468
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
468
اسفند فقط اونجایی که آفتاب پهن میشه کف خونه، از حموم میای بیرون، بوی سیگار و عود میاد. با حوله دور تنت چایی میریزی تا بوی چایی و هل و دارچینم بیاد قلقلکت کنه، بعدم چایی به دست میری میشینی زیر آفتاب. پوستت برق میزنه، هوا برق میزنه، چشمات برق میزنه، جاهایی که تمیز کردی برق میزنه... نفس عمیق میکشی، میبینی دستمال کنارت بوی نم میده، فرش بوی تمیزی، هوا هم بوی زمستون نیمه جون. دقیقا همینجا. همین نقطه رو میخوام.
468
عصرها که میخوابم، ناخواسته در اوج تاریکی اتاقم بیدار میشوم، حتی اگر از غروب یک ساعت هم نگذشته باشد. همینجوری روی هوا در مورد این موضوع شکایت کردم. پدرم نیشش را تا بنا گوش باز کرد و گفت «از بچگی هم مغزت را خر گاز گرفته بود.» بله. ما از پدر هم اینطور شانسی آوردهایم آقای عزیز. بله. خر گاز گرفته بود!
468
داستان مارا چه کسی خواهد گفت ماری؟ کدام چشم بر گور ما خواهد گریست؟ چه کسی ده سال بعد از مرگمان، با نوایی چشمش به یاد ما تر خواهد شد؟ پنجاه سال بعد چطور؟ هیچکس. هیچکس چشمش برای ما تر نمیشود ماری. با من زندگی کن، بدو و بخند و هوا را نفس بکش. ما بعد از بودنمان جز غبار روی فرشهای کهنه و جز گرد ناچیز روی تابلوهای نقاشی و توی بینی گربهها چیزی نیستیم. ماری... ما بعد از مرگمان گم خواهیم شد. تمنا میکنم ماری. تا هستیم کنارم باش. این زندگی سخت و سرد را بدون لبخند تو طاقت نمیآورم. مرا به خاطر بسپار ماری. اگر من توی خاطر تو نباشم، انگار همین بودنم هم نیستیست. به من قول بده ماری. قول بده مرا فراموش نمیکنی.
468
کم کم باید آگهی بدهم توی روزنامه. «دختر ۲۲ ساله، جویای دوست معمولی جهت لذت همزمان از کیک پختن، چایی خوردن و فیلم دیدن. ترجیحا شما هم دچار بحران هویت باشید.»
468
خانم استوارت عزیز، از وقتی رفتهاید جای خالیتان توی چشمهام زل زده است. انگار نه انگار همین دیروز بود که شما به سمت من میدویدید. کاشکی به من نمیرسیدید خانم استوارت. کاشکی آن کلمههای سنگین را توی صورتم نمیکوبیدید. خانم استوارت، آنقدر حالم بد است که کاش پایتان میشکست و زخمی میشدید ولی به دوچرخه من نمیرسیدید. تمام دنیا دور سرم میچرخد. عکس شما را چند وقت پیش یواشکی از خواهرتان گرفته بودم. حالا که نیستید، به عکستان زل میزنم تا قلبم گرم شود. راستش، عکستان هم مایه دلگرمی است. اما خودتان... خودتان را کجا پیدا کنم عزیزم؟ در این پهنه زمین... چه کسی جای شما را میتواند بگیرد؟ هیچکس. خانم استوارت عزیز، کاشکی دیروز واقعا پایتان میشکست ولی این خداحافظی را به من تحمیل نمیکردید.
468
Repost from N/a
یه شب بلاخره می فهمی که اگه کنار ده ها نفر بگی و بخندی و راه بری ولی نتونن روحت رو لمس کنن، هیچ فایده ای نداره.و حداقل چند دقیقه کافیه تا با آدمی حرف بزنی که می تونه روحت رو با دستاش لمس کنه و برای همیشه توی ذهنت موندگار بمونه.
468
من...
anonymous poll
نمیدونم این بالاییا چی میگن تو تلخ نیستی. – 18
👍👍👍👍👍👍👍 37%
تو پیشی منی و میَووو. – 17
👍👍👍👍👍👍👍 35%
خیلی تلخی. ولی خب منم همینطور. – 6
👍👍 12%
خیلی تلخی ولی من برای همین دوست دارم اصلا. – 4
👍👍 8%
خیلی تلخی. اح. نکبت. بدم میاد ازت. – 2
👍 4%
گزینه ها رو دوست ندارم. پایین بهت میگم. – 2
👍 4%
👥 49 people voted so far.
468
برام نوشته: «از تو دور میشوم، چرا که تمام انرژی و خوبی که در جهان میبینم را از وجودم میمکی.»
من هم خیرهام به سقف. میدانم چه چاهی کندهام برای خودم. برایش مینویسم: «فاک آف.» و سعی میکنم بغضم را قورت بدهم.
