شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 253 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 274,并在 伊朗 地区排名第 13 395 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 253 名订阅者。
根据 25 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -629,过去 24 小时变化为 -19,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.33%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.77% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 861 次浏览,首日通常累积 952 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 26 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 253
订阅者
-1924 小时
-1197 天
-62930 天
帖子存档
25 253
ماهی گذشت دیگه کافی نبود برام شهوتم زده بود بالا دیگه می خواستم تو بقل پسر بخوابم دلم یک سکس حسابی می خواست اما از خانوادم جرات نمی کردم دوست پسر بگیرم نمی دونستم چی کار کنم تا اینکه کم کم با نیما بیشتر گرم گرفتم یعنی بعد کشتی می بردمش خونه خودم البته طبقه دوم که دست خودم بود باهاش صمیمی شده بودم اونم دوست داشت بیشتر پیش من باشه به همین دلیل بهانه کرده بود یکی دو تا از درس هاشو بیاد پیش من تقویتی بخونه این باعث میشد دیگه کسی هم شک نکنه که نیما هفته ای دو روز بعد ورزش میاد خونه ما کم کم دیگه تو ذهنم نیما پسر داداشم نبود انگار دوست پسرم بود و با حرف زدن انگار باهاش لاس می زدم البته اون نفهمیده بود چی تو فکرم هست من بدن اونو دیده بودم تو کشتی اما اون بدن منو ندیده بود و دیگه به سرم زده بود بزارم بدنمو ببینه اما چه طوری ؟ چون تو خانواده ما معمولا من لباس لختی نمی پوشیدم کلا خانواده ما و داداشم این طوری بودن تو خونه حتی خونه خودم جلو داداشم و خانوادش و پدر مادرم شلوار بلند می پوشیدم و تیشرت تیپم کلا لختی یا راحت نبود تو عروسی هم نهایت تاب و دامن تا زانو اونم با جوراب که پاهام لخت نباشه و زیاد لختی نبود و زن و مرد هم جدا بودن به همین دلیل نیما بدن منو ندیده بود جز مثلا سر شونه های لخت دور گرون یک کم تو سینه بالای سینه ها یا نهایت یک وجب پایین پاها خلاصه تصمیم گرفتم یک جوری بدن خودمو بهش نشون بدم خیلی می ترسیدم جراتشو نداشتم اما دلمو زدم به دریا یک روز بهش گفتم نیما یک چیزی بهت بگم به کسی نمیگی ؟ گفت نه گفتم قول بده به هیچ کس نمیگی گفت نمیگم دیگه گفتم بگو به جون مامانم و گفت چون می دونستم به جون مامانش قسم بخوره زیرش نمی زنه بعد از قول گرفتن بهش گفتم من دوست دارم تو بیایی پیشم اما وقتی میایی یک کم سختم هست چن وقتی تنها هستم با لباس راحت هستم وقتی میایی باید شلوار جین بپوشم و ازیتم می کنه گفت یعنی چی می خواهی نیام گفت نه بابا فقط دهنت قرص باشه کافیه گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی اینکه من لباس هامو می پوشم مثل همیشه که تنهام تو هم به هیچ کس نمیگی وقتی پیش من هستی چی پوشیدم یا چی کار کردم گفتم فهمیدی ؟ قول میدی کسی نفهمه ؟ گفت باشه این که چیزی نیست داشتم پرواز می کردم دیگه اوکی گرفتم بتونم جلوش لباس راحت تر بپوشم آب میوه آوردم دادم بخوره و رفتم اتاقم که لباس عوض کنم برای اولین بار گفتم اگر لباس خیلی لختی بپوشم ممکنه خیلی ضایع باشه و بفهمه از دستش بدم خلاصه یک تاب و یک دامن تا زانو پوشیدم بدون جوراب و اومدم جلوش شونه هامو لخت دیده بود قبلا اما پاهای سفید منو تا زانوهام لخت ندیده بود که دیگه دید اول سعی می کرد نگاه نکنه ولی کم کم عادی شد دفعه بعد که آوردمش خونه یک دامن پوشیدم ده سانت بالای زانو و آرایش کردم و بعد از اتاق اومدم بیرون این بار هم اول سعی کرد نگاه نکنه اما کم کم براش عادی شد جمعه که با برادرم آمدن خانه ما به نیما گفتم یک وقت به کسی نگی خونه من چه خبره و چه تیپی هستم گفت نه بابا خیالت راحت من چی کار دارم خیالم راحت شد یکشنبه صبح رفتم حمام حسابی موهامو زدم و خودمو تمیز کردم انگار یک زن خودشو برای شوهرش آماده می کنه یک لباس لختی خریدم بعد از ظهر رفتم دنبال نیما و بردمش ورزشگاه وقتی برگشتیم خونه آب میوه را گذاشتم جلوش و رفتم اتاقم آرایش کردم یک تاب لختی پوشیدم با یک دامن کوتاه تقریبا از نصف رون پام به پایین لخت بود رفتم جلوش نیما یکهو جاخورد با خودم گفتم پسره سه فاز پروند نکنه همه چی خراب بشه بین ما سکوت بود نیما سرشو انداخته بود زیر که به نیما گفتم اینو
25 253
راضی کردن پسر برادرم نیما
#تابو #عمه #نوجوان
اسم من سوسن هست 26 سالمه بدنم سفید هست تپل هستم سینه هام 80 قدم 170 وزن من 90 و پدرم کارمند شرکت هست و مادرم مربی پیش دبستانی هست خانوادم خیلی راحت نیستن اما خیلی هم گیر نیستن یک برادر بزرگتر دارم که پسرش نیما 16 سالشه هفته ای چند روز ورزش کشتی میره و هیکل خوبی داره و از سنش بزرگتر به نظر میاد انگار که 19 یا 20 سالشه قدش حدود 175 وزنش حدود 85 بدنش که مو زیاد نداره اونم سفید هست اما بعد تو دوران دبیرستان بود که عاشق پسر داییم بودم اونم بهم قول ازدواج داده بود ولی تو این سن پدر مادرم مخالف بودن سن هر دومون کم بود اما به هر حال خیلی زود عقد کردیم و تو دانشگاه که وارد شدم عروسی هم گرفتیم حدود دو سال و خرده ای با هم زندگی کردیم اما بعد از عروسی اخلاقش عوض شد دست بزن داشت و هنوز مشغول دختر بازی بود بعد از چند وقت متوجه شدم معتاد هم شده که به هر حال پدرم که از اول مخالف بود تو رو درباسی و فشار مادرم و من قبول کرده بود دیگه پی گیر شد و بی سر و صدا توافقی طلاق گرفتیم که رو نشه چه گندی زده پسر داییم و فامیل نفهمن آبرو ریزی نشه خلاصه بعد طلاق دیگه حالم خیلی بد بود همش تو خودم بودم خونه پدریم دو طبقه بود و طبقه بالا را رسما داده بودن به من به هر حال دیگه فراموش کردم گذشته را ولی نمی تونستم با پسر دوست بشم دیگه به مرد ها اعتماد نداشتم با شکستی که خورده بودم اعتماد به نفسم را از دست داده بودم و تو فامیل ما هم خیلی بد بود دختری که طلاق گرفته با پسر بگرده در عین حال طبیعی بود که بعد از یک مدت زندگی مجردی برای یک زن مطلقه شهوتم زده بود بالا و نمی دونستم چی کار کنم سعی می کردم خودمو کنترل کنم نمی شد خود ارضایی می کردم فیلم سکس می دیدم ولی دیگه برام کافی نبود یک روز برادرم زنگ زد گفت نیما مسابقه داره من که سر کار هستم مادرش هم همین طور شما اگر می تونی هم برو با ماشین برسونش برش گردونم گفتم باشه رفتم و بردمش ورزشگاه رفتم نشستم تماشاگر کشتی پسرا شروع شد یکهو شهوتم بیدار شد چه هیکل هایی چه بدنی داشتن پسرا با شورت و دو بنده بدن تقریبا لخت با شورت و رکابی یک کم کشتی ها را دیدم حسابی شهوتم زده بود بالا نوبت نیما بود بدن اونم برای اولین بار با شهوت دیدم نمی دونم چم شده بود چند ساعت کشتی دیدن و پسرا را با اون وضع دیدن از شهوت منو دیوونه کرده بود دیگه تو حال خودم نبودم به هر حال نیما که قهرمان نمی شد بعد از چند کشتی باخت و تموم شد و نیما را بردم خونشون و رفتم خونه خودمون دیگه تو حال خودم نبودم فکر بدن های پسرا داشت دیوونم می کرد شهوتم روی هزار بود نمی دونستم چی کار کنم خود ارضایی هم چاره کار نکرد بدن نیما هم بد جور ذهنم را مشغول کرده بود دوست داشتم باز هم بدن پسرا و مخصوصا نیما را تو لباس کشتی ببینم می ترسیدم کسی بفهمه آبروم بره اما شهوت دیوونم کرده بود جمعه برادرم با خانواده آمدن خانه ما با نیما گرم گرفتم چند دقیقه تو آشپز خونه طوری که کسی نفهمه با نیما حرف زدم گفتم وضع کشتی چه طوره ؟ هنوز میری ؟ گفت آره یک شنبه و دوشنبه ها میرم گفتم پیاده میری گفت نه بابا اتوبوس تاکسی هر چی شد گفتم می خواهی بیام برسونمت ؟ گفت زحمت میشه گفتم نه خوشحال میشم حوصلم تو خونه سر میره گفت باشه گفتم فقط یک شرط داره به کسی نگی گفت چرا ؟ گفتم خوب دیگه اونم گفت باشه گفتم قول گفت باشه خلاصه دیگه تو کس و کونم عروسی بود دیگه از یک شنبه هفته ای دو روز نیما را می بردم ورزشگاه تا آخر تمرین رو صندلی تماشاگر می نشستم و راحت بدن نیمه لخت همه پسرا و نیما را دید می زدم بعد هم می رفتم خونه خود ارضایی می کردم یک
25 253
گوشیش بازی میکرد. پنج دقیقه که گذشت دوباره رفتم روش و بوسیدمش. دوباره به همون شکل رفتم پایین و یکم دیگه کصش رو خوردم و این بار کیرم که راست شد سریع کردمش تو. کصش با آب دهن من خیس بود و خودش هم با تفش یکم بدنه ی کیرمو خیس کرد. شروع کردم به تلمبه های آروم که بعد از چند ثانیه مامان گفت تندتر بکن. منم تلمبه هام رو سریع کردم ولی نمیتونستم واسه مدت طولانی محکم تلمبه بزنم چون تمام وزنم روی دستام بود و نمیخواستم مامان اذیت شه از وزنم. ازش خواستم داگی شه. به پشت کردمش و دوباره گذاشتم توی کصش. باسنش رو گرفته بودم و تلمبه میزدم همونجوری که میخواست. محکم و سریع. خم شدم روش و ممه هاش رو فشار میدادم و کمرش رو میبوسیدم. کامل خوابید روی تخت و منم مجبور شدم بیفتم روش ولی دوباره دستام رو ستون کردم. یکم که گذشت دوباره به دستام فشار میومد که خودم رو انداختم رو مامان و چسبیده بهش تلمبه میزدم. پرسیدم اذیت نمیشی؟ گفت نه خوبه همینجوری بکن. کامل زیرم بود. حدود ۱۰ دقیقه ای بود که داشتیم سکس میکردیم. دوباره برش گردوندم به کمر خوابوندمش و یه پاش رو بالا گرفتم و یه پاش هم روی تخت بود. پاش رو میبوسیدم و میلیسیدم و همزمان تو کصش تلمبه میزنم. سینه هاش پهن شده بود رو بدنش و خیلی قشنگ و ناز تکون میخورد و موج میگرفت. واسه اینکه زودتر از مامان ارضا نشم دوباره پاش رو آوردم پایین تا کصش تنگ تر بشه و اصطکاک بیشتری بگیره با کلیتوریسش. بعد از ۳-۴ دقیقه مامان هی کلمه ی تندتر رو تکرار میکرد و یه دستش هم رو کصش بود که ارضا شد و منم سریع کیرم رو کشیدم بیرون چون با ارضا شدن مامان منم داشت آبم میومد. خودمو نگه داشتم تا مامان حالش جا بیاد. موهاش رو از صورتش کنار زد و ازم خواست بغلش کنم. رفتم تو بغلش و ازم پرسید چرا ارضا نشدی؟ گفتم داشتم میومدم که کشیدم بیرون تا نریزمش تو. ازش خواستم اگه اشکالی نداره برام بخوره تا منم آبم بیاد. پیشنهاد دادم 69 شیم. من دراز کشیدم و مامان اومد روم. گفت حتما قبل از اینکه بیایی بهم بگو. ازش خواستم بذاره بریزم رو کونش که قبول کرد. یکم که خورد بهش گفتم دارم میام. سریع بلند شد و روی تخت به شکم دراز کشید. منم چندثانیه کیرم رو مالیدم و جق زدم و آبم پاشید روی باسن و کونش...
نوشته: آرمان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 253
ن چراغ سبز بعدیش بود که باعث شد شروع کنم به مالیدن ممه هاش. سوتین نداشت و سینه ش کامل تو دستم بود. یهجوری میمالیدم که پیراهنش بالا بیاد. بعد از چند ثانیه پیرهنش تا زیر ممه هاش رسیده بود. دستم رو برداشتم و از زیر پیرهن ممه ش رو گرفتم و میمالیدمش. بوسه های آرومی به گردن و نزدیک گوشش میزدم که نفس های مامان رو تندتر میکرد. مامان کف و پنجه ی پاشو روی پام میکشید که خیلی حرکت سکسی ای بود. اون دستم که زیر بدنش بود رو گرفت و گذاشت روی سینه ش و اون دستم که داشتم باهاش سینه هاش رو میمالیدم گرفت و برد گذاشت روی باسن و رونش. احتمالا ازم میخواست که بقیه کار رو دستم بگیرم ولی هنوز میترسیدم. بعد از چند ثانیه که دید کاری نمیکنم خودش دستش رو آورد و انگشتاش رو کرد لای انگشتام و همونجا نگه داشت و بعد از چند ثانیه شروع کرد طول رونش رو با دستم و دستش طی کردن و برگشتن. اینجوری که از کنار پهلوهاش تا نزدیک زانوش رو با هم میمالیدیم و ماساژ میدادیم. من صورتم کامل تو گردن مامان بودن و مامان گردنش رو کاملا بیرون داده بود و گاهی سعی میکرد با حرکت سرش موهاش که توی راه بوییدن و بوسیدن گردنش بود رو کنار بزنه. دستم رو همونطور که با انگشتاش گرفته بود گرفت و از روی شورتش گذاشت بالای کصش. همزمان که دستم رو بردم و گذاشتم روی لپ های کونش یه چنگ زدم و گفتم مامان مطمئنی؟ هووم آرومی گفت و خودش رو بهم نزدیک تر کرد. دستم رو از توی شورتش بردم لای لپ های باسنش و انگشتم خورد به سوراخ کونش. سوراخ کونش منقبض شد و گفت: جلو عزیزم. دستم رو از همون طرف کشوندم لای پاش که خیس خیس بود. ناخودآگاه دستمو آوردم بیرون و خیسی کس مامان که رو انگشتام بود رو کردم تو دهنم و لیسیدم. مامان انگار خوشش اومد چون برگشت و لبام رو بوسید. بهم گفت شورتمو در بیار. همین کارو کردم و اونم کونش رو داد بالا تا راحت از پاش دربیاد. بلند شد روی تخت نشست و پیرهنش رو هم خودش درآورد. مامان لخت شده بود ولی هنوز پتو روی پاهاش بود و از پایینش چیزی نمیدیدیم. فقط سینه هاش رو میدیدم که مثل همیشه خوش فرم و رو به بالا بودن البته کمی شل شده بودن. با کش داشت موهاش رو میبست و من محو انحنای کنار دستهاش و زیر بغل هاش که متصل به ممه هاش میشد شده بود. با نگاهش و یه کلمه ی کوتاه که شبیه زود باش بود ازم خواست لخت شم. لباسم رو درآوردم و هردو خزیدیم زیر پتو. من رفتم روی مامان و از لبهاش بوسیدم و رفتم پایین. سینه هاش و شکمش و دستاش و بالای کصش رو بوسیدم و رسیدم به کصش. واسش میخوردم و مامان هم داشت لذت میبرد. وسطش یه زبونی به سوراخ کونش هم میزدم که مامان خودش رو جمع کرد و گفت: لطفا جلوم رو بخور عزیزم. بهش گفتم کاری ندارم و فقط میخوام بلیسمش. اجازه داد و منم بیشتر زبونم روی سوراخ کونش بود و با انگشت شستم با کلیتوریسش بازی میکردم و گاهی هم کصش رو انگشت میکردم. کف پاهاش رو روی کتفم گذاشت و من رو عقب زد. دوباره موهاش رو درست کرد و با کش محکمشون کرد و خم شد سمت کیرم. ازش خواستم بذاره دراز بکشم. دراز کشیدم و اومد بین پاهام و کیرم رو گرفت دستش و کم کم با لیسیدن تا نصفه میکرد تو دهنش. متاسفانه نه قرص خورده بودم نه اسپری داشتم به خاطر همین به ۲ دقیقه نکشید که آبم اومد. به مامان گفتم ولی مامان دهنشو دور کیرم نگه داشت. البته آبمو قورت نداد و رفت توی دستشویی دهنش رو شست. اومد تو اتاق و ازش عذرخواهی کردم. ولی گفتم اگه چند دقیقه فرصت بدی منم ارضات میکنم. محکم بغلم کرد و قربون صدقه م رفت. رو تخت دراز کشیده بود منم یه دستم رو سینه ش بود و یه دستم به کیرم اونم داشت با
25 253
زدیک دهنم و فوتش میکردم تا خشک شه. واسه آخرین انگشت هر پاش یه بوسه به روی پاش میزدم که مامان خیلی خوشش میومد. ما ست مبلیمون اینجوریه که یه مبل ۳ نفره ی بزرگ داره که با باز شدن دسته هاش و تخت شدن جلوش خیلی بزرگ میشه. معمولا موقع فیلم دیدن اون رو کامل باز میکنیم تا جا واسه هردومون باشه و بتونیم روش دراز بکشیم. اون شب مامان برخلاف همیشه که ساعت ۱۱ گوشیش آلارم میزد و میرفت میخوابید (اپلیکیشن bed time tracking)، به جای خوابیدن تو اتاقش همونجا رو مبل پیش من خوابید و سرش رو هم گذاشته بود تو بغل من. واقعا هیجان و ترس رو با هم دیگه داشتم. نمیدونستم چیکار کنم چون خوابم میومد خودم ولی این حرکت مامان رو اینجوری برداشت کرده بودم که چراغ سبز داده بهم. مامان بیدار بود همچنان و داشت تلویزیون میدید. بهم گفت چقدر حال میده تو بغلت خوابیدم. بیا امشب پیش من بخواب. دلم میخواست مخالفت کنم و این کار رو هم کردم و پیش خودم گفتم من مخالفت میکنم ولی اگه اصرار کرد یعنی واقعا دلش میخواد و دیگه واقعا میرم جلو. مخالفت کردم ولی مامان خواهش کرد و گفت بعد از چندسال اولین باره که قراره پیشش بخوابم و برم مثل قبلا که بین مامان و بابا می خوابیدم پیشش بخوابم. از حرفش خودش تعجب کرد و چند لحظه قیافه ش فریز شد ولی بعد دستمو گرفت و خواست بلندم کنه که گفتم خب باشه بذار برم مسواک بزنم و بیام. هیجانم بیشتر شده بود. احتمالا تا چند دقیقه یا یک ساعت دیگه میتونستم با مامان سکس کنم یا حداقل خیلی به سکس باهاش نزدیک بشم. چیزی که سالها آرزوم بود. دلم میخواست با یه ماساژ و مالوندن قضیه رو جمع کنم ولی با خودم میگفتم حالا که تا اینجا اومدیم جلو بذار حال کنیم. دودل بودم هی میگفتم برم جلو نرم جلو. مسواکمو زدم و رفتم تو اتاق. مامان زیر پتو بود و اثری از لخت شدن هم دیده نمیشد حداقل بالاتنه ش که لخت نبود. رفتم کنارش و خودش پتو رو زد کنار دیدم شلوارشو درآورده و فقط شورت پاشه. با اینکه راست کرده بودم از قبلش ولی دوباره یه خونی تو کیرم راه افتاد. واقعا هیجانم به حداکثر رسیده بود. رفتم زیر پتو و بغلش کردم. برگشت رو به من لبخند زد و گفت شب به خیر عزیز دلم. از اینکه کیرمو به کونش بمالم هیچ خجالتی نداشتم. البته هی فکرش باعث میشد ضربان قلبم تندتر بشه و یکم خودمو عقب بکشم ولی وقتی میدونستم مامان واسه چی ازم خواسته پیشش بخوابم دوباره میرفتم جلو. کیرم تو شورتم رو به پایین بود. جوری که مامان متوجه بشه دست کردم تو شورتم و سر کیرم رو رو به بالا کردم. حالا دیگه راحت میتونست با کونش کیرم رو لمس کنه. سعی کردم بیشترین حد ممکن بچسبم بهش و یه دستم رو از زیر بالشت و اون یکی رو از روی کتفش گذاشتم دور بدنش و دوتامون رو به هم نزدیک کردم. مامان هم کمک می کرد و می چسبید به من. پاهاش رو تو شکمش جمع کرد. همین باعث شد کونش از کیرم فاصله بگیره. رفتم جلوتر و منم همون پوزیشن رو گرفتم و دقیقا قالب هم شدیم. با کف پاش میزد به زانوم. چندبار که این کار رو کرد به زبون اومد و گفت پاتو بگیر بالا. همین کارو کردم و دیدم یه پاش رو گذاشت بین پاهام. حالا پشت رونش کامل روی کیرم بود. همین جا میتونست راحت آبم بیاد ولی به سختی داشتم خودمو کنترل میکردم. مامانو میمالیدم مامان هم تند تند و بلند نفس میکشید. من نمیتونستم قدم بعدی رو بردارم. سر همون ترس و خجالت و اینکه نکنه مامان واقعا فقط قصدش تحریک کردنم بوده و دلش نخواد سکس کنه جلوتر نمیرفتم و میذاشتم خود مامان حرکت بعدی رو انجام بده. دستم که رو شونه ش بود رو گرفت و بوسید و بعد گذاشتش رو سینه ش و فشار داد. ای
25 253
م دانلود و ذخیره ی خودکار رو غیرفعال کرده بودم). پس دیگه خیالم راحت شد و میدونستم خودش هم به این موضوعات علاقه داره. الان وقت نظرسنجی بود. یه poll جدید گذاشتم تو کانال با این عنوان که فتیش بعدی که دوست دارید درموردش بدونید چیه؟ دنبال یه تایید بودم که دیگه کانال رو پر کنم از فیلم و عکس و داستان سکسی مادر و پسر. از شانس خوبم انتخابش این دفعه سکس محارم بود. پست گذاشتم تا آماده باشه و نوشتم با توجه به نظرسنجی این فیلم ها و مطالب رو میذارم. دم شهوانی گرم بابت داستاناش :)) اولین داستانی که گذاشتم تا مامانم بخونه داستان سکس مهیج با مامان بود که از همین شهوانی کپی کردم. بعدش چند تا تریلر کوتاه پورن داستانی مادر و پسر گذاشتم در حد ۱ دقیقه. بعدش تصمیم گرفتم یه سری مطلب بذارم ببینم مامان اونا رو انجام میده یا نه. یکیشون رو که انجام داد اینجوری بود که از زبون زنای دیگه پست میذاشتم که مثلا تجربیاتشون رو نوشتن. یکیشون رو اینجوری نوشتم که یه خانمی که از سرد بودن شوهرش خسته شده بود دنبال یه راهی میگشت که اعتماد به نفسش رو دوباره پیدا کنه و سعی میکرد با تحریک کردن پسرش این کار رو انجام بده. مثلا جلوی پسرش لباس عوض میکرد یا با سوتین توری جلوی پسرش راه میرفت. عمدا نوشتم توری چون رفته بودم سر لباساش و میدونستم که همچین لباسایی داره. دقیقا همین کار رو کرد و با سوتین میومد توی اتاق من به بهونه استفاده از سشوار من بعد از حمام می نشست روی صندلی و جلوی آینه سشوار میکشید. یا مثلا از من میخواست واسه لباس پوشیدنش براش نظر بدم. خنده م می گرفت چون مثلا واسه بازار رفتن به من میگفت بیا لباس انتخاب کن واسم. حالا که تا حد زیادی جلو رفته بودیم حتی پا رو فراتر گذاشتم و یه عکس از کیرم تو کانال گذاشتم (همین که میدونستم مامانم عکس کیرم رو میبینه و حشری میشه خودش خیلی برام تحریککننده بود). یه مشکل بزرگ وجود داشت. من واقعا نمیتونستم با مامان سکس کنم. یعنی حتی اگه خودش هم میومد نمیتونستم این کار رو بکنم. نمیدونستم بعدش چی میشه. مامان انگار ولی واقعا مشتاق بود و به کاراش ادامه میداد حتی حوله ربدوشامی که داشت رو هم کنار گذاشت و دیگه با یه حوله یه تیکه که فقط از روی سینه تا روی رونش رو میگرفت از حمام میومد بیرون. نمیشد فهمید که مامان میخواد من فقط تحریک کنه یا واقعا چیز بیشتری میخواست. من به فعالیت توی کانال ادامه میدادم. همینجوری poll میذاشتم و پست میذاشتم. یه بار یه نظرسنجی گذاشتم تا هم یه چیزی رو بفهمم و هم حشری ترش کنم ولی پشیمون شدم. نظرسنجی این بود که تا حالا با کسی غیر از شوهرتون سکس کردید یا نه که جواب مامان بله بود. حالا نمیدونستم ناراحت باشم یا خوشحال. همیشه یه تمایلات بی غیرتی داشتم ولی هیچوقت باهاش روبرو نشده بودم و از دور فقط قشنگ بود. الان که فهمیده بودم مامان با کس دیگه ای سکس کرده یا میکنه یکم رفته بود رو اعصابم. البته این احتمال رو هم میدادم که الکی جواب داده باشه ولی بعید بود. یه روز که با مامان تلویزیون میدیدیم که نگاهم رو پاهاش بود. چون گردنم رو زیاد برگردونده بودم مامان فهمید و نگاهم کرد. چشم تو چشم شدیم با هم و اونم فکر کرد پاش مشکلی داره و به پاهاش نگاه کرد. قضیه رو جمع کردم و گفتم چرا لاک نداری؟ بیام برات بزنم؟ تا حالا واسه مامان لاک نزده بودم ولی از حرفم تعجب نکرد چون به هم نزدیک بودیم و حرفم عجیب نبود. گفت بدم نمیاد. رفتم به سلیقه خودم یه لاک سفید آوردم و نشستم پایین مبل و پاش رو گرفتم تو بغلم و به نوبت دوتا پاهاش رو لاک زدم. هر انگشتش رو که لاک می زنم میاوردمش ن
25 253
ین کردم تا همیشه تو چشمش باشه. شروع کردم از بحث های نجوم مطلب گذاشتن واسش و خداروشکر به این که فقط یه عضو توی اون کانال هست هم هیچوقت شک نکرد و از کانال لفت نداد. علاوه بر پست های نجوم اون وسطا مشاوره رابطه هم میدادم :)) مثلا میگفتم اگه با همسرتون مشکل دارید فلان ساعت که بارش شهابیه رابطه داشته باشید تا تمام انرژی رو جذب کنید. مطمئن نبودم باور کنه یعنی عملا داشتم کس شعر میگفتم ولی میخواستم یه جوری مطالب رو ببرم سمت سکس و این مسائل. کم کم عکس ها رو هم اضافه کردم به کانال و سعی میکردم عکس های سکسی بذارم و زیرش مطالب علمی که کپی کرده بودم رو پست کنم تا جذب بمونه. ۱۰-۱۲ روز بعد از این که کانال رو زده بودم شروع کردم به نظرسنجی گذاشتن در مورد پست های کانال. قبلش یه مطلب نوشتم درمورد فتیش های جنسی و این که متولدین هر ماه چه فتیش هایی دارن. بعدش یه نظرسنجی گذاشتم که دوست دارید درمورد فتیش ها بیشتر بدونید یا نه؟ جواب بله رو داده بود. همین خیلی خوشحالم کرد. به این معنی بود که مطالب واسش جذاب بوده. بعدش یه نظرسنجی دیگه گذاشتم درمورد فتیش های مختلف و گفتم هر کدوم رو دوست دارید انتخاب کنید تا بیشتر در موردش بذارم. چندتا مورد گذاشتم که شامل فوت فتیش و فتیش کاکولدی و فتیش سکس با فرزند بود. اصلا انتظار نداشتم که فرزند رو انتخاب کنه که خب همین هم شد و فوت فتیش رو انتخاب کرده بود که منطقی و کم خطرتر به نظر میرسید. یه سری عکس از فتیش پا تو کانال فرستادم. اول فقط عکس لیسیدن پا و لیسیدن انگشت و لیسیدن مثلا خامه و شکلات از روی پا رو گذاشته بودم تو کانال. فرداش شروع کردم عکس سکسی گذاشتن. عکس پورن از پورن هایی که توش زنه با پاش کیر مرد رو میمالید. دیگه خیلی کمتر مطلب علمی میذاشتم ولی همچنان یکی دوتا در روز میذاشتم. یکم دیگه که گذشت عکس و کپشن و فیلم های کوتاه میذاشتم و سعی میکردم زیرنویسشون هم بکنم. عکس و کپشن رو سعی میکردم مادر و پسر انتخاب کنم البته نه همه شون رو. ولی خیلی چیزای قشنگ و تحریک کننده ای بود جوری که خودم هربار نگاهشون میکردم واقعا جق لازم میشدم.باید مطمئن میشدم که مامان به این کاناله اعتماد داره تا بتونم مراحل بعدی رو اجرا کنم. توی کانال مطالب علمی میذاشتم در مورد سبک زندگی. این که مثلا آب رو نباید سرد سرد خورد یا مثلا برای بهتر شدن وضعیت سلامتی باید چای رو همیشه با دارچین دم کرد و همچین چیزایی. این اتفاق افتاد و مامان دیگه از چیزایی که تو کانال بود پیروی میکرد. حالا که نقطه ضعف مامانم رو پیدا کرده بودم و میدونستم به این کاناله اعتماد داره وقتش شده بود تا قدم های بعدی رو بردارم. خیلی طولش ندادم چون حقیقتش برنامه خاصی نداشتم. دیگه زده بودم تو فاز سلامت جنسی و پست میذاشتم از نحوه تحریک کردن مردا و از طرفی چون مامان تنها بود و نمیدونستم دوست پسر داره یا نه از فرصت استفاده کردم. اول یه مطلب فیک گذاشتم و یه سری آمار از خودم درآوردم درمورد اینکه مثلا فلان درصد خانوما دائما به شوهرشون خیانت میکنن. این باعث میشد نسبت به سکس بدون ازدواج گارد کمتری داشته باشه و راحت تر شل کنه و پا بده. یا مثلا فیلم های پورن با موضوع مادر و پسر محبوب ترین پورن ها برای خانومای سن بالاست. اینا رو هم ویو کرده بود و چند تا داستان و فیلم سکسی داستانی هم گذاشته بودم بعد از این پست. نمیدونستم فیلما رو دیده یا نه. عکس ها رو که قطعا دیده بود ولی یه شب که خواب بود سر گوشیش رفتم و دیدم فیلم رو هم دانلود کرده و حتی توی گالریش هم سیو کرده بود (خودش دانلود و سیو کرده بود چون من توی تنظیمات تلگرا
25 253
رسیدن به مامان با کانال تلگرامی
#عاشقی #تابو #مامان
سلام. من آرمان هستم ۲۷ سالمه و اهواز زندگی میکنم. مامانم ۴۴ سالشه و خانه داره. بخوام ویژگی های ظاهریش رو بگم اینجوریه که حدود ۶۵ کیلو وزنشه، ۱۶۵ سانت قدشه و سینه های تپل و رون های درشتی داره. نمیشه گفت چاقه ولی خب هیکلش تو پره. البته ورزش هم میکنه ولی نه حرفه ای و فقط واسه سلامتیش میره یوگا و پیلاتس. من از وقتی که به بلوغ رسیدم و بدن خودم رو کشف کردم یعنی از سن ۱۳-۱۴ سالگی تنها زنی که بهش علاقه داشتم مامانم بود. یعنی حتی وقتی به عکس های سکسی یا فیلم های پورن هم نگاه میکردم اونقدری که به مامانم وقتی از حمام با حوله میومد بیرون نگاه میکردم تحریک نمیشدم. اوایلش خیلی بابت این موضوع ناراحت بودم ولی خب مامانم که واسه پیگیری وضعیت درسم میومد مدرسه هم دوستام و هم معلما رو میدیدم که به مامانم نگاه میکنن و به خودم حق میدادم که جذب مامانم بشم. مامانم پوست سفیدی داره و در کل چهره ش خیلی جذاب و زیباست و در عین حال هم چشماش درشت ولی خماره. دلیل جذب شدن به مامانمم این بود که من تک فرزند بودم و مامانمم خانه دار و همین باعث میشد خیلی به هم نزدیک باشیم. مامان و بابام وقتی کنکورم رو دادم از هم جدا شدن و تا دانشگاه من تموم بشه مامانم از پولی که پس انداز داشت استفاده میکرد. همینطور بابابزرگم واسه بچه هاش که مامانم و داییم بودن دو تا آپارتمان گذاشته که اجاره و سود پول رهن اونها هم کفاف زندگیمون رو میداد چون تو مناطق متوسط رو به بالای تهران بودن. نمیدونم یادتون هست یا نه ولی یه استخرهای بادی ای بود قبلا که باید بادشون میکردی تا شکل بگیرن و توشون آب میریختیم و میرفتیم توشون آب تنی. شاید باورتون نشه ولی تا ۲۰ سالگیم که میشه ۳۶-۳۷ سالگی مامانم با هم از اون استخر استفاده می کردیم و مامانم خیلی راحت با مایو یا حتی شورت زیرشلواری و سوتین میومد پیش من توی استخر. همین راحت دیدن مامانم باعث میشد که بیشتر دلم بخواد با مامانم باشم ولی خب واقعا کاری نبود که راحت بشه انجامش داد و اصلا خودمم خیلی بهش فکر نمیکردم مگه واسه تحریک شدن و جق زدن. کلا مامانم زنی بود که واسه من دقیقا همون زن معیار حساب میشد و میشه. همیشه لباسای قشنگ میپوشه با این که الان دیگه سنش کم کم بالاتر رفته و ۴۴ سالشه ولی کفشای پاشنه بلند و جلوباز و رسیدگی دائمی به پاهاش و ورزش و رنگ کردن موهاش و آرایش های ملو و قشنگش همیشه اون رو واسم تبدیل به یه زن erotic میکنه.حالا که توضیح مفصلی دادم بریم سراغ اصل داستان. این رو هم بگم که داستان نسبتا طولانیه.چند وقتی بود که به فکر افتاده بودم یه جوری به مامان نزدیک تر بشم. البته نزدیک از نظر جنسی و سکسی منظورمه. راه هایی که به ذهنم می رسید خیلی مسخره بود. مثلا فیلم گرفتن از حموم کردنش که لازم بود گوشی رو توی حموم بذارم که منطقی نبود. یا پیام دادن بهش با اکانت ناشناس تلگرام و اینجور چیزا که التبه تلگرام و اینستاگرام رو امتحان کردم ولی جواب نداد. مامانم خیلی به نجوم و بحث های مربوط به ستاره شناسی علاقه داره. همیشه توی گوشیش پر از این کانالاست و مجله هاشون رو دانلود میکنه و میخونه. از شانس خوبم میخواست گوشیش رو عوض کنه و واسه راه اندازی وی پی ان گوشیش اون رو به من داد و گوشیش یکی دو ساعتی دست من بود تا همه برنامه ها رو نصب کنم واسش. همون ساعتی که گوشیش دستم بود به ذهنم رسید که یه کانال بزنم و عضوش کنم توی اون کانال. نمیدونستم دقیقا میخوام چیکار بکنم ولی گفتم حالا این کانال باشه تا یه راه ارتباطی ناشناس وجود داشته باشه و بعدا یه فکری براش بکنم. توی کانال عضوش کردم و کانال رو هم پ
25 253
فرمان تا نزدیک محل زندگی کیرم را خورد و منم با دست راستم بهش ور رفتم . زهرا گفت من تا صبح میمیرم از هوس و کاش میشد باز میکردیم با هم . با ترس و لرز رسوندم ش نزدیک خونشون و گفت اگه شد بیام میشه باز بیای دنبالم ؟ بدجور بهش مزه کرده بود . گفتم باشه ولی بعد پیام داد نمیشه و حتما یه روز مرخصی بگیر تا از صبح تا عصر بریم جای امن و حال کنیم . دوستی منو زهرا جوری بود که هر دو حرف همو میفهمیدیم و درک میکردیم. یه ویلا از یه دوستان وسط،هفته ساعتی اوکی کردم که با زهرا بتونیم حال کنیم … یه چیزایی زهرا برام گفت که فرصت نشد چون طولانی شد ماجرا بگم و حتی فهمیدم فکر خودکشی یا حتی گرایش به لزبین شدن هم بابت فشار زندگی داشته . شاید فرصتی دیگه پیش بیاد بنویسم ...
نوشته: محسن
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 253
جاده اصلی و دقت کردم توی اون سرما اون اطراف رفت و آمدی نباشه … بهش گفتم زهرا امشب دوست دارم حالت بیارم . گفت قبلش یه قول بده که همیشه باهام بمونی و از زندگی شخصی کم نزاری برای خانمت … قول دادم و گفت من بچه نیستم و تو هم بچه نیستی و من میدونم ممکنه دلت کسی را جز خانمت یا من هم بخوای و از نظر من مشکلی نیست به شرطی که بهم بگی و قول بدی مال من باشی و تنهایی شیطونی نکنی و اگه بفهمم نامردی کردی دلم میشکنه . …توی ماشین صندلی را خوابوندم توی اون تاریکی وسط،بیابون سوز و سرما بیداد میکرد و چراغ ها را خاموش کردم و توی تاریکی با ماشین روشن لب همو میخوردیم و واسه هم میمالیدیم . گفتم زهرا برو صندلی عقب و سریع شلوار را کامل در آورد توی روشنایی کم نور موبایل و رفت صندلی عقب و منم پیاده شدم و رفتم صندلی عقب . نور موبایل را خیلی کم جوری که بشه فقط کمی دید تنظیم کردم و زهرا را خواهش کردم ازش جلوم قمبل کنه و با هر بدبختی بود پشتش نشستم توی ماشین و سوراخ کوسش و کونش را که پر مو بود و پشم داشت لیس زدم . خیلی خواهش کرد کثیف و الان نخور و … ولی بوی کونش و پشماش و حتی بوی شهوت کوسش بدتر مستم میکرد. پشمای سیاه و نرمی داشت و چون دستشویی رفته بود بوهای جنسی و همه چیز بیشتر از حد معمول میداد . بهم گفت محسن کوس منو زیاد نخور و بهش ور برو من خیلی وقته کاری نکردم و زود ارضا میشم . منو بکن حال کنم . بعد خواهش کرد بشینم و اون ساک زد و تخمام و زیرش را لیس زد و گفت کیرت بوی کوس میده و کی زنت را کردی ؟ و خندید … هیجان استرس شهوت و همه چیز با هم توی اون لحظه سوار هر دوی ما بود . زهرا جوری ساک زد که نزدیک بود آبم بیاد . گفتم بزار بکنمش توش و بلند شد نشست روی کیرم توی ماشین روی صندلی عقب و کیرم را کرد توی خودش و تا ته جا داد و شروع کردیم لب خوردن همزمان و زهرا گفت من زود میشم و تو هم زود آبت را بیار وقت کم هست و دفعه بعدی حتما یه جای خوب میریم جبران می کنیم و قبول کردم . بهم جوری کوس داد که فکرش را نمیکردم و واقعی لذت میبرد و میفهمیدم اونم دوست داره با من حال کنه و خیلی تشنه حال هست . حدود دو سه دقیقه هم حالت قمبل روی صندلی عقب با بدبختی کردم کوس و خودش هم همزمان چوچوله ش را میمالید تا یهو بدجور لرزید و قوز کرد که نتونم دیگه بکنم و آخ و ناله حسابی کرد و بعدش یه کوچولو گریه کرد . خواستم نکنم دیگه گفت نه منو بکن و آبت را بیار . گفتم تو اذیتی انگار و بی خیال شدم و نمیخواد حالا که به دلت نیست و…گفت محسن تو را خدا هر کار دوس داری بکن و من ناراحت نیستم. گفتم کون هم بخوام میدی؟ گفت باشه اگه میخوای بکن کون و فقط بریز تو کونم زود تا بریم . منم با اینکه کثیف کاریش زیاد بود گفتم باز داگی بشو و یه توف انداختم دم سوراخ کون پشمالوی زهرا و فشار دادم توی کونش و آخ و آوخ کرد و گفت زود آبش را بیار تا بریم دیگه و منم کون داغش را حسابی کردم . گفت شوهرم اوایل از کون میکردم ولی بعد نکرد و خیلی وقته کون ندادم . گفتم چون کسی ذوق منو نمیکنه اصلا زیاد به خودم نمیرسم و ببخشین کوس من پشماش اینقدر شده چون اصن بهش فکر نمیکنم و محل نمیزارم و اذیت میشم تنهایی وقتی حشری میشم . آی کیرم را تو کون زهرا ریختم و تمیز کردیم با دستمال و رفتیم . توی راه زهرا بهم گفت محسن چیکارم کردی بازم دلم خواست ؟ گفتم وقت نیست و نمیشه دیگه حیف شد . گفت بزار باز با کیرت ور برم و حتی گفت میخوای باز بخورم؟ گفتم بوی کون میده و کثیف شده و نشستم و کثیف کاری شده و فقط،پاک کردیم . گفت تو هم کون منو زبون زدی چه ایراد داره و باز پشت
25 253
رزشی که همیشه دنبالش بود و بقول خودش همه چیز توی اون داشت . بعد اون روز دیگه زهرا میومد جلو مینشست پیش من البته شیشه ها را دودی کردم و دیگه وقت های استراحت بین کلاس میومدیم داخل ماشین چایی توی فلاکس میخوردیم و حتی ناهار پیش هم داخل ماشین یا گاهی ساندویچ یا رستوران میخوردیم. هر دوی ما آخر هفته برامون شده بود هم درس هم تفریح . یه روز بین دو کلاس بهش پیام دادم میای بریم داخل ماشین چایی بخوریم و نوشت شما برو من چند دقیقه دیرتر میام و چای داخل فلکس من توی ساک ورزشی هست بریزین و بخورین تا منم برسم. رفتم توی ماشین و چون خودش گفته بود رفتم سر ساک زهرا که فلاکس را در بیارم تا باز کردم لعنتی دوتا شورت خیلی خوشگل توی ساک بود و دیدم و دلم هوری ریخت و غیر ارادی برداشتم و نگاه کردم و دلم خواست از پای صاحبش این شورت را من دربیارم. وقتی اومد حرف زدیم و گفتم ببخشین رفتم سر وسایل شخصی شما و تعارف با خنده و متلک و اونم خندید و گفت من با شما این حرفا را ندارم و راحتم. دیگه حرفایی که پیش هم میزدیم کم کم رسید به حرفای جنسی و جوک و خاطره جنسی و یه روز موقع برگشتن به زهرا گفتم تو چه مدل مردی دوسداشتی وقتی مجرد بودی و (چه مدل زندگی دوست دارین با شوهرتون) و… اونم گفت من با شوهرم سر خیلی چیزا اختلاف داریم و بخاطر بچه تحملش میکنم و اهل مشروب و رفیق بازی و شب نشینی و ادا هست و خیلی دلخوری براش پیش آورده و شغل شوهرش آزاده و وقت و ساعت نداره کاراش و دنبال خانم بازی و اینکارا هم میره و چند بار متوجه شده و دعوا کردن و قهر ولی فایده نداره و ادامه میده و دلیل درس خوندن دوباره ش اینکه میخواسته ذهنش مشغول باشه و به این مشکلات کمتر فکر کنه . بهش گفتم زهرا بریم یه گشت بزنیم و دیرتر بریم خونه و گفت آمار بگیرم تلفنی و میگم آره یا نه و دو سه تایی زنگ زد و گفت یه ساعتی میشه رفت چرخید . رفتم توی یه اتوبان خلوت و زهرا نشسته بود کنارم و رانندگی میکردم و سر حرفا باز کردم و بهش گفتم که نگفتی آخرش اون شورت قشنگ صورتی و زرد رنگه را پس واسه کی میپوشی و خندید و شروع کردم گفتن و خندیدن و اونم گفت فقط برای دل خودم و من خیلی وقته کاری بهم نداریم و حالم ازش بهم میخوره و… هوا سرد بود و داشت تاریک میشد . جرات کردم و دستم را آروم گذاشتم روی رون پای زهرا و چیزی نگفت و یواش فشار دادم و گفتم حیف این بدن ناز که قدر دان نداره و اونم دست چپش را گذاشت روی دست راستم و دستم را نوازش کرد . چند دقیقه به بدنش و ممه هاش از رو لباس ور رفتم و بعد دستم را کردم زیر مانتو و گفتم زیپ شلوارت را بازش میکنی.؟ زهرا گفت محسن جون حین رانندگی حواست پرت میشه بزاریم یه بار دیگه جای مطمئن ولی دکمه مانتو را باز کرد که بتونم راحت دست بکنم لای پاهاش . دستم را سعی کردم بکنم داخل شلوار و خودش باز کرد دکمه و زیپ شلوار را و گفت من آماده نیستم و خجالت میکشم و نمیدونستم قراره چیکار کنیم وگرنه شیو کرده بودم و مو داره ببخشین و… خودش شلوار را با شورت تا حد نزدیک زانو داد پایین و گفت شما مرد ها آدم را به چه کارایی وادار میکنین . دستم را کردم لای کوسش و دیدم انگار یه استکان آب و یا بهتره بگم عسل لای پاش هست و کوس و پشم هاش و همه خیس هستن . بهم گفت محسن میخوای برات بخورم تا ارضا بشی و زود برگردیم ؟ گفتم نه منم باید برات بخورمش . گفت نه من کثیفه و دستشویی هم رفتم امروز و شیو نیست و…دل را زدم به دریا و گفتم میریم توی جاده خاکی جای پرت و اگه دیدیم امن هست همونجا میکنم توش و رفتم توی تاریکی توی یه جاده خاکی و چند کیلومتر رفتم تا به کل دور شدم از
25 253
دوستی متاهلی
#زوج
اسم من محسن هست ۳۸ ساله و متاهلم و این اتفاق بعد باز شدن دانشگاه ها که بخاطر کرونا غیر حضوری شدن هست . برای ارتقا موقعیت شغلیم با یکی از دانشگاه هایی که آخر هفته ها کلاس میزاشتن واسه شاغلین با زحمت و سختی زیاد موقعیت کاری را جوری ردیف کردم پنج شنبه و جمعه ها بتونم تحصیلاتم را ارتقا بدم و در آینده برای حقوق مزایا و شرایط کار موقعیت بهتری فراهم کنم . نزدیکترین دانشگاه به محل سکونت من ۱ ساعت با خودروی شخصی فاصله زمانی داشت . خلاصه رفتم ثبت نام و دانشگاه آخر هفته ها و سر یه کلاس درس عمومی موقع خوندن اسامی برای حضور و غیاب توسط استاد یک دفعه خوند مثلا (اسم اصلی را نمیگم چون با پسوند محل سکونت هست ) خانم زهرا رضایی محلاتی (البته که این اسم را نخوند و چیز دیگه خوند استاد ) و من چون پسوند اسمش به محل سکونت ما میخورد برگشتم نگاه کردم یه خانم چادری خوش سیما با قد متوسط متمایل به کوتاه چهار شونه ولی ظریف و با وقار گفت حاضر و من برام جالب شد که آیا اين خانم هم محلی و همشهری من هست یا تشابه اسمی فقط هست. توی محوطه دانشگاه ساعت استراحت دل را به دریا زدم و رفتم نزدیک زهرا و گفتم ببخشین خانم رضایی شما را من جایی قبلا ندیدم و از اهالی فلان محل نیستین؟ گفت چطور مگه ؟ و آره از اهالی اونجا هستم و ببخشین بجا نیاوردم شما ؟ و منم خودم را معرفی کردم و آشنایی دادم و این شد شروع آشنایی ما با زهرا خانم . یکماه فقط سلام تعارف ساده میکردیم و تمام و هیچ حرفی نزدیم تا یه روز که هوا سرد شده بود دیدم زهرا منتظر اتوبوس دم درب دانشگاه ایستاده و ترمز کردم ( یه دنا پلاس دارم) و شیشه را دادم پایین و گفتم سرده برسونمت خانم رضایی و بعد تعارف نه و الان اتوبوس میاد و…و اصرار من رفت عقب سوار شد و گفت مزاحم نباشم و مسیر شما کجاست؟گفتم دارم برمیگردم خونه و شهر خودمون و ایشون گفتن منم دارم میرم به همون سمت و همسفر شدیم . دیگه توی را سر حرف باز شد و فهمیدم اونم متاهله و شاغله و اونم دنبال ارتقا مدرک و پیشرفت کاری توی رشته خودش هست . دیگه شماره دادیم بهم و قرار شد با هم بریم بیایم آخر هفته این دو روز را دانشگاه و پرسید اگه مزاحم نیستم و خانمت ناراحت نمیشه و گفتم نه مشکلی نیست و من این راه را میرم میام بخوام نخوام و تنهایی حوصله م سر میره و بهتر همسفر خوبی مثل شما داشته باشم و رفت و آمد ما با همدیگه شد . یک ماهی رفت و آمد کردیم و خب اون توی راه حرف میزد و درد دل و منم همین براش درد دل کردم و گاهی میوه پوست میگرفت و تعارف میکرد و بهم میوه میداد و مثلا یه بار گفت مشکلی نیست هر خواننده دوس دارین بزارین و گوش کنین و من مخالف موسیقی نیستم و چادر را توی ماشین بر میداشت و حرفای شخصی خانوادگی میزدیم و دیگه باهم راحت بودیم . حتی گاهی توی شبکه اجتماعی ها واسه هم کلیپ طنز یا باحال میفرستادیم . یه روز وقت برگشتن برف یهویی گرفت و جاده بدجور لیز بود ولی من توی
صندوق عقب زنجیر چرخ داشتم و مجبور شدم کنار بایستم وسط راه و زنجیر چرخ ببندم و زهرا دید سرما دستام یخ کردن تا میام زنجیر را ببندم یه جفت دستکش نخی داشت که دستش میکرد از کیف در آورد و بهم داد و گفت دستت کن سرده و از سرما نفهمیدم چطور دستم کردم دستکش ها را با هر زحمتی بود(کمی کوچیک بودن ) ولی تا جک زدم و زنجیر بستم ۱۰ دقیقه زیر برف و سرما شدید اذیت شدم . دستکش ها زهرا هم کثیف شدن و با هر سختی بود برگشتیم خونه و دستکش را بهش ندادم و گفتم کثیف شدن بشورم یا جاش بخرم و دفعه بعد شسته م و ادکلن خودمم کمی بهش زدم و براش آورد و دادم بهش . گذاشت توی ساک و
25 253
اولین بارش بود که همچنین لذتی را حس میکرد. از آن روز به بعد دیگه به خانمم برای نزدیکی اصرار نمی کردم . و هر وقت با سمیه تنها بودم از کون او را صفا میدادم و پستان خوری و کص خوری می کردم. تا سال بعدش که از پیش ما رفت سینه هاش سایزشون دو برابر شده بود. یاد اون روزها بخیر کس خوشمزه ای داشت. الان همدیگر را می بینیم ولی فرصت سکس نداریم ...
نوشته: کامران
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 253
خواهر زنم
#آنال #خواهرزن
اسم من کامرانه قدم ۱۸۰ و وزنم ۹۰ کیلو سایز کیرم ۱۷ سانته ولی کلفته ، خانومم اهل عبادته و زیاد اهل سکس نیست و در ماه دو تا سه بار بیشتر سکس نداریم . بر عکس من بیش از حد شهوتی هستم . و باعث شده که به خواهر زنم سمیه نگاه سکسی داشته باشم . چند سال قبل خواهر زنم سمیه ۱۷ساله به علتی به مدت یکسال اومد خانه ما و از روز اول سعی کردم که باهاش رابطه برقرار کنم . ولی متاسفانه ظاهرا پا نمیداد. چندین بار توی حمام در حین حمام شاهد حمام کردنش بودم چون پنجره ای به حمام همیشه باز بود و من کاملا واضح حمام کردن تا اصلاح کردن موهای کصش را دید می زدم . سینه هاش گرد و سفت و چون لاغر بود کصش باریک و لبه های کس بیرون زده بود هر وقت خانمم سرکار می رفت و من در خانه بودم او به حمام می رفت و تقریبا هر روز حمام میکرد و من هم او را تماشا میکردم متوجه شدم که او فهمیده که من نگاهش میکنم ولی هیچ عکس العملی نشان نمیده وقتی مطمئن شدم که فهمیده و اهلش است . یک روز که حمام بود من از قبلش قرصی با دوز بالا خورده بودم و حسابی کیرم کلفت شده بود لخت شدم و آرام وارد حمام شدم در حال شستن موهای شامپو زده اش بود که از پشت بغلش کردم و دستام را روی سینه هاش گذاشتم محکم در بغلم گرفتمش و چون کیرم سفت شده بود کیرم لیز خورد لای پاهاش . یک جیغ کوتاهی کشید و برگشت دید منم گفت ولم کن و شروع به تقلا کردن کرد بهش گفتم اگر بخواهی مقاومت کنی از کس میکنمت و پرده ات را میزنم ولی اگر عاقل باشی در حد کردن از کون و پستان خوری کارم که تمام شد دیگه باهات کار ندارم . وقتی متوجه شد که راهی جز تسلیم نداره و مقاومت کردن به ضررشه گفت هرکاری میخواهی بکن ولی با کصم کاری نداشته باش . بهش گفتم من را کاملا با صابون بشوره . بخصوص کیرم را ، شروع به صابون زدن به بدنم و من هم لذت میبردم از اینکه به بدنم دست میزنه . رسید به کیرم و حسابی کیرم را با صابون دست کشید . بهش گفتم الان کیرم را باید توی دهانت کنی پس خوب بشورش. خیلی دست کشید تا حدی که نزدیک بود آبم بیاد بهش گفتم بسه و زیر دوش قرار گرفتم و بعد از کیرم را بهش گفتم ساک بزنه . چند دقیقه ای ساک زد گفت دهانم ترش شد و بدش اومد . بعد از اون نشاندمش روی چهار پایه حمام و شروع کردم به خوردن سینه هاش بهم گفت سست شدم میتونم کف حمام دراز بشم. درازش کردم و پاهاش را باز کردم و کیرم را لای کصش گذاشتم و حین خوردن سینه هاش کیرم را لای کصش حرکت میدادم در حدی که آبش از کصش راه افتاد همزمان لای کصش کیر داغم را می کشیدم و سینه هاشو میخوردم یه دفعه دیدم شروع کرد به لرزیدن و کیرم از آبش لیز لیز شد . بهش گفتم چهار دست شد و وازلین توی حمام بود سر کیرم زدم و مقداری هم در سوراخ صورتی کونش زدم. و با انگشت اول یکی و کم کم دو و سه انگشتی توی سوراخ کونش عقب جلو کردم وقتی دیدم باز شده آروم آروم سر کیرم را به داخل سوراخ کونش فشار دادم تا با کلی زحمت سر کیرم را داخل فرستادم و آرام و مرحله ای در حدی که قابل تحمل باشه و ایجاد درد نکنه تا آخر توی کونش فرستادم کمی صبر کردم تا سوراخ کونش به کلفتی کیرم عادت کنه و آرام آرام عقب و جلو کردم پنج دقیقه بعدش آبم اومد و همشو توی کون سمیه خالی کردم . بعد از اون کیرم خوابید ولی چون دوست داشتم بهش حسابی حال بدهم بهش گفتم کف حمام دراز بکشه و شروع کردم به کس خوری و با دستام پستانش را می مالیدم ده دقیقه بعدش متوجه شدم که شروع کرد به لرزیدن و پاهاشو جمع کرد و تشکر کرد و بهم اصرار کرد که آبروم را نبری و بین خودمون بمونه . احساس رضایت داشت. و گفت تا حالا اینقدر لذت نبرده بود و
25 253
تو
به کم تف مالیدم به انگشتم دوباره کردم توش .بعدم دو انگشتی .
به دست دیگه منم بالا مشغول بود . سمیرا سوتینشو در آورده بود .دستم روی ممه هاش وول میخورد.
یه کم خوردم . سمیرا یواش گفت کیرتو بیار سمت من .
یه کم چرخیدم سمتش تا پایین بدنم سمت صورتش باشه .
اول یه کم مالید . بعد دیدم کیرم داغ شد . داشت میخورد . البته نه خیلی حرفه ای . ولی خوب بود
دو سه دقیقه بعد از دهنش در اورد گفت بیا توی من و پاهاشو باز کرد سمتم . یه بالش گذاشت زیر کونش و دستاشو باز کرد .
رفتم روش …خودش با دست کیرمو تنظیم کرد روی سوراخ داغ کسش . با اولین فشار تا ته رفت توش
سمیرا هم گوشمو گاز گرفت . گفت يواش کونی
کسش قشنگ اب انداخته بود . هر تلمبه ای که میزدم یه گاز سمیرا مهمونم میکرد . فکر کنم سه دقیقه نشد
تا اومدم پوزیشن عوض کنم نتونستم بیشتر نگه دارم خودمو . کیرمو درآوردم و گذاشتم روی شکمش .
ابم با فشار ریخت رو شکمش . یکی دو قطره ریخت روی ممه هاش و بقیه هم رفت توی نافش
سریع با شورتم تمیزش کردم .
بعدم دور و بر کسشوکه سفیدک زده بودو پاک کردم و افتادم روش
دم گوشش گفتم آخر نشد که بشه
ببخشید
گفت ولش کن دیگه …بهش فکر نکن .
گفتم میرم دوش میگیرم .
رفتم حمومو برگشتم دیدم سمیرا یه کم سوسیس سرخ کرده و با مخلفات روی اوپن گذاشته .
صداش کردم جواب نداد . رفتم سمت اتاقش دیدم داره با زنم صحبت میکنه . ظاهرا یه بار زنگ زده بود بهش
منم شاممو خوردم رفتم تو اتاقم خوابم برد .
صبح پاشدم دیدم کیر بی صاحبم از من زودتر بیدار شده .
رفتم تو اتاق سمیرا و خودمو رو تختش جا کردم . یه کم باهاش ور رفتم تکون خورد که یعنی بیدارم
دیگه جای حرف نبود . تو همون حالت خوابیده کیرمو دراوردم و دادم دست سمیرا که اونم دراز کشیده بود تو بغلم
شلوارک رو دادم پایین و از پشت بغلش کردم .اروم کیرمو هل دادم رفت وسط چاک کسش .یه کم جلو عقب کردم . به سرم زد کونشو امتحان کنم .
با همون خیسی کسش مالیدم به دور سوراخ کونش . یه کم هم تف زدم به کیرم و آروم مالیدم به سوراخ کونش . گفتم یه کم کونتو میدی عقب .
گفت کون نه
ولی تا اینو بگه دوتا انگشتم تو سوراخش بود .
خیلی هم تنگ نبود .انگار قبلا داده بود .
خلاصه کیرمو که دوباره خشک شده بود توف زدم . اروم هل دادم سمت کونش .
یه کم هل دادم سرش رفت رو .
دستمو گذاشتم رو پهلوش و یه دستمو هم از زیر رد کرد ممه هاشو گرفتم و همزمان فشار دادم . قشنگ نصفش رفت تو
سمیرا اومد فرار کنه دید نمیتونه . یه کم غرغر کرد و بعد دیگه ساکت شد .
شاید دو دقیقه تلمبه زدم که حرکت ابم رو از کمرم احساس کردم که داره از کیرم خارج میشه و همشو خالی کردم توش
بعدم یه کم بغل و بوس و از سمیرا خداحافظی کردم رفتم سرکارظهر بهش زنگ زدم دیدم جواب نداد . خواستم بپرسم شام چی میخوره براش از بیرون بگیرم . ولی خب جواب نداد .
غروبی رفتم خونه دیدم زنم برگشته با سمیرا دارن سالاد درست میکنن واسه شام .
بعد از سلام و حال و احوال یه لبخند مرموزانه ای سمیرا تحویلم داد و دیگه همه چی عادی سپری شد .
این اولین و آخرین سکسی بود که بین من سمیرا اتفاق افتاد .
راستش باج های زیادی ازم گرفت که با پول شروع شد و با مجوز موندن تو خونه ما تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. من خواهر زنمو کردم اما بگم بخش کردن هیچ فرقی نداره با زن ادم . فقط هیجانش جذابه .اگه غلط املایی داشتم ببخشید . داستان ادامه داره . ولی اینکه کی حال نوشتن پیدا کنم خدا میدونه .
نوشته: امیر
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 253
ین موهاش خشک کردم تا رسیدم به سرش گفتم سرتو بیار عقب . اونم اورد . دیگه صورتشو هم میدیدم . یه کم خشک کردم یهو داد زد سوختم .
اوه اوه
باد گرم خورده بود به پیشونیش . گفتم کجات سوخت . گفت پیشونیم . همونجوری که پشتش بود یهو پیشونیشو بوسیدم . البته کشدار و یه کم سکسی
یه ذره مکس کرد . ولی هیچی نگفت . دوباره مشغول شدم . دیگه اخرش بود و نمایش داشت تموم میشد . نمیدونستم بعدش چی میشه .
انگار سمیرا اینو فهمید گفت امیر جان لای موهام سفید هم هست ؟؟ گفتم نه بابا تو که سنی نداری
گفت دقیق نگاه کن . داشتم لای موهاشو میگشتم از پشت همینجوری اومد تو بغلم .طوری که سرش دقیقا روی سینه ام بود . گفت امیر ی کم بغلم کن
گفت خوبی ؟؟
گفت آره اگه بغلم کنی .
دستاشو اوردم گذاشتم روی سینه هاش . بعد دستمو گذاشتم رو دستاش که دستم به ممه هاش نخوره
منتها خودش دستامو از زیر دستاش رد کرد . ساعدم درست رو نرمی ممه هاش بود . بعد خودشو ی کم کشید بالاتر . کاملا اومد تو بغلم .
در گوشش گفتم اینجوری خوبه ؟؟ گفت اره بوسم کن
همون پیشونی خوبه
چشماشو بسته بود . منم چند تا بوس کردم . گفتم بسه ؟
گفت بیشتر لطفا
بعد گفت منو ی کم بکش بالا تر و محکم بغلم کن
من چهار زانو پشتش نشسته بود . اوردمش بالا تر .مجبور شدم پامو باز کنم که کمرش کاملا بچسبه به بدنم .
بعد صورتشو اورد چسبوند به صورتم . گفت چقدر تو داغی
من هیچی نگفتم .
گفت بوس لطفا
گفتم دیگه دهنم ب پیشونیت نمیرسه .گفت خب لپ و گونه ببوس
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم .چند تا بوس از لپ بعدم بغلای لبشو بوسیدم
دیگه ممه هاشو هم کامل میمالیدم .
یهو گفت میشه دراز بکشیم .سختمه اینجوری
دراز کشیدم به بغل .اونم اومد تو بغلم .بعدم دستمو گرفت گذاشت رو ممه هاش . گفت بمال امیر
ماساژ بده ولی بدون فشار و چلوندن
بعدم کونشو اورد عقب تنظیم کرد دقیق جلوی کیرم که از شق بودن درد گرفته بود …
تا دید راست شده بیشتر فشار داد .
من ناخودآگاه خودمو به جلو هل دادم . . دیگه داشتیم تو هم حل میشیدیم .
تا اینکه سمیرا گفت تا اینجاش دست ما بود . از اینجا به بعدش دیگه دست ما نیست . بعدم دستشو اورد پشتش و کیرمو از زیر کش شلوارکم گرفت دستش و حسابی چلوندمش .گفت وای چقدر داغه
چقدر بزرگه … وای ابت هم اومده که
گفتم آبم نیست … یه کم ترشح کرده
گفت درش بیار کامل … با پام شلوارک و شورتمو درآورد .سمیرا همی شلوارک پاش بود .منتها نمیدونستم زیرش شورت هم داره یا نه
دوباره اومد عقب و خودشو فشار داد بهم . کیر منم دنبال یه راهی میگشت بره لای شکاف کونش
دستمو اوردم جلو و از جلو کردم تو شلوارکش کسشو بمالم . دستمو که بردم تو دیدم شورت نداره و کارم سخت نیست .
انگشت فاکمو رسوندم به بالای کسش . ی کم خودمو کش دادم تا کامل رسید به لبای کسش . دیدم خیسه خیسه
شروع کردم مالوندن و انگشت کردن .
وسطش هم میاوردم بیرون و انگشتمو میک میزدم …ی بوی خاصی میداد ولی بدون مزه
دیگه طاقت نیاوردم و شلوارشو کامل دراوردم از پاش
یه پاشو گرفتم گذاشتم روی پاهام .
لای پاش کامل باز شد . منم شروع کردم مالیدن چوچولش . یه کم مالیدم . بعد کیرم که لای پاش بود رو دراوردم و رفتم پایین . لای پاشو باز کردم و تازه تونستم کسشو کامل ببینم . اطرافش گندمی بود . لباش به کم تیره تر . چوچول باد کرده اش هم صورتی و خوردنی
معطل نکردم . زبونمو رسوندم لای لبای کسش و لیس زدم . یه انگشتم هم توش بود .
تازه هم شیو کرده بود . اب کسش و توف من قاطی پاتی لیز خورده بود تا سوراخ. کونش .اونجا رو هم لیسیدم . بعدم انگشتمو گذاشتم روی سوراخ کونش . ی هل دادم راحت رفت
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
