ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
713
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-930 天
帖子存档
تو قرار نیست مثل کس دیگه‌ای بدرخشی یا با سرعت اون رشد کنی چون ریشه‌هامون، خاکمون و آفتابمون یکی نیست. پس بجای مقایسه، با خودت مهربون‌تر باش. پیشرفتت رو ببین، هرچقدرم کوچک. و به اشتباهات با قضاوت کمتر و درک بیشتر نگاه کن و ما درختایی هستیم توی خاکی پر از سنگ و کم‌نور...

‍ ... مقایسه گاهی حتی برای آروم‌بودن هم با هم مسابقه می‌دیم… کی موفق‌تره؟ کی بیشتر رشد کرده؟ کی زودتر حالش خوب شده؟ بعد وسط تماشای زندگی بقیه، یه سؤال مدام توی سرمون می‌چرخه: «پس چرا من هنوز به اون‌جا نرسیدم؟» ولی توی این مقایسه، خیلی چیزها از چشم‌مون دور می‌مونه؛ ما نتیجه‌های همدیگه رو می‌بینیم، بدون اینکه بدونیم هرکسی از کجا شروع کرده، چه فرصت‌هایی داشته، چقدر حمایت شده و چه سختی‌هایی رو پشت سر گذاشته. مفهوم ژاپنی «اوبایتوری»، با تصویر درخت‌هایی که هرکدوم توی زمان خودشون شکوفه می‌دن، یادمون می‌اندازه: قرار نیست رشد همه، هم‌شکل و هم‌زمان باشه. البته هر تأخیری هم به این معنی نیست که «دارم ریشه می‌سازم». گاهی به فرصت بیشتری نیاز داریم، گاهی به کمک، و گاهی لازمه روش‌مون رو عوض کنیم یا مسیر دیگه‌ای رو امتحان کنیم. شاید به‌جای اینکه مدام بپرسیم: «چقدر از بقیه عقب افتادم؟» بتونیم از خودمون بپرسیم: «با شرایط و توانِ امروزم، چه قدم کوچیکی از دستم برمیاد؟» رشد همیشه یه اتفاق بزرگ و چشمگیر نیست؛ گاهی یعنی بالاخره کمک بخوای، یه مرز سالم بذاری، یا بعد از روزهای سخت، دوباره شروع کنی. لازم نیست برای ارزشمندبودن، زودتر از کسی شکوفه بدی. تو این روزها، کجای زندگی بیشتر با خودت می‌گی: «باید تا الان به یه جایی رسیده بودم»؟ @simar50 #روانشناسی #سلامت_روان #خودشناسی #مقایسه_اجتماعی

4_5994499109296289511.mp33.50 MB

4_5940414531757937604.mp311.11 MB

4_5906790852000225265.mp311.26 MB

- [t.me-X-settagbot].mp36.47 MB

- [t.me-X-settagbot].mp36.47 MB

1_5094078109251014458.mp39.24 MB

1_5129911592632191278.mp35.01 MB

1_5125508920441309336.mp33.27 MB

4_5990191003695328265.mp34.15 MB

4_6030437514433531712.mp319.60 MB

4_5990022602322618557.mp39.85 MB

... خطر جنگل شدن جامعه   #مصطفی_داننده   این خطر را می‌شود حس کرد، وقتی جامعه به جایی می‌رسد که انسان خوب بودن، نه یک فضیلت، بلکه نوعی حماقت تلقی شود. جایی که صداقت نشانه ساده‌لوحی، انصاف نشانه ضعف و رعایت حق دیگران راهی برای عقب ماندن باشد.   در جنگل، قوی‌ترها زنده می‌مانند و ضعیف‌ترها خوراک آن‌ها می‌شوند. آنجا نه خبری از عدالت است، نه اخلاق و نه حقی فراتر از قدرت. خطرناک‌ترین اتفاق برای یک جامعه این است که آرام‌آرام به چنین جنگلی تبدیل شود. جایی که ثروتمندان زندگی فقرا را می‌بلعند، قدرتمندان از ناتوانی دیگران سود می‌برند و هرکس برای زنده ماندن، ناچار می‌شود بخشی از انسانیت خود را قربانی کند.   جامعه امروز ایران به‌شدت در معرض این خطر است. وقتی تورم و ناامنی اقتصادی، زندگی را به نبردی روزمره برای بقا تبدیل می‌کند، وقتی عده‌ای، از بحران‌ها ثروت می‌اندوزند و عده‌ای دیگر برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایشان درمانده می‌شوند، مرز میان حق و ناحق نیز به‌تدریج فرومی‌ریزد.   این خطر را می‌شود حس کرد، وقتی جامعه به جایی می‌رسد که انسان خوب بودن، نه یک فضیلت، بلکه نوعی حماقت تلقی شود. جایی که صداقت نشانه ساده‌لوحی، انصاف نشانه ضعف و رعایت حق دیگران راهی برای عقب ماندن باشد.   در چنین وضعیتی، هرکس برای رفتار خود توجیهی پیدا می‌کند: «اگر گران نفروشم، ضرر می‌کنم»، «اگر من نخورم، دیگری می‌خورد»، «اگر راست بگویم، سرم کلاه می‌رود»، «اگر اصول اخلاقی‌ام را حفظ کنم، از زندگی عقب می‌مانم». کسی که دیروز از فساد بیزار بود، امروز برای منفعت شخصی‌اش چشم می‌بندد، کسی که زمانی دروغ را نکوهش می‌کرد، حالا آن را ابزار دفاع از خود می‌داند. نه لزوماً چون ناگهان بدتر شده‌اند، بلکه چون محیطی که در آن زندگی می‌کنند، هر روز هزینه درستکاری را بالاتر و پاداش فرصت‌طلبی را بیشتر می‌کند.   البته فشار اقتصادی همه را فاسد نمی‌کند و فقر نیز مجوز پایمال کردن حق دیگران نیست. مسئله این است که وقتی مردم احساس کنند هیچ قانون و نهاد قابل اعتمادی از حقوقشان محافظت نمی‌کند، اعتماد اجتماعی فرومی‌ریزد. هرکس به فکر نجات خودش می‌افتد، حتی اگر بهای نجاتش را دیگری بپردازد. در این چرخه، قربانی دیروز ممکن است به استثمارگر امروز تبدیل شود.   جنگل شدن جامعه از درنده شدن آدم‌ها شروع نمی‌شود بلکه آغاز آن وقتی کلید می‌خورد که مردم دیگر نمی‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند.  وقتی هیچ‌کس مطمئن نیست دیگری انصاف خواهد داشت، همه برای دفاع از خود به بی‌انصافی پناه می‌برند. حاصل، مسابقه‌ای بی‌پایان است که در آن حتی برنده‌ها هم در جهانی ناامن زندگی می‌کنند.   جامعه را فقط با خالی شدن سفره‌ها نمی‌توان سنجید، باید دید برای پر کردن آن سفره‌ها، چه چیزهایی از انسان‌ها گرفته شده است. اگر بهای زنده ماندن، دروغ گفتن، زیرپا گذاشتن حق دیگران و کنار گذاشتن وجدان باشد، شاید افراد بیشتری دوام بیاورند، اما جامعه چیزی اساسی را از دست می‌دهد: امکان زندگی جمعی.   مسئولیت اصلی این وضعیت را نباید با موعظه اخلاقی بر دوش مردمی گذاشت که زیر فشار زندگی خم شده‌اند. جامعه‌ای که در آن درستکاری به زیان فرد تمام می‌شود، به قوانین عادلانه، نهادهای پاسخ‌گو و امنیت اقتصادی نیاز دارد نه فقط توصیه به خوب بودن و خوب زیستن! زیرا اخلاق، وقتی می‌تواند در جامعه ریشه بدواند که انسان برای شریف ماندن مجبور نباشد از ابتدایی‌ترین حقوق خود بگذرد.   اگر قرار باشد هرکس برای زنده ماندن، دیگری را قربانی کند، سرانجام همه در همان جنگلی گرفتار خواهند شد که خود، آگاهانه یا ناخواسته، به ساختنش کمک کرده‌اند.   در پایان بازهم تاکید می‌کنم، خطرناک‌ترین لحظه برای ایران زمانی است که دیگر کسی از بی‌اخلاقی شرمنده نباشد. وقتی همه از خوردن حق دیگران حرف بزنند، اما هرکس فقط برای خودش حق قائل باشد. آن روز، جنگل دیگر استعاره نیست، نام دیگری برای جامعه ماست.

4_5994758718594489828.mp35.09 MB