1 050
订阅者
-224 小时
-67 天
-630 天
帖子存档
“I’m headed your way” means I’m coming to where you are.
دارم میام سمتت / در راه هستم که بیام پیشت.
C1-level examples
1. I’m headed your way now, so I should be there in about 20 minutes.
الان دارم میام سمتت، پس باید حدود ۲۰ دقیقه دیگه برسم.
2. I’m just leaving the office. I’m headed your way.
تازه دارم از اداره راه میافتم. دارم میام سمتت.
3. If you’re still at home, I’m headed your way.
اگه هنوز خونهای، دارم میام پیشت.
4. I was going to stay home, but I’ve changed my mind. I’m headed your way!
قرار بود خونه بمونم، ولی نظرم عوض شد. دارم میام پیشت!
Natural alternatives
Expression Meaning in Persian
I’m on my way. توی راهم.
I’m heading your way. دارم به سمتت میام.
I’m coming over. دارم میام پیشت / خونهات.
I’m on my way to your place. دارم میام خونهات.
I’m almost there. تقریباً رسیدم.
Useful distinction:
- I’m headed your way. = I'm coming in your direction.
- I’m on my way. = I've started travelling to my destination.
- I’m coming over. = I'm coming to visit you, usually at your home.
Natural dialogue/
A: Where are you?
B: I just left work. I’m headed your way now.
A: Great! See you soon.
Topic: Environmental protection and tourism
Many travellers are drawn to destinations renowned for their pristine beaches, unspoiled landscapes and untouched natural habitats. However, the rapid expansion of mass tourism can threaten these fragile ecosystems. Once a virgin forest has been cleared for commercial development, its original ecological balance may be impossible to restore. Governments should therefore introduce stringent conservation measures to ensure that these natural environments remain largely intact for future generations.
translation:
بسیاری از مسافران جذب مقاصدی میشوند که به سواحل بکر، چشماندازهای طبیعی دستنخورده و زیستگاههای طبیعی تغییرنیافته شهرت دارند. بااینحال، گسترش سریع گردشگری انبوه میتواند این اکوسیستمهای شکننده را تهدید کند. هنگامی که یک جنگل بکر برای توسعه تجاری پاکسازی شود، ممکن است بازگرداندن تعادل زیستمحیطی اولیه آن غیرممکن باشد. بنابراین، دولتها باید اقدامات حفاظتی سختگیرانهای اتخاذ کنند تا اطمینان حاصل شود که این محیطهای طبیعی برای نسلهای آینده تا حد زیادی سالم باقی میمانند.
I've got a hectic schedule.
برنامه بسیار فشرده و پرازدحامی دارم.
I've got a hectic schedule this month.
🎯 سه عبارت کاربردیتر در مکالمه روزمره
- I'm really busy at the moment. — الان واقعاً سرم شلوغ است.
- I'm a bit tied up right now. — الان یککم گرفتارم.
- I've got too much on my plate right now. — الان کارهای زیادی روی سرم ریخته است.
💬 یک پاسخ طبیعی و حرفهای
Hi! I'd love to discuss it with you, but I'm swamped with work at the moment. Could we talk about it next week?
سلام! خیلی دوست دارم دربارهاش با شما صحبت کنم، اما در حال حاضر بهشدت درگیر کار هستم. میتوانیم هفته آینده دربارهاش صحبت کنیم؟
📌 نکته مهم:
Swamped و snowed under یعنی کار بیش از حد زیاد است؛ tied up یعنی درگیر کاری هستید و فعلاً وقت آزاد ندارید؛ packed بیشتر برای برنامهای به کار میرود که کاملاً پر است.
I've got a hectic schedule.
برنامه بسیار فشرده و پرازدحامی دارم.
I've got a hectic schedule this month.
🎯 سه عبارت کاربردیتر در مکالمه روزمره
- I'm really busy at the moment. — الان واقعاً سرم شلوغ است.
- I'm a bit tied up right now. — الان یککم گرفتارم.
- I've got too much on my plate right now. — الان کارهای زیادی روی سرم ریخته است.
💬 یک پاسخ طبیعی و حرفهای
Hi! I'd love to discuss it with you, but I'm swamped with work at the moment. Could we talk about it next week?
سلام! خیلی دوست دارم دربارهاش با شما صحبت کنم، اما در حال حاضر بهشدت درگیر کار هستم. میتوانیم هفته آینده دربارهاش صحبت کنیم؟
https://t.me/SimultaneousInterpreter
📌 نکته مهم:
Swamped و snowed under یعنی کار بیش از حد زیاد است؛ tied up یعنی درگیر کاری هستید و فعلاً وقت آزاد ندارید؛ packed بیشتر برای برنامهای به کار میرود که کاملاً پر است.
Key lexical chunks with Persian meanings
- Aspiring entrepreneurs — افرادی که آرزوی کارآفرینی دارند
- Set up a business — کسبوکاری راهاندازی کردن
- The nuts and bolts of financial management — اصول و فوتوفن مدیریت مالی
- Cash-flow control — مدیریت جریان نقدینگی
- Build relationships with customers — با مشتریان رابطه برقرار کردن
- Get to grips with something — بهخوبی یاد گرفتن و بر چیزی مسلط شدن
- The ins and outs of an industry — تمام جزئیات و زیر و بم یک صنعت
- Stay ahead of the competition — از رقبا پیشی گرفتن
- Adaptable and resilient — سازگار و مقاوم در برابر مشکلات
- Put something into practice — چیزی را عملاً به کار بستن
UNDERDOG 🏆
Underdog = a person or team that is not expected to win a competition or succeed
🇮🇷 فارسی:
بازندهی احتمالی / کسی یا تیمی که شانس کمی برای برد دارد
🔹 Common collocations
the underdog team → تیمی که شانس کمی برای برد دارد
an underdog candidate → نامزدی که شانس کمی برای پیروزی دارد
root for the underdog → طرفِ بازندهی احتمالی را گرفتن
the ultimate underdog → کسی که کاملاً برخلاف انتظار موفق میشود
C1 Example
Despite being the underdog, our team managed to pull off a stunning victory.
با اینکه تیم ما شانس کمی برای برد داشت، توانست یک پیروزی شگفتانگیز به دست آورد.
C2 Example
She entered the competition as a complete underdog but gradually emerged as a serious contender.
او در حالی وارد مسابقه شد که تقریباً هیچکس شانسش را جدی نمیگرفت، اما بهتدریج به یک رقیب جدی تبدیل شد.
💡 Opposite: favourite = فرد/تیمی که انتظار میرود برنده شود.
The most useful ones to remember
a big spender → ولخرج
lack direction → بیبرنامه / بیهدف بودن
a genuinely decent person → آدم واقعاً حسابی
highly educated → بسیار تحصیلکرده
well-read → اهل مطالعه و باسواد
a loafer → آدم علاف / بیکارِ مفتخورگونه
⚠️ Nuance:
unemployed ≠ idle ≠ loafer
unemployed = بیکار، شغل ندارد (خنثی)
idle = کاری انجام نمیدهد / بیفعالیت است
loafer = عمداً کار نمیکند و وقتش را تلف میکند (منفی و غیررسمی)
When you go to the movies, the large popcorn tub usually gets you more bang for your buck. However, one of these bad boys can have 1,200 calories and lots of saturated fats. It's best to order a small tub and share it.
وقتی به سینما میروید، معمولاً پاپکورن بزرگ از نظر قیمت بهصرفهتر به نظر میرسد و در ازای پولی که میدهید، مقدار بیشتری نصیبتان میشود. اما یک ظرف بزرگ از این پاپکورنها ممکن است حدود ۱۲۰۰ کالری و مقدار زیادی چربی اشباعشده داشته باشد. بهتر است یک ظرف کوچک سفارش دهید و آن را با کسی شریک شوید.
اصطلاحات مهم:
get more bang for your buck → در ازای پولی که میدهید، چیز بیشتری دریافت کردن / بهصرفهتر بودن
one of these bad boys → یکی از اینها؛ لحن محاورهای و کمی شوخطبعانه
saturated fats → چربیهای اشباعشده
سوسیس → sausage
کالباس → deli meat / cold cuts
در انگلیسی طبیعیتر: cold cuts
آبگوشت → Abgoosht (برای غذای سنتی ایرانی) / Persian meat-and-bean stew
کوفته → kofta / meatballs
برای غذای ایرانی: Persian kofta یا Iranian meatballs
Some people just love a breakfast with bacon, eggs, sausages, and pancakes. If you choose to eat this, try to balance it with fruit and vegetables.
بعضیها واقعاً عاشق یک صبحانه مفصل با بیکن، تخممرغ، سوسیس و پنکیک هستند. اگر چنین صبحانهای را انتخاب میکنید، سعی کنید در کنارش میوه و سبزیجات هم مصرف کنید تا رژیم غذاییتان متعادلتر شود.
بعضیها واقعاً عاشق یک صبحانه مفصل با بیکن، تخممرغ، سوسیس و پنکیک هستند. اگر چنین صبحانهای را انتخاب میکنید، سعی کنید در کنارش میوه و سبزیجات هم مصرف کنید تا رژیم غذاییتان متعادلتر شود.
C2 lexical chunks worth learning
- opt to live in a dormitory → انتخاب کردن زندگی در خوابگاه
- adjust to a new academic and cultural environment → سازگار شدن با محیط دانشگاهی و فرهنگی جدید
- prioritiظe convenience and independence → راحتی و استقلال را در اولویت قرار دادن
- place considerable pressure on low-income households → فشار قابلتوجهی بر خانوارهای کمدرآمد وارد کردن
- eliminate the need to navigate stairs → نیاز به استفاده/بالا و پایین رفتن از پلهها را از بین بردن
High-value chunks:
submit an application → درخواست ارائه کردن
meet the requirements → شرایط را احراز کردن
possess relevant qualifications → دارای مدارک/صلاحیتهای مرتبط بودن
gain valuable experience → تجربه ارزشمند کسب کردن
demonstrate proficiency → تسلط خود را نشان دادن
have a proven track record → سابقه عملکرد اثباتشده داشتن
be shortlisted for a position → برای یک موقعیت شغلی وارد فهرست نهایی شدن
