شهر داستان | رمان
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
📈 تحلیل کانال تلگرام شهر داستان | رمان
کانال شهر داستان | رمان (@dastanromancity) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 000 مشترک است و جایگاه 1 287 را در دسته کتب و رتبه 13 496 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 000 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 08 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -540 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -14 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 12.52% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.24% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 3 133 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 061 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 09 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
25 000
مشترکین
-1424 ساعت
-1287 روز
-54030 روز
آرشیو پست ها
25 000
بود ، تو دوثانیه شلوار و شورتش رو کشید پایین و دستاشو تکیه داد به درخت و جلوم خم شد . چقدر صحنه زیبایی جلوی چشمام ظاهر شده بود که از دیدنش سیر نمیشدم. کون زیبا و خوش فرم سیما منو دعوت به خودش میکرد یه لحظه به صورت غیر ارادی دوتا کفه کونش رو فشار دادم تا باز بشه و بی اختیار سرم رفت لای کونش و زبونم رو به کص و کونش کشیدم ، سیما یه صدایی شبیه ووووووی از خودش درآورد گفت : کامران جان فعلا وقت نداریم اینا بمونه واسه بعد ، بکن توش که دارم میمیرم … منم با این حرف سیما و امید به ادامه این رابطه یهویی ، از ته وجودم گفتم : اووووف ، چشم خانمی و کیرم رو از زیر شلوار ورزشی کشیدم بیرون و با آب دهنم خیسش کردم و گذاشتم دم سوراخ کصش … رو شیار کص سیما چندتا بالا پایین کردم و بعد به آرومی هل دادم تا رفت توش … صدای آهههههه سیما بگوشم خورد و گفتم : جووووون دلت خواسته بود ؟ گفت : آره ، زیاد ، یه ماهه تو کفم ، بی شعور محسن بخاطر حسابو کتاب کاراش مدتیه که حال و حوصله درست و حسابی نداره و منو تو کف گذاشته . منم گفتم : نگران نباش بعد از این خودم هستم و هر وقت بخوای کص و کونتو جر میدم و همزمان وحشیانه تلمبه میزم طوری که صدای برخورد رونها و شکمم به پشت سیما بلند شده بود و سیما افتاده بود به آخ و اوخ و گفتن قربون کیرت برم عشقم ، بکن منو … تند تند بزن … جیگرم داره حال میاد ، با چند ضربه دیگه یهو سیما نفسهاش تند شد و لرزید و دیدم پاهاش داره سست میشه ، که از باسنش محکم گرفتم و به سمت خودم کشیدم و فرصت نفس بهش ندادم و با همون سرعت به تلمبه زدن ادامه دادم . کم کم به ارگاسم نزدیک میشدم که سیما متوجه شد و گفت : بریز توش ، میخوام داغی آبتو حس کنم و من با تمام فشار آبمو تو کصش خالی کردم . خیلی وقت بود ارگاسم چنین لذت بخشی نداشتم . بی حال از پشت چسبیده بودم به سیما … تا اینکه کم کم کیرم خوابید و خودش از کص سیما در اومد. شلوارم رو کشیدم بالا و خودمو مرتب میکردم که همونجا سیما نشست و شروع کرد کنار درخت به شاشیدن … انگار که سالهاست زن و شوهریم و هیچ حس خجالتی بینمون نیست . شاید کل این ماجرا بیشتر از ۱۲ دقیقه طول نکشید ولی احساس میکردم بهترین سکس عمرم رو تجربه کردم . فرداش موضوع شب رو اصلا به روي هم نیاوردیم اما هر وقت با سیما چشم تو چشم میشدم یه تبسم توام با شیطنت روی لبهاش نقش میبست و منو به آینده امیدوارتر میکرد… فعلا از اون جریان تا حالا که دارم مینویسم فرصت سکس برامون پیش نیومده ولی چتهای سکسی بین منو سیما همچنان رد و بدل میشه و خاطره اون شب سرد رو دائم با هم مرور میکنیم…
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 000
فشار کوچولو داد . اولش گفتم شاید رویا با دست راستش گرفته ولی رویا کاملا خواب بود و این دست همراه با فشار اندک ، دست منو نوازش میکرد. واقعا هنگ بودم که نکنه این دست سیماست و اگه اونه آخه چطور ممکنه . هر چند با سیما راحت بودیم و شوخی ها و بعضا حتی شوخی فیزیکی داشتیم ولی تا حالا از رفتارهای سیما هیچ چیز غیر عادی که نشون بده داره چراغ سبز میده ندیده بودم . تو همون تاریکی چادر ، منم یه عکس العمل نسبی نشون دادم و اون دست رو با فشار کمی نوازش کردم . یه لحظه حرکت دست متوقف شد و بعد از چند ثانیه دوباره شروع کرد و اینبار با حرارت و احساس بیشتر . دیگه مطمئن شدم که سیماست و قبل از اینکه بخوام به چیزی فکر کنم یهو احساس کردم کیرم در حال تکون خوردن و سیخ شدن هست و چون از پشت چسبیده بودم به کون رویا ، از ترس اینکه با سیخ شدن کیرم از خواب بیدار بشه ، یه ذره کمرم رو عقب کشیدم ولی دستامون در تاریکی داشتن با هم عشق بازی میکردن . یواشکی از پشت رویا سرم رو بلند کردم و نگاهی به صورت سیما که فاصله ای کمتر از یک متر با من داشت انداختم و در نور خیلی کم محیط ، برق چشمای سیما رو دیدم و اونم متوجه من شد و احساس کردم لبخندی به من زد . من دوباره در جای خودم قرار گرفتم و انگشتای دوتامون رفته بود لای هم و یه حس سکسی خاصی به من دست داده بود . بعد از چند دقیقه سیما دستش رو از دستم بیرون کشید و بعد صداشو که سعی میکرد یواش باشه شنیدم که داشت محسن رو بیدار میکرد که پاشو من دستشویی دارم . اونم با حالت خواب آلود جواب داد خب برو لای درختا بکن و بیا . سیما هم میگفت من میترسم . اونم با همون لحن خواب گفت ببین از رویا اینا کسی اگه بیداره با اونا برو . اینجا بود که تازه دوزاریم افتاد و پی به نقشه سیما بردم . سرم رو کمی بلند کردم و دیدم سیما دوباره چرخید سمت ما و رویا رو یواشکی صدا زد و گفت بریم بیرون دستشویی دارم ، ولی صدایی از رویا در نیومد . خواب رویا عمیقه و با اینجور چیزا عمرا بیدار نمیشه و تقریبا تو فامیل همه این موضوع رو میدونن . بعدش سیما منو صدا زد و منم یواشکی گفتم بله ، چیزی شده ؟ گفت میشه با من بیای بیرون حواست باشه که من دستشویی کنم . گفتم باشه و این بود که یواشکی از چادر زدیم بیرون . هوا واقعا سرد بود و سرما باعث شد کیرم از حالت شق خودش کمی بخوابه . کمی که از چادر دور شدیم یواشکی از روی شلوار جین دستی به کون سیما کشیدم تا ببینم عکس العملش چیه و آیا چراغ سبزش رو درست متوجه شدم ؟ سیما یه نگاه شیطنت آمیز بهم کرد و با ناز گفت عجله نکن شیطون بذار بریم یه جای امن که کسی نبینه . با این حرفش کیرم دوباره سفت شد و علی رغم سرما ، داشت شلوارم رو سوراخ میکرد. رفتیم پشت یه درخت بزرگ بدون هیچ حرفی خودشو انداخت تو بغلم و لبهامون با اولین تماس شروع کردن به خوردن هم . وااااای باورم نمیشد این حرارت و گرمای تن سیماست که داره وجودمو داغ میکنه . با توجه به سردی هوا هواسم بود که باید زود کار رو تموم کنم و برگردیم به چادر ، واسه همین حین لب بازی داغ و شهوتناک ، دستم همه وجود سیما رو داشت کشف میکرد. دستم از پشت رفته بود تو شلوار سیما و کون صاف و گرمش رو فشار میداد ، سیما هم بیکار نموند و از روی شلوار دستشو رسوند به کیرم و فشارش داد و با صدای لرزون و آروم گفت : اووووووف … منم گفتم : جوووون ، دوسداری ؟ لبخندی زد و گفت : اگه بره توش خیلی … گفتم : چرا که نه ؟ از خداشه ، گفت : پس زود باش که وقت نداریم . هر دو سرمست از شهوت در اون هوای سرد که کم کم احساسش نمیکردیم و تنها فکرمون رسیدن به وصال و اوج لذت
25 000
شمال با خواهرزن
#خواهرزن #سفر #شمال
سلام . این خاطره تو عید برام اتفاق افتاد . من کامرانم ۴۲ ساله قد ۱۸۳ با هیکل نرمال کمی ورزشکاری وزن ۹۲ . خانمم رویا ۳۷ ساله با هیکل معمولی ولی جذاب و تودل برو با قد ۱۷۴ و ۷۵ کیلو وزن . یه خواهر زن هم دارم به اسم سیما اونم ۳۲ سالشه . هر کدوم دو تا بچه داریم همشون دختر . خاله خانمم ساکن شماله و تقریبا یکسال در میون عید مسافرت شمال میریم خونه شون . خانواده ای پر جمعیت و شلوغ پولوغ و اهل بگو بخند ، که همیشه با اونا بهمون خوش میگذره . خب بریم سراغ خاطره . امسال عید برنامه مسافرت شمال طبق سالهای پیش داشتیم که دوم فروردین رسیدیم و دیگه هرکی تو اون شلوغی جمعیت به کاری مشغول بود . یکی دو روز اول با رفتن به رویان و خرید از مراکز خرید و کنار دریا و شبها هم بساط کباب و مشروب و بزن و برقص تموم شد . روز سوم رویا یه تفریح گاه کوهستانی جنگلی از سایت بوم گردی پیدا کرده بود که منظره های عالی و آبشار زیبایی داشت و پیشنهاد داد بریم یه سر اونجا و بگردیم . داماد خاله ی رویا گفت : اونجا رفتن به این سادگی هم نیست . از یجایی ماشینهارو باید پارک کرد و چند ساعت پیاده روی و کوه پیمایی داره و اگه قبل از ظهر راه بیافتید، عصر همون بتونید برسید ، این توضیحات تقریبا همه رو پشیمون کرده بود از رفتن که رویا گفت اشکالی نداره ، نهایتش یه شب میمونیم تو چادر و فرداش برمیگردیم، خلاصه سرتون رو درد نیارم بعد از کلی بحث و مشاوره و نظرخواهی ، قرار شد فقط من و رویا و سیما و شوهرش محسن با یه ماشین ، چهارتایی بریم و اگه تونستیم که تا شب برگردیم اگه هم نشد شب چادر برپا کنیم و بخوابیم اونجا ، صبحش برگردیم . این بود که حدود ۱۱ راه افتادیم و عصر با کلی بدبختی و تحمل وزن کوله پشتی ها رسیدیم به آبشار . واقعا دیگه نایی برامون نمونده بود . یه کم استراحت کردیم و اطراف رو چرخی زدیم و از زیبایی های بکر محیط جنگلی و کوهستانی و صدای زیبای آبشار لذت بردیم . آدمای زیادی برای دیدن اونجا اومده بودن . کم کم داشت تاریک میشد که طی نظرسنجی قرار شد شب رو بمونیم . با نزدیک شدن غروب ، هوا هم شروع کرد به سرد شدن و این باعث شد زود دست به کار بشیم و چادر رو برپا کنیم . بعد از درست کردن یه آتیش کوچیک جلوی چادر و خوردن ساندویچ های سردی که با خودمون برده بودیم رفتیم داخل چادر و با توجه به سردی هوا و کمبود پتو بخاطر محدویت در امکان حمل ، دوتا پتو باز کردیم کف چادر و دو تا پتو باقی مانده رو هم قرار شد هر زوج یکی رو مشترک روشون بکشن . زیر سرمون رو هم با خورده لباس و کوله ها جور کردیم . رویا و سیما وسط خوابیدن و منو محسن هم کناره ها در یک ردیف چهار نفره . چندتا چادر دیگر هم لابلای درختها و در اطراف ما دیده میشد. همون اول کار رویا پشتش رو به من کرد و اومد بغلم که گرممون بشه . سینا هم روشو کرد سمت رویا و با محسن پشت به پشت خوابیدن . از سیما بخوام بگم یه خانم خوش هیکل ورزشکار که دائم به خودش میرسه و کون و سینه درشت و مناسبی داره . من تا اون شب هیچگاه با چشم رابطه به سیما نگاه نکرده بودم و تقریبا مسافرتهامون اغلب با هم بوده ولی اصلا فکر اینکه بخوام باهاش رابطه نزدیک و سکس داشته باشم از فکرم نگذشته بود . نه اینکه آدم خیلی مثبتی باشم ، بجاش شلوغی هامو حسابی کردم و اگه جاش بیافته بازم میکنم . ولی به سیما همچین نظری نداشتم . خلاصه مود خواب گرفتیم و دست من زیر سر رویا بود و از پشت چسبیده بودم بهش ، رویا بلافاصله خوابش برد و منم بخاطر خستگی کوه پیمایی کم کم چشمام داشت داغ میشد که یهو دست یکی اون دستم رو که زیر سر رویا بود گرفت و یه
25 000
ش خیس کردم و کردم تو کونش که مرجان یه اخخخخخخ بلندی گفت منم انگشت شستمو تا بیخ کرده بودم تو کونش و میگفتم جوووووووووووونننننننننن جووووووووووووننننننن مرجان جون عاشقتم دیونتم کونت روانیم کرده دوست دارم از کون بکنمت و تو کسش تلمبه میزدم و تو کوش انگشت میکردم مرجان هم همش زیرم ناله میکرد و بعضی وقتا هم چک میزدم رو کون سفیدش و اونم جیغ میزد دیگه خوشم اومده بود هی چند ثانیه یه سیلی رو کونش میزدم کونش دیگه از سیلی های که زده بودم قرمز شده بود دیگه دو طرف کونشو گرفته بودم تو کسش میزدم که دوباره به ارضا داشتم میرسیدم و هر لحظه امکان داشت ابم بیاد بهش گفتم مرجان ابم ابم ابم داره میاد مرجان گفت بریز توم بریز توم منم دو سه تا تلمبه محکم تو کسش زدم یه اه بلندی کشیدم و ابمو ریختم تو کسش مرجان هم ولو شد روی تخت منم باهاش خوابیدم و کیرم تو کسش بیشتر فرو رفت از گردنش میبوسیدمش شونه هاشو نوازش میکردم و میبوسیدم بازم بینهایت لذت برده بودم ازش یکمی روی کون کمرش خوابیده بودم و نوازشش میکردم بعد دراوردم خوابیدم کنارش مرجان برگشت گفت دیونم کردی لعنتی کشتی منو گفتم توهم منو کشتی با این اندام فوق العاده ات دارم میمیرم بخدا هیچ وقت این اندازه کیف نکرده بودم از سکس گفت منم بخدا هیچ وقت اینقدر لذت نبرده بودم گرفتمش بوسیدمش گفتم مرجان بهم قول بده همیشه برام میمونی مرجان گفت قول میدم عشقم قول میدم محکم بغلش کردم گفتم میمیرم برات بخدا میمیرم برات . دیگه این شروعی بود برای سکسهای بی شمار منو عشقم مرجان که هیچ وقت از هم سیر نشدیم .
نوشته: بابک
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 000
من اینکه مرجان هیکلش هم از زنم بهتر بود کردنش مافوق تصور بود برام . دیگه گاهی محکم و گاهی اروم میکردمش مرجان بینهایت با اه کشیدنش بهم لذت میداد هی میگفت جون بکن فدای کیرت بشم کسمو بکن کسمو جر بده منم همین کلمات رو دوست داشتم بشنوم تا بیشتر بهش حال بدم وقتی میدیدم مرجان چقدر داغ حشریه همه سعیمو میکردم تا اون بیشتر لذت ببره برای همین خیلی راحت میتونستم جلوی ارضا شدنمو بگیرم ولی با زنم اینطوری نبودم خیلی سکسمون طول میکشید ده دقیقه بود ابم میومد . خلاصه فکر کنم با عشق بازی هائی که میکردیم و با سکسی که با هم کردیم فکر کنم یک ساعت داشتیم با هم حال میکردیم که مطمئنم مرجان بالای چهار پنج بار به ارگاسم رسیده بود هی میگفت چرا ابت نمیاد منم میگفتم دوست دارم لذت بردن تورو ببینم من مهم نیستم تو مهمی مرجان هی بهم کس میداد و میگفت عزیزم خودتو رها کن خودتو نگه نداره منم میگفتم عیبی نداره عشقم تو نگران من نباش میخام لذت بردن تورو بیبینم اونم رو کیرم سواری میکرد اه و اوه اخ اوخ میکرد منم واقعا بینهایت لذت میبردم از دیدن بدن بی نقصش و اینکه داره روکیرم بالا و پائین میپره و کیف میکنه سینه هاشو میمالیدم یا میخوابوندمش و من میکردمش دیگه بلاخره داشتم ارضا میشدم که تند تند و محکمتر کسشو میکردم مرجان هم اتاقو گذاشته بود رو سرش ناله و اه میکشید که در لحظه اخر کیرمو کشیدم بیرون یه اه بلندی کشیدم ابم پاچید روی سینه و شکم مرجان قشنگ یادمه سه بار ابم پرتاب شد روش اینقدر لذت برده بودم که حد نداشت بعدشم که سست و بی حال شدم و افتدم کنار مرجان رو تخت و نفس نفس میزدم قلبم داشت میکوبید انگار دوی صد متر را توی 10 ثاینه دویده باشم . هردومون نفس نفس میزدیم مرجانو گرفتم بغلش کردم کشیدمش روی خودم ازش لب میگرفتم و بهش میگفتم دوستتدارم دیونتم میخامت مرجان هم لب میداد و میگفت منم عشقم منم . لخاصه هردومون از همدیگه بینهایت لذت برده بودیم یکمی که بعد از سکس حالمون بهتر شد ازش پرسیدم مسعود کی میاد ؟مسعود شوهرش بود ، گفت قلبش بهم زنگ میزنه گفتم نکنه زنگ نزنه یوئی بیاد بدبخت بشیم ؟خندید گفت نه زنگ میزنه حتما بهش تاکید کردم زنگ بزنه گفتم مرجان واقعا باورم نمیشه الانتوی بغلمی مرجان هم گفت راستش منم باروم نمیشه اگر دیشب دنبالم نمیومدی و باهام سکس نمیکردی هرگز شاید حتی بهت فکر هم نمیکردم ولی هم از جراتت خیلی خوشم اومد هم اینکه واقعا کیرت فوق العاده است گفتم چطور مگه کیر مسعود بهت حال نمیده خندید گفت نه دیونه اونم کیرش بد نیست ولی مال تو یه چیز دیگه هست بعد کیرمو گرفته و گذاشت دم کسش کیرم با اینکه نیمه شق بود ولی مرجان هی میمالیدش به کسش گفتم عشقم تازه ابم اومده ابم نره تو کست گفت بره بزار ابت بره تو کسم کسم مال توه بابک جون عاشقتم بابک میخامت وای منو بکن عشقم بعد کیرمو کرد تو کسش و بازم اه کشیدنش شروع شد وای چی بگم از سکسش که نمیشه توصیفش کنم زن به این حشری نوبره بخدا همینطوری داشت رو کیرم تکون تکون میخورد و بهم کس میداد و لب میداد کیر منم داشت تو کسش دوباره شق میشد که اونم هی میگفت اخ وای جون قربون کیرت بشم وای کسم جون اخ وای ای هی رو کیرم جلو عقب میکرد منم بردمش زیرم و رفتم روش شروع کردم گائیدن کسش دیگه دفعه دوم بیرحمانه میکردمش اونم بیشتر لذت میبرد و جیغ و داد میکرد کیرمو درمیاوردم کس و کونشو میخوردم دوباره میکردمش هی چند بار اینکار تکرار کردم مرجان هی ارگاسم میشد . سوراخ کونش وقتی داشتم داگی میکردم مثل دهن ماهی هی باز و بسته میشد خم میشدم سوراخ کونشو مک میزدم میکردم تو کسش دیگه انگشتمو از اب کس
25 000
ناراحتت کردم گفت نه گفتم پس چرا هیچی نمیگی ؟گفت چی بگم خب گفتم هرچی دوست داری بگو اگر ناراحتت کردم بگو خب؟گفت نه ناراحت نیستم ازت . بعد مرجان گفت بابک گفتم جانم ؟گفت امروز بیکار عصری گفتم چطور مگه گفت پررو نشی ها ولی راستش از دیشب منم همش به تو فکر میکنم گفتم الهی قربونت بشم مرجان جونم گفت میتونی عصری بیائی ؟گفتم چرا نتونم عشقم گفتم کی بیام گفت بزار اینارو بفرستمشون خونه مادرش بهت پیغام میدم گفتم منتظرتم عزیزم گفت بابک خیلی دوست دارم منم گفتم منم جونمو برات میدم عشقم بعد گفت پس خودتو اماده کن بهت خبر میدم گفتم باشه عزیزم منتظرم . وای باروم نمیشد که مرجان به این زودی بهم اوکی داده باشه فکر میکردم شاید چندین ماه باید دنبالش موس موس کنم تا شاید دوباره بهم پا بده . دیگه سریع رفتم حموم و خودمو حسابی تر تمیز کردم زنمم بیدار شده بود و صبحونه و نهار را با هم یکیش کردم هفت هشتا گردو و خرما هم خوردم تا حسابی بتونم بکنمش . دیگه ساعت چهار پنج عصر بود که مرجان بهم پیغام داد گفت میتونی بیائی؟گفتم اره عشقم الان میام . یه بهانه ای برای زنم جور کردم و زدم بیرون سمت خونه مرجان سریع خودمو رسوندم به خونه اش و در زدم و مرجان هم در را زد و رفتم تو تا دیدمش بغلش کردم ازش حسابی لب گرفتم دستمو دور کمر و کونش حلقه کرده بودم بعد از یه لب جانانه مرجان گفت سلام بزار بیائی تو بعدا منم بهش سلام کردم گفتم نمیتونم باید لبتو میخوردم دیشب نتونستم لبتو ببوسم . مرجان یه تاپ و یه شلوار کشی پاش بود دستمو گرفت برد سمت اتاق خوابش در رابستیم گفتم مرجان بخدا دیونتم بازم ازش لب گرفتم نشوندمش روی لبه تخت نشستم جلوی پاش از نوک انگشتهای پاش شروع کردم لیسیدن بعد شلوارشو با شورتش از پاش دراوردم تازه قشنگ تونستم کس خوشگلشو ببینم یه کس تپلی و سفید بدون مو خوشگل و خوردنی همینطوری همه چای پاهاشو میبوسیدم لیس میزدم و میرفتم بالا سمت کسش مرجان هم هی میگفت اه وای بابک جون فدات بشم عزیزم منم دهنمون گذاشتم روی کسش و میبوسیدمش با زبونم لای کسشو میلیسیدم مرجان هم برای اینکه من بتونم بهتر کسشو بخورم لای پاهاشو از هم بازه باز کرد خودشو خوابوند روی تخت منم پاهاشو گرفتم انداختم روی شونه هام دیگه داشتم براش کس لیسی میکردم مرجان هم چه اه و ناله های میکرد واقعا کس و کون خیلی خوشگلی داشت قشنگ داشتم با خیال راحت کس و کونشو براش میخوردم سوراخ کونش یکمی قهوه ای بود خیلی خوشمزه بود هرچی سوراخ کونشو لیس میزدم مک میزدم سیر نمیشدم مرجان هم همش اه و ناله ، دیگه مرجان به زبون اومد و گفت بابک منو بکن منو بکن منم بلند شدم سریع لخت شدم مرجان کیرمو دید گفت وای فدای کیرت بشم که از دیشب خواب برام نزاشته زود باش بکن تو کسم جرم بده با این کیر کلفتت منم رفتم روی تخت مرجان هم اومد وسط تخت تاپشو را هم از تنش دراوردم سینه های سفید و سایز بزرگش حشریم کرد پستوناشو گرفتم میمالیدم و نوکشونو مک میزدم فشارشون میدادم مرجان هی میگفت اخ بابک وای بابک کیرمو مالیده میشد لای رونهاش داشتم دیونه میشدم از لذت مرجان دم گوشم گفت عشقم منو بکن منو بکن منو بکن منم نشستم بین پاهاش و رونهاشو گرفتم توی دستم اوردم بالا کیرمو گذاشتم دهنه کسش یکمی اروم مالیدم به کسش گفتم مرجان دیونتم بخدا میمیرم برات عشقم مرجانم گفت تورو خدا بکن تو کسم منم کیرمو فشار دادم تو کسش و مثل دیشب اهی کشید که بینهایت عشق کردم کلا صدای سکسیش روانیم میکرد وقتی بازم سکس میکنم خیلی سر صدا از خودش در نمیاره ولی مرجان همونی بود که من ارزوشو داشتم که موقع سکس اه و ناله و حرفهای سکسی بزنه ض
25 000
د اونم اینکه دیگه الان وقتشه یا الان یا هیچ وقت . همینطوری که مرجان توی ماشین خم بود نشستم پشت پاهاش و سریع دامنشو تا بالای کونش کشیدم بالا و دهنمو چسبوندم روی کونش یه شورت خیلی نازک تور هم پاش کرده بود اولش یه جیغی کوچیکی زد میخواست از دستم در بره ولی من پاهاشو گرفته بودم یکمی هی میگفت بابک چکار میکنی ولم کن ولم کن ولی من ولش نمیکردم بلکه محکمتر زبونمو برده بودم لای چاک کونش میلیسیدمش شاید دو دقیقه نشد که مرجان دیگه تقلا نمیکرد فرار کنه منم شورتشو کشیدم پائین دوباره سوراخ کونشو و کسشو براش میلیسیدم یکمی که خوردم مرجان گفت بابک زود باش الان شوهرم میاد منم بلند شد کیرمو از شلوارم دراوردم با کسش میزون کرد و کردم توش مرجان یه اهی کشید که جیگرم حال اومد بعد تند تند تو کسش تلمبه زدم فکر کنم شاید پنج دقیقه شد که ابم داشت میومد و لحظه اخر از کسش کشیدم بیرون و ابم ریخت لای رونش و روی زمین مرجان هم اه و ناله میکرد یکمی عقبتر رفتم نمای زیبای رونهاش و کون بسیار خوشگلش دیونم میکرد بازم دهنمو چسبوندم لای کس و کونش و براش لیسیدم مرجان ناله میکرد و میگفت بسه بسه منم ولش کردم شورتشو کشیدم رو کونش دامنشو دادم پائین مرجان یکمی همونطوری خم مونده بود توی ماشین ناله میکرد و نفس نفس میزد کمکش کردم اوردمش بیرون برگشت رو بروم نمیشد ازش لب گرفت چون ارایشش بهم میخورد سینه هاشو براش بوسیدم گفتم معذرت میخام دست خودم نبود نتونستم تحمل کنم مرجان هیچی نگفتت ازش پرسیدم ناراحتت کردم ؟ گفت نه عیبی نداره فقط بزار زودتر برم تا شوهرم نیومده منم ازش فاصله گرفتم تا اگر شوهرش اومد دنبالش مارو با هم نبینه بعد از چند دقیقه ای که رفتم سالن دیدم هنوز مرجان سر میزی هست که زنم نشسته و با شوهرش هست و وقتی منو دید گفت کجا بودی ؟گفتم رفتم یکمی هوا بخورم پرسید خب هوا خوب بود؟گفتم عالی بود حرف نداشت اونم خندید منم دیگه فهمیدم اونم خوشش اومده چون تا اخر مهمونی همش باهام شوخی میکرد و میخندید و شبش دیر وقت بود که رسیدیم خونه وقتی گوشیمو دیدم ، دیدماز مرجان پیغام دارم نوشته بود ازت انتظار چنین کاری رو نداشتم ولی حرف نداشت خیلی لذت بردم مرسی ، منم جواب بهش دادم تو واقعا بینظیری دیگه نمیتونستم کاری نکنم . دوباره مرجان ساعت یک شب بود بهم پیغام داد ولی چیزت خیلی کلفت بود دردم گرفت ، نوشتم چیزم ؟چیزم چیه؟نوشت بد جس منظورم کیرته و یه خنده مثلا لوس برام فرستاد پرسیدم خب بگو ببینم خوشت اومد از کیرم اونم نوشت پر رو نشو دیگه برو بخواب منم براش یه استیکر قلب و بوس فرستادم ازش تشکر کردم به هم شب بخیر گفتیم ولی من خوابم نمیبرد و همش به مرجان فکر میکردم که یعنی میشه بازم باهاش سکس کنم یا این اولین و اخرین بار بود؟دیگه نزدیکای صبح خوابم برده بود همش توی سایتهای سکسی چرخ زده بودم صبح که صبح جمعه بود نزدیکای 10 -11 بیدار شدم زنم هم خواب بود گوشیمو نگاه کردم دیدم دوباره از مرجان برام پیغام اومده بازش کردم دیدم نوشته سلام بعد چند دقیقه دیگه بازم نوشته سلام بعد چند دقیقه دیگه نوشته هستی خوابی چرا جواب نمیدی براش نوشتم ببخشید خواب بودم تا صبح نمیتونستم بخوابم نزدیکای صبح خوابم برده بود نوشت سلام چه عجب گفتم سلام صبحت بخیر مرجان جون گفت چرا نتونستی بخوبی گفتم راستش همش به تو فکر میکردم گفت برای چی گفتم خب دیگه خودت بهتر میدونی گفت خب بگو ببینم به چیه من فکر میکردی گفتم راستش به دیشب که چه حالی بهم دادی اونم گفت خیلی پرروئی بخدا گفتم اره دیگه بعد گفتم تو چی به من فکر نمیکردی ؟گفت نه گفتم دروغ نگو یکمی هیچی ننوشت گفتم مرجان
25 000
مرجان ، زن فوق حشری
#زن_شوهردار
سلام من بابک هستم 37 سالمه یه خاطره شیرین دارم که میخام اینجا به اشتراک بزارم امیدوارم خوشتون بیاد .
سال 97 بود هنوز همه چیز در جهان عادی بود تقریبا و بساط جشن عروسی ها بپا بود یادمه یه عروسی دعوت بودیم که از فامیلهای زنم بود و تو یه باغ سالن اطراف کرج بود که خوب شیک و پیک کردیم و رفتیم به جشن عروسی . اینم بگم که خانواده زنم یه عده ای مذهبی و چادری هستن یه عده ای هم کاملا باز و بی حجاب . اون شب خب جشن عروسی قاطی بودن زن و مرد و منم کمال استفاده را از این وضعیت میبردم و چشم همش دنبال کس و کون زنهایی بود لباسهای باز و سکسی تنشو کرده بودن یکی از خانمهئی که سکسی تنش کرده بود دختر دائی زنم بود که اسمش مرجان هست و یکی دو سالی از زنم بزرگتر ولی از من کوچیکتره . مرجان در بدو ورودش خب پوشیده بود با مانتو و شال ولی رفت که مثلا مرتب کنه و بیاد وقتی برگشت دیدم وای نمیشه ازش چشم برداشت لعنتی انگار دیگه زده بود به سیم اخر یه دامن چاک که بالای زانوش بود پاش بود که پاهای زیباشو بینهایت جلوه داده بود از بغل هم چاکش قشنگ تا وسط رونش میرسید و وقتی راه میرفت چون دامن تنگ بود چاکش باز میشد و رونش پیدا میشد یه جوراب شلواری رنگ پا هم پاش کرده بود انگار لخت بود یه پیرهن استین حلقه ای و گیپوری که وسط سینه هاش هم باز بود و میشد نصف سینه هاشو دید . کم نبودن خانمهائیکه سکسی پوشیده بودن ولی مرجان رو هیچ وقت اینقدر سکسی ندیده بودم برای همین نظرمو بیش از بقیه به خودش جلب کرده بود. مرجان و شوهرش و بچه اش اول سر میز ما نیومدن بعد از چند دقیقه ای بلند شد با شوهرش اومد سر میز ما و بچه اش رو گذاشت پیش مادرش . راستش همه حواسم به چاک سینه های خوشگلش بود سینه هاش فکر کنم سایزش 80 یا 85 بود گرد و قلمبه و سفید و با سوتینی که بسته بود دوتا پستونش قشنگ چسبیده بود به هم و خط خیلی جذابی را به نمایش گذاشته بود . شوهرش از من بزرگتره یه مهندس تو یه شرکت بزرگه و وضع مالیش هم بد نیست . دیگه با شوهرش و مرجان گرم گپ و گفت بودیم ولی بیشتر چشم به سینه های مرجان بود ، دیگه اینقدر به وسط سینه هاش نگاه کرده بود که مرجان انگار متوجه شده بود و گاهی که باهاش چشم تو چشم میشدم یه لبخند ریزی بهم میزد . دیگه سالن پر از نور و رقص نور بود و سر صدا موزیک چندتا دختر پسر میرقصیدن . صدای موزیک هم زیاد بود و مرجان وقتی میخاست به من چیزی بگه خم میشد سمتم و منم گوشمو میبردم سمتش ببینم چی میگه ولی چشم لای سینه هاش میچرخید شوهرشم اصلا انگار نه انگار بود گاهی میرفت سراغ بچه اش و برمیگشت پیش ما . یه بار رفت پیش بچه اش و برگشت دم گوش مرجان یه چیزی گفت مرجان هم بلند شد گفت بببخشید من برم از ماشین برای بچه یه چیزی بیارم شوهرش گفت تو بشین من میرم میارم مرجان گفت نه تو نمیدونی خودم میرم میارم سوئیچ رو از شوهرش گرفت و راه افتاد بره از سالن بیرون منم که واقعا بدجور تو کفش بودم ذهنم فقط بهم میگفت برو یه جا گیرش بیار بهترین زمانه از دست نده . منم بلند شدم گفتم منم برم یه هوائی بخورم اینجا خیلی سر صداست تقریبا به فاصله 10 ثانیه از رفتن مرجان زدم بیرون و دیدم داره میره سمت ماشینش سریع خودمو بهش رسوندم وقتی مرجان منو دید تعجب کرد گفت تو برای چی اومدی گفتم میخواستم هوا بخورم دیدم داری تنها میری سمت پارکینگ گفتم تنها نباشی اونم یه خنده ای کرد و با هم رفتیم سمت ماشینش ریموت ماشینو زد و از در عقب که یه ساک روی صندلیش بود خم شد توی ماشین که ساکو بکشه جلو کونش سمت من بود تا کمر خم شده بود توی ماشین منم دیگه مغزم فقط یه چیزی را بهم فرمان دا
25 000
Repost from N/a
فیلم سکسی و جنجالی رابطه خشن با استاد🍑🍑استادشو میبره انبار و اونجا..... ایم فیلم سراسر رابطه و صحنه هست💃🔥
مشاهده فیلم💃💃
25 000
نم لباسامو پوشیدم خوابیدم،صبح باصدای زنم از خواب پاشدم گفت برو دوش بگیر بیا صبونه بخوریم رفتم و اومدم سر سفره همش خنده رو لبهای زن عموش بود،بالاخره گذشت وهمه اومدن روستا ،روز سوم بود یه گوشه از باغ تنها شدیم شروع کرد به درد دل که شوهرش خیلی اذیتش میکنه و همیشه تنهاست و خیلی وقته رابطه ندارن،طوری شد که گفت اونشب بازنم اشتباه گرفتمش منم اعتراف کردم که میدونستم،بعد اون هرجا فرصت شده کوس و کون خوشمزشو فتح کردم من تنها بشم اون میاد پیشم اون تنها بشه من،خوش باشید،
نوشته: فرامرز
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 000
و که من گیر دادم پیش من بخوابه شب بکنمش عصبانی شد و غررر زد گفت خستم فاصله رخت خوابشو یه خورده هم بیشتر کرد جای زن عموش هم یه خورده با فاصله پاینتر از خودش انداخت لامپهارو خاموش کرد گرفت خوابید دو سه بار گفتم سولماز سولماز میدونستم بیهوشه بعد فکر زن عموش که تو حموم بود دیونم میکرد،میخواستم برم دید بزنم یا برم در بزنم برم بکنمش،یهویی یه فکری اومد به سرم پاشدم رخت خوابای زن عموش و آورد وسط خودمون بایکی دومتر فاصله از خودم پهن کردم همه جا تاریک بود بعد خودمو زدم به خواب از زیر پتو دید میزدم،یه خورده گذشت زن عموش اومد یه لحظه لامپو روشن کرد جاشو پیدا کرد رفت زیر پتو منم مثلا خوابم خرو پف میکردم یه ده دقیقه ای گذشت پاشدم رفتم دستشویی اومدم چشمم به تاریکی عادت کرده بود معلوم بود زن عموش بیداره زنم که کونش هم میذاشتم نمیفهمید خواب خواب بود،بعد خودمو زدم به اون راه که مثلا سولماز کنارم خوابیده گفتم سولماز بیداری؟ جواب نداد یه حوله کنارم بود پرت کردم رو زن عموش گفتم سولماز بیداری؟زن عموت عجب خور و پف راه انداخته پاشو بیا پیشم،هی سولماز؟مگه باتو نیستم زن عموش هم فک میکرد اشتباه گرفتمش دیگه نمیدونست نقشه خودمه آروم آروم به خودم جرات دادم رفتم پیشش گفتم سولماز بیا پیشم من دلم میخواد نترس زن عموت خسته است بیا،بیا مثل عصر توباغ زیر خوابم شو،دلو زدم به دریا دستشو گرفتم گفتم بیا بریم جای من زن عموت خوابه سر صدا نمیکنیم که خیلی آروم گفت خب،کل موهای تنم سیخ شد بالاخره بعد مدتها زن عموش رو میکنم خلاصه خزیدیم زیر پتوی من اون ساکت و بیحرکت بود من دست بکار شدم از لباش بوسیدم و لپاش آرو آروم روسریش رو باز کردم گردنشو بوسیدم گوشهاشو لیسیدم بعد رفتم سراغ سینه هاش لبم تو لبش بود کم کم یخش باز میشد دکمه های پیرهنشو باز کردم بدن سفیدش تو تاریکی برق میزد باشکمش و نافش بازی میکردم که خودش سوتینش رو باز کرد سینه های سفید و گردش اومد بیرون خیلی خوشحالتو سفته رفتم سراغ سینه هاش میک زدم آروم آروم ناله هاش شروع شد گفتم عزیزم همه خوابن راحت باش،دستمو از زیر دامن و شلوار بردم رو کوسش وای جاتون خالی تجسم کنی نوک سینش تودهنم دستم رو کوسش پاشدم دامن و شلوارشو در بیارم خودشم همکاری کرد کیرم داشت منفجر میشد تو عمرم اینقد حال نکرده بودم شرتم خیس خیس بود رو به پشت کردمش باخودم گفتم باید همچین حال بدم برا همیشه مال خودم بشه،شورتشو دآوردم عجب کون و باسنی برای اولین بار توعمرم یه سوراخ کون رو لیسیدمو بوسیدم،شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش و ستون فقراتش و گردنش بوی حموم و عطر صابون میداد دیگه بی اختیار بود با زبون بی زبونی میگفت بکن،برش گردوندم دراز کشیدم روش لب تولب آروم کیرمو حل دادم تو کوس خیسش، یه دفعه ای دستاشو حلقه کرد پشت کمرم همچین فشار داد فهمیدم ارضا شد،کمی وایسادم بعد شروع کردم آروم تلمبه زدن نمیتونست داد بزنه ولی آروم ناله میکرد همه جاشو میخوردم کیرمم تو کوسش عقب جلو میکرد،برش گردوندم حالت داگی با تلمیه های آروم میکردمش خودشم با چوچولش بازی میکرد خم شدم سیئشو گرفتم تو گوشش گفتم سولماز امشب چقدر فرق کردی خوشمزه شدی همیشه اینجوری بمون کوست چقد تنگه جان،باز داغ کرد منقبض شد آبش اومد منم نتونستم خودمو نگه دارم آبمو ریختم توکوسش،کمی پیش هم خوابیدیم نوازشش کردم لباساشو پوشید بره جاش نزاشتم گفتم یه دونه زن عموته اونم خوابه بمون همینجا آروم گفت نه،طفلک فکر میکرد من اشتباه گرفتم دیگه نمیدونست سرکاره بعد بهش گفتم امشب خیلی بهم خوش گذشت بهترین سکس عمرم بود،همدیگرو بوسیدیم لب گرفتیم پاشد رفت،م
