ch
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

前往频道在 Telegram

📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览

频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 038 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 283,并在 伊朗 地区排名第 13 483

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 038 名订阅者。

根据 06 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -550,过去 24 小时变化为 -31,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.27%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.17% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 073 次浏览,首日通常累积 1 045 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

尚未提供频道描述。

凭借高频更新(最新数据采集于 07 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

25 038
订阅者
-3124 小时
-1407
-55030
帖子存档
🫠خاله لانا یه آیدی تلگرام استوری کرده و وقتی بهش پیام بدید یه عکس میفرسته که برای دیدنش باید ۱۷۹ استارز بدید :)))) آیدیش: @t
🫠خاله لانا یه آیدی تلگرام استوری کرده و وقتی بهش پیام بدید یه عکس میفرسته که برای دیدنش باید ۱۷۹ استارز بدید :)))) آیدیش: @the_lanarhoades نودشو رایگان گرفتیم براتون : watch

sticker.webp0.09 KB

.لباشو بوسیدم و گفت بالاخره به آرزوم رسیدم… آره واقعا به آرزوم رسیده بودم… نوشته: امید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

لا.تا در خونه رو بستم زل زدم به چشماش چنان آرایشی کرده بود و لباس تنگ پوشیده بود که کیرم همون لحظه شق شد! سریع بقلش کردم و لباشو بوسیدم . انگار سال ها بود سکس نکرده بودم.بردش تو و نشستیم رو مبل و عین وحشیا لب همو میخوردیم.نسترن هم چون طلاق گرفته بود دو سه ماهی سکس نداشته بود و خیلی هات بود.داشتیم لب میگرفتیم که ممه هاشو شروع کردم به مالیدن همیشه آرزوم بود که این ممه ها رو یه روز بمالیم.باورم نمیشد که الان تو دستامن.محکم تو دستام میمالیدشون داشت از لذت میمرد نسترن.یه دستم رو ممه اش بود یه دستم رو شلوارش.داشتم کصشو میمالیدم.خوابید رو مبل.منم همینطور که داشتم لباشون میخوردم دستمو از شلوار جینش بردم رو از رو شرت کصشو مالیدم.دستم سوخت واقعا.انقد که نسترن داغ و حشری شده بود عین کوره شده بود کصش.منم شق کرده بودم دیگه طاقت نداشتم بلندش کردم ببرش تو اتاق.تو راه هم دست از لب گرفتن برنداشتیم کونشو چنگ میزدم هنوزم صدای خنده های حشریش تو گوشمه… رفتیم رو تخت . عین وحشیا تو دو ثانیه جفتمون لباسای همو دراورده بودیم . حالا نسترن لخت کنارم خوابیده بود.چیزی که تا دیروز یک درصدم احتمال نمیدادم… دست زدم به کصش خیسه خیس بود.داشت میمرد از شهوت.رفتم بین پاهاش.واقعا نمیشد از این کص گذشت شروع کردم به خوردن و لیس زدن کصش.من خیلی دوست دارم کص خوردنو . بیشتر از همه اون حس خوبی که به پارتنرم میده واسم شیرینه.داشتم با حوصله کصشو میخوردم.چوچولشو با زبون میلیسیدم و با انگشت میکردم تو سوراخش داشت دیوونه میشد ولی سعی میکرد جیغ نزنه صدامون درنیاد تو خونه.تو همون حال چشماشو که نگاه میکردم دیوونه میشدم .واقعا لذت داشت دیدن شهوت ناب تو چشماش واقعا داشت حال میکرد.گفت امید منم میخوام بخورم واست گفتم من که از این کص نمیگذرم گفت پس 69 شیم.بلندشد و دراز کشید تا اونم بتونه برام ساک بزنه . از حال و هواش هرچی بگم کمه.بعد چند دقیقه خوابوندمش به پشت.تو چشماش نگاه میکردم داشت با چشماش التماس میکرد که بکنمش . آروم کیرمو گذاشتم رو کصش یکم مالیدمش با کیرم دیگه داشت روانی میشد آروم کردم توش.وای من خودمو تو بهشت دیدم واقعا عالی بود.انقد داغ و خیس بود که تا اخر کیرم رفت تو کصش.یکمم کصش تنگ بود بی نظیر بود.تلمبه هامو شدیدتر کردم دیگه دست خودم نبود هیچی . تا ته میکردم تو کصش کیرم تخت زیرمون داشت جوری تکون میخورد که استرس شکستنشم داشتم!! بعد یکی دو دقیقه تلمبه احساس کردم دارم ارضا میشم ولی نمیخواستم الان آبم بیاد.کیرمو درآوردم و گفتم برگرده.حالا نسترنی که همیشه تو کفش بودم جلوم قمبل کرده بود و کصش التماس کیر منو میکرد.تو حالت داگی کمرشو میگرفتم با دستام کمک میکرد تلمبه هام محکم تر بشه حالا دیگه صدای ناله اش مثل جیغ شده بود.هیچی برام اون لحظه مهم نبود.خوابوندمش رو شکم خوابیده بود و کصش باز بود باز رفتم بخورم واسش.کصش پر آب بود.زبونمو داشتم میکردم توش.دیگه گفتم این باید پوزیشن آخر باید باشه همه توانمو باید بزارم تا این کص حال بیاد.خوابیدم روش کیرمو کردم تو کصش انقد که خیس و لیز بود که بدون هیچ مقاومتی کیرمو تو کصش میدیدم.تلمبه های محکمم امونشو بریده بود دیگه جونی نداشت زیرم پاهاشو میچسبوند به هم که تنگ تر شه. داشتم میمردم دیگه نمیتونستم جلوی آبمو بگیرم سریع کیرم دراوردم که تو کصش خالی نکنم رو کمرش همه آبمو ریختم.کل بدنم خیس شده بود از عرق.با این که هوا سرد بود! صدای نفس نفس زدن نسترن هنوز تو گوشمه . با دستمال کمرشو پاک کردم و برگردوندمش خوابیدم کنارش سریع اومد بغلم و سرشو گذاشت رو سینه ام.گفت امید عالی بود

رابطه با همکارم نسترن #زن_مطلقه #همکار #مرد_متاهل سلام دوستان شهوانی این اولین داستانیه که می نویسم . این داستان واقعیه و دقیقا همونطوری که اتفاق افتاده دارم تعریفش میکنم.به یاد آوردن این سکس همیشه برام جذاب و شیرینه امیدوارم شمام خوشتون بیاد و اگه ضعفی داره بهم کمک کنین تا در داستان های بعدی برطرفش کنم … من اسمم امیده سه سال پیش ازدواج کردم . زنم رو دوست دارم و زندگی خوبی هم داریم ولی چون همسرم شاغله سکسمون خیلی کمه . بنده خدا خستس همیشه و تو هفته به زور یک بار سکس داریم با هم.ولی من خیلی حشرم بالاست نمیدونم چه مرگمه واقعا! شاید اگه بتونم هر روزم میخوام سکس کنم. من قبلا تو یه شرکتی کار میکردم طبق عادت یسری از همکارام رو تو اینستاگرام فالو کرده بودم.یکی از همکارام که اسمشو اینجا میزارم نسترن همیشه تو شرکت باهام صمیمی تر از بقیه بود.با هم در مورد کار زیاد صحبت میکردیم و رابطه خوبی داشتیم البته اینو بگم یه رابطه معمولی نه سکسی و بی جنبه بازی.نسترن خانوم اون موقع متاهل بود منم همیشه چون دور زن متاهل خط قرمز کشیدم هیچوقت نگاه جنسی ای رو نسترن نداشتم.مثل یه همکار و دوست بودیم.ولی واقعا جذاب بود اگه فرصتی پیش میومد حتما یواشکی دید میزدم هیکلشو. چند ماه گذشت تا من از اون شرکت اومدم بیرون.رابطه من و نسترن به همون کامنت و ریپلای کردن استوری های هم محدود شده بود.تو یکی از همین ریپلای ها پیام دادیم و حال و احوال کردیم.از زندگی و شوهرش پرسیدم که یهو درددلش باز شد! گفت خیلی وقت بود مشکل داشته با همسرش و ازش طلاق گرفته من تا شنیدم طلاق گرفته یهو یه حسی بهم دست داد.من همیشه متوجه نگاهای خاصش میشدم ولی به خودم اجازه نمیدادم بحث سکسی کنم باهاش.اینجا بود که با خودم گفتم امید دلو بزن به دریا و برو تو کارش…البته بگم من اصلا آدم قابل تعریفی نیستم هیکل خیلی معمولی و حتی یکم شکم گنده مثل بقیه دوستان شهوانی ام کیر 30 سانتی ندارم کاملا معمولی ولی همیشه به خودم میرسیدم و سعی میکردم خوش لباس باشم . نسترن هم تقریبا لاغر ولی تو پر با ممه های درشت و جذاب . همیشه هم لباساش تو شرکت کوتاه و تنگ بود. خلاصه سرتون رو درد نیارم داشتیم پیام میدادیم که بحث یهو رسید به یکی از همکارای همون شرکت که گندش درومده بود که با رئیس شرکته سکس میکرده.دیگه دلو زده بودم به دریا گفتم خوش به حاله یارو چه حالی کرده . کاش منم رئیس یه شرکت بودم میتونستم حال کنم! با شوخی و خنده گفت حالا اگه تو رئیس شرکت بودی اولین نفری که میخواستی باهاش باشی کی بود منم که منتظر فرصت بودم گفتم قطعا تو! گفت من ؟؟؟ جدی ؟؟؟ گفتم اره من هروقت میدیدمت دیوونه میشدم از تو سکسی ترم مگه بود اونجا؟ اونم با خنده گفت منم همیشه تو نخت بودم اگه بهم میگفتی با هم باشیم در جا قبول میکردم!!! من که دیگه دیدم داره جور میشه گفتم خب الان بهت میگم!خیلی دوست دارم باهات باشم.الانم که طلاق گرفتی دوست دارم به آرزوم برسم. گفت واقعا من آرزوت بودم؟! گفتم آره من همیشه با حسرت نگاهت میکردم و به شوهرت حسودیم میشد. قلبم داشت میترکید . پر از هیجان و شهوت بودم . منتظر جوابش بودم. همونی که میخواستم شد.گفت باشه منم پایه ام!!!هر وقت تو بگی! گفتم "من واقعا طاقت نمیارم. همین الان میای خونمون؟من مرخصی میگیرم میرم خونه توام بیا با هم باشیم."گفت مگه زنت نیست؟گفتم نه سرکاره آمارشو دارم بخواد بیاد خونه باید خودم برم دنبالش.یکم مردد بود ولی انقدر اصرار کردم که راضی شد.آدرس و لوکیشن رو فرستادم . خودمم سریع رفتم خونه دوش گرفتم و منتظرش تا بیاد. یک ساعت بعد رسید.خیلی با احتیاط و حواس جمع که همسایه ها نباشن دم در اومد با

Repost from N/a
🔴تحلیل قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم👌👇 @Dolar_Online

Repost from N/a
🔴 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online
🔴 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online

sticker.webp0.09 KB

س میکردیم. روحیه سارگل اونقدر عوض شده بود که قابل توصیف نبود . روزهای آخر سفر پدر ومادرش گفتن ، واقعا از سارگل نا امید شده بودیم ، احساس کردیم افسردگی گرفته. . ولی الان به لطف و پیشنهاد آقا محسن و این سفر ، کامل روحیه اش برگشته. خدایا شکر … روز آخر سفر با سارگل رفتیم بازار ، یه انگشتر طلای سفید یادگار براش خریدم. اصلا قبول نمیکرد ، بخصوص که قیمتش بالا بود ، اونو خودم تو انگشتش کردم و گفتم سارگل عزیزم ، این حلقه دوست داشتن من در دست توست ، تا زمانیکه دوستم داری ، اینو تو دستت داشته باش، همونجا بغلم کرد .تو گوشم آرام گفت ، عمو محسن ، این انگشتر را روز خاکسپاریم ، خودت از انگشتم در بیار ، گفتم زبانت لال بشه… سفر تمام شد و برگشتیم شهر خودمون ، با هماهنگی سارگل نزد شوهرش رفتم . و صحبت های فراوانی باهاش کردیم. اختلافات را حل کردیم و به زندگی مشترک برگشتن . از اون تاریخ تا کنون ، هر زمان سارگل بخواد ، نیازهای جنسی اش را خودم رفع میکنم . هفته ای حداقل یکبار سکس داریم … هم از کوس هم از کون میکنمش… به پیشنهاد من ، سارگل در بیشتر موارد اختلافی با شوهرش کوتاه میاد و با شوهرش هم زندکی آرامی دارند . و قراره به زودی حامله بشه . ببینم خدا چی میخواد… نوشته: محسن 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رو کیرم بلند میشد . شب تاریک و‌کنار ساحل و صدای آب ، رو تخته سنگ بزرگ ، برای تلمبه زدن حال میداد. سارگل را از خودم جدا کردم . اونو چرخاندم ، شکمش را رو سنگ گذاشتم ،دستانش را به سنگ تکیه داد . پشتش قرار گرفتم. باسنش را عقب داد . موهاش تا رو باسنش بود . موهاش را تو دستم گرفتم و کیرم را وارد کوسش کردم ، کامل باسنش را عقب داده بود . حدود ۵ دقیقه فقط تلمبه زدم . با هر تلمبه ، سلرگل آی بلندی میکشید . که مجبور شدم دستم را جلو دهانش قرار بدم . از درد و لذت دستم را گاز گرفته بود و بی رحمانه دندانش را در نرمی دستم فرو می برد . تا اینکه با هم ارضا شدیم. تمام آبم را داخل کوسش ریختم . همونجور ماند تا آبم از کوسش بیرون ریخت . بی حال روش افتاده بودم ، با شورت خودم کوسش را تمیز کردم‌. سیگاری روشن کردم و بهش دادم . نمی‌توانست بلند بشه . خودش را بغلم انداخت ، تو گوشش نجوا کنان حرف میزدم . گفتم سارگل ، ببخشید، نتونستم خودمو کنترل کنم. گفت هیس عمو محسن عزیزم ، هیچ نگو . حال خوبم را خراب نکن … کل دوران زندگی با شوهرم آرزو اینجور سکسی به دلم مونده بود . کامل تخلیه شدم . سبک شدم . تو استثنایی . تو در همه چیز تک هستی . من مدتهاست عاشق رفتار و‌منش ات هستم . خیلی ساله میدونم دوستم داری … بهت افتخار میکنم‌. نياز جسمی، جنسی و روحی خودم به سکس مدتهاست اذیتم میکنه و نتوانستم به کسی اعتماد کنم .گفت شش ماهه سکس نداشتم . بعد از ده دقیقه سمت ویلا رفتیم . همه خواب بودن. ما هم دوش گرفتیم وخوابیدیم صبح ساعت ۱۰ ، وقتی از خواب بیدار شدم متوجه شدم کسی در ویلا نیست . زنگی به باجناغ زدم که گفت با خانمم و خانم شما اومدیم بازار ، و ساحل دوری بزنیم . .ناهار هم از بیرون میاریم . گفتم من هم الان میام بیرون . صبحانه خوردم . رفتم سمت اتاق سارگل. که تو اتاقش فقط با شورت و سوتین خوابیده بود . دربهای ویلا را بستم . و رفتم تو اتاقش لخت شدم و پشتش دراز کشیدم . کم کم با سینه و گردنش بازی کردم. چشاش باز کرد و به صورتم لبخند زد . صبحت بخیر عزیزم … بغلش کردم لب رو لبش گذاشتم . و با کوسش بازی میکردم . که آب کوسش راه افتاد . باسنش را عقب داد . گفت مطمئنی کسی نمیاد . گفتم خیالت راحت. یه متکا زیر شکمش گذاشتم . باسن اش بالا آمد ، با زبانم سوراخ کونش را لیس زدم . آه و ناله اش کل ویلا را فرا گرفته بود. اونقدر زبان زدم تا کامل تحریک شد . گفت محسن جان تو را خدا آرام . دیشب زیر کیرت جررررر خوردم . الان درد دیشب را حس میکنم . گفتم سارگل عزیزم، تحمل ندارم باید سیرم کنی . گقت بخدا کونم توان تحمل این کیر را نداره … گفتم اول یه دست کونت میگام. تحمل کن … آرام با کرم کونش را چرب کردم . سر کیرم بر کونش نهادم و ذره ذره فرو بردم و نگه داشتم . خواستم اذیت نشه… واقعا نفسش بند آمده بود . متکا را گاز گرفته بود …کم کم کیرم تا خایه در کونش گذاشتم ، واقعا درد میکشید . مشغول تلمبه زدن شدم . صدای آه و آی ووناله اش بلند بود و تلمبه زدن من بلند تر . دیگه واقعا روان شده بود . و لذت می‌برد. چندتا عکس و یه فیلم از کونش که کیرم در آن بود گرفتم . و نشانش دادم . باورش نمیشد اینقدر گشاد شده باشه. تا اینکه ارضا شدیم . و حدود نیم‌ساعت بی حرکت بغل هم بودیم . بلند شدیم با هم ‌دوش گرفتم. زیر دوش هم یکبار از کوس ارضاش کردم. گفت عمو محسن ، بخدا از دیشب اندازه یه ماه پدرام سکس کردی . ولی واقعا تخلیه روحی و روانی شدم. نیاز داشتم به این سکس ها … هفت روز در ویلا بودیم هر شب آخر وقت میرفتیم ساحل و کنار ساحل سکس میکردیم . تو ویلا هم به روش های مختلف سک

ی ، میدونم چقدر کودک شاد درونت را سرکوب میکنی . میدونم در تنهایی میسوزی و هیچکس درکت نمی‌کند. بابات فقط سرکوفت میزنه ، مامانت فقط کنترلت میکند … اون شوهرت هم … ولی تو نیار داری به همه چیز ،،،، سارگلم میدونی اختلاف سن من وتو فقط ۸ ساله . و این یعنی فرزند یک دهه و یک نسلیم… قطره اشک سارگل رو دستم افتاد .‌ داشت گریه میکرد. با انگشتم دور چشاش را پاک کردم و کامل بغلش کردم. گردن و بالا تنه اش را نوازش میکردم. و براش بصورت نرم و ریز و آهسته شعری حزن انگیزی می‌خواندم. حیفه چشای نازت باران اشک ببارد … پشت سر مسافر گریه شگون نداره حیفه چشای نازت بارون اشک بباره شب به خیر شب و روزت به خیر الهی از زندگیت ببینی خیر میرم سفر مواظب خودت باش به یاد من بمون و منتظرم باش سخته برام به تنهایی این سفر فانوس جاده ها تو بودی ای کاش نذار که بیشتر بشه درد و رنجم گریه نکن میرمو برمیگردم اخماتو وا کن نازنین عشقو توی چشام ببین 100 دفه گفتم باز میگم عاشق ترینم رو زمین نذار که بیشتر بشه دردو رنجم گریه نکن میرمو برمیگردم وسارگل همراه من میخوند… … گفت ، بخوان عمو محسن!!! سوز صدات آرامم می‌کند. خوندم براش چند بار… کم کم دستم را تو سینه اش کردم و مالش دادم. چشاش بسته بود، و پاهاش را به هم فشار میداد. که دستم به نوک سینه اش رسید . نوک سینه اش را فشارش دادم و بین دو انگشتم گرفتم . سفت و برآمده شده بودن یه سیگار دیگر روشن کردم. اولین کام که گرفتم. دهانم را رو دهان سارگل گذاشتم و دود سیگار را کامل تو دهانش دادم. و لبش را باهاش بوسیدم. ، چشاش بسته بود . گریه اش قطع شده بود . کام بعدی سیگار که گرفتم ، دیدم خودش دهان باز کرد و من اینبار زبانم را هم در دهانش فرو بردم. اونهم زبانم را مکید. و بوسید. اونو کامل بالا کشیدم . باسنش روکیرم قرار گرفت. لبخندی زدو آهی کشید. دستم رو نافش قرار دادم و ضمن مالش اون قسمت از شکمش ، کم کم دستم را سمت کوسش فرستادم. ساپورت تنگی پاش بود . راحت دستم به کوسش رساندم. با انگشتم رو شیارش کشیدم .کامل خیس بود . اینبار سیگار رابه لب او گذاشتم. کام بزرگی گرفت ، گردنم را خم کرد و دودش را به دهانم داد. تو گوشش قربان صدقه هیکلش میرفتم. و تعریف میکردم از بدنش . انگشتم را تو کوسش فرو بردم ، خودش به سمت بالا کشید . ضمن لب گرفتن ، انگشتم را در کوسش حرکت میدادم . صدای ناله اش بلند شده بود. بعد چند دقیقه مالش شیار کوسش ، آی بلندی کشید و شل شد. تو بغلم آرام گرفت . نوک سینه اش را تو دهانم گرفته بودم و میخوردم. سارگل چشاش بسته و درحال خوش خودش در خلسه بود .دستاش را دور گردنم انداخته بود و محکم لبم را می بوسید کیرم در زیر باسنش عین گرز شده بود .باسنش را رو کیرم جابجا کرد . و گفت وای عمو محسن اون چیه ؟ الان ساپورتم را پاره میکنه ،!!! ساپورت تنگ و‌چسبانش را تا زانو پايين کشیدم ، کیرم در آستانه انفجار بود . ، سارگل دستان ظریفش را سمت کیرم برد و لمسش کرد . یک لحظه با دستش اندازه اش گرفت و لبخندی زد. زیر لب گفت ، کوفت خاله ام بشه ، این سالار را همیشه داشته ، دستش را با آب دهانش خیس کرد و رو کیرم کشید. بعد چند دقیقه، آرام باسنش را بلند کرد سر کیرم را به سمت کوسش برد. اونقدر کوسش خیس بود که نیار به هبچ چیزی نداشته باشه ، کامل روش نشست و تا خایه در کوسش رفت . آی بلندی کشید و باسنش را بلند کرد . اونقدر بهم چسبیده بودیم که امکان جدا شدن نبود . حالا کیرم کامل در کوسش بود و فیس تو فیس لبهاش را میخوردم. گفت سیگاری روشن کن . سیگاری به لبش دادم ، اون پک میزد و در دهان من خالی می‌کرد. همزمان از

دختر باجناغم #اقوام #مرد_متاهل #زن_شوهردار سلام‌ دوستان گلم ، محسن‌ هستم ، ماجرای دختر باجناغم را براتون مینویسم. انشاله لذت ببرید ،،،، لذیذ تر از نون زیر کباب ،، میدونین که میگن خواهر زن مث نون زیر کباب هست. ولی دختر خواهر زن ، لذیذ تر از اونه، مث کباب بره ، یه باجناغ از خودم بزرگتر دارم. که چند سال پیش دختر خوشکل و در دانه اش سارگل را شوهر داد. از سارگل بگم که ۲۴ سالشه، ۱۸۰ قد و ۸۰ وزن. توپر ، استاندارد، باسن برجسته و مو سرش تا کمرش می‌رسد. بدجور دوس داشتنی و تو دل برو هست ، مگه میشه سارگل را دید و کیرت سیخ نشه ، بخدا امکان نداره . چیزی من میگم ، ولی واقعیتش خیلی فرق داره، شنیدن کی بود مانند دیدن… سارگل ما تو ۲۰ سالگی با عاشق و معشوقی ، زن پسر عموش شده بود ، بعد چهارسال به مشکل خوردند . شوهرش واقعا قدرش را نمیدونست. و سارگل هم مچش را گرفته بود . هم دوس دختر داشت و هم اعتياد. سارگل مغموم و دلشکسته برگشته خونه پدرش . بخاطر همسایگی با ما و باجناغ بودن ، هر روز سارگل را می دیدم یا خانه ما پیش خاله اش می آمد. سارگل با من راحت حرف میزد و از مشکلات شوهرش برام میگفت . منو عمو محسن صدا میزد . همیشه وقتی خونه ما بود ، منو با رکابی و شلوارک میدید . زیر چشمی نگاه میکرد . بدن من هم با ۱۸۵ قد و ۹۲ وزن ، رو فرم و بخاطر ورزش و کوهنوردی ، مناسب بود. من هم بدنش را دید میزدم. از کنارش رد میشدم . وقتی خانمم حواسش نبود ، حرفهای مثبت ۱۸ به سارگل میزدم . بعضی وقتها دستی به بازوش میکشیدم. می‌گفتم، سارگل میدونی پدرام شوهرت خیلی خره ، قدر این لعبت را نمیدونه، اونهم می خندید میگفت آره واقعا. میگفتم کاش من جای پدرام بود … میگفت اسمش نیار ، دوسه ماهی سارگل خانه پدرش بود . و بین او و شوهرش فاصله افتاده بود . احساس کردم روحیه اش خرابه و نیاز به تنوع داره . یه شب بحث مسافرت پیش آوردم و گفتم بخاطر عوض شدن روحیه سارگل، باید سفری به شمال بربم، گفتم کلید ویلای همکارم هم میارم، باجناغم خسیس بود و به ندرت خرج می‌کرد. گفتم لازم نیست ماشین هم بیارین . هر دوخانوده با ماشین جک خودم می‌رویم. خلاصه سفر انجام شد و دو خانواده رفتیم بندر انزلی و در ویلا مستقر شدیم. ،، بعد شام‌ همه خسته بودن و هرکسی گوشه ای افتاده بود. من بلند شدم و گفتم برم ساحل دوری بزنم. چند قدم نرفته بودم که صدای سارگل اومد ، عمو محسن صبر کن من هم بیام . هیچ وقت اینقدر خوشحال نشده بودم ‌ . سارگل رسید و کنار من حرکت کرد. ،کمی قدم زدیم . ساحل هوای مطبوعی داشت .ولی کمی به سردی میزد. ساعت حدود ۱ شب بود. کنار ساحل خلوت نشستیم، و به صدای زیبای آب دریا گوش دادیم، سکوت مطلق حکمفرما بود . به شدت نیاز به سیگار داشتم. با نگاه زل زده سارگل ، سیگاری روشن کردم ، یه پک زدم به سیگار و به سارگل دادمش. بدون هیچ حرفی ازم گرفت و شروع به کشیدن سیگار کرد. سارگل : عمو محسن، تو چقدر درک بالایی داری!!! ممنونم بخاطر سیگار. خیلی بهش نیاز داشتم. کمی بهش نزدیکتر شدم رو یه تخته سنگ بودیم . دستش را گرفتم، فشار دادم و به سیگار کشیدنش نگاه کردم . قشنگ و دخترانه می‌کشید. گفتم سارگل خدا لعنت کند پدرام را ، نگذاشت تو از جوانی و زندگیت لذت کافی ببری!!! یک لحظه بهم نزدیک تر شد و اومد سمت من . گفتم مث اینکه سردته؟ گفت آره … من هم کاپشن خودم را دراوردم ، و نزدیک سارگل شدم رو دوشش انداختم، اونهم نزدیکتر اومد ، تقریبا تو بغلم بود ، سرش را رو سینه ام گذاشت . و من هم با کم کم با موهاش بازی میکردم‌. سارگل جونم : میدونم این ماهها چقدر تنهای

Repost from N/a
♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️ طلا داره آرامش قبل طوفان رو تجربه میکنه و ممکنه بزودی حرکت بزرگش رو آغاز کنه 😳 رفقایی که نمیدونن طلا میریزه یا رشد میکنه عضو کانال تحلیلمون بشن بهتون میگیم:🕯📈 @tala_daramad 👈

Repost from N/a
🔴تحلیل قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم👌👇 @Dolar_Online

Repost from N/a
🔴 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online
🔴 قیمت لحظه ای دلار طلا سکه خودرو را فقط و فقط اینجا میزاریم ⬇️ @Dolar_Online