با کاروان حُلّه
前往频道在 Telegram
همه عالم تن است و ایران دل این کانال در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۶ راهاندازی شدهاست. بهروز ثروتی @behroozservatii
显示更多1 161
订阅者
-324 小时
+117 天
+930 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+43
在0个频道中
六月 '26
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+11
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+45
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+33
在10个频道中
Get PRO
十二月 '25
+83
在8个频道中
Get PRO
十一月 '25
+163
在18个频道中
Get PRO
十月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+21
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+29
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+39
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+20
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+57
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+39
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+55
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+38
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+24
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+20
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+18
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+33
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+30
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+21
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+22
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+25
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+29
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+7
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+710
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 20 七月 | +9 | |||
| 19 七月 | +1 | |||
| 18 七月 | +3 | |||
| 17 七月 | +2 | |||
| 16 七月 | +1 | |||
| 15 七月 | +2 | |||
| 14 七月 | +7 | |||
| 13 七月 | +6 | |||
| 12 七月 | +4 | |||
| 11 七月 | +1 | |||
| 10 七月 | 0 | |||
| 09 七月 | 0 | |||
| 08 七月 | 0 | |||
| 07 七月 | 0 | |||
| 06 七月 | 0 | |||
| 05 七月 | +1 | |||
| 04 七月 | +3 | |||
| 03 七月 | 0 | |||
| 02 七月 | 0 | |||
| 01 七月 | +3 |
频道帖子
Repost from شکفتن در آفتاب
حسین منزوی، همچنان در انزوا
نوشتهی اسد نصیری زنجان
حافظ دی و بهمن ۱۳۸۶ شماره ۴۷
@shekoftandaraftab
| 2 | میل منزوی به بقای لذت
اشعار اروتیک در دیوان حسین منزوی کم نیست. یقین ندارم اصطلاح «اروتیک» بهتمامی و دقیقاً بازتابدهندۀ فضای شهوانی/رمانتیک شعر منزوی باشد. شعر منزوی گرانبار و عریان است از تن؛ تن راوی/شاعر و تن مخاطب/یار: تنها در دو سوی قطب پیوستاری نشستهاند که نظام زیباشناختی و مختصات روحی شاعری خراباتی چون منزوی بدان تمایلی مقاومتناپذیر داشت: هم در اوج عزتاند وقتی کام میگیرند و هم ذلیل و زبوناند، هنگام که در پستوی خفّت شاعر را تختهبند میکنند. تن او در دنیای غزلیات عاشقانهاش چرخ میخورد، به تن گلسان معشوق میآمیزد و با آن پوستبهپوست عیش میکند، بر خاک میافتد و خاکستر میشود، از خاک برمیخیزد و دم عیسوی میدمد. تنها در شعر منزوی محمل آگاهیاند: همزمان سوبژهاند و ابژه. و میل به بقا و جاودانگی از همین به همدرگرفتن تنهاست که در شعر او برملا میشود، از یکی شدن سوبژه و ابژه. از وحدت تنها جرقۀ وجود جاوید بر چهرۀ لرزان شاعر خراباتی میتابد و او را، که به نظر میرسید دیگر خیلی در این دنیا کاری نداشت، به بیش ماندن در عیش جهان ترغیب میکند. جلوۀ تاموتمام این نظرگاه غزلی است با عنوان «خوشا رسیدن با هم» که حکایت رسیدنِ همزمانِ دو تن به اوج لذت است. این غزل در دفتر با عشق در حوالی فاجعه چاپ شده (چاپ اول: شرکت انتشاراتی پاژنگ، تهران، بهار ۱۳۷۱، ص ۱۰۷ و ۱۰۸) ولی از دیوان چاپ انتشارات نگاه حذف شده است. در این غزل، منزوی عشقبازیای را شعر کرده است که در طی آن، دو تنِ آشنا به هم میآمیزند، و تصویر تحرکات آنها در آینهای که مقابل بسترشان نهاده شده منعکس میشود. شاعر همۀ جزئیات را وصف کرده است: بوها، صداها و رنگها. تنها در پیچشی عاشقانه، درست همزمان، به آن لحظۀ جادویی واپسین میرسند و جهانشان، در خلائی نشئهگون، از رفتار بازمیایستد. شاعر، بیمناکِ سیالیتِ زمان، میداند آن چند لحظه، گذراست. پس در همان بیت اول، آینه را میگذارد، تا همه را ثبت کند و آن دَم فرّار را در «لفافۀ سیماب و شیشه» جاودان سازد:
به غیر آینه، کس روبروی بستر نیست
و چشم آینه، جز ما به سوی دیگر نیست
چنان در آینه خورده، گره تنم به تنت
که خود، تمیز تو و من، ز هم میسر نیست
هزار بار کتاب تن تو را خواندم
هنوز فصلی از آن کهنه و مکرر نیست
برای تو، همه از خوبی تو میگوید
اگرچه آینه چون شاعرت سخنور نیست
ولی تو ز آینه چیزی مپرس، از من پرس
که او به راز تنت، از من آشناتر نیست
مرا بنوش ـ همین من! ـ که هیچ می، جز من
بلور بارفتن! درخور تو ساغر نیست
کدورتی است اگر، در میانۀ دلهاست!
وگرنه جسم من، از جسم تو، مکدر نیست
تن تو بوی خود افشانده در تمام اتاق
وگرنه هیچ گلی، اینچنین معطر نیست
به انتهای جهان میرسیم در خلایی
که جز نفس نفس آنجا، صدای دیگر نیست
خوشا رسیدن با هم که حالتی خوشتر
ز حالت تو در آن لحظههای آخر نیست
وزآن عزیزترین لحظهها، چه خاطرهها
که در لفافۀ سیماب و شیشه، مضمر نیست.
شعر نظمی روایی دارد. شاعر ابتدا از جای آینه گزارش میدهد، و در انتها هم با خبر دادن از ثبت عشقبازی در آینه، دایرۀ شعر را میبندد. نقش عنصر «آینه»، هرچند در تمام شعر منتشر است، اما در بیت اول و آخر بسیار کلیدی است. بیت اول متشکل است از دو جملۀ خبری، با لحنی قاطع و گویا و گزارشی، چنانکه شاعر/راوی خواسته با عزمی راسخ و چشمی باز به یار/مخاطبش اطمینان دهد که صحنه را چیده و از تمام کنج و کاو آن خبر دارد. آینه آنجاست تا ثبت کند، ببیند، حفظ کند و نگه دارد، و حتی مانند نقش آینه در شعر سنتی رقیب شاعر هم باشد، زیرا معشوق در اوست که نظر میکند. آینه شاهد نفسنفسزدنهای لحظۀ اوج است، شاهد خوشترین لحظهها، و بهواقع لحظۀ وجد وحدت. شاعر خوشدل و خوشخیال است که تمهیدش کارگر بوده و نقشی از آن دم در لفافۀ سیماب و شیشه مضمر خواهد ماند. بدین ترتیب میپندارد، و امیدوار است که وجد وحدت را ابدی کند. او میخواهد از راه لذت بماند، بقا یابد، و دوام جاودان گیرد. میل او به بقای لذت از سر درد جاودانگی است. افسوس که بیم و تدبیر او یکسره بر باد است: لذت تن در دام زمان نمیافتد و نمیماند، و هر جرقهای از زیبایی و کمال لاجرم فانی است. لیکن این نظام زیباشناختی شعر است که در اوج کمال و تناسب است: شیدایی و شهوت از آبشار شعر شرّه کردهاند.
سایه اقتصادینیا
@shekoftandaraftab | 107 |
| 3 | مضامین غزلهای حسین منزوی
نوشتهی جاوید قربانی
حافظ اسفند ۱۳۸۶ شماره ۴۸
@shekoftandaraftab | 76 |
| 4 | «حسین منزوی شاه ماهی غزل ایران»
(بخش دوم)
او در جریان بهمن ۵۷ و انقلاب مردم ایران دست به سرودن غزل: "از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم" زد که در آن دوران توسط یکی از مهمترین خوانندگان موسیقی پاپ داریوش اجرا شد و هر دو بدست ساواک دستگیر شدند و دوران سختی را گذراندند، منزوی پس از انقلاب با مرگ برادرش دچار شرایط بد روحی شد که روی آثارش تاثیری شگفت گذاشت اما در زندگی شخصی به انحطاط رسید و سالهای بعد زندگیاش را در شرایطی اسفبار گذراند که نمیتوان تصورش را کرد، بعد از بهمن ۵۷ کوروش یغمایی دو آلبوم "سیب نقرهای" و "ماه و پلنگ" را منتشر کرد که بر پایهی مهمترین غزلهای حسین منزوی استوار بود خصوصا غزل ماه و پلنگ که از شاهکارهای بینظیر غزل فارسی است. منزوی شاعری خاص بود غزل سرایی که هرگز به مدرنیسم پشت نکرد و همواره نیاز جامعه را در این مدخل به خوبی رصد می کرد و در آثارش بروز می داد، تنهایی و انزوای حسین منزوی در آخرین سالهای زندگی او زخمی عمیق بر جسم و روح او زده بود که می توانست اینگونه نباشد و شرایط برای او طور دیگری رقم بخورد، در نوع مرگ حسین منزوی نمیتوان مردم را بعنوان متهم مورد بررسی قرار داد اما نگاه متولیان سیستم فرهنگی و عدم اعتنا به این شاعر بینظیر میتواند همچنان از مسائلی باشد که متاسفانه در مورد دیگران همچنان ادامه دارد و استفاده از خطوط قرمز در وادی هنر این فرایند را عمیق تر می کند و مسئله ی «شاعر مردم» و «شاعر دولت» را تشدید میکند که روایتی بس غیرقابل تحمل است. محمدعلی بهمنی درباره حسین منزوی میگوید: «اگر بخواهیم غزل بعد از نیما را بررسی کنیم باید بگوییم که هوشنگ ابتهاج در غزل پلی میزند و منوچهر نیستانی از این پل عبور میکند و ادامه دهنده این راه حسین منزوی است که طیف وسیعی را به دنبال خود میکشد.» مهمترین منبع موجود دربارهی زندگی حسین منزوی کتاب «از عشق تا عشق» است که شامل گفتوگوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی (یکی از نزدیکترین شاگردانش در سالهای پایان عمر) با اوست. در این کتاب خود شاعر به تفصیل دربارهی خانواده، سالهای کودکی و زندگی در روستا، سالهای مدرسه، دوران دانشگاه، انجمنهای ادبی تهران و... سخن گفته است.در کتابی با نام از ترانه و تندر به اهتمام مهدی فیروزیان (انتشارات سخن، ۱۳۹۰) نیز مقالاتی دربارهی این شاعر منتشر شده است.
مهدی وزیربانی
@shekoftandaraftab | 73 |
| 5 | «حسین منزوی شاه ماهی غزل ایران»
(بخش نخست)
غزل مدرن ایران با تحولی که نیما با شکل گیری شعر نیمایی و مدرن صورت داد دچار استحاله ی عمیقی شد که روایت حرکت جامعه از سنت به سمت مدرنیسم را شکل داد، نیما یوشیج با نگاهی که به زاویه ی شعر الصاق کرد و شرایطی که بوجود آورد جامعه را از پستویی کهنه به سمت مدرنیته سوق داد و در این عرصه شاعران غزل سرا که تا آن روز یکهتازی می کردند با روبرو شدن خویش با چنین رفراندومی مجاب به تغییر رویه برای دیده شدن در مقابل مخاطب شدند و این نهاد و گزاره ای بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد رنگ بیشتر و دیگری به خود گرفت، شاید در این میان تنها غزلسرایی که این مسئله را به خوبی درک کرد و زودتر از دیگر قدما به این مسئله پی برد محمد حسین شهریار بود که غزل معاصر در روایت او از سمت سنت به سمت مدرنیته تغییر جهت داد و دنبال تئوری آشنا زدایی نیما یوشیج را گرفت که جامعه و مردم را در ژانرهای مختلف هنری دچار دگرگونی محض کرده بود، اما شهریار در آثارش به آن صورت که باید و شاید به مدرنیته دست نیافت و همچنان با تعلق خاطری که به سبک های قدما داشت تنها دست و پایی در ادامه ی راه نیما آن هم در قالب غزل زد اما بعد از محمد حسین شهریار شاید بتوان تنها دو غزلسرای مولف را نام برد که در این حرکت هر کدام در شرایط شعر خودشان فضایی متفاوت را برای تاریخ غزل ایران بوجود آوردند که البته زیاد هم با هم میانه ی خوشی نداشتند. اولی بانوی غزل ایران سیمین بهبهانی و دومی صدای غزل معاصر حسین منزوی بود، سیمین در غزلش با ارادتی که به نیما و شاگردانش داشت با اضافه کردن چندین وزن عروضی پس از حافظ یکی از مهمترین حرکت های تاریخ غزل ایران را به نحوی شکل داد که فرم و ساختار مدرن و متفاوتی را به تن پوش غزل ایران سپرد و استفاده ی بی نظیر او از وزن هایی که دیگر تکرار ناشدنی ست سیمین را تبدیل به یکی از مهمترین غزلسرایان تاریخ غزل ایران از قدما تا امروز کرد. اما جریان سازی حسین منزوی مسئله ای متفاوت بود و او با تکیه بر تغییر روایت زبان غزل و استفاده از وزن هایی که ذات کلمه را به ساختار سادگی غزل نزدیک می کند در واقع بهترین و متاسفانه آخرین فریاد غزل را تا به این تاریخ در ادبیات ایران را در حنجره این قالب زد و پس از حسین منزوی ما شاهد تغییرات بنیادینی در روایت غزل ایران نبودیم و شاید این یکی از ضعف های مهم غزل امروز فارسی فقدان چهره هایی چون حسین منزوی باشد. منزوی در واقع شاه ماهی غزل مدرن ایران است که با افزودن مضمون و کلمات ساده و ارائه ی فهمی عمیق در این ساختار شاید برای بار دوم پس از محمد حسین شهریار این قالب رو به انحطاط و انزوا را که مدیومی همواره بسته و محدود دارد را به قالبی نیمه زنده تبدیل کرد و آثاری از خودش به جای گذاشت که در تاریخ این قالب برای همیشه ماندگار شده است، او بی شک تکلم نسیم در لهجه ی طوفان بود و من افتخار داشتم در واپسین سالهای زندگیِ حسین منزوی او را در فرهنگسرای بهمن نازی آباد و بعدها در جلسات ادبی منزل نعمت احمدی ملاقات کنم و چند سالی را بعنوان شاگردی کوچک در کنار او سپری کنم، در آن تاریخ من به هیچ وجه غزل را قالبی قابل تامل نمی دانستم و این حسین منزوی بود که ذهن کوته فکر مرا از این اشتباه تاریخی دور کرد و مرا با این قالب بیشتر آشنا کرد تا جایی که دست به نوشتن غزلهای موفقی زدم و بعد از آن بود که شرایط نگاهم به ادبیات حتی مدرن تفاوتی ویژه پیدا کرد. منزوی همواره در خویشتنِ خویش زیست می کرد و در هر برهه ی تاریخی خالق روایت متفاوتی از زند گی مردم جامعه در قالب غزل بود، شاید کمتر پژوهشگر ادبی حسین منزوی را در سرودن شعر سپید موفق دانسته باشد اما او در این ژانر هم بسیار موفق عمل کرد اما چون غزل سرایی جهانی بود کمتر شعرهای سپید بینظیرش به چشم آمده است.
مهدی وزیربانی
@shekoftandaraftab | 62 |
| 6 | شاعر و شعور پیشبین او
نوشتهی حسین منزوی
بایا فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۸ شماره ۱
@shekoftandaraftab | 50 |
| 7 | «اشاراتِ کامجویانه در شعرِ حسینِ منزوی»
(دفترِ «با عشق در حوالیِ فاجعه»)
تصاویرِ کامجویانه (اروتیک) در شعر و ادبِ فارسی پیشینهای دیرینه دارد. از تغزلهای عمدتاً مختص به عشقِ مذکّرِ فرخیِ سیستانی، عشقِ ممنوعه در ویس و رامین و نیز تصاویرِ درپرده و پوشش اما فراوانِ نظامی (در «خسرو و شیرین»، «هفتپیکر» و «اسکندرنامه») گرفته تا اشاراتِ پنهان و پیدا در اشعارِ سعدی و مولوی و حافظ. و البته هجوها و هتاکیها و گاه حتی وقاحتنگاریهای سوزنی و برخی قطعاتِ عبیدِ زاکانی حسابی دیگر دارد. مولوی نیز گاه در مقاطعی از مثنوی به وقاحتنگاری میگراید، اما او این صحنهها و توصیفها را در خدمتِ پیامی متعالیتر بهکارمیگیرد؛ ازهمینرو شعرش غایتی کامجویانه را دنبالنمیکند. وگرنه آیا در شعر و ادبِ فارسی، تصویری برهنهتر و بیپردهتر از تصویرِ این بیت میتوانیافت؟:
زن به دستِ مرد در وقتِ لقا
چون خمیر آمد به دستِ نانبا
ماجرای کنیزک و خاتونِ او نیز که جای خود دارد! سعدی نیز در گلستان و بوستان، درپرده نکتههای کامجویانه فراوان درکارکرده؛ در غزلهایش نیز از اینگونه تصاویر میتوان یافت؛ به ویژه در غزلی آکنده از اشاراتِ جنسی و تاحدی هتّاکانه و حتی «واسوختی» با این مطلع:
ای لعبتِ خندان لبِ لعلت که مزیدهاست؟!
وی باغِ لطافت بهِ رویت که گزیدهاست؟!
همچنین است حافظ که بهندرت از ابیاتی کامجویانه در شعرش میتوانسراغگرفت و در همان نمونههای نادر نیز خواجه همواره پردهای از «ادب» بر اشاراتِ خویش پوشانده:
وه که دُردانهای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم هوس است!
در دفترهای شعرِ شاعرانِ سدهٔ اخیر نیز اینگونه قطعات و تصاویر پراکنده است. نیما هیچگاه گردِ این تصاویر نگشت؛ اما شاملو و نادرپور و نصرتِ رحمانی در کارنامهشان قطعتِ کامجویانه فراوان دارند. یدالله رویایی نیز که در این عوالم آیتی است! اما از میان شاعرانِ بزرگِ امروز، آثارِ فروغ بیشاز دیگران چنین تصاویری را بازتابدادهاست. او از همان نخستین دفتر، تا «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد»، باهمهٔ محدودیتهایی که میتوان برای ورودِ زنان به این وادیها تصورکرد، بیپروایانه در این میدان تاخت؛ نمونهرا در قطعهٔ «وصل». میانِ غزلسرایانِ بزرگِ معاصر، در شعرِ دو تن تصاویرِ هوسبازانه و کامجویانه و البته توفیقیافته بسامدِ بالایی دارد: سیمینِ بهبهانی و حسینِ منزوی. در این یادداشت، برخی از اشاراتِ کامجویانه را در دفترِ «با عشق در حوالیِ فاجعه*» مرورمیکنیم. منزوی در این دفتر غزل از هر دستی دارد. اما همچون دیگر دفترهایش سخنِ اصلی و اصلِ سخن همچنان بر سرِ عشق است؛ غزلهایی درخشان ازجمله با این مطلعها:
_ همواره عشق بیخبر از راه میرسد
_ خورشیدِ من برای تو یکذرّه شد دلم
_ خیالِ خامِ پلنگِ من، به سوی ماه جهیدن بود
و در این اشاراتِ عاشقانه، شاعر همواره بهبانگِ بلند از عشق میگوید؛ از ناز و نیازها و پروا و پرهیزهای بایسته در کارِ عشق؛ و گاه البته همراهبا تصاویری «بوسه و بستری». منزویِ کهنهکار، که بیشاز دو دهه یکسره از عشق و جلوههای گوناگونِ انسانیاش سروده، اکنون در توصیف و تصویرِ چموخمها و رمزورازهای شعرِ عاشقانه چیرهدستتر نیز شدهاست. چنین تصاویری را تنها در دو دفترِ آخرِ فروغ و برخی قطعاتِ رویایی میتوانیافت. اینک نمونههایی از تصاویرِ کامجویانه در این دفتر:
_ دلاورانه به رزمِ شبانه مَرد آن است
که بر هدف بزند تیر و تابهپَر بزند (ص ۱۸)
_ بر آهوی نرِ من، جانِ عشقپرورِ من!
پلنگِ ماده هجومِ کمینیات زیبا است [...]
وزیدنِ نفسِ عشق و لرزههای طلب
به پرّههای هوسناکِ بینیات زیباست (ص ۹۶)
_ به انتهای جهان میرسیم در خلئی
که جز نفسنفس آنجا، صدای دیگر نیست
خوشا رسیدنِ باهم که حالتی خوشتر
ز حالتِ تو در آن لحظههای آخر نیست (ص ۱۰۸)
_ در دستِ کیست دنیا؟ انگار من! که باشد،
ساغر در اختیارم، بستر در انتظارم (ص ۱۲۸)
_ روی سینهام خم شو، نعل ریز و بازی کن
خوبْ ترکتازیکن، با دو گیسوی شبدیز!
مثلِ بازِ خوشوقتی گه به شانهام بنشین
مثلِ طوقِ خوشبختی گه به گردنم آویز! (ص ۱۵۸)
_ زمانی لبت را گزیدم، گهی سینهات را مزیدم
که با شیر و شکّر عجین بود، میِ خاصِ پیمانهٔ تو (ص ۱۶۸)
* انتشاراتِ پاژنگ، ۱۳۷۱ [۱۰۳ غزل].
احمدرضا بهرامپور عمران
@shekoftandaraftab | 80 |
| 8 | زیستن
در گریز از دردِ «اینسان زیستن»،
میسپارند آن نهنگان دلیر
تن به ساحلهای آرام عدم
بس که آسان گشت سختیهای مرگ
بس که «دشوارست آسان زیستن»! *
محمدرضا روزبه
××××××××××××××××××××××××××××
* از غالب دهلوی | 86 |
| 9 | بیستم تیرماه، سالگرد درگذشت احمدرضا احمدی (۱۳۱۹-۱۴۰۲)
@theapll | 251 |
| 10 | اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟
زان سوی او چندان وَفا زین سوی تو چندین جَفا
زان سوی او چندان کَرَم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نِعَم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حَسَد چندین خیالُ و ظَنِ بد
زان سوی او چندان کِشِش چندان چِشِش چندان عَطا
چندین چِشِش از بَهرِ چه؟ تا جانِ تَلخَت خوش شود
چندین کِشِش از بَهرِ چه؟ تا دَر رَسی دَر اُولیا
از بَد پشیمان میشوی اللهگویان میشوی
آن دَم تو را او میکَشَد تا وارَهاند مَر تو را
از جُرم ترسان میشوی وَز چاره پُرسان میشوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمیبینی چرا؟
گر چَشمِ تو بَربست او، چون مُهرهای دَر دستِ او
گاهی بِغَلطانَد چُنین، گاهی ببازَد دَر هوا
گاهی نَهَد در طَبعِ تو سودای سیم و زَر و زَن
گاهی نَهَد دَر جانِ تو نورِ خیالِ مصطفیٰ
این سو کِشان سوی خوشان وان سو کَشان با ناخوشان
یا بُگذرد یا بِشکَنَد، کَشتی در این گردابها
چندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبان
کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا
بانگِ شُعِیب و نالهاش وان اشکِ همچون ژالهاش
چون شد زِ حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا
گر مُجرمی بَخشیدمت وَز جُرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامُش رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ حق خواهَم عَیان
گر هَفت بَحر آتَش شَوَد مَن دَر رَوَم بَهرِ لِقا
گر راندهِ آن مَنظرَم بَسته اَست از او چَشمِ تَرَم
مَن دَر جَحیم اولیٰتَرَم جَنَت نَشایَد مَر مَرا
جنت مرا بیرویِ او هم دوزخست و هم عَدو
من سوختم زین رنگ و بو، کو فَرِ اَنوارِ بَقا؟
گفتند باری کم گِری تا کم نگردد مُبصِری
که چشم نابینا شود چون بُگذرد از حَد بُکا
گفت اَر دو چَشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزوِ من چَشمی شود، کِیْ غَم خورَم مَن از عَمیٰ؟
وَر عاقبت این چَشمِ من مَحروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بَصَر کو نیست لایق دوست را
اندر جهان هر آدمی باشد فدایِ یارِ خود
یار یکی اَنبانِ خون یار یکی شَمسِ ضیا
چون هر کسی دَرخوردِ خود یاری گُزید از نیک و بد
ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بَهرِ «لا»
روزی یکی همراه شد با بایزید اَندَر رَهی
پس بایزیدش گفت: «چه پیشه گُزیدی اِی دَغا؟»
گفتا که «مَن خَربَندهام» پس بایزیدش گفت «رو»
یا رَب خَرَش را مرگ دِه تا او شود بنده خدا
#مولوی
@Adabestan1000 | 293 |
| 11 | خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کُلهَش بر سر است و، من:
نامردم ار که بی کله، آنی بهسر کنم
من آن نیام که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزهگرد قضا و قدر کنم
زیروزِبَر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیروزِبَر کنم
جایی است آرزوی من ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
معشوق «عشقی» ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آنکه ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود
مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در کنم» | 284 |
| 12 | شب گذشته من و او، چه خواب خوبی بود
در آن سیاهی شب آفتاب خوبی بود
همیشه موقع دیدار او دلم میریخت
اگر چه ترس نبود، اضطراب خوبی بود
گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد
گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود
تفألی نزد و یک غزل برایم خواند
ولی عجب غزلی! انتخاب خوبی بود
" چه مستی است ندانم که رو به ما اورد "
جهان به رقص در آمد... شراب خوبی بود
سوال کردم از او عشق چیست؟ چشمانش
سکوت ریخت برایم، جواب خوبی بود
تمام شب تن او را ورق ورق خواندم
غزل، سپید، ترانه، کتاب خوبی بود
اگر چه شاعر آیینیام دلش میخواست
که عاشقانه بگویم، عذاب خوبی بود
#حمیدرضا_برقعی
@Adabestan1000 | 345 |
| 13 | شرحِ غزلِ ۱۲۴
آنکه از سنبلِ او غالیه تابی دارد،
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
https://t.me/hafezxany | 353 |
| 14 | عرفی » قصیدهها »
شمارهٔ ۱۴ - ترجمه الشوق در ستایش مولای متقیان علی علیه السلام
جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار
نیافتم که فروشند بخت در بازار
کفن بیاور و تابوت و جامه نیلی کن
که روزگار، طبیب است و عافیت بیمار
مرا زمانهٔ طنّاز دست بسته و تیغ
زند به فرقم و گوید که هان سری میخار
زمانه مردِ مصاف است و من ز سادهدلی
کنم به جوشنِ تدبیرِ وهم، دفعِ مَضار
ز منجنیقِ فلک سنگِ فتنه میبارد
من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار
عجب که نشکنم این کارگاهِ مینایی
که شیشه خالی و من در لجاجتم ز خمار
چنین که ناله ز دل جوشد و نفس نزنم
عجب مدار گر آتش برآورم چو چنار
اگر کرشمهٔ وصلم کَشد و گر غم هجر
نه آفرین ز لبم بشوند و نه زنهار
دلم ز دردِ گرانمایه چون جگر ز فغان
دماغم از گِله خالی چو خاطرم ز غبار
دلِ خراب مرا مطلبی است آیتِ یأس
چو زود رفتنِ جان پیشِ نیمکُشته شکار
دلم چو رنگ زلیخا شکسته در خلوت
غمم چو تهمتِ یوسف دویده در بازار
ز سلک مدّت عمرم که روزها دزدید
که فصل شیب و شبابم گذشت در شب تار
گلِ حیات من از بس که هست پژمرده
اجل نمیزند از ننگ بر سرم دستار
ز دوستانِ منافق چنان رمیده دلم
که پیش روی ز الماس میکنم دیوار
برون ز صورت دیبای بالشم کس نیست
کز آستین نم اشکم بچیند از رخسار
عجوز بختم اگر زلفکان بیاراید
سفید گردد زلفین شاهدان تتار
کدام فتنه به شب سرنهاده بر بالین
که صبحدم نشد از خواب، روی من بیدار
جراحتم چو بخارد به عزم خاریدن
پلنک ناخن، گردد زمانهٔ خونخوار
وگر طبیب دهد ناگوار دارویی
کند به شیره دندان مارنوش گوار
و گر ز بوتهٔ خاری کُنم شبی بالش
به سعی، زلزله در دیدهام خلاند خار
به صید موری اگر ناوکی بزه بندم
دهان مار کند در گزیدنم سوفار
یقین شناس که منصور از آن اناالحق زد
که وارهد ز زمانه به دستگیری دار
شب گذشته به زانو نهاده بودم سر
که اوفتاد خرد را بر این خرابه گذار
سری چنان که نیاری شنید بیسامان
غمی چنان که مبادا نصیب دیگر بار
بدید و گفت به عالم مباد چون تو کسی
جهان به خویشتن آرای و خویشتن بیزار
سری چنین همه رای صواب و بیسامان
دلی چنین همه صاف شراب و دردِ خمار
مرض ببین و سبب جوی و خود معالجه کن
طبیب کیست، فلاطون اگر شود بیمار
به گریه گفتمش آری طریق عقل این است
ولیک جانب انصاف خود نگه میدار
کسی چگونه به سامان در آورد آن سر
که چون ز زانو برداشت کوفت بر دیوار
#عرفی
@Adabestan1000 | 395 |
| 15 | تکرار
یکدم رها...
و باز گرفتار میشویم
یکدم رها...
و باز گرفتار میشویم
یکدم رها...
و باز گرفتار میشویم...
لای کدام چرخهی تاریخ مانده است
تقدیرمان
که اینهمه تکرار میشویم؟
محمدرضا روزبه
@Mohammadrezarouzbeh | 332 |
| 16 | نکاتی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه ( پاسخ به برخی شبهات)
سخنران: دکتر سجاد آیدنلو
https://telegram.me/majmaeparishani | 324 |
| 17 | شرحِ غزلِ ۱۲۳
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر زخم که زد راه به جایی دارد
پیر دردیکش ما گرچه ندارد زر و زور،
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
📌بعضی همراهان -که معرفتی و مایهای دارند- لطف میکنند و هر ماه (یا هر چهار جلسه یک بار) به این شماره کارت، سیصد هزار تومان، (یا کمتر و بیشتر) میریزند.
۶۰۳۷ ۶۹۱۵ ۵۷۹۸ ۰۵۵۴
بانک صادرات
محمد رضا ضیاء
این کار به تداوم این درسگفتارها یاری میرساند و به من برای ادامه انگیزه میدهد.
📌پینوشت
اگر عزیزانی از خارج از ایران، خواستند به کلاس کمک کنند، به من پیام بدهند تا چگونگی واریز را عرض کنم.
https://t.me/hafezxany | 421 |
| 18 | ای تکنواز نابغه نینوا، حسین
وی تکسوار واقعه کربلا، حسین
ای از ازل نوشت سواد سرشت خویش
با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین
هم جان فدای راه وفا کرده، هم جهان،
هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین
از امن و عافیت؛ به رضایت جدا شدی
چون گشتی از مدینه جدت، جدا حسین
یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی
از فطرت خجسته شیر خدا، حسین
یک کاروان اسیر به همراه داشتی
از عترت شکسته دل مصطفا، حسین
جانبازی ات به منزل آخر رسیده بود
در کربلا که خیمه زدی و سرا، حسین
وز آستین لعنت ابلیس رسته بود
دستی که رگ گسیخت ز خون خدا، حسین
شسته است خون پاک تو، چرک جهان همه
تا خود جهان چگونه دهد، خونبها، حسین
در پیش روی سب و ستم، خیزران چه کرد
با آن سر بریده به جور از قفا، حسین
کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش
زان سر که رست چون گل خون بر جدا، حسین
چاک افق رسید به دامان آسمان
وقتی فلک گرفت به سوگت عزا، حسین
حتا کویر تف زده را ، اشک شسته بود
وقتی جهان گریست، عزای تو را، حسین
سوگ تو کرد زلزله، چندان که خواهرت
زینب فکند ولوله از «وا اخا» حسین
من زین عزا چگونه نگریم که در غمت
برخاست ناله از جگر سنگ ها، حسین
«آزاده باش باری اگر دین نداشتی»
زیباترین سفارش مولای ما، حسین
از بعد قرن های فراوان هنوز هم
ما راست رهشناس ترین رهنما، حسین
تو کشتی نجات و چراغ هدایتی
دریاب مان در این شب تاریک، یا حسین
#حسین_منزوی
@Adabestan1000 | 402 |
| 19 | جهانا سراسر فسوسی و باد
به تو نیست مرد خردمند شاد
که داند که چندین نشیب و فراز
به پیش آرد این روزگار دراز
بر این گونه گردد همی چرخ پیر
گهی چون کمان است و گاهی چو تیر
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
بدان تا نداند کسی راز او
همان نشنود نام و آواز او
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
یکی ژرف دریاست بن ناپدید
در گنجه رازش ندارد کلید
چنین است رسم جهان جهان
همی راز خویش از تو دارد نهان
چنین است رسم سرای جفا
نباید ازو چشم داری وفا
همه کارهای جهان را در است
مگر مرگ کان را دری دیگر ست
اگر مرگ داد است بیداد چیست ؟
زداد این همه بانگ و فریاد چیست ؟
چه بارنج باشی چه با تاج و تخت
ببایست بستن به فرجام رخت
به گیتی در آن کوش چون بگذری
سرانجام نیکی بر خود بری
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
📗شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی
🎙بهروز رضوی
🎼گزیده از آلبوم موسیقایی“از خشت و خاک”
🏴🏴🏴 استاد «بهروز رضوی» درگذشت. 🏴🏴🏴
@pdf_kotob_e_adabi | 434 |
| 20 | هرآنکه جانبِ اهلِ خدا نگه دارد،
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند،
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
https://t.me/hafezxany | 350 |
