544
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-530 天
帖子存档
544
سناریوی توافق میان آمریکا و جمهوری اسلامی، برخلاف روایت غالبی که مدام از جنگ میگوید، نه غیرممکن است و نه عجیب. روابط بین دولتها بر پایه محاسبه منافع تعریف میشود، نه اخلاق. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که مهار هستهای، ثبات انرژی و مدیریت تنش منطقهای از تغییر ساختار قدرت در ایران مهمتر است، توافق کاملاً محتمل خواهد بود. در سوی دیگر، اگر حاکمیت ایران احساس کند با دادن امتیازهایی میتواند بقای خود را تضمین کند، تجربه نشان داده که چنین میکند.
ما نباید روحانیت حاکم را دستکم بگیریم. این یک خطای تحلیلی تکراری است. در ظاهر چهرهای سخت و غیرقابل انعطاف نشان میدهند، اما پشت درهای بسته بارها ثابت کردهاند که برای ماندن در قدرت حاضرند امتیازهای جدی بدهند. مسئله اصلی برای آنان بقاست، نه شعار. بسیاری از خطوط قرمزی که علناً غیرقابل عبور معرفی میشوند، در عمل قابل معاملهاند. شناخت این واقعیت به معنای تسلیم نیست، بلکه به معنای فهم دقیقتر طرف مقابل است.
اگر توافقی شکل بگیرد، بزرگترین تغییر در روان جامعه رخ میدهد. بخشی از افکار عمومی که فشار خارجی را موتور تغییر میدانست، دچار سرخوردگی میشود. اما همین میتواند لحظه بلوغ باشد، چون روشن میشود هیچ قدرت خارجی مأمور آزادی مردم ایران نیست. توافق ممکن است تنش نظامی را کاهش دهد، اما میتواند منابع بیشتری در اختیار ساختار قدرت قرار دهد و تثبیت کوتاهمدت آن را ممکن سازد.
در چنین شرایطی، شکل مبارزه تغییر میکند، نه اینکه پایان یابد. تمرکز از انتظار جنگ یا فروپاشی بیرونی به سازماندهی درونی منتقل میشود. مطالبهگری مشخص، شبکهسازی صنفی، تقویت رسانههای مستقل، مستندسازی و پیگیری حقوقی اهمیت بیشتری پیدا میکند. مبارزه الزاماً خیابان نیست؛ میتواند افزایش هزینه سیاسی برای سرکوب و کاهش مشروعیت باشد.
اگر جنگی رخ ندهد و توافقی صورت بگیرد، شاید زمان آن باشد که همان راهکارها جدی و عملی شوند. آینده در اتاقهای مذاکره نوشته نمیشود، بلکه در توان جامعه برای سازماندهی خود شکل میگیرد.
#عدسی
@simar50
544
...
زینتغابن، موج میزند خون در دل لعل!
مام میهن؛ ایرانزمین را از هِمّت و درخشش دانشِ ارفعی، تفضلی، پورداوود، ناتلخانلری، یارشاطر و دهها متخصص ایرانشناس دیگر، بهعمد نه حتی نادانسته، تهی ساختند و بیشتر آنان را گُریزانده و خانهنشین کردند تا تئوری امتگرایی ملاهای روحانی نشده توسط جلالالدین فارسی(افغانی) و کریم دباغ بال و پر گیرد...اینک از نتایج صبح دولت بدشگونشان متحیرند و فغان بر میآورند که در کالج و مکتب، دانشجویان ایرانی بیرق و پرچم میهن بر شعله آتش نهادهاند و مینهند!!
اندیشه اینکه اَبَر دانشورانی مانند #ارفعی طی ۴۷ سال میتوانست صدها شاگرد ایرانی، بخارایی، تاجیکی، بدخشی، خراسانی و هندوَی را با دانش و زبانهای باستانی(ایرانویج، اکدی، ایلامی، خط میخی و...) پرورش دهد اما پروژهی شومی با نام انقلاب فرهنگی مانع آن شد، هر بشر ایرانی و غیر ایرانی را جیگرخون میکند. دق فزون میشود بر جان و جیگر که فهم کنیم چنین انسانی را برای گذران زندگی عادی که فقط نان بخورد و به ناچار بَزیَد که نمیرد وادار به دستفروشی و ماهیفروشی کردند...
بیش از این ادعای کمدانشی دانشجویان ارجمند دانشگاهها و مکتبهای علمی ایرانبزرگ را بدون ریشهیابی اساسی به رُخ مَکشید که شوکران این غم در دل و دیده ساکنمندان ایران و تاجیکستان چون جیحون موج میزند..!
خاک مزار بر کالبد استاد ارفعـــی سازگار بادا
ایدون/ آمین
@simar50
544
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
#حافظ
544
...
اگر زندگی قرار بود چیزی باشد
با یکی از رفقا گپ میزدم. میگفت مأموری که در مکزیک پاسپورتش را چک کرده، پرسیده بود:
“ایران کجاست؟ میدِلایست؟ عراق؟”
نمیخواهم بگویم ما خیلی خودمان را باد کردهایم. میخواهم بگویم این وضع، عینِ قاعده است؛ خودِ زندگیِ تَراز.
آن مرد لازم نبوده بداند ایران کجای بساطِ عالم اُفتاده، چون زندگی هیچوقت از او چنین سوادِ زایدی نخواسته بود.
قرار نبود اینهمه خودمان را درگیر کنیم، اینهمه مازادِ آگاهی...، اگر بناست ما همهچیزدان و همهچیزگو باشیم، پس آن سیاستمدارِ قرمساق دقیقاً برای چه مواجب میگیرد؟
مگر کارش این نبود که عالمی بسازد که من هرگز مجبور نشوم بدانم «گرینلند» کجاست یا کدام ویرانه در کدام کونِ نقشه ولو شده؟
مگر قرار نبود مثل ضربهگیرِ درشکه عمل کند؛ طوری که تکانهای دنیا به کتف من نخورد؟
آدمی، با اختیار به این مَضحکه پا نمیگذارد؛ او را پرت میکنند و چون، به هر علتی، جرأتِ تمامکردنِ قصه را ندارد، میماند؛ لای در میماند. بعد از سرِ ناچاری اسمش را میگذارد «زندگی».
وظیفهی دولتها و ایدئولوژیها مگر چه بود؟
مهیا نمودن شرایطی ساده و احمقانه اما قابلتحمّل: بخور، بخواب، قد بکش، تولیدمثل کن، مدتی با نمایشهای زنوشوهری و بزرگکردنِ تولهها، خودت را مشغول کن، بعد هم گورت را گم میکنی. نه رؤیای قلابی، نه رقابتی روانخرابکن، نه وسوسهی دائمیِ «بیشتر بخر، عقب نمانی!»
اگر زندگی قرار بود چیزی باشد، همین بساطِ مختصر بود. تقریباً هر چرندی که امروز دارد خفهمان میکند، اصولاً نباید وجود میداشت. نباید دغدغه میشد. نباید مسئله میشد. اصلاً قرار نبود بفهمیم.
فهمیدن، ما را از زندگی تبعید کرد؛ از بدن، از لحظه، از خاک. تحلیل، ما را از همان چیزی جدا کرد که قرار بود بیفکر در آن حل شویم، مثل قند در چای.
مدتهاست از زندگی عقب افتادهایم؛
حالا نه میتوانیم قصه را تمام کنیم،
نه میتوانیم ساده و بیادعا زندگی کنیم،
نه اجازه داریم حیوان باشیم،
نه عُرضهی خدا شدن داریم.
فقط ماندهایم؛
«نسخهای کشدار از یک غلطِ قدیمی.»
#امید_شجاعی_بیرانوند
@simar50
#نسل_سوخته
#آرزوهای_بر_باد_رفته
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
