لیلی
前往频道在 Telegram
« اجتماعی - ادبیات - فلسفه - هنر »🍀 عشق در قبيله ی من خنكای برف است و شعور ضمنی آب. هفت دروازه آسمان از آن هفت پيكر ناظم من اگر كفنی داشتم نگاهِ ليلی می كردم و می مردم. #بهرام_اردبیلی لینک گروه «لیلی»: https://t.me/+9PP04Mw2H7EzMmFk
显示更多2 940
订阅者
+524 小时
+67 天
+5430 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+30
在0个频道中
六月 '26
+154
在10个频道中
Get PRO
五月 '26
+46
在4个频道中
Get PRO
四月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+73
在18个频道中
Get PRO
一月 '26
+22
在11个频道中
Get PRO
十二月 '25
+68
在20个频道中
Get PRO
十一月 '25
+90
在16个频道中
Get PRO
十月 '25
+109
在20个频道中
Get PRO
九月 '25
+86
在18个频道中
Get PRO
八月 '25
+94
在14个频道中
Get PRO
七月 '25
+90
在22个频道中
Get PRO
六月 '25
+48
在18个频道中
Get PRO
五月 '25
+95
在16个频道中
Get PRO
四月 '25
+106
在22个频道中
Get PRO
三月 '25
+86
在21个频道中
Get PRO
二月 '25
+111
在26个频道中
Get PRO
一月 '25
+121
在27个频道中
Get PRO
十二月 '24
+143
在23个频道中
Get PRO
十一月 '24
+189
在21个频道中
Get PRO
十月 '24
+217
在24个频道中
Get PRO
九月 '24
+133
在10个频道中
Get PRO
八月 '24
+168
在20个频道中
Get PRO
七月 '24
+196
在20个频道中
Get PRO
六月 '24
+179
在21个频道中
Get PRO
五月 '24
+199
在20个频道中
Get PRO
四月 '24
+211
在25个频道中
Get PRO
三月 '24
+202
在31个频道中
Get PRO
二月 '24
+214
在18个频道中
Get PRO
一月 '24
+256
在14个频道中
Get PRO
十二月 '23
+257
在13个频道中
Get PRO
十一月 '23
+154
在15个频道中
Get PRO
十月 '23
+150
在9个频道中
Get PRO
九月 '23
+134
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+116
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+130
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+105
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+108
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+119
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+133
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+119
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+147
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+142
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+111
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+96
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+97
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+156
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+167
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+87
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+54
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+60
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+35
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+26
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+67
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+51
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+79
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+56
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+68
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+61
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+36
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+281
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 07 七月 | +7 | |||
| 06 七月 | +5 | |||
| 05 七月 | +3 | |||
| 04 七月 | +2 | |||
| 03 七月 | +6 | |||
| 02 七月 | +6 | |||
| 01 七月 | +1 |
频道帖子
| 2 | Christian_Adam_Si_tu_savais_combien.mp3 | 785 |
| 3 | 🎥گزارش تلخ عادل فردوسی پور بعد حذف کریس از جام جهانی
چشمها هنوز به دنبال شماره ۷ پرتغال
فردوسیپور: خداحافظ اسطوره برای همیشه😭 | 326 |
| 4 | تکست آهنگ یانکی از سیمگه
Git sonuna kadar
تا آخر برو
Yok artık bir duyan umursayan
دیگه کسی نیست حرفات رو بشنوه و اهمیت بده
Oysa ki aşk ölene kadar
چون توی عشق باید تا اخرش (مرگ) بمونی
Diyordun ya hani yalan dolan
اینو تو میگفتی که دروغ بوده
Eriyordum sensiz
بدون تو دارم آب میشم
Muma dönmüş kalbi
قلبی که به موم تبدیل شده
Hiç görmezdin
نمیتونستی اینا رو ببینی
Niye neden neden neden?
چرا؟ برای چی، برای چی؟
Ve uzatmak yersiz
و ادامه دادن بی مورده
Nasıl olsa yoldan döndürmezdin
هر چی باشه تو از راهت برنمیگردی
Niye neden neden neden?
چرا؟ برای چی، برای چی؟
Off
اوه
Veryansın edemem kadere
نمیتونم به سرنوشت بگم هر کاری میتونه انجام بده
Sevdim bu benim meselem
من دوسش داشتم و این مشکل من بود
Eğilsem bile devrilmem
حتی اگر کمرم خم بشه، زمین نمیخورم
Sor
بپرس
Dönmezsem sebebi ne diye
اگر من برنگردم دلیلش چیه
Aydım iyiye kötüye
دربرابر خوب و بد مثل یک ماه بودم
Gel gör ki çok uzak
بیا و ببین که اون روزها خیلی دور موندن
Bir süre o sancı
اون درد برای یک دوره ایه
Misafir bir yangı aman aman
یک آن مهمونت میمونه آه آه
Sonra keder bırakır yakanı
و بعدش این شکنجه دست از سرت برمیداره
Derindedir yankı zaman zaman
که بعضی وقتها طنین (انعکاس) شکنجه هاش خیلی عمیق هست | 292 |
| 5 | 4_5958304522244719290.mp3 | 254 |
| 6 | قرار بود
زنی از شعرهایم بیرون بزند
با چشمهایی به رنگ غروب کازابلانکا
قرار بود راه برود
از ایوان مدائن تا پلههای سنتافه
و ردِ پایش
روی قالیِ نفیس نائین بماند
قرار بود بنشیند روی نیمکت چوبی باغ ارم
و دانههای انار را
با نوکِ چاقوی ضامندار زنجان
در دهانم بگذارد.
قرار بود زیرِ بارانهای عمودیِ رشت
بوسههایش را
مثل یک سند قولنامه
در جیبِ کتِ بارانیام بگذارد
قرار بود توی هتلیخهای لاپلند
از سرمای دستهایم شکایت کند
و من انگشتانش را
با آوازهای دشتی خراسان گرم کنم
قرار بود در بازارِ ادویهی استانبول
چشمهایم را ببندم
و او با بوی زعفران و زیره
مرا تا کوچهپسکوچههای کودکیام بِبَرد
قرار بود جای زخم کهنهی روی پیشانیام را
با روغن زیتون رودبار بمالد
و بگوید
«این دیگر خوب میشود، مثل زانوی اسبِ مجسمههای تخت جمشید.»
قرار بود در کوچههای فیروزهایِ یزد
برایم بستنی زعفرانی بخرد
و من زودتر از بستنی
آب شوم
در دستهایش
قرار بود روی تراسِ کافهای در استانبول
نگاه کند به کشتیهای تنگهی بوسفر
و بگوید:
«رفتن، اختراعِ مردهاست.»
و من بمانم
با قاشقی که در فنجان قهوهام یخ زده
قرار بود در پاریس،
روی پلههای مونمارتر
شعرهایم را با لهجهی فارسی شیرازی بخواند
و نقاشهای خیابانی
طرح صورتش را
بیاجازه بکشند
قرار بود در کویر مرنجاب
پتو پهن کند روی شنها
و ستارهها را
با لهجهی ترکیِ قشقایی بشمارد
قرار بود در هتل کارلتونِ کن
پردهها را بکشد کنار
و دریای مدیترانه را
با چایِ کیسهایِ لیپتون
مقایسه کند
و بخندد
که چای مادرش از این بهتر دم میکشد
قرار بود در متروی لندن،
روی خطِ پیکدیلی
دستم را بگیرد و بگوید:
«نترس،
تمدنها همیشه از زیرِ زمین شروع میشوند.»
قرار بود در ونیز،
سوار گوندولا شویم
و او پارو بزند
با ظرافت یک زن مازندرانی
که برنج میکارد
قرار بود در کافهای در آمستردام
سیگاری آتش بزند
و حلقههای دود را
به شکلِ حروفِ فارسی دربیاورد
قرار بود روی اسکلهی بندرعباس
خورشید که غروب میکند
بگوید:
«اینجا خلیج فارس است
غروبهایش هم شناسنامه دارد.»
قرار بود موهایش را ببافد
به ضخامت طنابها کنف بندر لنگه
و من گرههایش را باز کنم
با حوصلهی یک ترمهباف یزدی
قرار بود در قبرس،
کنار ساحلِ نیکوزیا
برایم ترکی بخواند
ترانهای که مادربزرگش
در وانِ گریههای جنگ
زمزمه میکرد
قرار بود در پاریس
مقابلِ هرمِ لوور
برایم بگوید که شیشههای هرم
انعکاسِ چادرِ مادربزرگش در نیشابور است
و من باور کنم
که هندسهی مدرن
میتواند از روستاهای خراسان
الهام گرفته باشد
قرار بود در اصفهان،
سیوسهپل را پیاده برویم
و او برای هر دهنهی پل
یک بیت شعر بگوید
تا برسیم به آن طرفِ آب
و سیوسومین دهانه
خودِ شعر باشد
قرار بود در آمستردام
دوچرخهای کرایه کند
و من پشتِ ترکش بنشینم
و از کانالهای آب بگذریم
در حالی که او
با صدای بلند مولانا میخواند
و توریستها
فکر کنند این
جدیدترین ترانهی پاپِ هلندی است
قرار بود در وین
در کافهی مرکزی
که فروید قهوه میخورد
بگوید:
«عقدهی ادیپ را بیخیال، تنها عقدهی بشریت نداشتن توست.»
و من سرخ شوم
از این همه تحلیل عاشقانه
قرار بود در فلورانس،
روی پل پونته وکیو
گوشوارههایش را باز کند
و بگوید:
«اینها را از طلای آبشدهی غروبهای تهران ساختهاند.»
قرار بود در روستای کندوان،
در خانهای صخرهای
آتش روشن کند
و بگوید:
«این دود
تا کازابلانکا میرود
و به غروب
رنگِ چشمهایم را میدهد.»
قرار بود؟
اصلاً قرار نبود
که من
در این همه سطر
به دنبالش بگردم
و او
در هیچکدام
بیرون نزند
و من
این همه شعرِ بی زن
بنویسم.
#شهیا_مفرح
━━━━━━━━━━
@Leilycafe | 267 |
| 7 | قرار بود
زنی از شعرهایم بیرون بزند
با چشمهایی به رنگ غروب کازابلانکا
قرار بود راه برود
از ایوان مدائن تا پلههای سنتافه
و ردِ پایش
روی قالیِ نفیس نائین بماند
قرار بود بنشیند روی نیمکت چوبی باغ ارم
و دانههای انار را
با نوکِ چاقوی ضامندار زنجان
در دهانم بگذارد.
قرار بود زیرِ بارانهای عمودیِ رشت
بوسههایش را
مثل یک سند قولنامه
در جیبِ کتِ بارانیام بگذارد
قرار بود توی هتلیخهای لاپلند
از سرمای دستهایم شکایت کند
و من انگشتانش را
با آوازهای دشتی خراسان گرم کنم
قرار بود در بازارِ ادویهی استانبول
چشمهایم را ببندم
و او با بوی زعفران و زیره
مرا تا کوچهپسکوچههای کودکیام بِبَرد
قرار بود جای زخم کهنهی روی پیشانیام را
با روغن زیتون رودبار بمالد
و بگوید
«این دیگر خوب میشود، مثل زانوی اسبِ مجسمههای تخت جمشید.»
قرار بود در کوچههای فیروزهایِ یزد
برایم بستنی زعفرانی بخرد
و من زودتر از بستنی
آب شوم
در دستهایش
قرار بود روی تراسِ کافهای در استانبول
نگاه کند به کشتیهای تنگهی بوسفر
و بگوید:
«رفتن، اختراعِ مردهاست.»
و من بمانم
با قاشقی که در فنجان قهوهام یخ زده
قرار بود در پاریس،
روی پلههای مونمارتر
شعرهایم را با لهجهی فارسی شیرازی بخواند
و نقاشهای خیابانی
طرح صورتش را
بیاجازه بکشند
قرار بود در کویر مرنجاب
پتو پهن کند روی شنها
و ستارهها را
با لهجهی ترکیِ قشقایی بشمارد
قرار بود در هتل کارلتونِ کن
پردهها را بکشد کنار
و دریای مدیترانه را
با چایِ کیسهایِ لیپتون
مقایسه کند
و بخندد
که چای مادرش از این بهتر دم میکشد
قرار بود در متروی لندن،
روی خطِ پیکدیلی
دستم را بگیرد و بگوید:
«نترس،
تمدنها همیشه از زیرِ زمین شروع میشوند.»
قرار بود در ونیز،
سوار گوندولا شویم
و او پارو بزند
با ظرافت یک زن مازندرانی
که برنج میکارد
قرار بود در کافهای در آمستردام
سیگاری آتش بزند
و حلقههای دود را
به شکلِ حروفِ فارسی دربیاورد
قرار بود روی اسکلهی بندرعباس
خورشید که غروب میکند
بگوید:
«اینجا خلیج فارس است
غروبهایش هم شناسنامه دارد.»
قرار بود موهایش را ببافد
به ضخامت طنابها کنف بندر لنگه
و من گرههایش را باز کنم
با حوصلهی یک ترمهباف یزدی
قرار بود در قبرس،
کنار ساحلِ نیکوزیا
برایم ترکی بخواند
ترانهای که مادربزرگش
در وانِ گریههای جنگ
زمزمه میکرد
قرار بود در پاریس
مقابلِ هرمِ لوور
برایم بگوید که شیشههای هرم
انعکاسِ چادرِ مادربزرگش در نیشابور است
و من باور کنم
که هندسهی مدرن
میتواند از روستاهای خراسان
الهام گرفته باشد
قرار بود در اصفهان،
سیوسهپل را پیاده برویم
و او برای هر دهنهی پل
یک بیت شعر بگوید
تا برسیم به آن طرفِ آب
و سیوسومین دهانه
خودِ شعر باشد
قرار بود در آمستردام
دوچرخهای کرایه کند
و من پشتِ ترکش بنشینم
و از کانالهای آب بگذریم
در حالی که او
با صدای بلند مولانا میخواند
و توریستها
فکر کنند این
جدیدترین ترانهی پاپِ هلندی است
قرار بود در وین
در کافهی مرکزی
که فروید قهوه میخورد
بگوید:
«عقدهی ادیپ را بیخیال، تنها عقدهی بشریت نداشتن توست.»
و من سرخ شوم
از این همه تحلیل عاشقانه
قرار بود در فلورانس،
روی پل پونته وکیو
گوشوارههایش را باز کند
و بگوید:
«اینها را از طلای آبشدهی غروبهای تهران ساختهاند.»
قرار بود در روستای کندوان،
در خانهای صخرهای
آتش روشن کند
و بگوید:
«این دود
تا کازابلانکا میرود
و به غروب
رنگِ چشمهایم را میدهد.»
قرار بود؟
اصلاً قرار نبود
که من
در این همه سطر
به دنبالش بگردم
و او
در هیچکدام
بیرون نزند
و من
این همه شعرِ بی زن
بنویسم.
#شهیا_مفرح
━━━━━━━━━━
اینجا کلمات هم فرانشیز میدهند
https://t.me/shahya_m
ANARCHY OF WORDS
@Leilycafe | 1 |
| 8 | 没有文字... | 231 |
| 9 | بعضی آدمها را دیر میفهمیم
بعضی آدمها را باید از دست بدهی
تا بفهمی چه قدر در زندگیات حضور داشتهاند.
وقتی هستند، شبیه عادتاند؛
مثل صدای ساعتی که سالها در خانه شنیدهای
و دیگر متوجهش نمیشوی.
اما کافیست یک روز نباشند،
آنوقت تمامِ سکوتِ خانه
به شکلِ دردناکی بلند میشود.
آدمها تا وقتی هستند،
کمتر دیده میشوند.
ما معمولاً ارزشِ چیزها را
در نبودنشان میفهمیم؛
و این، یکی از غمگینترین ویژگیهای انسان است
@Leilycafe | 300 |
| 10 | 🎵 Dream On
🎤 Aerosmith
📅 1973
⏳ این آهنگ درباره گذر زمان، بزرگ شدن و جنگیدن برای رؤیاهاست؛ تا وقتی نفس میکشی، از رؤیاهایت دست نکش🌅✨
🎸 شاید به همین خاطره که بعد از بیش از ۵۰ سال، هنوز هم یکی از الهامبخشترین و ماندگارترین آهنگهای تاریخ راک به حساب میاد🤘🖤
📄 ترجمه و مفهوم آهنگ | 358 |
| 11 | شادی و اشک فوتبال برایم بازتابی از زندگی یافت. زندگی سرشار از درگیری و مبارزه در منگنه ی زمان. نود دقیقه یا صد و بیست دقیقه، که به هر حال تمام می شد تا بازی بعد، تا فصل بعد، تا تورنمنت بعد. فاصله ی پیروزی و شکست، امید و ناامیدی در ضربه های پنالتی گاهی سر سوزنی می شد. سرنوشت بازی ها گاهی با طرح و نقشه رقم خوردند و گاهی با تصادف و اقبال. گاهی با پشتکار، گاهی با فرصت طلبی. گاهی با ریاضت، گاهی با شکیبایی. گاهی با شور نوجوانی، گاهی با تجربه ی بزرگ ترها. فوتبال فقط به مردان قوی تعلق نداشت. فوتبال به عزت نفس چنگ می زد، به امید. کوچک های بی مقدار می توانستند گاه وبی گاه شاخ غول های پرتکبر را بشکنند.
....
[در فوتبال [ اگر صبور می ماندی فرصت ولو ناچیز چنگ زدن به پیروزی در فوتبال مهیا می شد. این همان آوردگاهی بود که خوشبختانه قوی ترها همیشه برنده نمی شدند. این همان آوردگاهی بود که کوچک ها و بی مقدارها هم
شانسی برای پرواز داشتند.
از کتاب روزی روزگاری فوتبال
حمیدرضا صدر
نشر چشمه
....
ما با رونالدو خدافظی نکردیم
تموم خاطرات بچگیمون بود
که تموم شد… | 586 |
| 12 | کاش میتوانستم به همان مهربانی که دوستت دارم برایت بنویسم و تمام خوبیهایی که برایت آرزو میکنم به تو بگویم..
اگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند، بلاخره زمانی میرسد که تو را
زیر شیشه یا در طلا بگذارم.
کاش میتوانستم در همان شهر با تو
و پدر و مادرم زندگی کنم...
بزودی نامهای خوب برایم بنویس.
نامههایت مثل بوسه هستند!
- نامهای از برامس به کلارا شومان
| 324 |
| 13 | مرسی رونالدو بابت تمام لحظههایی که برای ما ساختی تو مرد تموم نشدنی فوتبال هستی دهه هفتاد هشتاد با تو خاطرات زیادی دارن 💔 | 345 |
| 14 | 🌱
ارومیه - خیابان مهاباد
سلام دوستان
صبح بخیر | 364 |
| 15 | امیدوارم حال دلت این شکلی باشه. باصفا، سبز، روشن. این شکلی قلبت خوشحالی آویزون بشه. | 651 |
| 16 | چقدر #معین قشنگ میگه :
هرکس به تمنای کسی
غرق نیازیست ... | 98 |
| 17 | L7n_me_T3lm_Tkhsr_77171 (1).mp3 | 1 061 |
| 18 | خوشبختتر از این نروژیها هست؟
قد 2 متر
هیکل غول
تحصیل رایگان
امنیت و آرامش فوقالعاده بالا
درآمد بالا
تیم فوتبال که برزیل رو شکست داده صعود کرده مرحله یک هشتم
کشور فوقالعاده زیبا طبیعت زیبا
چپ و راست شفق قطبی میبینن
رسماً تو بهشتن | 425 |
| 19 | #عادل: نروژیا خیلی بی دغدغه ان | 448 |
| 20 | دلم برای مترسکها می سوزد
همیشه آغوش گشوده اند
اما با این لباس های کهنه
هیچ کس عاشقشان نمی شود
#جابر_محیط
@Leilycafe | 467 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
