شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 24 989 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 291,并在 伊朗 地区排名第 13 502 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 24 989 名订阅者。
根据 09 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -549,过去 24 小时变化为 -27,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.71%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.28% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 176 次浏览,首日通常累积 1 070 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 10 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
24 989
订阅者
-2724 小时
-1337 天
-54930 天
帖子存档
24 985
ت مفید هم میدن که من نوکرشونم.
نوشته: مهدی
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
ی بدیاااااااا خالی بنده تو خیلی بیشتر از اینی که به من گفتی، دادیا.
+زر نزن پفیوز من فقط فیلم زیاد تماشا کردم
-دم سازندش گرم عجب جنده ای پرورش داده
+مهدی بکن کصشعر نگو بذار حال کنم خفه شو
اینو که گفت به کردنم شتاب دادم. سرم و خم کردم ببینم ویوی کار چ شکلیه دیدم یه گرز سنگین صااااااااف و قطور میره تو کص داغ و میاد بیرون ، مایع کصش هم شیری رنگ بود اما لیییییییز و عالی . یه کم که کردم خسته شدم کشیدم بیرون و رفتم رو مبل نشستم اشاره کردم پاشو بیا خودش بلند شد اومد و نشست سر کیرم و بالا پایین میکرد. من پوزیشنایی که ویو از پشت کمر داشته باشه رو دوست دارم. باسن عین قلب میشه خیلی حال میده. دو تا لپای کونو میکشی از هم باز میکنی قرمزی وسطش میزنه بیرووووووووون وای وای وای ( ملینا کیرم تو هفت سوراخ بدنت باز راست کردم )
یه کم بالا پایین کرد گفت حرومزاده خسته شدم. گفتم بخواب به شکم جرت بدم. خوابید و گفتم ببین من زیاد اهل حرف زدن تو سکس نیستم بیا کمتر کصشعر تلاوت کن و بیشتر تلاش کن خوبتر بدی. گفت از این بیشتر؟ دیگه به هفتاد روش سامورایی داری میگایی. گفتم خود دانی . لپای کونشو باز کردم ، اومدم فرو کنم چشمم افتاد به کونش . گفتم از کون بکنم؟ گفت نه تو رو خدا دردش زیاده. گفتم اون با من. گفت نه اول بکن من حال کنم بعد اگر دیدم واقعا درد نداره یه دور هم از کون میدم.
اینو که گفت ، کیرم که دم کصش بود و یهو فرو کردم تو و یه آخ گفت و شروع کردم به کردن. این کاندوما چقدر ماده تاخیری دارن؟ هر چی داشتن این کص داغ ملینا تبخیر کرد. داشتم میکردم دیدم داره میاد کشیدم بیرون دستم و انداختم زیر شکمش و تو حالت سگی فیت کردم و شروع کردم به کردن که بعد از یکی دو دقیقه آبم اومد و افتادم روش اونم خوابید زمین.
بعد یه چند ثانیه کشیدم بیرون و رفتم به تمیز کاری ، اونم بعد من رفت خودشو شست و تو این زمان من رو زمین رو چک میکردم مویی چیزی رو زمین نمونده باشه.
اومد بیرون و گفتم حال کردی ؟ گفت آره خوب بود ولی بازم میخوام هنوز ارضا نشدم. گفتم بیا بخواب
من رفتم دستامو شستم و برگشتم و با انگشت افتادم به جون جی اسپوتش . اونقدر مالیدم تا یهو دیدم دستم گرم شد و یه مایع غلیظ شیری رنگ زد بیرون و فوری با دو تا دستاش دستم و گرفت که تکون ندم. داشت میلرزید. یه سری تکون تکون خورد و دستم و محکم نگه داشته بود بعد حدود 30 ثانیه دستم و ول کرد و من کشیدم بیرون و براش دستمال اوردم و باز شستیم خودمونو بهش گفتم خب حالا کون.
گفت حریص نباش مهدی. کون درد داره
گفتم ببین من ستاره رو هم از کون کردم و تو این سالها خوب دستم اومده باید چکار کنم. گفت عه ستاره هم کونی کردی؟ گفتم پررو نشو. گفت خب بگو ببینم چه میکنی؟ گفتم کون میکنم میدی؟ خندید و گفت عوضی یعنی چطوری میکنی. گفتم اول میری دستشویی میشینی آب و ولرم میکنی و یه کم با سوراخت ور میری و بعد وقتی آب طوری بود که اصلا پوستت رو اذیت نمیکرد آب و با فشار میگیری توی روده هات
زیاد نگیری ، در حد چند ثانیه کافیه ها. بعد خالی کن
چند بار این کار و بکن. تا کامل روده خالی بشه. و تمام آب هم خارج بشه و آب دیگه رنگ نداشته باشه. گفت عه چه جالب !!! گفت الان ؟ گفتم الان دیگه این بلند نمیشه که . گاییدی دیگه هر چی داشتم کشیدی بیرون. سری بعد .
گفت باشه
اینو گفت و رفت و قرار شد سری بعد از کون پارش کنم.
بفرما خاطره هم براتون میگم توش نکته آموزشی داره. فقط زیاد این کار و نکنید ، روده تنبل میشه ممکنه باعث آسیب های روده و یبوست بشه.
فحاشای محترم به خط شید و کصشعراتونو بگید و برید.
مابقی دوستانی که نظرا
24 985
ت فیل ( تو دلم گفتم ننتو گاییدم دختر این سینه ست یا خدا بهت دو تا باسن داده؟) گفت چیه؟ گفتم کی دکمه لباستو باز کردی؟ گفت تو پله ها که میومدم. تا برسه در واحد ما ( دو طبقه رو با آسانسور اومده بود ما بقی رو پله) دکمه های مانتو رو باز کرده بود و از اون زیر یه نیم تنه و شورت قررررررررررمززززززززز پوشیده بود که شورتش وسطش باز بود. دستم و انداختم پشت کونش و کشیدمش سمت خودم و یه لب گرفتم که نگم براتون همونجوری کشیدمش تو و در و بستم. کفشاشو تو خونه در اورد و با پا پرت کرد پشت در و منم تو همون حال مانتو رو در اوردم و لب و از رو لبش برداشتم و گفتم این شرت مخصوص دادنه؟ خندید و گفت عوضی واسه تو پوشیدم راحت بکنی. اصلا این حرف میزدا کیر من میخورد تو در و دیوار. میشد صداشو از تو شورت هم شنید که داد میزد منو بیار بیروووووووووون اینجا تنگه. اول نیم تنه رو دراوردم و رفتم سراغ اون ایربگای حرفه ایش. داشتم میخوردم و هممممم میکرد که دستم و گذاشتم پشت کتفش و بهش فهموندم شل کنه رو دستام و آروم خوابوندمش زمین. و با زبون دور نوک زینه رو دایره میزدم و گاهی گاز کوچیک میگرفتم و از همه بیشتر حال میداد با صورت میرفتم توشون.آخ آخ آخ کصکش این همه سینه از کجا اوردی؟ سهم چند تا دختر و خوردی تا خدا این همه سینه بهت داد؟ آروم آروم با دستامو جایگزین زبون کردم و بجاش یه خط صااااااااااف از وسط سینه هاش رفتم تا ناف و دور ناف و دایره دایره با زبون باهاش بازی کردم که تو این حال دیدم خودش کص و داد بالا و گفت بسه دیگه بکن، بکن من کیر میخوام. اهل دلاش میدونن اینجور مواقع که فیوزی از مغز میسوزه و چه آمپری میچسبونه کیر و خایه.کیر که جوری راست شده بود که اصلا نمیشد پوستش رو گرفت و کشید گرز رستم شده بود. خایه هم که به حالت تهاجمی آماده فعالیت بودن. منم سادیسمیییییییییی. گفتم نخیر زوده ، اول باید بخوریش. تا اینو گفتم با دستش همچین زد و من چرخوند رو زمین که اول فکر کردم بهش برخورده و میخواد بره که بلند شده اما دیدم افتاد رو کیر من جوری میخورد انگار ننش به جا شیر تو بچگی بهش کیر مصنوعی داده بوده این میک بزنه. وای وای یادم میوفته راست میکنم دوباره.
خلاصه یکم خورد یادم افتاد این کصش خیلی داغه زیاد بخوره زود آبم میاد. گفتم بسه ولش کن
+عه چی شد؟
-هیچی برو از تو کشو میز کارم دومی سمت راست ته ته پشت جعبه منگنه یه کاندوم خاردار تاخیری بیار
+بچه کونی کاندوم خاردار داری رو نمیکنی؟ خب اون سری هم با کاندوم خاردار میکردی خسیس.
-ملینا این چه وضع حرف زدنه ؟
+من همینجوری ام از بددهنی خوشم میاد
_ عه مادرجنده من حتما باید بهت فحش بدم؟ خب پاشو برو کاندوم و بیار دیگه
یهو طفلک چشاش گرد شد. گفت مهدی تو فحشم بلد بودی بدی ما خبر نداشتیم؟ گفتم حرومزاده تو هنوز موز نشده بودی تو برزیل ما اینجا مردم و فحش کش میکردیم.
+نه بابا !!! منو باش فکر میکردم کلی باید خواهش تمنا کنم روت باز بشه و فحش بدی، تو که نزده خودت داری میرقصی
رفت و کاندوم اورد و کشیدم سر کیر و یکم سر کصش بازی بازی دادم و فرو کردم تو ، عین این کارتونا هست یهو طرف چشم باز میکنه تو یه جای سر سبزه و صدای بلبل میاد و آب و … اصلا کیرم میرفت تو کصش همه چی کارتونی میشد. یه کص تپل و داااااااااغ و حال فضایی. شروع کردم به تلمبه زدن همچین میکردمش که از سر و کلم سریع عرق سرازیر میشد. عوضی خیلی کار بلد بود، پاهاشو با دستاش هفتی باز میکرد وقتی من کردم شپ شپ صدا میداد. یخورده میکشید پاهاشو تو به سمت سر و شکمش صدای تاپ تاپ میداد. تو همون حال و نفس نفس زدن گفتم جنده خانوم خوب بلد
24 985
وقتی خودش بخاره (۲)
#مرد_متاهل #اقوام
خب با توجه به موفقیت خاطره قبلی و درخواست خوانندگان برای نوشتن ادامه خاطره و اتفاقات بعدیش. من سعی میکنم ادامه ماجرا رو هم براتون تعریف کنم اما در نظر داشته باشید که فقط اولی جالب بوده ، چون هیجان داشت و خیلی متفاوت بود اما سریای بعد میدونستیم باید چیکار کنیم.
پس با علم به این موضوع بریم سراغ ادامه ماجرای من و دختر خاله ی … زنم.
بعد از اون ماجرای امانت گرفتن لباس دیگه ما رومون به هم باز شده بود و اون میدونست که هر وقت بخاره یکی هست بخارونه و من هم میدونستم که وقتی میاد سمت من منظورش چیه و دیگه مثل سابق روشن فکر بازی در نمیووردم. همه چی خیلی خوب بود. تو دفتر کار، توی خونه ، حتی یه بار رفتیم استخر آبگرم که اووووووووووووف خیلی خوب بود. ( فقط بدی که داشت و فکر نمیکنم که هنوز خودش هم فهمیده باشه، اینه که گاییدن های پی در پی از ریخت انداخته ش . یعنی خیلی چاقش کرد. البته هر چی گوشتالو تر بهتر اما خب برای خودش هم مشکل ساز میشه بعدا. من که کص مفت و گوشتی گیرم اومده و… )
خلاصه سعی میکنم براتون به ترتیب تعریف کنم که خودم بعدا نشینم هی بشمارم کدوم و گفتم کدومو نگفتم.
از همون شب مسیج بازی ما شروع شد. البته تو تلگرام. یعنی از علایق سکسیمون تا فانتزیا و خلاصه سوال و جواب درباره اینکه چی شد دادی و پردت به فنا رفت و این کصشعرا. خیلی صحبت میکردیم مثل اینکه میگفت خیلی خری از اول من بهت آمار میدادم و تو عین منگلا نمیگرفتی. منم در جواب گفتم همیشه استرس اینو داشتم که نکنه کسی برام تله میذاره و یا دارم تست میشم از سمت کسی. و به خاطر همین کلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی موقعیت توپ از دست دادم. فقط به خاطر این توهم بیخودی که داشتم.اصلا هیچوقت باورم نمیشده چیزی راحت به دستم بیاد و اگر راحت به دست میومد شک میکردم و شاید اصلا از دستشم میدادم. تو این چت ها بود که فهمیدم خانم قبل عقد با اون نامزدش خودشو به گا داده و طرفم از روی اجبار اینو گرفته و بعد هم که طلاق گرفتن و این مهریشو گرفت براش خیلی خوب شد. تو فامیل گفته بودن توافقی طلاق گرفتن و مهریه ای به کار نبوده اما خودش گفت اتفاقا چون دیگه دختر نبودم مهریه کامل بهم تعلق گرفت و نصفش و گرفتم و ما بقی رو نگرفتم . گفتم زاییدی نه تو رو خدا اونم بگیر. یواش یواش برام معلوم میشد که ماشین زیر پاش و خرج کردنای لارژ خانم از کجا میاد و پول و از کجا گرفته و تو کجا خوابونده. قرار گذاشتنامون شروع شد. امن ترین جا خونه ما بود به چند دلیل.
1 آپارتمان بود و رفت و آمد مشخص نبود برای کدوم واحده.
2 راه در رو خوبی داشت.
3 تایم رفت و برگشت ستاره دستمون بود و توی خونه خیلی راحت بودیم.
من از سر کار که برمیگشتم اونم بعد از اینکه با من هماهنگ میکرد میومد درو باز میکرد( کلید بهش رسوندم) و از پله ها میومد که معلوم نشه کدوم طبقه و کدوم واحد رفته. بچه هم که خونه مادرم اینا یا مادرزنم اینا بود و من باید میرفتم دنبالش، که بعد از سکس سرحاااااااااال میرفتم دنبالش. چرا سرحال؟ آقا شما هم میوفتادید رو ایربگای ملینا اصلا بعد سکس احساس تولد مجدد داشتید. این ملینا هر بار انگار منو میزایید دوباره.
زن من یخچال، دختر خالش کوره آجر پزی. البته اخلاق ملینا خیلی بده ، بد دهن ، پررو، بی حیا. خب ما مردا میدونیم این از کجا آب میخوره ( کونده پررو شده بود) . اولین قرار دقیقا دو روز بعد بود که روز اول قبل اینکه بیاد براش با آیفون در و باز کردم و کلی سفارش کردم که اومدی مثلا کلید بنداز به در و بیا تو. اونم اومد و تا رسید در و باز کردم گفتم یااااااااااااااا حضر
24 985
بود ، تو دوثانیه شلوار و شورتش رو کشید پایین و دستاشو تکیه داد به درخت و جلوم خم شد . چقدر صحنه زیبایی جلوی چشمام ظاهر شده بود که از دیدنش سیر نمیشدم. کون زیبا و خوش فرم سیما منو دعوت به خودش میکرد یه لحظه به صورت غیر ارادی دوتا کفه کونش رو فشار دادم تا باز بشه و بی اختیار سرم رفت لای کونش و زبونم رو به کص و کونش کشیدم ، سیما یه صدایی شبیه ووووووی از خودش درآورد گفت : کامران جان فعلا وقت نداریم اینا بمونه واسه بعد ، بکن توش که دارم میمیرم … منم با این حرف سیما و امید به ادامه این رابطه یهویی ، از ته وجودم گفتم : اووووف ، چشم خانمی و کیرم رو از زیر شلوار ورزشی کشیدم بیرون و با آب دهنم خیسش کردم و گذاشتم دم سوراخ کصش … رو شیار کص سیما چندتا بالا پایین کردم و بعد به آرومی هل دادم تا رفت توش … صدای آهههههه سیما بگوشم خورد و گفتم : جووووون دلت خواسته بود ؟ گفت : آره ، زیاد ، یه ماهه تو کفم ، بی شعور محسن بخاطر حسابو کتاب کاراش مدتیه که حال و حوصله درست و حسابی نداره و منو تو کف گذاشته . منم گفتم : نگران نباش بعد از این خودم هستم و هر وقت بخوای کص و کونتو جر میدم و همزمان وحشیانه تلمبه میزم طوری که صدای برخورد رونها و شکمم به پشت سیما بلند شده بود و سیما افتاده بود به آخ و اوخ و گفتن قربون کیرت برم عشقم ، بکن منو … تند تند بزن … جیگرم داره حال میاد ، با چند ضربه دیگه یهو سیما نفسهاش تند شد و لرزید و دیدم پاهاش داره سست میشه ، که از باسنش محکم گرفتم و به سمت خودم کشیدم و فرصت نفس بهش ندادم و با همون سرعت به تلمبه زدن ادامه دادم . کم کم به ارگاسم نزدیک میشدم که سیما متوجه شد و گفت : بریز توش ، میخوام داغی آبتو حس کنم و من با تمام فشار آبمو تو کصش خالی کردم . خیلی وقت بود ارگاسم چنین لذت بخشی نداشتم . بی حال از پشت چسبیده بودم به سیما … تا اینکه کم کم کیرم خوابید و خودش از کص سیما در اومد. شلوارم رو کشیدم بالا و خودمو مرتب میکردم که همونجا سیما نشست و شروع کرد کنار درخت به شاشیدن … انگار که سالهاست زن و شوهریم و هیچ حس خجالتی بینمون نیست . شاید کل این ماجرا بیشتر از ۱۲ دقیقه طول نکشید ولی احساس میکردم بهترین سکس عمرم رو تجربه کردم . فرداش موضوع شب رو اصلا به روي هم نیاوردیم اما هر وقت با سیما چشم تو چشم میشدم یه تبسم توام با شیطنت روی لبهاش نقش میبست و منو به آینده امیدوارتر میکرد… فعلا از اون جریان تا حالا که دارم مینویسم فرصت سکس برامون پیش نیومده ولی چتهای سکسی بین منو سیما همچنان رد و بدل میشه و خاطره اون شب سرد رو دائم با هم مرور میکنیم…
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
فشار کوچولو داد . اولش گفتم شاید رویا با دست راستش گرفته ولی رویا کاملا خواب بود و این دست همراه با فشار اندک ، دست منو نوازش میکرد. واقعا هنگ بودم که نکنه این دست سیماست و اگه اونه آخه چطور ممکنه . هر چند با سیما راحت بودیم و شوخی ها و بعضا حتی شوخی فیزیکی داشتیم ولی تا حالا از رفتارهای سیما هیچ چیز غیر عادی که نشون بده داره چراغ سبز میده ندیده بودم . تو همون تاریکی چادر ، منم یه عکس العمل نسبی نشون دادم و اون دست رو با فشار کمی نوازش کردم . یه لحظه حرکت دست متوقف شد و بعد از چند ثانیه دوباره شروع کرد و اینبار با حرارت و احساس بیشتر . دیگه مطمئن شدم که سیماست و قبل از اینکه بخوام به چیزی فکر کنم یهو احساس کردم کیرم در حال تکون خوردن و سیخ شدن هست و چون از پشت چسبیده بودم به کون رویا ، از ترس اینکه با سیخ شدن کیرم از خواب بیدار بشه ، یه ذره کمرم رو عقب کشیدم ولی دستامون در تاریکی داشتن با هم عشق بازی میکردن . یواشکی از پشت رویا سرم رو بلند کردم و نگاهی به صورت سیما که فاصله ای کمتر از یک متر با من داشت انداختم و در نور خیلی کم محیط ، برق چشمای سیما رو دیدم و اونم متوجه من شد و احساس کردم لبخندی به من زد . من دوباره در جای خودم قرار گرفتم و انگشتای دوتامون رفته بود لای هم و یه حس سکسی خاصی به من دست داده بود . بعد از چند دقیقه سیما دستش رو از دستم بیرون کشید و بعد صداشو که سعی میکرد یواش باشه شنیدم که داشت محسن رو بیدار میکرد که پاشو من دستشویی دارم . اونم با حالت خواب آلود جواب داد خب برو لای درختا بکن و بیا . سیما هم میگفت من میترسم . اونم با همون لحن خواب گفت ببین از رویا اینا کسی اگه بیداره با اونا برو . اینجا بود که تازه دوزاریم افتاد و پی به نقشه سیما بردم . سرم رو کمی بلند کردم و دیدم سیما دوباره چرخید سمت ما و رویا رو یواشکی صدا زد و گفت بریم بیرون دستشویی دارم ، ولی صدایی از رویا در نیومد . خواب رویا عمیقه و با اینجور چیزا عمرا بیدار نمیشه و تقریبا تو فامیل همه این موضوع رو میدونن . بعدش سیما منو صدا زد و منم یواشکی گفتم بله ، چیزی شده ؟ گفت میشه با من بیای بیرون حواست باشه که من دستشویی کنم . گفتم باشه و این بود که یواشکی از چادر زدیم بیرون . هوا واقعا سرد بود و سرما باعث شد کیرم از حالت شق خودش کمی بخوابه . کمی که از چادر دور شدیم یواشکی از روی شلوار جین دستی به کون سیما کشیدم تا ببینم عکس العملش چیه و آیا چراغ سبزش رو درست متوجه شدم ؟ سیما یه نگاه شیطنت آمیز بهم کرد و با ناز گفت عجله نکن شیطون بذار بریم یه جای امن که کسی نبینه . با این حرفش کیرم دوباره سفت شد و علی رغم سرما ، داشت شلوارم رو سوراخ میکرد. رفتیم پشت یه درخت بزرگ بدون هیچ حرفی خودشو انداخت تو بغلم و لبهامون با اولین تماس شروع کردن به خوردن هم . وااااای باورم نمیشد این حرارت و گرمای تن سیماست که داره وجودمو داغ میکنه . با توجه به سردی هوا هواسم بود که باید زود کار رو تموم کنم و برگردیم به چادر ، واسه همین حین لب بازی داغ و شهوتناک ، دستم همه وجود سیما رو داشت کشف میکرد. دستم از پشت رفته بود تو شلوار سیما و کون صاف و گرمش رو فشار میداد ، سیما هم بیکار نموند و از روی شلوار دستشو رسوند به کیرم و فشارش داد و با صدای لرزون و آروم گفت : اووووووف … منم گفتم : جوووون ، دوسداری ؟ لبخندی زد و گفت : اگه بره توش خیلی … گفتم : چرا که نه ؟ از خداشه ، گفت : پس زود باش که وقت نداریم . هر دو سرمست از شهوت در اون هوای سرد که کم کم احساسش نمیکردیم و تنها فکرمون رسیدن به وصال و اوج لذت
24 985
شمال با خواهرزن
#خواهرزن #سفر #شمال
سلام . این خاطره تو عید برام اتفاق افتاد . من کامرانم ۴۲ ساله قد ۱۸۳ با هیکل نرمال کمی ورزشکاری وزن ۹۲ . خانمم رویا ۳۷ ساله با هیکل معمولی ولی جذاب و تودل برو با قد ۱۷۴ و ۷۵ کیلو وزن . یه خواهر زن هم دارم به اسم سیما اونم ۳۲ سالشه . هر کدوم دو تا بچه داریم همشون دختر . خاله خانمم ساکن شماله و تقریبا یکسال در میون عید مسافرت شمال میریم خونه شون . خانواده ای پر جمعیت و شلوغ پولوغ و اهل بگو بخند ، که همیشه با اونا بهمون خوش میگذره . خب بریم سراغ خاطره . امسال عید برنامه مسافرت شمال طبق سالهای پیش داشتیم که دوم فروردین رسیدیم و دیگه هرکی تو اون شلوغی جمعیت به کاری مشغول بود . یکی دو روز اول با رفتن به رویان و خرید از مراکز خرید و کنار دریا و شبها هم بساط کباب و مشروب و بزن و برقص تموم شد . روز سوم رویا یه تفریح گاه کوهستانی جنگلی از سایت بوم گردی پیدا کرده بود که منظره های عالی و آبشار زیبایی داشت و پیشنهاد داد بریم یه سر اونجا و بگردیم . داماد خاله ی رویا گفت : اونجا رفتن به این سادگی هم نیست . از یجایی ماشینهارو باید پارک کرد و چند ساعت پیاده روی و کوه پیمایی داره و اگه قبل از ظهر راه بیافتید، عصر همون بتونید برسید ، این توضیحات تقریبا همه رو پشیمون کرده بود از رفتن که رویا گفت اشکالی نداره ، نهایتش یه شب میمونیم تو چادر و فرداش برمیگردیم، خلاصه سرتون رو درد نیارم بعد از کلی بحث و مشاوره و نظرخواهی ، قرار شد فقط من و رویا و سیما و شوهرش محسن با یه ماشین ، چهارتایی بریم و اگه تونستیم که تا شب برگردیم اگه هم نشد شب چادر برپا کنیم و بخوابیم اونجا ، صبحش برگردیم . این بود که حدود ۱۱ راه افتادیم و عصر با کلی بدبختی و تحمل وزن کوله پشتی ها رسیدیم به آبشار . واقعا دیگه نایی برامون نمونده بود . یه کم استراحت کردیم و اطراف رو چرخی زدیم و از زیبایی های بکر محیط جنگلی و کوهستانی و صدای زیبای آبشار لذت بردیم . آدمای زیادی برای دیدن اونجا اومده بودن . کم کم داشت تاریک میشد که طی نظرسنجی قرار شد شب رو بمونیم . با نزدیک شدن غروب ، هوا هم شروع کرد به سرد شدن و این باعث شد زود دست به کار بشیم و چادر رو برپا کنیم . بعد از درست کردن یه آتیش کوچیک جلوی چادر و خوردن ساندویچ های سردی که با خودمون برده بودیم رفتیم داخل چادر و با توجه به سردی هوا و کمبود پتو بخاطر محدویت در امکان حمل ، دوتا پتو باز کردیم کف چادر و دو تا پتو باقی مانده رو هم قرار شد هر زوج یکی رو مشترک روشون بکشن . زیر سرمون رو هم با خورده لباس و کوله ها جور کردیم . رویا و سیما وسط خوابیدن و منو محسن هم کناره ها در یک ردیف چهار نفره . چندتا چادر دیگر هم لابلای درختها و در اطراف ما دیده میشد. همون اول کار رویا پشتش رو به من کرد و اومد بغلم که گرممون بشه . سینا هم روشو کرد سمت رویا و با محسن پشت به پشت خوابیدن . از سیما بخوام بگم یه خانم خوش هیکل ورزشکار که دائم به خودش میرسه و کون و سینه درشت و مناسبی داره . من تا اون شب هیچگاه با چشم رابطه به سیما نگاه نکرده بودم و تقریبا مسافرتهامون اغلب با هم بوده ولی اصلا فکر اینکه بخوام باهاش رابطه نزدیک و سکس داشته باشم از فکرم نگذشته بود . نه اینکه آدم خیلی مثبتی باشم ، بجاش شلوغی هامو حسابی کردم و اگه جاش بیافته بازم میکنم . ولی به سیما همچین نظری نداشتم . خلاصه مود خواب گرفتیم و دست من زیر سر رویا بود و از پشت چسبیده بودم بهش ، رویا بلافاصله خوابش برد و منم بخاطر خستگی کوه پیمایی کم کم چشمام داشت داغ میشد که یهو دست یکی اون دستم رو که زیر سر رویا بود گرفت و یه
24 985
ش خیس کردم و کردم تو کونش که مرجان یه اخخخخخخ بلندی گفت منم انگشت شستمو تا بیخ کرده بودم تو کونش و میگفتم جوووووووووووونننننننننن جووووووووووووننننننن مرجان جون عاشقتم دیونتم کونت روانیم کرده دوست دارم از کون بکنمت و تو کسش تلمبه میزدم و تو کوش انگشت میکردم مرجان هم همش زیرم ناله میکرد و بعضی وقتا هم چک میزدم رو کون سفیدش و اونم جیغ میزد دیگه خوشم اومده بود هی چند ثانیه یه سیلی رو کونش میزدم کونش دیگه از سیلی های که زده بودم قرمز شده بود دیگه دو طرف کونشو گرفته بودم تو کسش میزدم که دوباره به ارضا داشتم میرسیدم و هر لحظه امکان داشت ابم بیاد بهش گفتم مرجان ابم ابم ابم داره میاد مرجان گفت بریز توم بریز توم منم دو سه تا تلمبه محکم تو کسش زدم یه اه بلندی کشیدم و ابمو ریختم تو کسش مرجان هم ولو شد روی تخت منم باهاش خوابیدم و کیرم تو کسش بیشتر فرو رفت از گردنش میبوسیدمش شونه هاشو نوازش میکردم و میبوسیدم بازم بینهایت لذت برده بودم ازش یکمی روی کون کمرش خوابیده بودم و نوازشش میکردم بعد دراوردم خوابیدم کنارش مرجان برگشت گفت دیونم کردی لعنتی کشتی منو گفتم توهم منو کشتی با این اندام فوق العاده ات دارم میمیرم بخدا هیچ وقت این اندازه کیف نکرده بودم از سکس گفت منم بخدا هیچ وقت اینقدر لذت نبرده بودم گرفتمش بوسیدمش گفتم مرجان بهم قول بده همیشه برام میمونی مرجان گفت قول میدم عشقم قول میدم محکم بغلش کردم گفتم میمیرم برات بخدا میمیرم برات . دیگه این شروعی بود برای سکسهای بی شمار منو عشقم مرجان که هیچ وقت از هم سیر نشدیم .
نوشته: بابک
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
من اینکه مرجان هیکلش هم از زنم بهتر بود کردنش مافوق تصور بود برام . دیگه گاهی محکم و گاهی اروم میکردمش مرجان بینهایت با اه کشیدنش بهم لذت میداد هی میگفت جون بکن فدای کیرت بشم کسمو بکن کسمو جر بده منم همین کلمات رو دوست داشتم بشنوم تا بیشتر بهش حال بدم وقتی میدیدم مرجان چقدر داغ حشریه همه سعیمو میکردم تا اون بیشتر لذت ببره برای همین خیلی راحت میتونستم جلوی ارضا شدنمو بگیرم ولی با زنم اینطوری نبودم خیلی سکسمون طول میکشید ده دقیقه بود ابم میومد . خلاصه فکر کنم با عشق بازی هائی که میکردیم و با سکسی که با هم کردیم فکر کنم یک ساعت داشتیم با هم حال میکردیم که مطمئنم مرجان بالای چهار پنج بار به ارگاسم رسیده بود هی میگفت چرا ابت نمیاد منم میگفتم دوست دارم لذت بردن تورو ببینم من مهم نیستم تو مهمی مرجان هی بهم کس میداد و میگفت عزیزم خودتو رها کن خودتو نگه نداره منم میگفتم عیبی نداره عشقم تو نگران من نباش میخام لذت بردن تورو بیبینم اونم رو کیرم سواری میکرد اه و اوه اخ اوخ میکرد منم واقعا بینهایت لذت میبردم از دیدن بدن بی نقصش و اینکه داره روکیرم بالا و پائین میپره و کیف میکنه سینه هاشو میمالیدم یا میخوابوندمش و من میکردمش دیگه بلاخره داشتم ارضا میشدم که تند تند و محکمتر کسشو میکردم مرجان هم اتاقو گذاشته بود رو سرش ناله و اه میکشید که در لحظه اخر کیرمو کشیدم بیرون یه اه بلندی کشیدم ابم پاچید روی سینه و شکم مرجان قشنگ یادمه سه بار ابم پرتاب شد روش اینقدر لذت برده بودم که حد نداشت بعدشم که سست و بی حال شدم و افتدم کنار مرجان رو تخت و نفس نفس میزدم قلبم داشت میکوبید انگار دوی صد متر را توی 10 ثاینه دویده باشم . هردومون نفس نفس میزدیم مرجانو گرفتم بغلش کردم کشیدمش روی خودم ازش لب میگرفتم و بهش میگفتم دوستتدارم دیونتم میخامت مرجان هم لب میداد و میگفت منم عشقم منم . لخاصه هردومون از همدیگه بینهایت لذت برده بودیم یکمی که بعد از سکس حالمون بهتر شد ازش پرسیدم مسعود کی میاد ؟مسعود شوهرش بود ، گفت قلبش بهم زنگ میزنه گفتم نکنه زنگ نزنه یوئی بیاد بدبخت بشیم ؟خندید گفت نه زنگ میزنه حتما بهش تاکید کردم زنگ بزنه گفتم مرجان واقعا باورم نمیشه الانتوی بغلمی مرجان هم گفت راستش منم باروم نمیشه اگر دیشب دنبالم نمیومدی و باهام سکس نمیکردی هرگز شاید حتی بهت فکر هم نمیکردم ولی هم از جراتت خیلی خوشم اومد هم اینکه واقعا کیرت فوق العاده است گفتم چطور مگه کیر مسعود بهت حال نمیده خندید گفت نه دیونه اونم کیرش بد نیست ولی مال تو یه چیز دیگه هست بعد کیرمو گرفته و گذاشت دم کسش کیرم با اینکه نیمه شق بود ولی مرجان هی میمالیدش به کسش گفتم عشقم تازه ابم اومده ابم نره تو کست گفت بره بزار ابت بره تو کسم کسم مال توه بابک جون عاشقتم بابک میخامت وای منو بکن عشقم بعد کیرمو کرد تو کسش و بازم اه کشیدنش شروع شد وای چی بگم از سکسش که نمیشه توصیفش کنم زن به این حشری نوبره بخدا همینطوری داشت رو کیرم تکون تکون میخورد و بهم کس میداد و لب میداد کیر منم داشت تو کسش دوباره شق میشد که اونم هی میگفت اخ وای جون قربون کیرت بشم وای کسم جون اخ وای ای هی رو کیرم جلو عقب میکرد منم بردمش زیرم و رفتم روش شروع کردم گائیدن کسش دیگه دفعه دوم بیرحمانه میکردمش اونم بیشتر لذت میبرد و جیغ و داد میکرد کیرمو درمیاوردم کس و کونشو میخوردم دوباره میکردمش هی چند بار اینکار تکرار کردم مرجان هی ارگاسم میشد . سوراخ کونش وقتی داشتم داگی میکردم مثل دهن ماهی هی باز و بسته میشد خم میشدم سوراخ کونشو مک میزدم میکردم تو کسش دیگه انگشتمو از اب کس
24 985
ناراحتت کردم گفت نه گفتم پس چرا هیچی نمیگی ؟گفت چی بگم خب گفتم هرچی دوست داری بگو اگر ناراحتت کردم بگو خب؟گفت نه ناراحت نیستم ازت . بعد مرجان گفت بابک گفتم جانم ؟گفت امروز بیکار عصری گفتم چطور مگه گفت پررو نشی ها ولی راستش از دیشب منم همش به تو فکر میکنم گفتم الهی قربونت بشم مرجان جونم گفت میتونی عصری بیائی ؟گفتم چرا نتونم عشقم گفتم کی بیام گفت بزار اینارو بفرستمشون خونه مادرش بهت پیغام میدم گفتم منتظرتم عزیزم گفت بابک خیلی دوست دارم منم گفتم منم جونمو برات میدم عشقم بعد گفت پس خودتو اماده کن بهت خبر میدم گفتم باشه عزیزم منتظرم . وای باروم نمیشد که مرجان به این زودی بهم اوکی داده باشه فکر میکردم شاید چندین ماه باید دنبالش موس موس کنم تا شاید دوباره بهم پا بده . دیگه سریع رفتم حموم و خودمو حسابی تر تمیز کردم زنمم بیدار شده بود و صبحونه و نهار را با هم یکیش کردم هفت هشتا گردو و خرما هم خوردم تا حسابی بتونم بکنمش . دیگه ساعت چهار پنج عصر بود که مرجان بهم پیغام داد گفت میتونی بیائی؟گفتم اره عشقم الان میام . یه بهانه ای برای زنم جور کردم و زدم بیرون سمت خونه مرجان سریع خودمو رسوندم به خونه اش و در زدم و مرجان هم در را زد و رفتم تو تا دیدمش بغلش کردم ازش حسابی لب گرفتم دستمو دور کمر و کونش حلقه کرده بودم بعد از یه لب جانانه مرجان گفت سلام بزار بیائی تو بعدا منم بهش سلام کردم گفتم نمیتونم باید لبتو میخوردم دیشب نتونستم لبتو ببوسم . مرجان یه تاپ و یه شلوار کشی پاش بود دستمو گرفت برد سمت اتاق خوابش در رابستیم گفتم مرجان بخدا دیونتم بازم ازش لب گرفتم نشوندمش روی لبه تخت نشستم جلوی پاش از نوک انگشتهای پاش شروع کردم لیسیدن بعد شلوارشو با شورتش از پاش دراوردم تازه قشنگ تونستم کس خوشگلشو ببینم یه کس تپلی و سفید بدون مو خوشگل و خوردنی همینطوری همه چای پاهاشو میبوسیدم لیس میزدم و میرفتم بالا سمت کسش مرجان هم هی میگفت اه وای بابک جون فدات بشم عزیزم منم دهنمون گذاشتم روی کسش و میبوسیدمش با زبونم لای کسشو میلیسیدم مرجان هم برای اینکه من بتونم بهتر کسشو بخورم لای پاهاشو از هم بازه باز کرد خودشو خوابوند روی تخت منم پاهاشو گرفتم انداختم روی شونه هام دیگه داشتم براش کس لیسی میکردم مرجان هم چه اه و ناله های میکرد واقعا کس و کون خیلی خوشگلی داشت قشنگ داشتم با خیال راحت کس و کونشو براش میخوردم سوراخ کونش یکمی قهوه ای بود خیلی خوشمزه بود هرچی سوراخ کونشو لیس میزدم مک میزدم سیر نمیشدم مرجان هم همش اه و ناله ، دیگه مرجان به زبون اومد و گفت بابک منو بکن منو بکن منم بلند شدم سریع لخت شدم مرجان کیرمو دید گفت وای فدای کیرت بشم که از دیشب خواب برام نزاشته زود باش بکن تو کسم جرم بده با این کیر کلفتت منم رفتم روی تخت مرجان هم اومد وسط تخت تاپشو را هم از تنش دراوردم سینه های سفید و سایز بزرگش حشریم کرد پستوناشو گرفتم میمالیدم و نوکشونو مک میزدم فشارشون میدادم مرجان هی میگفت اخ بابک وای بابک کیرمو مالیده میشد لای رونهاش داشتم دیونه میشدم از لذت مرجان دم گوشم گفت عشقم منو بکن منو بکن منو بکن منم نشستم بین پاهاش و رونهاشو گرفتم توی دستم اوردم بالا کیرمو گذاشتم دهنه کسش یکمی اروم مالیدم به کسش گفتم مرجان دیونتم بخدا میمیرم برات عشقم مرجانم گفت تورو خدا بکن تو کسم منم کیرمو فشار دادم تو کسش و مثل دیشب اهی کشید که بینهایت عشق کردم کلا صدای سکسیش روانیم میکرد وقتی بازم سکس میکنم خیلی سر صدا از خودش در نمیاره ولی مرجان همونی بود که من ارزوشو داشتم که موقع سکس اه و ناله و حرفهای سکسی بزنه ض
24 985
د اونم اینکه دیگه الان وقتشه یا الان یا هیچ وقت . همینطوری که مرجان توی ماشین خم بود نشستم پشت پاهاش و سریع دامنشو تا بالای کونش کشیدم بالا و دهنمو چسبوندم روی کونش یه شورت خیلی نازک تور هم پاش کرده بود اولش یه جیغی کوچیکی زد میخواست از دستم در بره ولی من پاهاشو گرفته بودم یکمی هی میگفت بابک چکار میکنی ولم کن ولم کن ولی من ولش نمیکردم بلکه محکمتر زبونمو برده بودم لای چاک کونش میلیسیدمش شاید دو دقیقه نشد که مرجان دیگه تقلا نمیکرد فرار کنه منم شورتشو کشیدم پائین دوباره سوراخ کونشو و کسشو براش میلیسیدم یکمی که خوردم مرجان گفت بابک زود باش الان شوهرم میاد منم بلند شد کیرمو از شلوارم دراوردم با کسش میزون کرد و کردم توش مرجان یه اهی کشید که جیگرم حال اومد بعد تند تند تو کسش تلمبه زدم فکر کنم شاید پنج دقیقه شد که ابم داشت میومد و لحظه اخر از کسش کشیدم بیرون و ابم ریخت لای رونش و روی زمین مرجان هم اه و ناله میکرد یکمی عقبتر رفتم نمای زیبای رونهاش و کون بسیار خوشگلش دیونم میکرد بازم دهنمو چسبوندم لای کس و کونش و براش لیسیدم مرجان ناله میکرد و میگفت بسه بسه منم ولش کردم شورتشو کشیدم رو کونش دامنشو دادم پائین مرجان یکمی همونطوری خم مونده بود توی ماشین ناله میکرد و نفس نفس میزد کمکش کردم اوردمش بیرون برگشت رو بروم نمیشد ازش لب گرفت چون ارایشش بهم میخورد سینه هاشو براش بوسیدم گفتم معذرت میخام دست خودم نبود نتونستم تحمل کنم مرجان هیچی نگفتت ازش پرسیدم ناراحتت کردم ؟ گفت نه عیبی نداره فقط بزار زودتر برم تا شوهرم نیومده منم ازش فاصله گرفتم تا اگر شوهرش اومد دنبالش مارو با هم نبینه بعد از چند دقیقه ای که رفتم سالن دیدم هنوز مرجان سر میزی هست که زنم نشسته و با شوهرش هست و وقتی منو دید گفت کجا بودی ؟گفتم رفتم یکمی هوا بخورم پرسید خب هوا خوب بود؟گفتم عالی بود حرف نداشت اونم خندید منم دیگه فهمیدم اونم خوشش اومده چون تا اخر مهمونی همش باهام شوخی میکرد و میخندید و شبش دیر وقت بود که رسیدیم خونه وقتی گوشیمو دیدم ، دیدماز مرجان پیغام دارم نوشته بود ازت انتظار چنین کاری رو نداشتم ولی حرف نداشت خیلی لذت بردم مرسی ، منم جواب بهش دادم تو واقعا بینظیری دیگه نمیتونستم کاری نکنم . دوباره مرجان ساعت یک شب بود بهم پیغام داد ولی چیزت خیلی کلفت بود دردم گرفت ، نوشتم چیزم ؟چیزم چیه؟نوشت بد جس منظورم کیرته و یه خنده مثلا لوس برام فرستاد پرسیدم خب بگو ببینم خوشت اومد از کیرم اونم نوشت پر رو نشو دیگه برو بخواب منم براش یه استیکر قلب و بوس فرستادم ازش تشکر کردم به هم شب بخیر گفتیم ولی من خوابم نمیبرد و همش به مرجان فکر میکردم که یعنی میشه بازم باهاش سکس کنم یا این اولین و اخرین بار بود؟دیگه نزدیکای صبح خوابم برده بود همش توی سایتهای سکسی چرخ زده بودم صبح که صبح جمعه بود نزدیکای 10 -11 بیدار شدم زنم هم خواب بود گوشیمو نگاه کردم دیدم دوباره از مرجان برام پیغام اومده بازش کردم دیدم نوشته سلام بعد چند دقیقه دیگه بازم نوشته سلام بعد چند دقیقه دیگه نوشته هستی خوابی چرا جواب نمیدی براش نوشتم ببخشید خواب بودم تا صبح نمیتونستم بخوابم نزدیکای صبح خوابم برده بود نوشت سلام چه عجب گفتم سلام صبحت بخیر مرجان جون گفت چرا نتونستی بخوبی گفتم راستش همش به تو فکر میکردم گفت برای چی گفتم خب دیگه خودت بهتر میدونی گفت خب بگو ببینم به چیه من فکر میکردی گفتم راستش به دیشب که چه حالی بهم دادی اونم گفت خیلی پرروئی بخدا گفتم اره دیگه بعد گفتم تو چی به من فکر نمیکردی ؟گفت نه گفتم دروغ نگو یکمی هیچی ننوشت گفتم مرجان
