ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

前往频道在 Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

显示更多
5 065
订阅者
+924 小时
+217 天
+1130 天
帖子存档
•مرا که یار نبودم و بار بودم؛ ببخش… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ چهارمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز چهارم ماهِ مبا
+1
•مرا که یار نبودم و بار بودم؛ ببخش… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ چهارمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز چهارم ماهِ مبارک. +استوری

سلام بر اول‌مظلومِ عالَم؛ بر علی‌ع و اولادش.. با این قسمتِ زندگی‌پس از زندگی بخش‌هایی از کتاب‌های شهید مطهری برام مرور شد؛ پیامبر با تنزیل می‌جنگید و علی‌ع با تأویل؛ پیامبر با کُفرِ مطلقِ واضحی می‌جنگید و علی‌ع با نفاقی که لباسِ اسلام پوشیده… تجربه‌گر گفت «حضَرات گردِ هم نشسته بودن ولی یکی بین‌شون از همه مظلوم‌تر بود..» چه کرده با دلِ من «فَمــن‌یَمُـــــت‌یَرَنی» خوش است رفتنِ جان؛ فقط به عشقِ علی..

یه دوستِ خوبِ اصفهانی دارم؛ یادمه یکی‌دوسال پیش داشتیم حرف می‌زدیم؛ ازش بابتِ حرف‌های خوب و به‌موقعی که بهم زد تشکر کردم. گفتم دمت گرم! دمِ خودت و لهجهٔ قشنگت و قلم و بیان‌ت گرم؛ حالمو خوب کردی به‌خدا! یه چیزی گفت که من هنوز یادمه؛ گفت من که چیزی از خودم ندارم، خدا خواسته این‌موقعِ شب بیدار بمونم و حرف تو دهنِ من گذاشته و از زبانم جاری کرده و به انگشتام دستورِ نوشتن داده و نهایتاً حالِ تورو خوب کرده؛ هرچی هست از خداست. هذا‌مِن‌فضـــلِ ربّی! من هنوز اینارو یادمه؛ و فکر می‌کنم اصلی‌ترین واکسنی که نمی‌ذاره به این مصادیقِ بی‌رحمِ عُجب و تکبر مبتلا بشی همینه؛ که مُدام با خودت زمزمه کنی؛ هرچی از خداست؛ زیبایی، قد و قَواره، علم و آگاهی، اعتقاد و باور، مراتبِ بالا و پایینِ علمی، بندِ کفش، خودِ کفش! پایی که کفش رو می‌پوشه؛ قبولی تو فلان ازمون و مصاحبه؛ حتی تواناییِ خونه‌تکونی و نمرهٔ بالایِ پایان‌نامه. ما همون «ذرّه‌ایم» که اگه انگشت کوچیکهٔ پامون بخوره به گوشهٔ میز؛ از شدتِ درد، خواب هم با چشم‌هامون قهر می‌کنه..

یه دوستِ خوبِ اصفهانی دارم؛ یادمه یکی‌دوسال پیش داشتیم حرف می‌زدیم؛ ازش بابتِ حرف‌های خوب و به‌موقعی که بهم زد تشکر کردم. گفتم دمت گرم! دمِ خودت و لهجهٔ قشنگت و قلم و بیان‌ت گرم؛ حالمو خوب کردی به‌خدا! یه چیزی گفت که من هنوز یادمه؛ گفت من که چیزی از خودم ندارم، خدا خواسته این‌موقعِ شب بیدار بمونم و حرف تو دهنِ من گذاشته و از زبانم جاری کرده و به انگشتام دستورِ نوشتن داده و نهایتاً حالِ تورو خوب کرده؛ هرچی هست از خداست. هذا‌مِن‌فضـــلِ ربّی! من هنوز اینارو یادمه؛ و فکر می‌کنم اصلی‌ترین واکسنی که نمی‌ذاره به این مصادیقِ بی‌رحمِ عُجب و تکبر مبتلا بشی همینه؛ که مُدام با خودت زمزمه کنی؛ هرچی از خداست؛ زیبایی، قد و قَواره، علم و آگاهی، اعتقاد و باور، مراتبِ بالا و پایینِ علمی، بندِ کفش، خودِ کفش! پایی که کفش رو می‌پوشه؛ قبولی تو فلان ازمون و مصاحبه؛ حتی تواناییِ خونه‌تکونی و نمرهٔ بالایِ پایان‌نامه. ما همون «ذرّه‌ایم» که اگه انگشت کوچیکهٔ پامون بخوره به گوشهٔ میز؛ از شدتِ درد، خواب هم با چشم‌هامون قهر می‌کنه..

استاد غلامــی پارسال دربارهٔ غیبت تو شبکهٔ افق برنامهٔ عالی‌ای داشت؛ امسال دربارهٔ غرور و تکبّر. دیشب تو «وقتِ سحر» دربارهٔ تکبّر یه نقلی کرد؛ که امیرالمومنین فرمود «اگر انســان از اينكه بندِ كفش او از بندِ كفشِ دوستش بهتر است سرخوش شود، مشمول اين آيه می‌شود؛ [آرى] این سراىِ آخــرت را [تنها] براى کسانى قرار می‌دهیم که ارادهٔ برتری‌جویى و فسـاد در زمین را ندارند؛ و عاقبتِ نیک براى پرهیزگاران است…» یعنی من اگه صرفاً بندِ کفشِ خودم رو قشنگ‌تر و جذاب‌تر و گرون‌تر و خفن‌تر از اون‌یکی بدونم؛ در واقع شاملِ افرادی می‌شم که در زمین ارادهٔ برتری‌جویی دارم و عاقبتِ نیک نخواهم داشت. چه برسه به باقیِ داشته‌هایِ مادی و غیرمادی. و هرچقدر دایرهٔ مخاطبی که روبروته گسترده‌تر باشه؛ این موضوع هم دایره‌ش گسترده‌ست. بندِ کفــش؛ نه حتی خودِ کفش. چرا؟! چون بندِ کفش مصداقِ بی‌ارزش‌ترین داراییِ فرده. راستش رو بگم؟ خیلی ترسیدم. چون می‌دونم همین‌جا ختم نمی‌شه. من همین یه مورد رو اگه تعمیم بدم به باقیِ موارد؛ و نسخهٔ خودمو بپیچم؛ می‌تونم خودم رو بتِکونم، قبل از این‌که منو بِتِکونن و نسخهٔ منو بپیچن. نکتهٔ خوبِ ماجرا اینه که دینِ ما در عینِ خــوف؛ رَجاء هم داره. خوف از ناراحتی و جوابِ خداوند به «اعمالِ خودم» و رَجاء و امیدواری به رحمتِ واسعهٔ خداوند نسبت به منی که از کردهٔ خودم پشیمانم و می‌خوام جبرانش کنم؛ با تمامِ وجود دلم می‌خواد بعد از مصادیقِ کِبر و عُجب و غرور؛ زودتر به قسمت‌هایِ جبران و درمان برسه…

•تو پایانِ هر جستجویِ منی… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ سومین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز سوم ماهِ مبارک. +استوری
+1
•تو پایانِ هر جستجویِ منی… •مسافرِ پروازِ رمضان؛ سومین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌱 -دعایِ روز سوم ماهِ مبارک. +استوری

حاج‌آقا می‌گفت یکی از شیعیانِ امیرالمومنین بنامِ رُمیله بیماریِ سختی گرفت؛ و مدتی از مسجد رفتن محروم شده بود؛ ولی روزِ جمعه‌ای با خودش گفت بهتره یه آبی به صورتم بزنم؛ هرجور شده خودمو برسونم به مسجد و پشتِ اقاامیرالمومنین نماز بخونم، اگه اقا رو ببینم حالم بهتر می‌شه. همین‌کارو کرد؛ پشتِ حضرت نمازش رو خوند، اما وقتی حضرت بالای منبر رفتن تا خطبه بخونن؛ رُمیله دوباره حالش بد شد و از درد به خودش می‌پیچید؛ نگاهِ امام به رُمیله افتاد و فرمود «ای رمیله! دیدم از درد به خودت می‌پیچیدی و افسرده‌حالی؛ فهمیدم که بیماری و با خودت گفتی هیچکاری بهتر از این نیست که غسل کنی و برای نماز‌جمعه به مسجد بیای و با ما نماز بخونی تا احساسِ سبکی کنی؛ اما وقتی به منبر رفتم بیماری‌ت شدت گرفت…» رُمیله گفت به‌خدا قسم اون‌چه که فرمودین؛ یه کلمه کم و زیاد نبود … امام فرمود «هیچ مومنی بيمار نمى‌شه مگر اينكه ما هم به خاطرش بيمار مى‌شیم؛ هیچ اندوهى بهش نمى‌رسه، جز اينكه ما هم همراهش اندوهگين مى‌شیم و هيچ دعايى نمى‌كنه؛ مگر اينكه ما به دعاش آمين مى‌گیم و هروقت ساكت بود، براش دعا مى‌كنيم…» گفت اقاجان این مختصِ افراد ساکن در این دیاره؟ پس اون‌هایی که در جاهای دور سکونت دارن چطور؟ امام فرمود «ای رمیله! هيچ مومنی در شرق و غربِ عالم از نظر ما پنهان نيست، مگر اين‌كه او با ماست و ما با او…» حاج‌آقا داشت تعریف می‌کرد؛ و ذهنِ من با تفکّر بچگانهٔ خودش فکر می‌کرد که چی‌کار کنم؟ بیشتر مراقبِ خودم باشم؛ مبادا از غم و بیماریِ من غُصه به قلبِ شما بیاد؟ می‌شه؟ اصلاً از منِ نابلد قبوله؟ کمِ ما و کَرَمِ شما..

خب سلام.. تا چند ساعت دیگه یه عمل ریز و مجلسی دارم. هر چی دعای خیر در حق منِ حقیر دارید دریغ نکنید و آخرش فوت کنید در قسمت امعاء و احشاء.. دمتون گرم مشتی هستین و پرطرفدار♥️

•خدایا! کمِ مرا به عظمتِ خودت ببخش.. •مسافرِ پروازِ رمضان؛ دومین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌿 -دعایِ روز دوم ماهِ مبارک.
+1
•خدایا! کمِ مرا به عظمتِ خودت ببخش.. •مسافرِ پروازِ رمضان؛ دومین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌿 -دعایِ روز دوم ماهِ مبارک. +استوری

حاج‌اقا طباخیان تو برنامهٔ «به وقتِ سحر» به نقل از استادی می‌گفت جوری برایِ اهل‌بیت کار کنید در طولِ روز؛ جوری بدویید و تلاش کنید که وقتی شب می‌رسید خونه؛ از خستگی خوابتون ببره و یادتون بره پَتو بکِشید رو خودتون؛ و خودِ مولا و امام‌تون بیاد روتون رو بکِشه… از امام‌زمان نقل می‌کنن که «شما خودتان را اصلاح کنید؛ما خودمان به سراغِ شما می‌آییم.» ما‌هایی که خسته‌ایم و این حس رو نداریم؛ برا اینه که خستهٔ کارِ نکرده‌ایم…

چهارشنبه‌سوزی. تا ساعت ۱۰:۳۰ امشب ۲۱۱۴ آسیب‌دیده و ۱۴ فوتی و ۱۵۲ قطع عضو، ۷۰۰ نفر اسیب چشمی و ۶۸۱ سوختگی. چرا؟ چرا بصورتِ خودخواسته هرسال به تکرارِ این حوادث اصرار داری هموطن؟

محتوایِ حساس دارد. بعد اینکه تو زندگی‌پس‌از زندگی، عباس موزون از «حضرت مادر» برای جایگاهِ مادر استفاده کرد؛ این عکسارو دیدم و
+1
محتوایِ حساس دارد. بعد اینکه تو زندگی‌پس‌از زندگی، عباس موزون از «حضرت مادر» برای جایگاهِ مادر استفاده کرد؛ این عکسارو دیدم و توجه‌م رو جلب کرد. تصویرِ راست؛روندِ تکامل هشتگ‌هایِ براندازی؛ به متنِ توییت‌ها و هدفِ توییت‌ها دقت کنید. خواستی خوار کنی؛ اما سُتودی؟ تصویرِ چپ؛ هشتگِ توهیــن به مادر، در ادامهٔ هشتگِ خودسلیطه‌پنداریِ این روزها. اگه مراقبِ ورودیِ ذهن و چشمت تو بسترهای مختلفی که حضور داری نباشی؛ خروجیِ خوبی از آب درنمیاد. به مرور ضدارزش‌ها و ضداخلاق‌ها برات بعنوانِ معیارِ ارزش و اخلاق جا میفته و سوار بر موج؛ قُبحِ خیلی چیزها رو می‌ریزی؛ و دیگه اصالت و خطِ قرمزی نخواهی داشت. و اساساً هدفِ این موج‌ها همینه.

خداجـــون به داده و نداده‌ت؛ به داده ‌و گرفته‌ت؛ شُکـــر.🌱

تجربه‌گر می‌گه برادرم رفت کهف‌الشهدا و خودش رو انداخته بود رویِ قبور که داداشم داره می‌میره! می‌گه من اون شهدا رو دیدم که ایستادن بالایِ سر قبرشون؛ خندون بودن. چفیه داشتن. اشکِ من چرا میاد؟ یادِ خودم افتادم که چندسال‌پیش، جوری کارم گره افتاده بود و جوری راهِ نفس‌م تنگ شده بود که چهل روز رفتم کهف‌الشهدا و التماس کردم؛ و روزِ آخر که ناامید شده بودم بهشون گفتم «شما رو به حضرتِ زهرا..» ناامید شدم برگشتم؛ هنوز به خونه نرسیده بودم که یه پیامک برام اومد با این محتوا که اون مشکلِ عجیب دوماهه حل شد. مدیون بودم؛ مدیون‌تر شدم.

تجربه‌گرِ این قسمت انقدر قشنگ داره جایی که ازش رد شده رو توصیف می‌کنه و برقِ چشم‌هایِ عباس موزون؛ که اشک‌مون دراومد از تویِ این قفسِ دنیا بودن…

امسالم به رسمِ پارسال هرسحرِ ماهِ رمضون، همدیگه‌رو بدرقه‌ می‌کنیم..🤍 •مسافرِ پروازِ رمضان؛ اولین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خ
+1
امسالم به رسمِ پارسال هرسحرِ ماهِ رمضون، همدیگه‌رو بدرقه‌ می‌کنیم..🤍 •مسافرِ پروازِ رمضان؛ اولین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بی‌خطر..🌿 -دعایِ روز اول ماهِ مبارک. +استوری

خبرِ خوب این‌که حدود چهل دقیقه مونده به اذانِ صبح به افق تهران؛ استاد غلامـی مهمــونِ شبکهٔ افق هستن؛ با موضوع «تکبّر» پارسال موضوع غیبت بود. مباحث خیلی جذابه؛ از دستش ندید چون بعدش می‌فهمیم حسابمون با کرام‌الکاتبینه :))

بگذریم… از این روزمرگی‌هایی که شبانه‌روز روی جسم و روحِ‌مون چنبره زده و راهِ نفس رو گرفته و خبر نداریم دلیلِ خفگی‌هامون چیه! پیشنهاد می‌کنم برایِ ماه‌مبارک؛ نرم‌افزار «قرآن هادی» رو داشته باشید و از اون طــریق قرآن بخونید. ترجمهٔ صوتی هم داره که اگه فرصت کنید گوش بدید چه بهتر.با تجویدِ عبدالباسط و ترجمه؛ صدایِ قادرپناه گوش بدید و پرواز کنید.