ch
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
545
订阅者
无数据24 小时
+27
-430
帖子存档

‌‌... غلام‌رضا بروسان امروز ۱۵ آذر  سالیاد مرگ #بروسان است که دست حوادث روزگار او را زود از گلستان شعر و ادب ایران‌فرهنگی ربود! (۱۵ آذر ۱۳۹۰ تصادف رانندگی در شهر قوچان) #غلامرضا_بروسان را بسیاری رهروی جریان ساده‌نویسی در شعر فارسی می‌دانند. وی ساده‌ نویسی را یک فرم و کاری دشوار می‌دانست و معتقد بود ساده‌نویسان برخلاف شاعران دشوارنویس سهم واقع‌گرایی را در شعر بیشتر ادا می‌کنند. بروسان شعر خود را نوعی از آثار سهل ممتنع می‌دانست، سهل به این معنا که راحت در دسترس مخاطب قرار گیرد و ممتنع به این معنا که مخاطب را با تجربۀ حسی "جدیدی روبرو می‌کند نمونه‌های شعر سهل اما ممتنع او را با هم بخوانیم: دلم، شاخه‌ی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده است..." برادرم با دیوانه‌ای که تو هستی از کوه که بالا می‌روی شال کمرت را ببند می‌ترسم ناگهان احساس کنی که پرنده‌ای اگر لازم باشد زنانه فکر می‌کنم و چون سوزنی در خیالت فرو می‌روم به دکمه‌های لباست دست می‌کشم و زندگی را بیدار میکنم می‌بوسمت آن قدر که دهانم را با دهانت اشتباه بگیرند" بگو چکار کنم ؟ با فلفلی که طعم فراق می‌دهد با دردی که فصل را نمی‌شناسد با خونی که بند نمی‌آید بگو چکار کنم ؟ وقتی شادی به دُم بادبادکی بند است و غم چون سنگی مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند دلم شاخه‌ی شاتوتی که باد خونش را به در و دیوار پاشیده ست. @simar50

Mohsen Ebrahimzadeh - Faryad.mp37.59 MB

شعرهای هوشنگ ابتهاج: «لب خاموش» «بهانه» «زبان نگاه» «گریه‌ی شبانه» «قدر مرد» «ترانه؛تا تو با منی» «رحیل» «چشمی کنار پنجره انتظار» تکنواز پیانو:‌ #پرویز_اتابکی شعرخوان: #هوشنگ_ابتهاج تهیه‌کننده و ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۱ @caffeeshno

بهانه لیلا فروهر @simar50 کانال سیمار #آهنگ

‌‌... قدردانی از یک خالیِ بزرگ گاهی حس می‌کنم ما مردم، یک‌جور «طفلکیِ جمعی» داریم؛ انگار همیشه باید قدردان چیزهایی باشیم که خودمان هم نمی‌دانیم چیست، قدردانی از یک "خالیِ بزرگ" است انگار. انگار همیشه باید منت چیزی که نیست، که لمس نمی‌شود روی سرمان باشد. خانم گوگوش، من تهِ دلم می‌دانم که اگر این صدا توان داشت، اگر رمقی مانده بود، اگر آن لرزش آشکار در گلو نبود، هیچ‌وقت چنین جمله‌ای گفته نمی‌شد. هیچ‌وقت نخواندن تبدیل به پرچم مبارزه و حق‌طلبی نمی‌شد.‌ شما صاحب صدایی هستید که تا همین چند ماه پیش روی صحنه بود، اجرا می‌رفت، و حتی در همان روزهایی که دلمان آتش بود و جوان‌هایمان را از دست داده بودیم باز هم با خیال راحت آوازش را می‌خواند. هیچ‌وقت هم نگفت: «به احترام درد شما، نمی‌خوانم.» نه. برای ما شرایط دوزخی بود، اما برای شما چیزی تغییر نکرده بود انگار، همه‌چیز طبق معمول بود. من دیگر نمی‌خواهم زیر منت چیزی که نیست بروم، من که نه تصمیم‌گیرِ این رفتن‌ها هستم، نه شریک این انتخاب‌ها. یک حقیقت ساده بود، کاش نمی‌پیچاندین آن را: "توان خواندن رفته. تمام شده. پایان طبیعی یک مسیر طولانی." و برای ما یک جمله کافی بود: "دوست‌تان دارم، خسته‌ام، وقت رفتن است." گاهی یک "خداحافظ" ساده، بیشتر از همه‌چیز احترام دارد. نه منت، نه ژست، نه نقش قهرمانی که نخواندنش را هدیه‌ای به مردم و ایستادن در صف مردم جا بزند. ما مردم به اندازه کافی درد داریم؛ دیگر لازم نیست بارِ خداحافظی و خانه‌نشینی دیگران را هم با تشکر و شرمندگی حمل کنیم. #سودابه_فرضی‌پور @simar50

پشیمانم قاسم رفعتی @simar50

Mobtala(Babak Radmanesh).mp39.55 MB

"خزان عشق" معروف به ( شد خزان ) خواننده: بابك رادمنش آهنگساز: جواد بديع زاده شاعر: رهى مُعيّرى تنظيم و نوازنده سه تار: بابك رادمنش @BabakRadmanesh

چيزى بگو آهنگساز و خواننده: بابك رادمنش ترانه سرا: حميد ناصحى تنظيم: بهروز صفاريان @babakradmanesh