میم. معلّق
前往频道在 Telegram
نه فقط بین ترس و امید یا پزشکی و ادبیات، بین شعر و ویرایش و داستاننویسی و زبانشناسی معلّقم و البته میمِ مولوی هم نیستم! #رزیدنت_زنان https://t.me/mimmostanad http://t.me/HidenChat_Bot?start=175370828
显示更多1 292
订阅者
+224 小时
无数据7 天
+10030 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+156
在4个频道中
六月 '26
+87
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+20
在2个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+37
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+18
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+119
在11个频道中
Get PRO
十一月 '25
+76
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+50
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+78
在11个频道中
Get PRO
八月 '25
+280
在18个频道中
Get PRO
七月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+76
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+51
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+84
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+10
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+44
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+19
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+35
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+26
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+233
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+110
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+15
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+40
在5个频道中
Get PRO
一月 '24
+390
在3个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 27 七月 | 0 | |||
| 26 七月 | +3 | |||
| 25 七月 | +3 | |||
| 24 七月 | +2 | |||
| 23 七月 | +1 | |||
| 22 七月 | +2 | |||
| 21 七月 | +2 | |||
| 20 七月 | +1 | |||
| 19 七月 | +2 | |||
| 18 七月 | +2 | |||
| 17 七月 | +6 | |||
| 16 七月 | +4 | |||
| 15 七月 | 0 | |||
| 14 七月 | +2 | |||
| 13 七月 | +17 | |||
| 12 七月 | +27 | |||
| 11 七月 | +23 | |||
| 10 七月 | +3 | |||
| 09 七月 | +2 | |||
| 08 七月 | +7 | |||
| 07 七月 | +4 | |||
| 06 七月 | +5 | |||
| 05 七月 | +11 | |||
| 04 七月 | +17 | |||
| 03 七月 | +6 | |||
| 02 七月 | +3 | |||
| 01 七月 | +1 |
频道帖子
| 2 | کشیک صدویازدهم
۱ مرداد ۰۵ | 499 |
| 3 | ۳۱ تیر ۱۴۰۵:
امروز دو تار سفید لای موهایم پیدا کردم. | 615 |
| 4 | کشیک صدودهم
۲۸ تیر ۰۵
زودتر حتی نرسیدم اینجا شمارش کشیک بذارم
ولی الان مامای محبوبم گفت برام دلمه اورده. 🥹
و
از فردا تا ۲ روز کشیک نیستم :) | 838 |
| 5 | کشیک صدونهم
۲۶ تیر ۰۵ | 811 |
| 6 | کشیک صدوهشتم
۲۴ تیر ۰۴ | 992 |
| 7 | پستکشیک زد به سرم که این ربع ساعت از بیمارستان تا خونه رو پیاده بیام توی دمای ۵۰ درجهٔ ساعت ۲ ظهر، به امید رسیدن به خونه و کولر.
و بله، رسیدم خونه دیدم برق قطعه.
نشستهم وسط گلِ قالی پذیرایی و بهمعنای واقعی عبارت شُر شُر عرق میریزم.
تو رو خدا نکنین اینکارو سر ظهر تیر با اهواز! چمیدونم، برق شهرکرد رو قطع کنین. | 1 086 |
| 8 | کشیک صدوهفتم
22 تیر 04 | 971 |
| 9 | یهجای رزیدنتی هم آدم باید بعد اینکه استاد رفت، روی کاناپههای فودکورت لم بده سوخاری و پیتزا بخوره. بعد با سالسههاش سوار ماشین بشه، با صدای بلند آهنگ قر بده و بخونه و خیابونهای اهوازو بچرخن، نه؟ | 1 231 |
| 10 | کژوال! | 262 |
| 11 | کتوشلوار رسمی یا شومیز و شلوار کژوال؟ | 273 |
| 12 | حالا چی بپوشم؟! | 1 157 |
| 13 | خب بسه،
بلند شم آماده شم. 🚶♀ | 1 149 |
| 14 | چنان رابطهٔ عمیق و محبتمحوری با اهالی اونجا ساخته بودم که مطمئنم دیگه هیچوقت نمیتونم شبیهش رو با افرادی که اسماً بیمارم محسوب میشن داشته باشم.
و شاید شما هم شبیه فکوفامیلم باور نکنین که شب اول بعد از خاکسپاری مامان، زنگ زدم به یکی از بیمارهای محبوبم که توی پستهای طرحنویسی به اسم پیرمرد پشمکی قندم ازش حرف میزدم که ازش بخوام برای مامانم دعا کنه و نماز بخونه. بعد چنان داشتیم خودم و حاجی پشت تلفن زارزار گریه میکردیم و من از مامانم حرف میزدم که من بغل خالههام اونجوری گریه نکردم و دخترهای عمو و عمه و... که اونشب اونجا بودن واقعاً رو به من خشکشون زده بود.
بعدتر براشون از روزگار طرحم تعریف کردم که یهکم تونستن درک کنن و باز هم بهنظرشون چیزهای که من میگفتم شبیه فیلمها بود.
یادمه یکی از دوستانم همینجا کامنت گذاشته بود که «انگار پزشک شهر قصههایی» و من واقعاً پزشک شهر قصهها و رؤیاها بودم. | 1 124 |
| 15 | آخرین باری که مصّرانه خودم رو در معرض دیدن و درککردن آدمهای معمول اطرافم در موقعیتهای مختلف قرار دادم، دورهٔ طرحم بود.
و نتیجهش فوقالعاده بود.
چنان رابطهٔ عمیق و محبتمحوری با اهالی و همکارهای محل طرحم داشتم که هنوز گاهی باشون درارتباطم و خیلی خواب اونجا رو میبینم و بافاصله بهترین دوران زندگیم تا الان، همون شونزده ماه طرحم بوده. گاهی که خیلی دلتنگشون میشم چیزهایی رو که با این هشتگ نوشتم میخونم، #طرحنویسی | 826 |
| 16 | یکی از اتندهای خیلی جدی تقریباً غیرمحبوبمون امروز غروب ما رزیدنتها رو به چایی و خوندن و فلان مبحث درسی دعوت کرده بیرون. تا حدی دیسیپلین کاریش رو میپسندم و بعضی از جنبههای اخلاقی شخصیتش رو میتونم بپذیرم ولی هیچوقت یادم نمیره که چهار روز بعد از فوت مامانم بهم زنگ زد و تهدیدم کرد اگر مرخصیم طولانی بشه به ارتقا معرفی نمیشم. خلاصه، از خواب پستکشیک زدهم و دارم آماده میشم برم بیرون که با بعضی سالبالاها و اتند در موقعیتی غیر از بیمارستان هم معاشرت کنم. اولین باره این موقعیت پیش اومده و من هم میتونم برم. دوست دارم بیمارها و همکارها و... همه رو از موقعیتهای غیر از اونچه معمول و روزمرهمه هم ببینم که پازل ذهنیم کامل بشه. اینجوری بیشتر میتونم درکشون کنم و بهتر میتونم همدلی کنم و روزگار رو آرومتر بگذرونم.
#رزیدنت_زنان | 831 |
| 17 | کشیک صدوششم
۲۰ تیر ۰۵ | 902 |
| 18 | 🥹
من هم دوست دارم خیلیهاتونو ببینم.
و خوندم اون کتابو، همین اواخر، فروردین بود فکر کنم. | 1 082 |
| 19 | سلام زهرا جان
منم ی چند وقت قبل اینکه زنان قبول شین چنلتو دنبال کردم و بعد اینکه اومدین رزیدنتی برام جالب تر شد
در کل با اینکه خیلییی کم فعالیت دارینن ولی خیلیییی نوشته هاتون بهم میچسبه و همیشه همون چنتا پیامی هم ک میزارین صب میکنم وقتی ذهنم آرووم بود بخونم و سر سری رد نشم و در کل وایب خوبی میگیرم ازتون و خیلی خیلی دوست دارم ببینمتون و ب نظرم دنیا اونقدر کوچیک هست ک این رو خیلییی بعید ندونیم
و ی کتاب خواستم بهتون پیشنهاد کنم از شاهرخ مسکوب ک درباره ی سوگ هسن
و اسم رو خودتون بزنید پیدا میکنید
ب من خیلیی کمک کرد و همزاد پنداری کردم باهاش هر چند ک نوع سوگمون باهم تفاوت داشت
خیلیی دوستون دارم به امید روزهای بهتری برای هممون... | 1 042 |
| 20 | این دیگه خیلیییییییییی قبله، خیلی قبل. 🤯 | 906 |
