون و بعد کلی عمه سارا خندید و چون عمه سارا خوش خنده و خوشگل بود و بدن سفید و تپل و نرم و سینه و باسن بزرگی داشت زیاد متلک میگفتن بهش زن و مرد و گاهی شماره هم بهش میدادن و دیگه عادی شده بود برای عمه سارا و من هم میگفتم بذار بخنده گناه داره و روحیه ش داغونه و حداقل سر کار شاد باشه . کم کم شوخی هامون با عمه سارا بالاتر گرفت . از هیکل و بدن زنها که لباس پرو میکردن گاهی میگفت یا بوی بدن یا ادکلن شون و تیپ شون و حتی گاهی از بعضی مردها میگفت و تعریف میکرد . یه روز یه خانم خیلی خوشگل و باکلاس امروزی با شوهرش اومدن خرید و شوهره چند دست لباس گرفتن و پرو کردن تا انتخاب کردن و بعد که رفتن عمه سارا یهویی بی ریا و بی ترس و استرس از من چون میدونست جنبه شوخی و فان دارم گفت آرمان من که زن هستم این خانمه را دیدم و توی پرو اندامش را دیدم دلم خواست بخورمش و تو چطور این چند سال
25 216
ر وقت به مبین نگاه میکردم همش استرس داشتم و هزار تا فکر و خیال میکردم اخر سر رفتم به صورت مخفیانه آزمایش دی ان ای گرفتم و معلوم شد بله گاوم زایید،مبین بچه من بود و منی که نمیتونستم اینو حتی به نرگس بگم چه برسه به داداشم و بقیه بعد از به دنیا اومدن مبین نرگس دیگه میلی به سکس با من نداشت و میخواست بچسبه به زندگیش منم خودم دیگه نمیتونستم با این حس گناه کنار بیام و باهاش سکس کنم الان سه سال از اون موقع میگذره و مبین هر روز شبیه تر میشه به من . هر کی میبینه میگه مبین به عموش رفته به خصوص چشماش و منی که هر لحظه منتظرم وحید شک کنه به اینکه بچه مال خودش نیست.
سه ساله که هر شب استرس دارم و پشیمونم اون لذتش به این همه بدبختی بعدش نمی ارزید. زندگی واقعی با فیلم های پورن و برازرس فرق میکنه یه وقت مثل من خودتونو واسه چند لحظه لذت بگا ندید. ببخشید اگر صحنه های سکسیش کم بود اصل تمرکزم روی بارداری نرگس بود تا جزئیات داستان و صحنه های سکسی و نمیخواستم با زیاده نویسی هم سر شما رو درد بیارم هم خودمو .
برگرفته از یک داستان واقعی.
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد…
نوشته: Saeed
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 216
برادر زاده ام پسرمه
#دختر_عمو #زن_داداش
اسم من سعید و این داستانی که تعریف میکنم برای چند سال پیش وقتی که ۲۳ سالم بود هست و کاملا واقعیه. داستان از اونجا شروع میشه که من یه دخترعمو داشتم به اسم نرگس من و نرگس از هم دیگه خوشمون می اومد و اکثر موقع ها با هم چت میکردیم ولی خانواده هامون از این قضیه خبر نداشتن ولی یه روز داداش بزرگم که اسمش وحید هست یه روز اومد گفت من زن میخوام و مامانم اولین کسی که بهش پیشنهاد داد همین نرگس بود منم اونجا ترسیدم و هیچی نگفتم. کارهای خواستگاری و ازدواج خیلی سریع پیش رفت و وحید با نرگس ازدواج کرد ولی من هنوز از نرگس خوشم می اومد اونم حسش مثل من بود.
خب بریم سراغ اصل مطلب
اصل مطلب اینه که من با نرگس سکس کردم!!
میدونم یهو پریدم اخر فیلم ولی این که چی شد و چجوری من مخ نرگس رو زدم و باهاش سکس کردم یه داستان کاملا طولانی و جداست ولی ارزش نوشتن نداره اولین سکس ما خیلی کوتاه همراه با حس ترس و خجالت و شرم و گناه بود و اصلا مثل این داستان های پورن هاب یا داستان های بعضی از دوستان خبر از تلمبه های ۳۰ دقیقه ای همراه با اسپری تاخیری و انواع و اقسام پوزیشن های سکسی نبود و بعد از اون دیگه راه افتادیم و حداقل هفته ای دوبار سکس میکردیم. اصل داستان از اینجا شروع میشه که من برای شام رفته بودم خونه داداشم و نرگس میخواست شام بکشه که یادش افتاد نوشابه نداریم،داداشم هم سریع گفت پنج دقیقه ای میرم از سوپری میگیرم میام . من و نرگس خونه تنها شدیم و شیطونی نرگسگل کرد و گفت نمیخوای کاری کنی؟؟!! منم از خدا خواسته سریع نیمه لختش کردم و شلوار خودمم تا نصفه پایین کشیدم و تو حالت داگی سریع و بدون مقدمه کردم تو کصش و محکم تلمبه زدم تا قبل از اینکه داداشم بیاد کار رو تموم کنم به دقیقه نکشیده بود که اه و ناله ی نرگس بلند شده بود و کمرش رو رو کیرم جلو عقب میکرد و هی وسط ناله هاش میگفت تندتر تندتر. خودمم با تمام وجود تو کصش تلمبه میزدم و حال خودمم دست کمی از نرگس نداشت اینقدر حشری شده بودیم که یه درصد احتمال نمی دادیم یهو داداشم سر برسه یا یکی صدای اه و ناله های ما رو بشنوه . تقریبا داشتم ارضا میشدم،حواسم بود که یه وقت آبم رو تو کصش نریزم تا یه وقت بگا نرم با این حال در گوشش گفتم دارم میام اونم گفت بریز رو کمرم
لحظه آخری یه لحظه کنترلش از دستم در رفت و کیرم رو چند لحظه دیرتر کشیدم بیرون چند قطره از آبم ریخت تو کصش بقیه اش رو هم رو کمرش خالی کردم. نرگس هی نفس نفس میزد و نفهمید ابم رو ریخت تو کصش و گرنه بیچاره ام میکرد خودمم صداش رو در نیاوردم و سریع لباس هامون رو پوشیدیم و چند لحظه بعد صدای زنگ در اومد و داداشم با دوتا نوشابه اومد و گفت سوپری سر کوچه بسته بود مجبور شدم تا سر خیابون برم طول کشید ببخشید غذا سرد شد نرگسهم یه نگاه معنادار به من کرد و گفت اشکالی نداره عزیزم . بعد از شام برگشتم خونه تو راه خونه همش خودمو نفرین میکردم که چه گهی خوردم آبم رو ریختم تو کصش نکنه حامله بشه ولی به خودم میگفتم نه بابا مگه با چند قطره کسی حامله میشه
از اون ماجرا چند ماه گذشت و تو این مدت هم کم و بیش با هم سکس میکردیم تا فهمیدم یکم شکمش اومده بالا و همون موقع بود که گفت حامله شدم منم دوباره همون حس و حال قبل اومد تو ذهنم که نکنه از من حامله شده. ولی بازم گفتم نه و خودمو قانع کردم که بچه من نیست. بالاخره بچه داداشم به دنیا اومد یه پسر خوشگل و کوچولو به اسم مبین وقتی دیدمش اولین چیزی که توجه ام رو جلب کرد چشم های سیاهش بود . چشم های دخترعموم مثل داداشم قهوه ای بود ولی چشم های من به مامانم رفته بود و مشکی بود. ه
25 216
Repost from N/a
عزیزانی که تو رابطه هستند درخواست گیف میکنند کانال ( GiF-XX ) گیفاش سکسیه پیشنهاد میشه 😏
25 216
حسابی زبونمو میکردم تو مک میزدم میلیسیدم صدا ناله هاش دیوونم کرد پاشو دادم بالا انگشتاشو کردم تو دهنم شصتشو میک میزدم خوشش میومد پاهایی ک ارزوم بود الان تو دهنمه با زبون لا انگشتاش میکشیدم ی پای نرم چون تازه از حموم در اومده با بوی شامپو بدن کف پاشو لیسیدم انداختم پاشو لخت شدم کیرم شق شق ۱۸ سانت کلفت افتاد بیرون موشو گرفتم کشیدم سمت کیرم گذاشتم رو صورتش گفت صبر کن گفتم چیه گفت از کشو ی قرص داییت از سوئد اورده تاخیریه بخور حتی ابم نخوردم ی راست انداختم بالا کیرمو رو لبای نرمش گذاشتم فرو کردم تو خیسی و داغی دهنش وحشی ترم میکرد خودش با حرکت سرش لبای قرمز گوشیتو دور کیرم حرکت میداد با دستاش ته کیرمو گرفته بودو پر تف میخورد دستاشو گرفتم پشتت موهاسو گرفتم شروع کردم تلمبه زدن تو حلقش دیگ داشت اق میزد قرمز شده بود تمام اب دهنش ریخته بود رو تخت کرمو دراوردم تا نفس نفس میزد تف کردم تو دهنش دوباره کردم تو دهنش کیرمو دراوردم مالیدم به صورتش ی لب ازش گرفتم گفت ترو خدا بکن نشستم لا پاش کیرمو گذاشتم رو کصش فرو کردم تو نالش بلند شد پستونشو با دستام فشار میدادمو میکردم هرزگاهی بهش سیلی میزدم به پهلو خوابوندمش رفتم پشتش پاشو دادم بالا تک ضرب کردم توش دستامو دور گرددنش حلقه کردم محکم دونه دونه تلمبه میزدم انگشتامو میکردم دهنش با زبونش بازی میکردم کلشو میچرخوندم سمت خودم لباشو میخوردم کلمو به پستونش میرسوندم میخوردم اگ اون قرص نبود تا الان ۱۹ بار ابم اومده بود شروع کرو تو بغلم لرزیدن من اروم تر میکردم بو موهاش حالمو جا میاورد ی ی ۶۹ رفتیم کصو کونشو حسابی خوردم شروع کردم اروم کونشو انگشت کردن اب کصش عین سیل بود صورتمو خیس کرده بود پامو دور گردنش حلقه کردمو تلمبه میزدم دهنش مثل کصش تنگو نرم بود پاشو گذاشتم رو شونم کیرمو کردم تو همزمان پاشو میخوردم نشستم رو شکمش کیرمو کردم لا پستوناش نوک زبونش میخورد به سر کیرم کیرمو کردم تو دهنش یکم ساک زد انگار کمرم سنگ شده بود گفتم داگی شو دستمو بردم جلو دهنش گفتم تف کن تف کرد مالیدم به کیرم ی تف انداختم رو سوراخ کونش گفت آریان لطفا کون نه درد داره نمیدم هیچ توجی نکردم موشو گرفتم تو دستم میکشیدم سمت خودم سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش سرشو فرو کردم جیغ کشید انقدر گرمو تنگ بود ک نگو یکم دیگ فرو کردم داشت زجه میزد نگهش داشتم خودشو نده جلو وایسادم جا باز کنه شروع کردم اسپنک زدن کون سفیدش سرخ شد حسابی ناله میکرد ی فیلم ۱ دقیقه گرفتم شروع کردم تلمبه زدن دردش کمتر شده بود موش تو دستمو توکنش تلمبه میزدمو محکم اسپنک خودمو بردم بالا تر پامو گذاشتم رو صورتش شروع کردم تلمبه زدن کیرمو دراوردم نشوندمش جلو پام ی ۱ لیتر اب تو دهنو و صورتش خالی کردم صدف چندبار ارضا شد تو طول سکس زدمش زیر بغل رفتیم حموم اگ خوشتون اومد لایک کنین تا سکس های بعدی تو استخر هم بگم...
نوشته: آریان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 216
زندایی
#دایی #فامیل #زن_شوهردار
سلام اسم من آریانه ۱۷ سالمه ۱۹۵ قدمه والیبالیستم ی زندایی دارم صدف ۳۲ سالشه مو بلوند تا دم کونش ی کون تپل گرد ژله ای پاهای گوشتی سفید سینه های ۷۵ خیلی تو پر و سکسیه خلاصه من ۲ سال با عکساش جق میزدمو گذشت اینم بگم باهم استخرم میرفتیم راحت بودیم باهم تا ی روز تولد دخترر داییم بود کلاس دومه مهمونی داشتن دیدم گوشیم زنگ خورد سر ظهر بود داییم بود گفت دایی من خیلی کار دارم میتونی بری کمک صدف دیت تنهاست منم از خدا خواسته گفتم اره با خودم گفتم نتونم بکنم حد اقل ی چند تا دید با عکس خوب گیرم میاد رفتمو دختر داییم درو باز کرد گفت بیا دیگ منتظرت بودم بیای برم خونه دوستم گفتم مگ مامانت کجاس گفت حمومه گفتم تو دلم ای جان برو عزیزم رفتو من نشستم رو مبل با گوشیم ور رفتم تا بیاد وقتی اومد حواسش نبود من اومدم پشتش به من بود داشت پاشو با پادری خشک میکرد حوله دورش پیچیده بود محو تماشاش بودم حوله رو اورد پایین پشت پاشو خشک کنه کونش نمایان شد سریع عکس گرفتم حوله رو چرخوند جلو پاش دیگ کامل فیض بردم ی برگشت بپیچه سمت حال منو ک دید جا خورد سریع حوله رو سفت گرفت گفت ی صدایی بده خب بچه گفتم بچه داشت لذت میبرد چیکارش داری گفت خدا نکشتت اینم بگم صدف خیلی سفیده پاهاش خیلی گوشتیه ترکیب رنگ لاکش با تتوی رو پاش و رنگ سفید پاش هر ادمیو شق میکنه رفت تو اتاق لباس عوض کنه بیاد ک گفت درسا کو گفتم رفت خونه رفیقش گفت خوبه بهش گفتم صبر کن من بیام لوسیون منو بزن من خشکی میزنم اصلا این بچه گوش نمیده گفتم خب بده من یکم مکث کرد گفت خب بیا کمرمو بزن بقیه جاهارو خودم میزنم رفتم پشتش از بغل پهلوش سینش معلوم بود از شونه ها و گردنش گرفتم زدم تا پایین کمر دم خط کونش موهاشو گرد کرده بود بالا سینه هاش معلوم کون از پایین معلوم داشتم دیوونه میشدم گفتم اگ نکنم دیگ نمیتونم تحت فرمان کیرم بودم دستمو بردم بغل پستوناشو گرفتم تو دستم پاهامو دور شکمش حلقه کردم لبامو گذاشتم رو گردنش قفلش کردم تو بدنم زور زد ک بیاد بیرون دید نمیتونه گفت آریان چه مرگته داری چیکار میکنی ول کن منو اگ داییت بفهمه میکشتت ول کن منو گفتم بکشه هم مهم نی ۲ ساله دارم جق میزنم برات خم زمان نرمه گوششو شروع کردم به خوردن نوک پستونشو میمالیدم نفسش در نمیومد در گوشش گفتم قول میدم جفتمون حال کنیم دیدم نفس نفس میزنه خودشو انداخت تو بغلم دیگ شل کرده بود ولش کردم از جلو افتادم روش لبام رفت رو لباش خیسی زبونشو حس کردم ب اب دهن زیادش وارد دهنم کرد ی ۵ دقیقه لباشو خوردم اومدم پایین افتادم به جون پستوناش میچلوندمشونو میخوردم دیگ داشت ناله میکرد شکمشو نافشو بوس کردم رفتم پایین ی کص گوشتیه سرخ و سفید با حاله صورتی ک بو گل یاس میداد زبونمو کشیدم روش عین ی گشنه میخوردم
25 216
تو چارچوب در و من جرات بلند شدن نداشتم راست کرده بودم و ضایع بود یوهو خالم گفت آرزوت فقط دیدن بوده گفتم نه ولی گفت ولی چی گفتم روم نمیشه خاله خجالت میکشم ازت گفت ای جانم خودش فهمید گفت من چشمام رو میبندم با چشم بند چشماش و بست گفت راحت باش منم رفتم نزدیکش وای داشتم میمردم اول یه بوس از رو گونش کردم بعد رفتم سینش و گرفتم و از رو سوتین میخوردم و بالاش رو که لخت بود میک میزدم دستم و بردم پشتش و گفتم خاله جون با اجازه و بند سوتینش رو باز کردم چه سینه خوشگلی داشت تا تونستم همون سرپا خوردم تا اینکه خالم گفت امید خسته نشدی بریم تو اتاق رو تخت دوباره افتادم به جون سینش دیگه سینش سر شده بود جرات نداشتم برم پایین تا اینکه خالم گفت امید تو لباست و در نمیاری خیس عرق شدی گفتم چشم تیشرت و شلوارم و درآوردم و چون هنوز چشم بند داشت شورتم و هم در آوردم و این بار رفتم روی خاله و شروع کردم دوباره سینه خوردن که چند باری کیرم به رون خاله و جلوی شرتش خورد خالم دیگه حشر حشر شده بود گفت امید بسه دیگه برو پایین و چشم بندش رو برداشت منم که منتظر همین بودم سریع پریدم از رو شرتش چند تا بوس کردم خیس خیس بود بعد در آوردم و براش کلی لیس زدم و کلی حال کرده بود همش قربون صدقم میرفت دیگه خودم آمپر چسبونده بودم یوهو گفتم خاله اجازه هست بکنمت گفت احتیاج به اجازه نبود بجنب که دارم میمیرم سریع کردم تو کسش با اینکه تنگ بود ولی انقدر لیز بود همه کیرم و بلعید و خالم داشت فقط ناله میکرد بهش گفتم داگی شد از پشت میکردم و چک میزدم به کونش کلی داشتیم حال میکردیم بعدش من خوابیدم اون آمد روم و بشین پشو میرفت حالا نوبت من بود قربون صدقه خاله مهربونم برم سینه هاشو چنگ میزدم دوباره من رفتم روش و انقدر محکم تلمه زدم نزدیک ارضام بود و ارضا شدم همه ابم و ریختم رو سینش خالم هم همون لحضه ارضا شد البته اون سومین ارضاش بود ابم میگفت چقدر داغه سوختم امید رفتم بغلش تازه اون لبای خوشگلش رو دیدم و حدود ۵ دقیقه لب گرفتیم چقدر خوشمزه بود ابم هم همش از رو بدنش ریخت رو تخت بهم گفت شب رو پیشش بخوابم منم حرف گوش کردم و تا صبح تو بغل هم لخت بودیم و فقط لب می گرفتیم و برا هم درد دل کردیم خالم اون شب بهم گفت قبلا پردش پاره شده و اینکه خوش میگفت باورم نمیشد ی روز لخت تو بغل تو باشم و باهات سکس کنم ولی خب پشیمون نیستم چون انقدر دوستت دارم خیالم ازت راحته منم کلی لبش و خوردم .
راستی اسم خاله مهربونم لیلا بود
رابطه من و خاله تا وقتی ازدواج کرد ادامه داشت
بعدش هم دوباره شدیم همون خاله خواهر زاده دوست داشتنی
ممنون از این که خوندین
نظر فراموش نشه
دوست داشتین بگید داستان مریم رو هم بگم و همچنین ادامه داستانم با خاله مهربونم
نوشته: امید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 216
لیلا خالهی مهربون
#دوست_دختر #خاله
سلام وقت بخیر امید هستم و ۳۲ سالم خاطره برای ۱۰ سال پیش
اوایل دانشگاه بود با یکی از دخترا به اسم مریم دوست شده بودم و کم کم با هم اوکی شدیم و شبا سکس چت میکردیم بعد مدتی دنبال جا بودیم برای سکس ولی خب نبود اون موقع من خالم مجرد بود و خونه مجردی داشت من هم باهاش یکم راحت بودم البته نه در حد دختر بردن خونش برا سکس ولی خب دل و زدم به دریا و بهش زنگ زدم گفتم با دوست دخترم میخوایم بیایم خونت گفت قدمتون رو چشم و بیاید منم با مریم اوکی کردم و فردا رفتیم رسیدیم و خاله برخورد خوبی داشت و بعد یه ربع گفت من کار دارم و باید برم بیرون منم تو کونم عروسی بود خالم رفت و منو مریم شروع کردیم عشق و حال .( مختصرش کردم تا برسیم به اصل داستان ) بعد سکسمون میخواستیم شبش بریم بیرون و من باید میرفتم حموم رفتم حموم وقتی در رو بستم پشت در یه ست لباس زیر زنانه قرمز بود که در جا کیرم و راست کرد آخه خاله از اول سن بلوغ سوژه جق من بود ی شورت لامبادا که فقط یه نخ بودش و یه بند تور جلوش با یه گل رز وسطش با سوتینش که اونم تور و گل رز جلوش خلاصه حشری شدم و بوشون کردم و یه جق زدم ولی انقدر دیگه ضایع نبودم آبم و بریزم رو شرتش گذاشتم سر جاش و دوش گرفتم و رفتیم با مریم . چند روز بعد خالم یه وسیله برا خونش میخواست گفت براش بگیرم و شام برم پیشش قبول کردم و رفتم اولش همه چی اوکی بود بعد شام نشسته بودیم خالم گفت از مریم چه خبر خوبه گفتم اره اتفاقا گفتم دارم میام پیشت کلی سلام رسوند گفت سلامت باشه ولی خاله مراقب خودت باش یه وقت کار دستت نده گفتم نه خاله حواسم هست گفت آره میدونم ولی خب کاره دیگه حالا اون روز بهتون خوش گذشت گفتم اره ممنون یکم حرف زدیم و … گفت خب باقیش گفت هیچی دیگه یکم هم شیطونی معمولی دختر پسرها گفت البته یکم هم نبوده گفتم چطور مگه گفت حالا گفتم نه چطور مگه خاله گفت آخه بعدش حموم لازم شدین یه لحظه سکوت کردم و خجالت کشیدم کلی خالم سریع گفت ای جان از کی تا حالا خجالتی شدی گفتم ببخشید خاله ولی خب پیش میاد دیگه گفت آره عزیزم درکتون میکنم فقط یه سوال با هم رفتیم حموم یا نوبتی گفتم نه خاله فقط من رفتم چطور گفت خب پس با تعجب و شیطنت گفتش ، گفتم چی شده خاله گفت تو پس به لباسهای من که پشت در بود دست زدی عرق سردی نشست رو پیشونیم نمیدونستم چی بگم با لکنت گفتم اره خاله ببخشید گفت چرا دست زدی گفتم راستش خیلی … گفت خیلی چی گفتم خیلی قشنگ بود تحریکم کرد گفت مگه مریم خالیت نکرده بود گفتم آخه برا من شما همیشه یه چیزه دیگه بودین گفت عجب نگفته بودی تا حالا گفتم خاله از شما قشنگ تر و خوش استیل تر من تا حالا ندیدم بعدش ی خنده ریز کرد و یه لیوان آب بهم داد نشست بغلم گفت از کی بهم حس پیدا کردی گفتم از همون اوایل بلوغ که از حموم میومدی موهات خیس بود میگفتی از تو کشوت برات سشوار بیارم وقتی در کشو رو باز میکردم لباس زیرای قشنگت حشریم میکرد خودت هم که همیشه با تاپ بودی و بند سوتینت همیشه بیرون بود گفت پس پسرمون خیلی وقته رو خالش حس داره و صداش در نیمده بعدش بلند شد رفت تو اتاق و من داشتم خودم و فوهش میدادم که چرا بهش گفتم بعد چند دقیقه دیدم در باز شد و چیزی که دیدم باورم نمیشد خالم با همون ست قرمزی که پشت در حموم من دیده بودم آمد جلوم چشمام داشت از کاسه در میومد خالم خوشگل بود ولی الان برای من خیلی قشنگتر شده بود بدن سفید و توپر تو اون ست توری قرمز محشر شده بود صدام کرد گفت چته هول کردی گفتم خاله باورم نمیشه گفت مگه ارزوت نبود گفتم چرا ولی فکرشم نمیکردم یه روز بتونم بهش برسم خالم همون جور وایساده بود
25 216
دم آبم نمیومد ، کیانا هم زل زده بود به کیر من که داشتم بالا پایین میکردمش ، گفت پس چی شد ، گفتم کیانا جون انگار اینجوری نمیشه ، یه خواهشی میتونم بکنم ، گفت بگو عزیزم ، گفتم میشه کرستت رو بازش کنی؟ باز یه ابروش رو برد بالا و یه نگاهی بهم کرد و لبخند قشنگش رو زد و گفت باشه فقط حوس نکنی بپاشیش روی سینه هام ، گفتم نه آجی جون حواسم هست. دستش رو برد پشتش و آروم کرست نارنجیش رو باز کرد سینه های خوشگل سفیدش افتاد بیرون ، منم به سینه ها و کسش نگاه میکردم و سعی میکردم آبم رو بیارم ولی باز نمیومد ، یهو کیانا با پشت دستش زد زیز تخمام و گفت پس چرا نمیاد این؟ تخمم خیلی درد گرفت ، کیانا هم خندید و با خنده گفت خراب شده انگار ، گفتم یه خورده دیگه صبر کن میاد الان ، پاهاش رو انداخته بود رو پاش ، گفتم میشه پات رو باز کنی؟ میخوام بهتر ببینم ، گفت حواست باشه ها من مدل سکسی تو نیستم که هر کاری که میخوای باهام بکنی ، گفتم تروخدا اونم پاشو باز کرد همینطور زل زده بود به کیرم و با یه اشتیاقی که انگار منتظر یه چیز باحاله داشت نگاهش میکرد ، گفتم میشه سینه هات رو بگیرم دستم ، گفت از دست تو ، بیا اینم سینم ، امر دیگه ای نیست؟ منم شروع کردم مالیدن سینه هاش ، کیرم خشک شده بود و میسوخت ، یه تف انداختم کف دستم و کشیدم رو کیرم ، گفت اه کثافت چی کار میکنی ، گفتم خوب داره میسوزه چی کار کنم ، ولی تف خودم کم بود و به جایی نرسید ، دستم رو بردم جلو صورت خواهرم و گفتم میشه یه تفم تو بندازی آخه مال خودم کم بود ، باز یگه نگاه گوشه چشمی کرد و سرش رو آورد جلو و تفش رو انداخت رو دستم ، کیرم حسابی لیز شد ، دیگه داشتم میومدم ، گفتم داره میاد کجا بریزم ، دستپاچه شد و اینور اونور رو نگاه کرد و گفت نمیدونم فقط رو فرش نریز ، منم کیرم رو بردم جلوش و یهو آبم با سرعت پاشید رو سینه هاش و شکمش ، خودشو کشید عقب ولی دیگه دیر شده بود و تمام هیکل خوش تراشش پر از آب کیر من شده بود ، داد زد آرش حالمو بهم زدی ، کثافت چرا اینجا ریختی آخه ، گفتم ببخشید کیانا جون نمیتونستم دیگه نگهش دارم یهو هینطور که به کیرم نگاه میکرد گفت انگار دولت خراشیده شده ، با انگشتش داشت به قرمزی روی کیرم که در اثر مالش به وجود اومده اشاره میکرد ، گفتم آره داره میسوزه ولی زیاد مهم نیست ، کیانا گفت از دست تو من چقدر باید عذاب بکشم ، اگه فردا عفونت بکنه چی ، بعد از رو میزش کرم دستش رو برداشت و یخوردش رو ریخت سر انگشت اشارش و آرون مالید رو قرمزی کیرم ، گفتم نمیخواد خودم کرم میزنم ، دست نزن بهش ولی توجه نکرد و کرم رو میمالید رو کیرم بعد از اینکه کارش تموم شد رفتم که از رو میزش دستمال واسه تمیز کردن کیرم بردارم ، پشتم به کیانا بود ، سرم رو به طرفش برگردوندم دیدم با انگشتش یخورده از آبم رو از رو سینش برداشت و برد طرف دهنشو مزه مزش کرد بعد انگار که تازه یادش افتاده منم تو اتاق هستم صورتش رو برگردوند طرفم که ببینه منم دیدم یا نه و دید که دارم نگاهش میکنم ، زود هول شد و گفت اه به خاطر این کثافت کاریت باز باید برم حمام ، نمیخواست من بفهمم که یخورده از آبم رو خورده ، منم با شیطنت گفتم میخوای منم بیام؟ گفت لازم نکرده به اندازه کافی گند زدی بعدم از رو صندلیش بلند شد و رفت به طرف حمام ، داشتم از پشت راه رفتنش رو نگاه میکردم و اون کون خوشگلش که موقع راه رفتن می لرزید.
ادامه دارد....
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
