Talangore_ehsas
前往频道在 Telegram
984
订阅者
-124 小时
-37 天
-1030 天
数据加载中...
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+3
在0个频道中
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+102
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+21
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+12
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+11
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+42
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+135
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+14
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+8
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+1 528
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 17 六月 | +1 | |||
| 16 六月 | 0 | |||
| 15 六月 | 0 | |||
| 14 六月 | 0 | |||
| 13 六月 | +1 | |||
| 12 六月 | 0 | |||
| 11 六月 | 0 | |||
| 10 六月 | 0 | |||
| 09 六月 | 0 | |||
| 08 六月 | 0 | |||
| 07 六月 | 0 | |||
| 06 六月 | 0 | |||
| 05 六月 | 0 | |||
| 04 六月 | 0 | |||
| 03 六月 | +1 | |||
| 02 六月 | 0 | |||
| 01 六月 | 0 |
频道帖子
وقتی به یک باره حس میکنید از همهی عالم و آدم متنفرید، کاری دیگر به جز خوابیدن از دستتان برنمیآید.
| 2 | صدای بسته شدن در شنیده نشد؛ احتمالاً آن را باز گذاشته بودند، همانطور که در خانههایی که مصیبت بزرگی در آنها رخ داده، رسم است. | 26 |
| 3 | هیچکاری نمیتوانم بکنم؛ روی تخت، خسته و کوفته، افتادهام. ساعت به ساعت افکارم میگردند، میگردند در همان دایرههای ناامیدی. حوصلهام به سر رفته. هستیِ خودم مرا به شگفت انداخته؛ چقدر تلخ و ترسناک است هنگامی که آدم هستیِ خودش را حس میکند. | 26 |
| 4 | همه ما در قفسی زندگی میکنیم که خودمان ساختهایم.
قفسهایی از ترس، از انتظارات، از قوانینی که هرگز نوشته نشدهاند. من تمام عمرم تلاش کردم از این قفس فرار کنم، اما هر بار که فکر میکردم آزادم، دیدم که فقط قفس عوض کردم.
اکنون میفهمم که آزادی واقعی نه در فرار است، بلکه در پذیرش است.
باید قفس را بشناسم، باید بدانم کجا هستم، و بعد میتوانم تصمیم بگیرم که بمانم یا بروم. | 26 |
| 5 | مهم نيست فكر كنى چقدر آدم باحال با استعداد، تحصيل كرده و ثروتمندى هستى. رفتارى كه با ديگران دارى همه چيز رو درباره تو ميگه. | 29 |
| 6 | 没有文字... | 26 |
| 7 | گاهی تنهایی روی سرت آوار میشود به این فکر میکنی که چقدر عبور از بحران زندگی برایت خستگی به ارمغان آورده، اینکه دویدنهای بیهوده، چقدر تو را دچار خشم کرده، خشمی که انتهایش تو را به حسادت و قیامی با آدمها سوق میدهد، انگار سهمات از خوشبختی را بلعیدهاند نمیدانی یقه چه کسی را بگیری؟ زندگی؟ یا خودت؟ معتقدم انسانها زودتر از آنچه انتظارش را دارند میمیرند، همانجا که بخشی از خود را در خیابانی، خانهای، استعدادی، غرق در بوی عطری، خاطرهای از یک سکس پر شور، جا گذاشتهاند. اما از زیبایی زندگی اینکه سهم عظیمی از لذت است، هر معادلهای جز این دروغ محض است. اگر جز لذت در زندگی راه دیگری پیش گرفتی، به خودت دروغ بزرگی گفتهای | 24 |
| 8 | دنياى درون يک زن میتواند به همان سرعتى تغيير كند كه دنيا در جنگ تغيير میکند. | 25 |
| 9 | ای دنیا برقصم به کدام سازت ، ای فلک بچرخم دور کدام رویت
روزی به گلشن بگشایند غنچه ی لبانم
روز دیگر سیل سرمه ببارند چشمانم
ای سیه رنگ دوران من !در جرگه ی مستانت
جای سیه دلان ناکام مباد که به ریشه ی غمت غل و زنجیرم
جام من را آراست خون آن لنگان پایی کز زنجیر های غم رها افتاد
ای سرو شادمان دل ! من همان آزادهام در سر که اسیر افتادم
غم سر کشم ، مردگی را پس زنم
روزگارم رنگین بود به غم سیه کردند
آهنین کلامشان نشانه گرفت قلبی را سنگین نبود
و من مجروح | 26 |
| 10 | تجربه ی رابطه داشتن با ادم خوبی که به هر دلیلی رابطه باهاش وصال نداشته،پایانش هزاران بار از رابطه ای که ادمش خوب نبوده غم انگیز تر و سخت تره
چون اونی که خوب نیست تااخرین لحظه خودش رو از چشمت میندازه
ولی اونی که خوب بوده،حتی نوی تموم کردن هم در اوج خوب بودن ازت دور میشه… | 23 |
| 11 | 没有文字... | 24 |
| 12 | 没有文字... | 57 |
| 13 | ...🗣
همه چيز از غم هاي كوچك شروع مي شود، همين كه دستتان بلرزد و ليوان آب سر بخورد، همين كه درِ ورودي خانه را محكم ببندي، همين كه يكي از دكمه هاي پيراهن هر روز جا بماند، همين كه يادت نباشد كليد را كجا گذاشتي، همين كه مدتي طولاني در جمع حرف نزنيد.... اين شروع ِ فاصله است، بينِ خودتان و اميد.
مهم نسيت چه اتفاقي در حال وقوع است، شما نابودش كنيد، زندگي بدون نشانه هاي وابسته اش، شبيه به مرگي تدريجي ست! از چيزهاي كوچك بيشتر بترسيم! بوسيدن هر روزه قبل از خروج از در براي كارهاي روزمره، به اندازه فراموش نكردن سالگرد مهم است. | 53 |
| 14 | .
و گناه ما این بود که عشق اولشان نبودیم...
برای همین چشم هایمان به نظر زیبا نمی آمد
و بدخلقی هایمان روی چشم های کسی جانداشت،
برای بودن و ماندنمان زمین را به آسمان ندوختند
و هیچ کاری برای ثابت کردن دوستداشتنهایشان انجام ندادند،
تار موهایمان قافیهی شعر و غزل نشد
و صدایمان تسکینِ درد هایشان...
ما عشق اول نبودیم؛
وگرنه...
برای دیدنمان لحظه شماری می کردند
و برای لمسِ آغوشمان پیش قدم می شدند،
تنها نمی ماندیم،
یادِ یک نفر خودمان را از یادمان نمی برد،
بغض قورت نمی دادیم،
اشک هایمان دیده می شد،
دوستتدارمهایمان به گوششان می رسید
و سهممان میشد خواسته شدن... | 50 |
| 15 | به خاطر خودت میگویم
تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر
تنهایی مهمانی رفتن را
تنهایی سفر رفتن را
تنهایی خرید کردن را
تنهایی خوابیدن را
که اگر تقدیرت سالها تنها ماندن بود از همه اینها جا نمانی
به خاطر خودت میگویم
ساز بزن
که انگشتانت به وقت نبودنش
چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد
که بتوانی بیشراب و بییار هم مست شوی
به خاطر خودت میگویم
خانهات را با گلدان و شمع و عود
سبز و روشن و زنده نگهدار
که کاشانهات آرامشکدهات باشد
به خاطر خودت میگویم
هر روز به آشپزی عادت کن
که آشپزی به خاطر آن بشقاب روبرویت از سرت بپرد
که احترام به جسمت را یاد بگیری
به خاطر خودت میگویم
دوستان زیادی داشته باش
که دنیایت را با آدمهای زیادی قسمت کنی
که دنیایت تنها به یک نفر ختم نشود
به خاطر خودت میگویم
ورزش کن
کتاب بخوان
بنویس
موسیقی گوش کن
برقص
که انرژی نهفتهی درونت را
به سمت درستی هدایت کنی
به خاطر خودت میگویم
گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونت
بگذار ببرد تو را هر جا که دلش خواست
که یادت باشد زندگی شوخیِ به اشتباه جدی گرفته شده ماست
به خاطر خودت میگویم
خودت را ببخش
که حق لذت بردن از زندگی را از خودت نگیری
حق دوباره شروع کردن را
به خاطر خودت میگویم
ساعتی را در روز نیایش کن
که نترسی
که در هنگام ترسیدن به دستهایی که هرگز دریغ نمیشوند بیاویزی
به خاطر خودت میگویم
خودت را دوست داشته باش
که کسی نتواند آنقدر بزرگ شود
که وسعت بکر دلت را تصاحب کند
که از آن عبور کند
که تو مالکیت بیقید و شرطتت را
بیقید و شرط واگذار نکنی
به خاطر خودت میگویم
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
خودت را یادت نرود
که از حالا
برای سالهای پیری
دچار حسرت برانگیزترین نوع آلزایمر نشوی
| 47 |
| 16 | با کسی باش که روحتو بیشتر از زیبایی ظاهرت دوست داشته باشه... | 38 |
| 17 | 没有文字... | 43 |
| 18 | پُک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الا نوعی لجاجت با خود و حتی لجاجت در تداوم نوعی عادت!
عجیبترین خوی آدمی اینست که میداند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام میدهد و به کرات هم!
هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت با خود به سر میبرد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.. | 40 |
| 19 | زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ | 38 |
| 20 | ما لحظات تلخ و روزهای سختی را تجربه کردیم. ما قید خیلی آرزوها را زدیم و با خیلی دلخوشیها وداع کردیم. ما از خیلی چیزها چشم پوشیدیم و با خیلی چیزها کنار آمدیم. ما از یکجایی به بعد، دیگر آن آدمِ سابق که بودیم، نشدیم. از یکجایی به بعد، لبخند و دلخوشیهای عمیق در ما مرد و ما بازهم ادامه دادیم و بازهم دوام آوردیم، اما روحمان برای همیشه سوگوار ماند... | 40 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
