شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 187 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 265,并在 伊朗 地区排名第 13 412 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 187 名订阅者。
根据 29 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -570,过去 24 小时变化为 -14,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.67%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.98% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 939 次浏览,首日通常累积 1 003 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 30 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 187
订阅者
-1424 小时
-1217 天
-57030 天
帖子存档
25 175
#افشاوطنی 🇮🇷
دوست پسرشو آورده خونش جلو اینه قمبل داده کگیر پسره هم تو ک*.*ص داره تلم*.*.به خودشم فیلم میگیره آخ اوخش فقط
مشاهده و دانلود فیلم🔞
25 175
#افشاوطنی 🇮🇷
دوست پسرشو آورده خونش جلو اینه قمبل داده کگیر پسره هم تو ک*.*ص داره تلم*.*.به خودشم فیلم میگیره آخ اوخش فقط
مشاهده و دانلود فیلم🔞
25 175
⬅️ ۬ ި۬ࡅ࡙ܝ🥹ࡅ߭ࡐࡅ࡙ܚࡍ 🇮🇷ܦ̇ߊܝܢܚܨ
خاله حشـ...ـری برای خوش گذرونی اول خواهر زادشو ماساژ هپی میده بعد ازش سـ...ـکس میکشه👙🦋
🍄 مشاهده فیلم
💎 @ZirNevisHub 💎
25 175
تو این پوزیشنا دوبار ارضا شد اما مگه خیسی کسش تمومی داشت دوباره داگ استایل شدیم دلشتم میکردمش که دیدم کیرم خونیه بهش گفتم فک کنم پریود شدی یهو پاشد.و گفت در بیار مریض میشی رفت تو دستشویی خودشو شست اما بخاطر اینکه منم دوباره ارضا شم بیست دق دوباره ساک زد و آبم اومد با اینکه بهش گفتم دارم میام اما اهمیتی ندادو منم تو دهنش ارضا شدم چندبار کیرمو مکید تا کاملا تخلیه بشم و رفت تو دستشویی آبمو خالی کرد از دهنش و شست خودشو لباساشو پوشید نگاهیی به ساعت کردیم دیدیم شو ۶/۵ تقریبا ۵ ساعت تمام داشتیم سکس میکردیم موقع برگشت براش نوار خریدم و تو ماشین نوارشو گذاشت
ازش پرسیدم چطور بود گفت بهترین سکس عمرم بود کیرت مثه شیلنگ میموند هم کلفت بود هم دراز انگار تا رحمم میرفت رسوندمش به ایستگاه و پیاده اش کردم
این اولین سکس ما بودو خاطره انگیز..
ادامه دارد....
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 175
ح:درستش میکنم
هی ازش لب گرفتم و بوسیدمش نا خودآگاه دستم رفت روی سینه هاش که دیدم بزرگه ازش پرسیدم چندی گفت ۸۵
تا اینو گفت دلم هری ریخت چون همش آرزو داشتم یه روزی یا سینه ۸۵ به دهن بگیرم بعد از مالیدن سینه هاش به زور دستم رو به کسش رسوندم و از رو شلوار مالوندم و راضیش کردم دستمو بذارم تو شرتش
اینقدر این بشر حشری بود که بعد پنج دق مالوندن ارضا شد دختری با یه کس کوچولو وتنگ
برای دو روز بعد بازم باهاش قرار گذاشتم و ازش خواستم اگه مشکلی نداره یه صیغه بخونیم. بریم یه جای امن که اونم اوکی داد و تو ماشین خودم خوندم و برای سه روز بعد هماهنگ کردم که بیاد خونم
اونروزی که رفتم دنبالش خانومم خونه پدرش بود. قبل از رفتن دنبالش یه ترا ۱۰۰ و یه سیلد نافیل ۱۰۰ انداختم بالا ناهارم گرفتم و رفتم دنبالش
وقتی اوند خونه با اینکه هردومون میدونستیم چی میخوایم ولی به اوپن آشپزخونه پشت داده بودیم برای اینکه یخمون واشه گفتم تو که گفتی موهاتو مصری زدی ببینم چجوری شدی و بهونه کردم و مقنعه رو از سرش کشیدم و موهاشو نوازش کردم. بوسه بارونش کردم وکم کم سینه مالی و خوردن سینه هاش و شلوار و شورتشو در آوردم این بشر اینقدر حشری بود که با خوردن سینه و مالیدن کسش و انگشت کردنش مثه دفعه قبل ارضا شد از تنگی کسش همین بس که انگشتم به زور وارد کسش شد وقتی سرحال شد گفت تو چرا لباست رو در نیاوردی
ح:من لباس تورو در آوردم و تو هم باید لباس منو در بیاری با گفتن این جمله پاشدم تا شلوارمو در بیاره سورتمو کشیدم پایین وقتی کیرمو دید گفت برات بخورمش گفتم اگه دوست داری اره و اونم شروع به ساک زدن کرد
لامصب اونقد. حرفه ایی میخورد که حتی یه بار دندون نزد و طوری ساک میزد کا انگار میخواست شیره جون آدمو در بیاره از نیومدن آبم کاملا مطمئن بودم بعد پنج دق گفتم بسه بیا بکنمت اونم به پشت دراز کشید گفتم سوتینت رو در بیارم بعد پاشد و گفت نمیتونی چون گیره سوتینش رو کاملا سفت کرده بود و مثه تیشرت اونو میپوشید سوتین رو که در آورد روش دراز کشیدم وکیرمو وارد کسش کردم کیری با طول ۱۷ سانت وقتی وارد اون کس تنگش شد یه آهی از ته دل کشید لامصب اونقدر تنگ بود که ترسیدم آبم زود بیاد ولی خودمو کنترل کردم ازش علت تنگ بودنش رو پرسیدم
م:الان یکساله طلاق گرفتم و هیچ سکسی نداشتم بعدشم ما خانوادگی کس کوچولو و تنگ هستیم
حدودا پنج دق تو اون کس تنگش عقب و جلو کردم و سینه هاشو میخوردم ولب میگرفتم ازش
با اینکه کیرم تا ته تو کسش بود اما میگفت بیشتر بذارتو منم خواسته هاشو اجابت میکردم. تقریبا ده دق بکوب کردمش تا دوباره ارضا شد وقتی ارضا شد سیاهی چشماش رفت بالا و پاهاشو دور کمرم حلقه کردو گفت در نیارش بذار تو باشه تا حس کنم هر لحظه کیرتو چند دقیقه ایی طول کشید تا برگشت کنه به حال عادیش منم همونجور آروم آروم تلمبه میزدم گفت صبر کن چهار دست و پاشم ولی کیرتو در نیار وقتی حالت داگی گرفت گفت محکم تلمبه بزن و اصلا به دردم توجه نکن فقط بزن منم محکم تو کسش تلمبه میزدم به طوری که صدای شالاپ شلوپ برخورد رونام با کونش کل فضای خونه رو اشغال کرده بود اما اون در عین درد فقط میگفت بزن منم روی کونش چک میزدم و یه حرکتی زد وسط کار که من شهوتم اوج گرفت سرشو برگردوند و گفت تف کن تو دهنم منم دهنم خشک بود به خاطر قرصا اما کمی آب دهنمو جمع کردم و ریختم تو دهنش وقتی ریختم گفت این برام مثه شهد عسله و با این جمله اش آبم شروع به قلیان کرد و گفتم مهسا سعی کن ارضا شو که آبم میخاد بیاد گفت تو بیا منم میام تا اون لحظه رو زانوهام بودم اما بلند شدم و تو همون حالت محکم تلمبه میزدم و با هم بعد پنج دق ارضا شدیم و منم از تو کسش در آوردم و ریختم پشت کمرش اومدم پایین و ازش لب گرفتم. با دستمال تمیزش کردم بهم گفت دستت درد نکنه میخوام یه اعترافی بکنم
ح:چه اعترافی
م:دو بار شوهر کردم و با هرکدوم یکسال زندگی کردم ولی هیچکدومشون نتونستن با کیرشون ارضام کنن
ح:چرا ؟!
م:بخاطر تنگی کسم زود آبشون میومد
ح:پس چطور ارضا میشدی ؟
م:خودمو میمالوندم تا ارضا شم
ناهار رو لخت مادرزادکنار هم خوردیم بعد ناهار ازم خواست کنارش بخوابم
ولی این کیر لامصبم مگه اجازه میداد
کمی کنارش دراز کشیدم
ده دقیقه ایی گذشت گفتم مهسا بازم میخوام با یه چشم جانانه بلند شد و شروع کرد به ساک زدن از سر کیرم زبون میزد میرفت تا سوراخ کونم و دوباره بر میگشت سر کیرم چنان سرش رو بالا پایین میکرد. تخمامو میمالوند که حس بینهایت لذتبخش رو تجربه کردم دوبار گفتم بس نیس گفت نه بذار از این کیرت و ساک زدنم لذت ببرم بعد ۲۰ دق از آب دهنش که ریخته بود روی کیرم و تا سوراخ کونم رفته بود گرفت و به کسش مالید و گفت بذار توش که بدجور دلتنگشم دوباره شروع به کردن کردم انواع پوزیشنا رو اجرا کردیم ایستاده ،میسیونری ،داگ استایل ،روی اوپن،ایستاده یه پا بالا
25 175
بازگشت به گذشته (۱)
#زن_مطلقه
لرزش گوشی تو جیبم حکایت از پیام جدیدی داشت پیش خودم گفتم طبق معمول یا ایرانسله یا پیام بانکی اما دیدم تو اینستا پیام دارم باز کردم و با دیدن یک پروفایل در دایرکت ها و باز کردنش پرت شدم به هفت سال پیش
مردی بودم متاهل و صاحب یه پسر ۴ساله اسمم حسن و با ۱۸۴قد و مهسا زنی با ۱۷۸ قد بدون شکم ،چادری که سایزش معلوم نبود تا اینکه خودش گفت
هفت سال پیش تازه گوشی اندرویدی مد شده بود و سوشال مدیا پدیده جذابی در ایران بود ماهایی که بزرگترین دختربازیمون نامه دادن بود الان وارد یه فضای بزرگتر و آزادتر شده بودیم از وی چت شروع کرده بودیم و بعدش لاین و وایبر و واتس اپ و تلگرامی که تازه باب شده بود با اینکه متاهل بودم ولی تا اون روز هیچ خیانتی نکرده بودم و تمام اخبار رو به همسرم میگفتم
من و پسرداییم یه زوج خوب بودیم چیز پنهونی از هم نداشتیم چندتا گروه تلگرامی داشتیم و باهم همه جا بودیم و قاعدتا دختر و زن هم بینمون بودن تا اینکه یه گروه خصوصیمون دختراش رفتن و فقط ما دو سه نفر بودیم بهش گفتم از گروهت لفت میدم هرموقع دختر ادشد منو دعوت کن یک روز ساعت دو تازه نت گوشیمو باز کردم که دیدم دوباره تو گروهش هستم.گروه هم پر شده از چندتا دختر ویه پسر همکارش .به محض اینکه گفتم سلام هنوز جواب سلامم نیومده دیدم اکانتی به اسم مهسا پیام داده کی منو دوست داره و منم بیدرنگ نوشتم من و همراهش چند استیکر بوسه براش فرستادم البته اینها یک امر عادی بود و بدون نیت .خلاصه دوسه روزی به همین منوال چت وآشنایی گذشت تا اینکه شد شب اول محرم اون موقع مذهبی بودم البته خشک مقدس نبودم ولی اعتقادات خودمو داشتم و کارمم تو محرم این بود تو آشپزخونه تکیه پادو کنار آشپز و پذیرایی و شستن ظرفا بودم .
بعد از اتمام کارا اومدم نت رو روشن کردم و نوشتم وای چقدر خسته شدم که دیدم آنلاینه و نوشت چرا مگه کوه کندی گفتم نه وماجرار رو گفتم ناگهان تو پی وی برام پیام اومد که تو که دلت پاکه برام دعا کن که مشکل منم حل شه گفتم بابا من خودم گناهکار عالمم و از این حرفا گفت نه همین که میری تکیه و پادویی میکنی لیاقت داری و اینا .بهش گفتم مشکلت چیه گفت نمیتونم بگم گفتم خود دانی
همین کلمه خود دانی انگار قفل زبونش رو باز کرد و شروع کرد به گفتن که آره دوبار ازدواج ناموفق داشتم و الان مطلقه هستم و بخاطر من بابام که ضامن شوهر دومم شده بود مجبور شد خونشو بفروشه و قسط وام اون عوضی رو بده و با ابنکه بهم چیزی نمیگه اما تو چشای بابام تحقیر شدن ک منت رو میبینم دروغ چرا کیرم یه تکونی خورد ولی پیش خودم گفتم من اینکاره نیستم (امان از اعتماد به نفس بیجا)چند روزی چت کردم و شماره رد وبدل کردیم و باهم بودیم تا اینکه روز تاسوعا زنگ زد و دیدم گریه میکنه و علتش رو بحث با باباش گفت و کلی دلداریش دادم و آخرش گفت مرسی باعث شدی آروم بشم و همون تماس باعث شد روابطمون شکل جدیتری بگیره بعد از سه روز باهاش قرار گذاشتم همو ببینیم و چون کلاس آرایشگری میرفت زیاد تحت فشار نبود و پشت کوچه کلاسش قرار گذاشتیم اولین دیدارمون کلا به پنج دق هم نکشید مضاف بر اینکه رفت پشت نشست و بعد رفتنش پیام دادم چرا رفتی پشت نشستی .گفت تو چیزی نگفتی گفتم مگه باید بهت میگفتم خودت باید میومدی جلو مینشستی برای فردا قرار دوم رو گذاشتیم و همو دیدیم تا پنج روز فقط کنار هم مینشستیم وحرف میزدیم البته اون بیشتر صحبت میکرد و من شنونده بودم و همش از زندگی های قبلی میگفت طبق معمول چیزایی که شنیده بودم خودمو هول نشون ندادم که اعتمادشو جلب کنم روز پنجم هنگام خداحافظی باهاش دست دادم هنوز از پله های خونه دوستش بالا نرفته بود که پیام داد بهم دست دادی یه حالی شدم خودمو زدم به اون راه که چه حالی شدی
م:همون حالی که یه زن و مرد همدیگه رو لمس میکنن تو مگه این حس رو نداشتی
ح:نه
ولی بهش دروغ گفته بودم
برای فردا بازم قرارگذاشتیم ولی ازش خواستم که منو ببوسه .فرداش یه روز بارونی تو هوای سرد بود و شیشه های ماشینم دودی کامل بود
تو یه کوچه فرعی خلوت پس از چک کردن رفت و آمد و خلوتی ازش خواستم که ببوسه منو اولش امتناع کرد اما با پیش کشیدن پیشنهادم دوبار صورتم رو بوسید و برای بوس سوم سرم رو برگردوندم و ازش لب گرفتم اون روز حدود دوساعت باهم بودیم و تا برگشتن به جایی که باید پیاده میشد چند بار از هم لب گرفتیم موقع پیاده شدن بازم بوسیدمش و ازش لب گرفتم
م:نکن به جوری میشم
ح:چجوری میشی
م:اذیت میشم
ح:چه اذیتی
م:شهوتی میشم و چون نمیتونم تخلیه شم سردرد میگیرم
25 175
کسش.لنگاشو دادم بالا.دستمو گذاشتم زیر کمرش.کسو کونش قشنگ جلو دهنم بود.شروع کردم وحشیانه کسو کونش رو میخوردم. آب بود که از کسش سرریز شده بود.انگار شراب میخوردم.از ترس این که پدر زنم نیاد کیر شق شدم که داشت میترکید رو بی معطلی چپوندم داخل کسش اونم آنچنان آهی از ته دل کشید که بیچاره فکر کنم تا اون موقع اینجور کسش کیر نخورده بود.۵ دقیقه ای تلمبه زدم.رو ابرا بودم که فاطمه گفت امیر بسه الان بابام میاد با اینکه دلم نمیومد تمومش کنم ولی از ترسم کیرمو کشیدم بیرون و کمی با دست با هاش ور رفتم و آبمو ریختم رو شرتم که کنارم بود.یه لب ازش گرفتم که این بار فاطمه هم همکاری کرد و حسابی لبامو خورد.سریع جمو جور شدیم.من رفتم اتاق خواب و خودم رو زدم به خواب.کمتر از ده دقیقه بعد پدر خانمم اومد.در زد و فاطمه رفت در رو براش باز کرد.منم نیم ساعت بعد مثلا از خواب بیدار شدم و رفتم پیششون.هنوز دو سه شب دیگه فرصت داشتیم.اون دو سه شب هم نیمه های شب که پدر خانمم خواب بود قبلش با فاطمه چت سکسی میکردم و بعد اینکه مطمئن میشد باباش خوابیده میومد اتاق پیش من و ده دقیقه ای بی سر و صدا سکس میکردیم.هم از کون هم از کسش.اون چهار روز بهترین روزای عمرم بودن.بعد اون دیگه متاسفانه فرصت مناسبی گیر نیاوردم بکنمش.تماس و پیامک هست منتها اونم از ترس اینکه شوهر اونو خانم من نفهمن خیلی کم شده.چند بار خونمون اومده یه هفته ای مونده ولی خب فقط در حد دست مالی تونستم بهش نزدیک بشم...
به بزرگی خودتون ببخشید اگه بد بود.اما کاملا واقعی بود.
نوشته: امیر
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
