484
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1330 天
帖子存档
484
زندگیم یک جوریه که وقتی میگی خب خدا رو شکر دیگه سوراخ سمبهای نیست ازش مصیبت بباره، بهش برمیخوره و یک دفعه دیوارو میریزه رو سرت.
484
برای گذشتهای که نشده که نمیشه غصه خورد. میشه؟ آره میشه قربونت بشم. دلت که غصه داشته باشه برای تنهایی کیسه گندمهای انبار شده هم میشه غصه خورد.
484
درست پیش رویم، چیزی بجز احساسات تکه پاره نمیبینم. هر کدام سر برآورده از زمین، مثل یک شیشه ی شکسته، مثل تکههای شکسته یک آینه که با دیدنشان حس نحسی میکنی، گرسنه زخمی کردن پایم هستند. پشت سرم هم چیزی بجز پلهای کوفته و در هم تنیده و بدهنجار نیست.
اشک میریزم و پای روحم را قربانی تکههای شیشه میکنم، داد میزنم و گوشه و کنار روحم را اسیرشان میکنم، تمام وجودم را درد میگیرد ولی انگار لخته لخته و قیمه قیمه، باید تار و پود گوشت و خونم را قربانی این تقدیر کنم.
میدانم... میدانم که دیگر روحم مثل قبل نمیشود و من مدام تنها فکر میکنم من کجای تاریخ، کدام آینه را شکستم که چنین لایق فرسودگیام؟ دل کدام زبان بستهای هنوز از من چرک است؟ این تقدیر را کدام گوری رقم زدم؟ بالاخره گوشم سوت میزند.
... معلوم است که جواب هم ندارم!
484
قدرت دل کندن، قدرت خیلی مهمیه. نداشته باشیش، یه روز به خودت میای میبینی نخ-نخ-نخ-نخکش شدی. پاره پوره، هر تیکهت یه جای گذشته گیر کرده که اونقدر دوره، اونقدر دست نیافتنی، که امکان بازگشتی نیست. اگرم هست... خب که چی؟ نه تضمینی هست که تیکههاتو پیدا کنی، نه تضمینی که جای نخ نما، نشی پیله پیله، نشی چل تیکه. حتی تضمینی نیست دوباره نخکشتر از قبل برنگردی.
برمیگردی امروزت، چهارتا نخ آخرتو میچسبی، از ترس از دست رفتن همون چهارتا مچاله میشی توی خودت و یک گوشهای از این محور زمان-مکانی دنیا، به دست باد سپرده میشی. انگار نه انگار که وجود داشتی، انگار نه انگار یک روز صاف و کامل بودی، انگار نه انگار یک روز آرزویی داشتی. میشی یک پتانسیل یخ زده، یک رویای حقیقتنیافته، میشی یک فرصت که حیف شد، میشی دونهای که نه سبز شد، نه پرواز کرد، نه زندگی.
484
زل زدم به سقف، انگار زل زدن چیزیو عوض میکنه. کمرم دیگه کم کم داره بیحس میشه اینقدر تکون نخوردم. معدهم خالیه، بیمیلم. ۱۸ ساعته چیزی نخوردم. ساعت پنج بعد از ظهر بیدار شدم و تمام یک ساعت بعدشو خیره موندم به سقف. حتی چرخیدن هم بنظر حرکت زیادی میاد. صدای بیرون میاد. آدما... چقدر خسته کنندهن. خندهم میگیره. بیدلیل. تموم که شد، باز گریهم میگیره. دوباره بیدلیل. آخه سقف که دلیل خنده و گریه نمیشه.
به خودم میگم زندگی همینه؟ یک صدایی از ته مغزم آروم میگه «نه.» آه میکشم. راست میگه، نه. زندگی همین نیست. این مردنم نیست. این وقتکشی در انتظار مردنه. و من از منتظر بودن متنفرم.
484
سه ساله آرزو میکنم بپرم ده سال بعد و مجبور نشم زندگی کنم این ده سالو. هر سالیام که میگذره کم نمیشه تعداد این سالا. این بده.
484
گاهی وقتا دست گرمتو میخوام که میذاشتی کنار گوشم و سرمو تکیه میدادم تو دستای بزرگت با انگشتای کشیدت.
دنیام تو اون دستا خلاصه میشد.
484
خدایا منو تو امتحانی که خودت میدونییییی قراره توش برینم چرا قرار میدی؟ نات کول خدا. نات کول.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
