ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
544
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
4_5843767811863747183 (4).mp36.55 MB

4_5843767811863747183.mp36.55 MB

4_5843767811863747183.mp36.55 MB

4_5843767811863747183.mp36.55 MB

sticker.webp0.14 KB

... قورباغه‌های سپهسالار جوان ایرانی شاید امید نداشته باشد، رونق و رفاه نداشته باشد، شغل و عائله و آتیه نداشته باشد، اما تا دل‌تان بخواهد مدعی و معارض دارد، حرف مفت‌زن‌های بی‌بته، فرومایه‌های پوک و پوچ که تا تریبون پیدا می‌کنند، ژست پیر دانا می‌گیرند و فاز پند و نصیحت برمی‌دارند. تازه‌ترین مثالش، شاید محیا دهقانی باشد؛ بازیگر درجه چهاری که جلوی یکی بدتر از خودش نشسته و چوب ملامت بر سر ملت مستاصل می‌کوبد: «نصف جوانان ایرانی بیکارند، اما خوب می‌خورند، می‌گردند و مهمانی می‌روند. همین‌ها اگر در یک کشور دیگر باشند، مدام باید کار کنند و مالیات بدهند.» خب البته بیکاری، سگش شرف دارد به پول گرفتن بابت حضور در چنین برنامه‌هایی و سر هم کردن این لاطائلات. از ماله‌کش‌های ارزان‌قیمت و مزدبگیری چون شما هم توقع نمی‌رود منابع آماری‌شان را برای این خوش خدمتی‌ها مطرح کنند. می‌فهمیم که هدف، فقط جلب رضایت ارباب است و به کف آوردن لقمه نانی چرب‌تر. با این همه اما، نهایت بلاهت و خباثت خواهد بود اگر گشت و گذار روزمره عده‌ای جوان را نشانه فراغ بال و بی‌عاری آنها بدانیم. چند دهه پیش، خیلی از جوانان در همین سن و سال، تشکیل خانواده داده بودند و سر و همسر داشتند، زیر سقفی سر بر بالین می‌گذاشتند که سندش به نام خودشان بود، گوشت را شقه‌ای می‌خریدند و برنج را کیسه‌ای، آخر شب هم همه عشق‌شان بالا و پایین انداختن بچه‌های‌شان بود، نه این که در چهل سالگی، هنوز ساکن خانه پدر و مادر باشند و این رنج و غم، پیرشان کند. آن سرزمین سر پا، امروز به خانه‌ای غبارآلود با میلیون‌ها ساکن معلق و سرگردان تبدیل شده که تکلیف دو ساعت بعدشان را هم نمی‌دانند. میزان موالید یک مملکت نود میلیونی، به فقط هشتصد هزار نوزاد در سال نزول کرده و جمعیت کشور رسما در خطر انقراض است؛ بعد قهوه خوردن چند تین‌ایجر در کافه‌ها، خار شده و در چشم‌تان فرو رفته؟ می‌خواهید همین‌ها هم بمیرند تا کلا راحت شوید؟ ماهی‌های این حوض، دیری‌ست کنار کشیده‌اند و قورباغه‌ها سپهسالار شده‌اند. بی‌حیایی محیا چه جای تعجب دارد، وقتی پویان مختاری به اسوه وطن‌دوستی تبدیل می‌شود و مدیران مملکت اسم بازگشت مشتی بلاگر برهنه را می‌گذارند «جذب نخبگان»؟! حتی «قیصر» این جماعت هم خواننده گمنامی است که خودشان نمی‌توانند یک ثانیه از کلیپ‌هایش را پخش کنند. ای دریغ از آن قیصر‌های حقیقی؛ آنها که غریبانه بر خاک افتادند، بی‌قصر و بی‌قصور... @simar50

1_5485869265124851723.mp319.17 MB

Setara Tones - Asell Here Gule.mp34.68 MB

Here Gule - Lorin (Official Music Video ) Kurdish Trend 2026.mp36.70 MB

1_4985580870212520567.mp34.68 MB

4_5800883078809264018.mp310.50 MB

... ایران در «مه‌ماندگیِ قدرت» #حمید‌_آصفی در تاریخ ملت‌ها گاه دوره‌هایی پدید می‌آید که نه می‌توان آن‌ها را جنگ نامید و نه صلح؛ نه پایان یک عصر هستند و نه آغاز عصری دیگر. این دوره‌ها در منطقه‌ای خاکستری میان گذشته و آینده معلق می‌مانند؛ وضعیتی که می‌توان آن را «برزخ‌سیاست» نامید؛ جایی که همه‌چیز در حال حرکت است، اما هیچ‌چیز به مقصد نمی‌رسد. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری در چنین وضعیتی قرار گرفته است؛ در وضعیت «مه‌ماندگیِ قدرت». وضعیتی که در آن جنگ به پایان نرسیده، صلح آغاز نشده، اقتصاد در حال فرسایش است، جامعه دچار چندپارگی شده و ساختار قدرت نیز در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد. آنچه اکنون در ایران جریان دارد صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست. با پدیده‌ای عمیق‌تر روبه‌رو هستیم؛ نوعی «تعلیقِ تمدنی» که در آن نه تنها تصمیم‌ها به تعویق می‌افتند، بلکه خودِ واقعیت نیز در مهی از ابهام فرو می‌رود. از آتش تا آتش‌بس؛ تولد یک وضعیت «میان‌بود»» ماه‌های اخیر صحنه شکل‌گیری وضعیتی کم‌سابقه بوده است. از یک سو سخن از آتش‌بس به میان آمده و از سوی دیگر تبادل آتش، تهدیدها و تنش‌های نظامی همچنان ادامه یافته است. نتیجه آنکه کشور در وضعیتی قرار گرفته که نه قواعد دوران جنگ بر آن حاکم است و نه آرامش دوران صلح. این وضعیت را می‌توان «میان‌بودِ ژئوپلیتیک» نامید؛ مرحله‌ای که در آن کشورها میان دو واقعیت متضاد گرفتار می‌شوند. نه می‌توان به‌طور کامل برای جنگ آماده شد و نه می‌توان با اطمینان به سوی توسعه و ثبات حرکت کرد. پیامد چنین شرایطی، نوعی فرسایش خاموش است؛ فرسایشی که صدای انفجار ندارد اما توان کشور را به‌آرامی تحلیل می‌برد. تصمیم‌های بزرگ به تعویق می‌افتند، سرمایه‌ها محتاط می‌شوند و جامعه وارد چرخه‌ای از انتظار دائمی می‌شود. در چنین فضایی، زمان نیز کیفیت عادی خود را از دست می‌دهد. روزها می‌گذرند اما آینده نزدیک‌تر نمی‌شود. خبرها منتشر می‌شوند اما اطمینان تولید نمی‌کنند. تصمیم‌ها اعلام می‌شوند اما قطعیت نمی‌آفرینند. ایران امروز بیش از هر چیز در وضعیت «انتظار» به سر می‌برد؛ انتظاری برای روشن شدن سرنوشت جنگ، سرنوشت مذاکره و سرنوشت آینده ساختار قدرت.

ایران در «مه‌ماندگیِ قدرت»؛ روایت یک جمهوریِ معلق میان آتش، آتش‌بس و آینده‌ای که هنوز متولد نشده است بخش اول در تاریخ ملت‌ها گاه دوره‌هایی پدید می‌آید که نه می‌توان آن‌ها را جنگ نامید و نه صلح؛ نه پایان یک عصر هستند و نه آغاز عصری دیگر. این دوره‌ها در منطقه‌ای خاکستری میان گذشته و آینده معلق می‌مانند؛ وضعیتی که می‌توان آن را «برزخ‌سیاست» نامید؛ جایی که همه‌چیز در حال حرکت است، اما هیچ‌چیز به مقصد نمی‌رسد. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری در چنین وضعیتی قرار گرفته است؛ در وضعیت «مه‌ماندگیِ قدرت». وضعیتی که در آن جنگ به پایان نرسیده، صلح آغاز نشده، اقتصاد در حال فرسایش است، جامعه دچار چندپارگی شده و ساختار قدرت نیز در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد. آنچه اکنون در ایران جریان دارد صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست. با پدیده‌ای عمیق‌تر روبه‌رو هستیم؛ نوعی «تعلیقِ تمدنی» که در آن نه تنها تصمیم‌ها به تعویق می‌افتند، بلکه خودِ واقعیت نیز در مهی از ابهام فرو می‌رود. از آتش تا آتش‌بس؛ تولد یک وضعیت میان‌بود ماه‌های اخیر صحنه شکل‌گیری وضعیتی کم‌سابقه بوده است. از یک سو سخن از آتش‌بس به میان آمده و از سوی دیگر تبادل آتش، تهدیدها و تنش‌های نظامی همچنان ادامه یافته است. نتیجه آنکه کشور در وضعیتی قرار گرفته که نه قواعد دوران جنگ بر آن حاکم است و نه آرامش دوران صلح. این وضعیت را می‌توان «میان‌بودِ ژئوپلیتیک» نامید؛ مرحله‌ای که در آن کشورها میان دو واقعیت متضاد گرفتار می‌شوند. نه می‌توان به‌طور کامل برای جنگ آماده شد و نه می‌توان با اطمینان به سوی توسعه و ثبات حرکت کرد. پیامد چنین شرایطی، نوعی فرسایش خاموش است؛ فرسایشی که صدای انفجار ندارد اما توان کشور را به‌آرامی تحلیل می‌برد. تصمیم‌های بزرگ به تعویق می‌افتند، سرمایه‌ها محتاط می‌شوند و جامعه وارد چرخه‌ای از انتظار دائمی می‌شود. در چنین فضایی، زمان نیز کیفیت عادی خود را از دست می‌دهد. روزها می‌گذرند اما آینده نزدیک‌تر نمی‌شود. خبرها منتشر می‌شوند اما اطمینان تولید نمی‌کنند. تصمیم‌ها اعلام می‌شوند اما قطعیت نمی‌آفرینند. ایران امروز بیش از هر چیز در وضعیت «انتظار» به سر می‌برد؛ انتظاری برای روشن شدن سرنوشت جنگ، سرنوشت مذاکره و سرنوشت آینده ساختار قدرت. ادامه دارد...

4_6003860596108296598.mp36.29 MB