ch
Feedback
نشریۀ دردانشکده

نشریۀ دردانشکده

前往频道在 Telegram

نشریۀ دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف صاحب امتیاز: انجمن علمی-دانشجویی کیمیا هر چه می‌خواهد دل تنگت، بگو: ✉️ - @DarDaneshkadeh_Admin 🏷 - DarDaneshkadeh.kimia@gmail.com

显示更多
1 192
订阅者
+324 小时
+57
+2630
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+47
在0个频道中
六月 '26
+22
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在2个频道中
Get PRO
二月 '26
+58
在11个频道中
Get PRO
一月 '26
+17
在37个频道中
Get PRO
十二月 '25
+10
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+29
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+125
在5个频道中
Get PRO
九月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+28
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+29
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+24
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+25
在4个频道中
Get PRO
二月 '25
+16
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+12
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+15
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+19
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+91
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+21
在5个频道中
Get PRO
八月 '24
+20
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+49
在6个频道中
Get PRO
六月 '24
+10
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+23
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+9
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+32
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+12
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+18
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+27
在3个频道中
Get PRO
十一月 '23
+40
在3个频道中
Get PRO
十月 '23
+96
在5个频道中
Get PRO
九月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+47
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+49
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+42
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+33
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+43
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+28
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+174
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+131
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+69
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+19
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+243
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
25 七月+3
24 七月+3
23 七月+1
22 七月+1
21 七月+1
20 七月+1
19 七月+2
18 七月+2
17 七月+2
16 七月0
15 七月0
14 七月+1
13 七月+3
12 七月+1
11 七月0
10 七月0
09 七月0
08 七月+4
07 七月+4
06 七月+17
05 七月0
04 七月+1
03 七月0
02 七月0
01 七月0
频道帖子
دشت مسافران #بالبداهه #سپهر_جوان‌مجرد ⛰ روزی قصد کردم به‌هوای دشت دل‌انگیزی که تعریفش را از دوستانم شنیدم، به راه بیفتم. کوله‌بار را جمع کرده و پیاده به‌سمت آن دشت زیبا قدم برداشتم. هوا گرم بود؛ اما نسیم آرامی می‌وزید. هر زمان جرعه‌ای آب، قوتم را برای ادامۀ راه دوچندان می‌کرد. در میانۀ راه، چند نفر مثل خود دیدم که ازقضا در همان مسیر قدم برمی‌داشتند. ▫️ عده‌ای بار سنگین‌تری داشتند و سخت‌تر راه می‌رفتند؛ عده‌ای دیگر با بار کمتر، مسیر را راحت‌تر می‌پیمودند. عده‌ای از سختی مسیر نالان بودند و عده‌ای از بوی گل‌ها در مسیر سبز، تعریف می‌کردند. همچنان که قدم می‌زدم، پایم پیچ خورد و مجبور شدم مدتی را بدون حرکت در سایه‌ای سپری کنم؛ البته به‌جایش با چند نفری آشنا شدم... ⏸ متن کامل این یادداشت را می‌توانید در تلگراف و امیگوی نشریهٔ دردانشکده مطالعه کنید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده

2
دیدار دوباره #پشت_درهای_شریف #بشنو_از_نی #فاطمه‌زهرا_موسوی 🎶 گاهی پایان یک داستان، باشکوه‌ترین بخش آن است. «Would You Fall in Love With Me Again» اثر «Jorge Rivera-Herrans»، آخرین قطعه از مجموعهٔ موزیکال EPIC است؛ اثری که در ٩ آلبوم و ۴٠ قطعه، داستان حماسهٔ «اودیسه» اثر «هومر» را در قالب موسیقی بازگو می‌کند. 🎼 این موزیک، پایان سفر بیست‌سالهٔ اودیسئوس و دیدار دوبارهٔ او با پنلوپه را روایت می‌کند. برخلاف بسیاری از قطعات Epic The Musical که فضایی حماسی و پرتنش دارند، Would You Fall in Love With Me Again با ملودی آرام و گفت‌وگوی دو شخصیت اصلی، بر احساساتی مثل انتظار، تغییر و عشق تمرکز می‌کند و پایانی ماندگار برای این موزیکال خلق می‌کند. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
305
3
پشت دریاها #فاطمه_مارانی #دو_خط_شعر 🛳️ در روزگار رنج، روزهایی که در دام سردرگمی می‌گذرد، در سایهٔ سنگین استرس‌ و همراه با احساسات گم‌شده توأم با ناامیدی، میان کتاب‌های شعر صفحه‌به‌صفحه می‌گردم؛ می‌گردم به دنبال توصیفی امیدبخش از زندگی، می‌خواهم دنیایی رنگی را ببینم، رنگ سبز درختان، رنگ نور خورشید، رنگ آبی آسمان. 🔹 زندگی با شتاب می‌گذرد. من هم به‌اجبار در سرعت بالایش غرق شده‌ام. نیاز دارم کسی ترمز زندگی را بکشد و اجازه دهد با آن همگام شوم. گه‌گاهی به اشعاری برخورد می‌کنم که مانند تلنگری است؛ همان ترمز معروف زندگی، شایدم محرک من برای رسیدن به گرد پای آن. 🔹 شعر «پشت دریاها» از «سهراب سپهری» داستان سفری است که سهراب شروع می‌کند تا با قایقی که ساخته از این شهر برود؛ شهری که خاکش غریب است و مردمانش دل‌مرده و بدون عشق. جایی که قهرمانی ندارد. از این سرزمین نادلخواه می‌خواهد برود. قایقی ساخته است تا دور شود، فقط دور. توری برای ماهیگیری ندارد و در آرزوی مروارید نیست. فقط دور می‌شود از شهری که مردمانش ناخوش‌اند. آيینهٔ تالارها تصویری از سرخوشی و عیش را منعکس نمی‌کنند. مشعل آگاهی در دست هیچ‌کس نبود تا انعکاس شعله در آب بدرخشد. 🔹 پشت دریاها به شهری می‌رسد که پنجره‌هایش رو به درخشندگی باز است. مردمانش اهل معرفتند و کبوترها آگاهی‌ بشری را که عَلَم شده می‌نگرند. رؤیایی لطیف و زیبانگرانه که از شهری با عشق و نگرش بالای بشری تصویر کرده است. قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشهٔ عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبی‌ها دل خواهم بست نه به دریاپریانی که سر از خاک به در می‌آرند و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان. همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور.» «مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشهٔ انگور نبود. هیچ آیینهٔ تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد. چالهٔ آبی حتی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجره‌هاست.» همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است. بام‌ها جای کبوترهایی است که به فوارهٔ هوش بشری می‌نگرند. دست هر کودک ده‌سالهٔ شهر، خانهٔ معرفتی است. مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد. پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازهٔ چشمان سحرخیزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند. پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت.  🤍 نشریهٔ دردانشکده
351
4
آخرین مقاومت‌ها #زمان‌گویه‌ها #قسمت_پنجم #محمدحسین_هاشمی ▫️ اگر چه تا به این لحظۀ روایت، پایتخت ساسانی به دست تازیان افتاده و منابع گران‌بهای بسیاری به غارت رفته است؛ اما خوشا نور عظمت ساسانیان و درفش با‌شکوهشان، که هنوز بر پیکرۀ این سرزمین می‌تابید. ▫️ در این قسمت از زمان‌گویه‌ها به بررسی اتفاقات پس از سقوط تیسپون و آنچه بر ساسانیان گذشت خواهیم پرداخت... ⏸ متن کامل این یادداشت را می‌توانید در تلگراف و امیگوی نشریهٔ دردانشکده مطالعه کنید. 🤍 نشریهٔ دردانشکده
456
5
راز بقا در معاونت فرهنگی #از_تو_چه_پنهان #دانشگاه_همون‌وری 🔸 به حیات‌وحش دانشگاه همون‌وری خوش آمدید. امروز لنز دوربین‌های خود را به‌سمت تاریک‌ترین و کشف‌نشده‌ترین نقطهٔ این زیست‌بوم، یعنی اتاق مدیر تعاملات اجتماعی در ساختمان معاونت فرهنگی دانشگاه همون‌وری می‌بریم. جایی که برخلاف نامش، نشانه‌های کمی از فرهنگ و تعامل در آن یافت می‌شود. در این بخش، یک نظام هم‌زیستی شگفت‌انگیز به سرکردگی مدیر تعاملات اجتماعی، آقای منشوری، تشکیل شده که هر از چند گاهی فیلش یاد هندوستان می‌کند و درراستای احقاق حقوق از دست‌رفته‌اش فریاد «چند‌زنی» سر می‌دهد. ⚡️ اگر به رفتارهای این گونه دقت کنیم، می‌بینیم که اخیراً این سرکرده، بیانیه‌ای حماسی برای اعضای قبیله صادر کرده است. او با نگاهی خیره به افق، گویا تمدن انسانی را با گلهٔ گوریل‌ها قیاس کرده و مدعی شده که نرها باید برای بقای ژن‌هایشان بجنگند و اصل تکاملی چندزنی را به‌وفور اجرا کنند. احتمالاً طبق قانون بقای مدنظر جناب منشوری، پسرهایی که تمایل سوسول‌مآبانه‌ای به تک‌همسری دارند، توسط بقیه از قلمرو اخراج می‌شوند تا مبادا ژنوم قبیله تضعیف شود! ⚡️ دوربین ما در ادامهٔ جست‌وجو، یکی از پیچیده‌ترین رفتارهای این‌گونه را ثبت می‌کند. او برای اثبات فرضیه‌های خود در مورد «مازاد ساختاری زنان»، آمار دختران جوان مجرد و زنان بالاتر از سن ازدواج را با هم ترکیب می‌کند تا تصویری بحرانی خلق کند. راوی مستند هنوز در حیرت است که چطور مدیر تعاملات اجتماعی(!)، متوجه بدیهیات آمارهای جمعیتی نمی‌شود؛ مگر اینکه فرض کنیم این گونهٔ باهوش، این بحران خیالی را برای توجیه بیاناتش طراحی کرده باشد! ⚡️ یکی دیگر از ویژگی‌های اصلی این موجود، مهارت بی‌نظیر او در استتار است. این سرکرده چنان به آزادی بیان معتقد است که به خودش اجازه می‌دهد ترویج [از دیدگاه آقای منشوری تجویز] حرم‌سرایی مدرن را انجام دهد و برای لاپوشانی استدلال‌های خود از‌طریق بازی با کلمات و دستکاری‌های آماری و علمی، پشت نقاب قلابی‌اش پنهان شود. غافل از اینکه نیت او نه گشودن باب گفت‌وگو (که بارها راه گفت‌وگوهای خلاف میل خود را بسته)، بلکه بافتن یک کلاه شرعی و علمی برای تئوریزه‌کردن حرم‌سراست. ⚡️ کارشناس‌های راز بقا برای تکمیل تحقیقات، سری هم به دیگر ساکنان طبیعت می‌زنند. اسب دریایی نر که مشغول زایمان است، از حذف‌شدنش از منابع پژوهشی گلایه دارد. عنکبوت بیوهٔ سیاه ماده نیز با تأسف می‌گوید اگر قرار باشد هر رفتار طبیعی‌ای نسخه‌ای برای جامعه باشد، احتمالاً او هم به‌زودی الهام‌بخش نظریه‌ای تازه خواهد شد. راوی مستند هنوز نفهمیده چرا از میان این‌همه شگفتی طبیعت، همیشه همان چند صحنه‌ای انتخاب می‌شود که از قبل به نتیجهٔ دلخواه می‌رسد. ⚡️ در اواخر این بخش از مستند، این سرکرده [جناب منشوری] را می‌بینیم که وقتی با اعتراض‌های گوناگون روبه‌رو می‌شود، خیلی راحت همه‌چیز را به «حسادت غریزی» تقلیل می‌دهد تا اقتدار پوشالی‌اش زیر سؤال نرود. تماشای این هم‌زیستی‌ای که در این بخش از معاونت فرهنگی دانشگاه همون‌وری شکل گرفته، واقعاً برای دانشمندان علوم اجتماعی تکان‌دهنده است و آن‌ها را با این پرسش بنیادین روبه‌رو می‌کند که آیا این گونهٔ منحصربه‌فرد و روبه‌انقراض، می‌تواند در دنیای مدرن دوام بیاورد؟ آیندهٔ قبیله، مبهم و تاریک به نظر می‌رسد. ⚡️ اما جالب اینجاست که این چندمین باری است که دوربین‌های راز بقا رفتارهای نابه‌هنجار این گونهٔ «ول‌نکنِ کرسی مدیریت تعاملات اجتماعی» را رصد می‌کند. از معاون فرهنگی دانشگاه همون‌وری گرفته تا مدیر فرهنگی‌اش کرسی‌شان را به نفرات بعدی سپرده‌اند؛ اما گویا به‌راستی پافشاری این گونه بر اصول قبیلهٔ خود، «راز بقایش» در این زیست‌بوم شگفت‌انگیز است. این برنامۀ راز بقا به مسئولان دانشگاه همون‌وری و به‌ویژه معاونت فرهنگی آن توصیه می‌کند هرچه زودتر این زیست‌گاه را منحل کنند؛ چراکه دانشگاه، محل بازتولید منطق‌های عصرحجری و قبیله‌ای نیست. 🤍 نشریهٔ دردانشکده
2 014
6
رقص سماع قلم #تقویم‌ها_گفتند | روز قلم #کوروش_م‌عبدی 🖊 این‌طور نبینش که یک‌ جا، بی‌جان در بدن می‌افتد و سقوط می‌کند. جوهرهٔ وجودش روایتگر داستان تاریخ است. در تاریکی شب، به جز آن دیگر هیچ‌کسی نیست؛ رقص سماع قلم بر روی صحنهٔ کاغذ. ▫️ انسان خلق شد، روحی در وی دمیده شد، می‌چرخد و می‌گردد دور خود یا دور چیز‌های دیگر، داستان‌ها می‌سازد و راوی ماجرایی حقیقی می‌شود؛ مثل یک سیاره، شب و روزش مملو از شیدایی درون، مثل یک ستاره، آغاز آتش درون. تولدش از لحظه‌ا‌ی است که برای اولین‌ بار به احترام اندیشهٔ اربابش کلاه از سر بر می‌دارد و مغزش به صحنه می‌رسد. مرگش ثانیه‌ای است که در برابر قافیهٔ اندیشه‌ها، جوهر وجودش رنگ می‌بازد و پیکر بی‌جانش احتمالاً لباسی نو بر تن هم‌نوعش خواهد شد که بتواند مثل واژگان مسافر، جامه‌ای فاخر به تن کند؛ مفتخر به تجربهٔ نیاکان. ▫️ به عقیدهٔ برخی، بزرگ‌ترین اختراع بشر کتاب بوده؛ اما افسوس که کمتر اشاره شده که کتاب‌هایمان را مدیون جسمی دیگر هستیم. پیش از آنکه به کتاب‌ها سخن‌گفتن بیاموزد، سخن‌ها با بی‌زبانی‌اش می‌گفت. شاید هیچ‌گاه، هیچ ابزاری این‌قدر به خود ما شبیه نبوده که قلم بوده است؛ شخصیت‌های مختلف، داستان‌های متفاوت، ظواهر گوناگون و... . ▫️ امروز مناسبتی‌ است برای نکوداشت امپراتوری دیوانگان. آن‌هایی که چوب جادوی خود را در قلم و نمود سحرآمیزش را در لغات دریافته‌اند. پس از هر نوشتن، وقتی که کاغذ‌ها سیاه شدند، آن دیگر کاغذ نیست؛ آینه‌ است که خودت را در آن می‌بینی. آری. برای اولین‌ بار، آینه‌های مرکبی. پیش از اجرا، کاغذ برای قلم صحنه است و پس از اجرا، کاغذ آینه. تو قلم خودت هستی. از صمیم قلب، این روز و مناسبتش را به همهٔ دوستداران و هواداران تواناترین اختراع بشر خجسته و شادباش می‌گویم. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
552
7
ارکیدهٔ عشق #بالبداهه #ازدردانشکده - «حمید، پاشو بیا! کارت دارم.» - «جانم، داداش‌جان؟ چیزی شده؟» عموجان یک هفته‌ای می‌شود که در خانهٔ ما زندگی می‌کند. مادر می‌گوید که معلوم نیست باز چه دسته‌گلی به آب داده و آمده اینجا قایم شود. جدا از این‌ها، پدر که معمولاً دلِ خوشی از عموجان ندارد، این روزها بی‌استثنا با عمو به‌دلایل کاری عبورومرور می‌کند. - «حمید، خجالتمان نده؛ یک بار ما را شرمنده نکن.» - «جای خوبی آمده‌ای خان‌داداش، کار، کار من است.» - «آخر ارکیده؟ خیلی مرفه‌گونه نیست؟ به ما می‌چسبد؟» - «چسب می‌خواهی بهر چه، داداش‌جان؟ کار باید دلی باشد؛ شما هم دل در کار داری، بقیه‌اش با من.» عبورومرورها هر روز بیشتر می‌شوند. در مورد ارکیده‌ها صحبت می‌کنند. حقیقتاً با آن سبیل پدر، نمی‌دانم ارکیده به چه کارش می‌آید. البته احتمالش هست که ارکیده اسمی از معشوقه‌های عمو باشد و دنبال خواستگاری‌اند؛ آخر عمو کم عاشق نمی‌شود. - «خانم، تولدت مبارک.» - «وا! مرد، چه کرده‌ای؟» پدر کادویی روی میز گذاشت، همراه با یک گل ارکیده. سپس به آن سمت اتاق رفت و به دیوار لم داد؛ انگار پردهٔ سینماست. مادر آرام‌آرام سمت کادو رفت، گل کنارش را کمی پایید و جعبه را باز کرد. در جعبه یک گردن‌بند با پلاکی به طرح گل ارکیده بود. پدر آرام دهانش را باز کرد: - «مرفه‌ها می‌گویند ارکیده نشان عشق ابدی است.» - «وا! شما را چه به این کارها!» مادر که لبخندش تا بناگوش باز بود و گونه‌هایش همچو لبو قرمز، به‌سمت آینهٔ اتاق رفت و در آینه، گردن‌بند را به گردن بست. سپس گردن‌بند به گردن، به‌سمت پدر رفت، پشتش نشست و گفت: - «دستتان درد نکند.» من به‌نوعی داشتم دزدکی این اتفاقات را می‌دیدم، از پشت پنجرهٔ ایوان؛ هرچند عمو هم داشت با من جاسوسی می‌کرد و زیر لب می‌گفت: - «ای ای ای! گفتم مرد، خودت گردن‌بند را به گردن زنت بینداز! این حیای اضافی چیست که به‌خرج می‌دهی آخر؟» آدم‌بزرگ‌ها عجیب‌اند. خاطرات ممدعلی ازدر دانشکده سال ۱۳۵۰ 🖊 #محمد_بابازاده 🗞 نشریهٔ دردانشکده
561
8
حیثیت #پشت_درهای_شریف #تماشاخانه #کیوان_مؤمنی 🔸 هنگامی که رقابت از مرز انگیزه‌ای برای پیشرفت فراتر می‌رود، به خصومتی عمیق بدل می‌شود که حتی می‌تواند باعث پسرفت و ویرانی شود. در این رقابت کورکورانه، شاید ارزش‌های انسانی همان چیزی باشد که دچار افول می‌شود؛ ارزش‌هایی که طرفین برای غلبه بر یکدیگر به‌تدریج از آن‌ها فاصله می‌گیرند. 🔹 فیلم سینمایی «حیثیت» (The Prestige)، اثری در ژانر معمایی و درام، محصول سال ۲۰۰۶ و اقتباسی بر پایهٔ رمانی به همین نام، به کارگردانی «کریستوفر نولان» است. نولان در این اثر به مفاهیمی مانند حسادت، فداکاری، خیانت و مرزهای میان علم و جادو می‌پردازد. ▪️ کارگردان: کریستوفر نولان ▪️ نویسندگان: کریستوفر و جاناتان نولان ▪️ مدت‌زمان: ۱۳۰ دقیقه ▪️ IMDb: 8.5 ▪️ Rotten Tomatoes: 76% ⏯ متن کامل این یادداشت را می‌توانید در تلگراف و امیگوی نشریهٔ دردانشکده مطالعه کنید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
554
9
حیثیت #پشت_درهای_شریف #تماشاخانه #کیوان_مؤمنی اسم مرحلهٔ دوم «دگرگونی» است، جایی که شعبده‌باز آن چیز معمولی را برمی‌دارد و با
حیثیت #پشت_درهای_شریف #تماشاخانه #کیوان_مؤمنی اسم مرحلهٔ دوم «دگرگونی» است، جایی که شعبده‌باز آن چیز معمولی را برمی‌دارد و با آن کاری شگفت‌انگیز انجام می‌دهد. حالا شما می‌خواهید راز قضیه را بفهمید؛ اما نمی‌توانید، چون درست به ماجرا نگاه نمی‌کنید. چون شما واقعاً نمی‌خواهید بدانید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
473
10
حیثیت #پشت_درهای_شریف #تماشاخانه #کیوان_مؤمنی اسم مرحلهٔ دوم «دگرگونی» است، جایی که شعبده‌باز آن چیز معمولی را برمی‌دارد و با
حیثیت #پشت_درهای_شریف #تماشاخانه #کیوان_مؤمنی اسم مرحلهٔ دوم «دگرگونی» است، جایی که شعبده‌باز آن چیز معمولی را برمی‌دارد و با آن کاری شگفت‌انگیز انجام می‌دهد. حالا شما می‌خواهید راز قضیه را بفهمید؛ اما نمی‌توانید، چون درست به ماجرا نگاه نمی‌کنید. چون شما واقعاً نمی‌خواهید بدانید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
1
11
هبوط بی‌کران‌ها #پشت_درهای_شریف #بشنو_از_نی #کوروش_م‌عبدی 🎵 مرگ‌بار‌تر از غم و اندوه برای انسان چیزی وجود ندارد. بااین‌حال، نور هم شکست می‌خورد، آسمان هم زمین می‌خورد. به‌مناسبت وقوع انقلاب تابستانی، ناخودآگاه به یاد قطعه‌ای سروده‌شده از «احسان حائری» می‌افتم؛ فردی که تسلط و آشنایی خوبی بر ادبیات کهن پارسی دارد و اعجاز و ایهام زیبایی از عناصر طبیعت به کار می‌برد. 🪞 حتی وقتی که احساس می‌کنیم آسمان به زمین رسیده، یاد بعضی چیز‌ها ما را همچنان زنده نگه می‌دارد؛ مثل ترجیع‌بندی که وفور عشق را به تصویر می‌کشد. بدون یاد آن چیز‌ها، نا و امیدی برای ادامهٔ هیچ‌چیز نیست. آینه‌ای‌‌ است از درون که غصه و شادابی را با هم در آن می‌بینی. به‌دنبال معنا می‌گردی. اعماق آینه را که کشف می‌کنی؛ در غیاب تو کائناتش فرومی‌پاشد‌. دیگر اکنون زمان آن رسیده تا به این قطعه گوش جان سپاریم. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
479
12
اَزما #تقویم‌ها_گفتند | روز جهانی زنان مهندس #ستایش_حنفی ▪️ نقطهٔ آغاز هرچیزی پر از چالش و سختی است‌؛ اما همواره در تاریخ کسانی بوده‌اند که برای اولین بار در مسیری نو گام برداشته‌اند و ردپایی پررنگ از خود به جای گذاشته‌اند. ردپا‌هایی که سبب نشان‌دادن راه به دیگران شده است. ▪️ حضور زنان در جامعه و بسیاری از موقعیت‌ها هم دقیقاً روایتگر داستانی مشابه است. یک روز یکی از ما برای اولین بار این جمله را شنید که «فضای مهندسی مناسب یک دختر نیست» و چه بسیار حرف‌های دیگر؛ ولی نقطهٔ آغاز دقیقاً همین‌جاست که با تمام این تفکرات جنسیت‌زده و غلط، عده‌ای در این مسیر گام گذاشتند و پیشگامان این حوزه شدند. احتمالا اگر آن‌ها نبودند، من و شما هم اکنون اینجا نبودیم! ▪️ درست در حوالی دههٔ ۳۰ بود که پای زنان و دختران برای اولین بار به دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران باز شد. مستند «اَزما»، اولین زنان مهندسی ایران، روایتی از چهار زن پیشگام در این مسیر است. روایتی که توسط دکتر «افسر سیار»، مهندس «سیمین‌دخت انواری» و مهندس «مرسده صارم‌پور» بیان می‌شود. آن‌ها در این مستند فضای آن زمان و تجربه‌هایشان را روایت می‌کنند، روایتی که حتی بعد از گذر سال‌ها همچنان برای ما می‌تواند آشنا باشد. ▪️ به مناسبت روز جهانی زنان مهندس پیشنهاد می‌کنم این مستند کوتاه را ببینید. به امید اینکه با بزرگداشت این روز و اهمیت‌دادن به آن حداقل برای نسل‌های بعدی این شکاف ایجاد شده، ترمیم شود. 🤍 نشریهٔ دردانشکده
586
13
احکام اخراج و تعلیق باید شکسته شوند: بیانیهٔ مشترک جمعی از نشریات دانشجویی ▪️ما، جمعی‌ از نشریات دانشجویی، همراهی خود را با نامهٔ جمعی‌ از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف که خواستار شکسته‌شدن احکام تعلیق و اخراج هستند، اعلام می‌کنیم. ما معتقدیم که تداوم این روند نه تنها به افزایش فشار روحی و اجتماعی به دانشجویان منجر می‌شود بلکه زیست بوم دانشگاه را فرسوده و ناامید می‌سازد. ▪️ما به‌خوبی آگاهیم که در فضای کنونی، شاید امضای یک نامه نتواند به‌ تنهایی رویهٔ مستقر را تغییر دهد و فرآیند صدور احکام را فوراً متوقف کند؛ اما این اقدام، پیش و بیش از هر چیز، خط بطلانی بر انفعال بدنهٔ دانشجویی است. ما نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم، صرفاً تماشاگر باشیم و حذف و اخراج هم‌کلاسی‌هایمان را در سکوت نظاره کنیم. ثبت این امضاها، حداقل کاری است که برای ایستادن در کنار یکدیگر و ثبت موضع و مسئولیت‌پذیری‌مان در این برهه می‌توانیم انجام دهیم. ▪️در این فرصت کوتاهی که برای تغییر این احکام ناعادلانه باقی مانده، از تمامی دانشجویان و فارغ‌التحصیلان مسئولیت‌پذیر دعوت می‌کنیم با امضای این نامه و دعوت از دیگران برای همراهی با آن، صدای هم‌دانشگاهی‌های خود باشند. 👍 متن کامل و اسامی نشریات امضاکننده را می‌توانید در اینجا ببینید. 🤍 نشریهٔ دردانشکده
460
14
نغمه‌های رهایی #تقویم‌ها_گفتند | روز جهانی موسیقی #پشت_درهای_شریف #بشنو_از_نی 🎶 نام‌گذاری «روز جهانی موسیقی» با یک فلسفهٔ ساده شروع شد: «موسیقی و شادی حق تمامی انسان‌ها است.» ▪️ حتی اگر دیوارها سر به فلک بکشند و باورهای تهیِ سرکوبگر تازیانه بیفکنند، صدای صلح و آزادیِ موسیقی، هرگز در بند نمی‌ماند؛ این نوا نسل‌به‌نسل طنین‌انداز خواهد شد. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
492
15
زندگی ناتمام #پشت_درهای_شریف #بشنو_از_نی #فاطمه‌زهرا_موسوی 🎶 اگر روزی برای مفهوم «ادامه‌دادن، علی‌رغم همه‌چیز» لیستی از قطعات موسیقی جمع‌آوری شود، قطعهٔ «زندگی ناتمام» بی‌شک در این لیست خواهد بود. در این قطعه از آلبوم «Tree of Life» که ١٣ سال از انتشار آن می‌گذرد، گروه «Audiomachine» از سبک حماسی همیشگی خود فاصله می‌گیرد و چیزی عمیقاً شخصی می‌سازد. 🎼 این قطعه با پیانویی ساده شروع می‌شود و بعد سازهای زهی وارد می‌شوند تا این سمفونی را تکمیل کنند. زندگی ناتمام، موسیقی متنِ زندگی تک‌تک انسان‌های خسته‌ای است که بی‌سر‌وصدا ادامه می‌دهند. موسیقی‌ای که تا مدت‌ها در ذهن می‌ماند. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
498
16
هميشه تکیه‌گاه #پشت_درهای_شریف #رادیو_دردانشکده #تقویم‌ها_گفتند | روز جهانی پدر #محمدیاسین_اسعدی تن من تشنهٔ جان بود و باران تو نازل شد تویی که سایه‌ات از ابتدا سقفِ امانم بود به راه افتادم و دستم میان دست تو گم شد همان دستی که تنها تکیه‌گاه این جهانم بود مرا بر روی دوشت می‌نشاندی تا فرازِ عرش زمین، پست آید و ترسی نباشد در دل زارم نمی‌دانستم آن روزی که سرو قامتی بودی خودت خم می‌شوی تا من، سرافرازی به بار آرم درون سینه‌ات یک کوه غم از روزگاران بود ولی آن را تکاندی پشت در، آرام و پنهانی که تا با روی خندان پا گذاری در دل خانه نبیند اهل تو، در چشمهٔ چشمت پریشانی چقدر این مهر و این عشقِ پدر بودن عجیب است که سرمایه، جوانی، زندگی را می‌دهی آسان تمام روز می‌سوزی میان کار و سختی‌ها فقط تا طفل تو خوشبخت باشد در دل دوران گشاده‌دستی‌ات سهم تمام روزهایم شد خودت بی‌ادعا از آرزوهایت گذر کردی برای هرچه می‌خواستم تو مایه بستی از جانت برايم تا سحر بیدار ماندی و سفر کردی بزرگ گشتم ولی دنیا به چشم سر نخواهد دید که پشت سفرهٔ ما، همت یک شاهِ پنهان بود برای طالع و فالم با تقدیر جنگیدی که رنجت آتشی در سینه و چشمت غزل‌خوان بود به قربان تمام تارِ موهای سپید تو که در هر رشته‌اش راز جوانیِ خودم دیدم جهان هرچه فروخت از رنگ و نیرنگش، نخواستم من حقیقت را فقط من در وجود تو پرستیدم 🤍 نشریهٔ دردانشکده
581
17
شعری نیست #شماره_۱۰۶ #تقویم‌ها_گفتند #دو_خط_شعر #محمد_بابازاده ▫️ یک سال پیش در چنین روزی، جنگی آغاز شد که ۱۲ روز به طول انجا
شعری نیست #شماره_۱۰۶ #تقویم‌ها_گفتند #دو_خط_شعر #محمد_بابازاده ▫️ یک سال پیش در چنین روزی، جنگی آغاز شد که ۱۲ روز به طول انجامید. ۱۲ روزی که نظم زندگی را در هم شکست و زندگی‌هایمان را برای همیشه تغییر داد. ماه‌ها بعد، جنگ دیگری از راه رسید که تا امروز ادامه دارد و سرانجامش همچنان مبهم است. ⏸ حال به همین مناسبت، می‌توانید شعرِ «شعری نیست» که در ویژه‌نامهٔ جنگ دوازده‌روزه منتشر شده بود را در ادامه بخوانید. تو گو شعری مگر می‌ماندم جانا؟ چه شعری گویمت؟ شعری مگر داریم؟ دلم تنگ است تنگ آن عزیزانی که در تهران رها کردم دلم تنگ است تنگ بید مجنونی که هر صبح از کنارش من گذر کردم و شعری نیست که من را بازگرداند به آنجایی که دست گرم یاری هست دلم تنگ است تنگ دست یارانم دلم تنگ است شعری هم نمی‌آید 🗞 نشریهٔ دردانشکده
770
18
جعبه‌‌سیاه کارآموزی #آموختن_کار 💠 با نزدیک‌شدن به فصل تابستان، دغدغهٔ پیدا کردن موقعیت کارآموزی مناسب و عبور از مراحل اداری آن، برای بسیاری از دانشجویان پررنگ‌تر می‌شود. گهگاهی با #آموختن_کار در کانال و شماره‌های نشریه به موضوع کارآموزی پرداخته بودیم، در ادامه این مطالب برای دسترسی راحت‌تر گردآوردی شده‌اند. 🔹 در یادداشت «کاربیآموز» در شمارهٔ ۹۸ نشریه، تلاش شده با بررسی دقیقِ روند نامه‌نگاری‌ها، مراحل اداری و سؤالات متداول دانشجویان، نقشهٔ راه روشنی برای این مسیر ترسیم شود. 🔹 پس از آشنایی با چارچوب‌های اداری، مرور تجربهٔ افرادی که پیش‌تر این مسیر را پیموده‌اند، می‌تواند درک روشن‌تر و واقع‌بینانه‌تری از کارآموزی به ما بدهد. می‌توانید متن کامل این تجربه‌ها را از طریق لینک‌های زیر مطالعه کنید: 🔗 صنعت نزدیک به آکادمی | کارآموزی در شرکت «EIED» 🔗 صد در صدر | کارآموزی در شرکت پاسارگاد 🔗 از آکادمی تا صنعت | کارآموزی در دکل نفتی 🔗 آنجا لبۀ دنیاست! | کارآموزی در دکل نفتی  📌 همچنین، می‌توانید برای اطلاعات بیشتر به اطلاعیهٔ شورای صنفی و برای برای مشاهدهٔ آیین‌نامه و فرم‌های دورهٔ کارآموزی می‌توانید به این بخش از سایت دانشکده مراجعه کنید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
1 272
19
صنعت نزدیک به آکادمی #آموختن_کار #صالح_پیران‌خو ◽️ در دوران کارشناسی پس‌ از گذراندن واحدهای درسی مرتبط، دانشجویان برای شرکت در دورۀ کارآموزی آماده می‌شوند. شرکت «EIED» یکی از محل‌های معرفی‌شده برای کارآموزی بود. ⚙️ این شرکت در حوزۀ طراحی و مهندسی پروژه‌های صنعتی، به‌ویژه در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و انرژی فعالیت دارد. دامنۀ خدمات آن شامل طراحی مفهومی، طراحی پایه، طراحی تفصیلی واحدهای فرایندی، تهیه و بررسی مدارک مهندسی، تدوین نقشه‌های فرایندی و همکاری در مراحل مختلف اجرای پروژه‌های صنعتی است. تمرکز اصلی این مجموعه بر ارائۀ خدمات مهندسی و فنی بوده و پروژه‌ها عمدتاً با رویکرد طراحی و تحلیل فرایندهای صنعتی مورد بررسی قرار می‌گیرند... ⏸ متن کامل این یادداشت را می‌توانید در تلگراف و امیگوی نشریهٔ دردانشکده مطالعه کنید. 🤍 نشریهٔ دردانشکده
614
20
سقوط تیسپون #زمان‌گویه‌ها #قسمت_چهارم #محمدحسین_هاشمی ▫️ در قسمت سوم از زمان‌گویه‌ها، روزها و اتفاقات نبرد قادسیه را روایت کردیم. در این قسمت به اتفاقات، غارت‌‌ها و تاراج‌هایی که اعراب پس از پیروزی‌شان انجام دادند می‌پردازیم؛ اما شوربختانه از این قسمت تاریخ در شاهنامه اثری یافت نمی‌شود. ▫️افتادن پیکر بی‌جان «رستم فرخزاد» بر خاک، آب سردی بر جان سپاهیان ایرانی بود. آن‌ها سراسیمه شده بودند و نبرد لحظه‌به‌لحظه به سود اعراب پیش می‌رفت. بااین‌حال سربازان ایرانی باز هم دست از نبرد نکشیدند. از آن دلیر‌مردان نه ترس و فرار، بلکه تنها رشادت و شجاعت و تا پای جان جنگیدن برای وطن بر جای ماند... ⏸ متن کامل این یادداشت را می‌توانید در تلگراف و امیگوی نشریهٔ دردانشکده مطالعه کنید. 🗞 نشریهٔ دردانشکده
627