3 384
订阅者
+124 小时
+27 天
-2730 天
帖子存档
3 384
نمیدونم اینکه دیگه نمیتونم محبت کنم به کسی خوبه یا بد.
اینکه دیگه خیلی سخت باور میکنم حرفهای کسی رو، خوبه یا بد.
به نقطهای رسیدم که رهاکردن آدمها
از نگه داشتنشون واسهم خیلی راحتتره...
میتونم توی یه لحظه پشت کنم به هرچی که بوده و فقط برم،
طوری که انگار از اولش هم همدیگرو نمیشناختیم!
@gitmit
3 384
آدمهایی تو زندگیت وجود دارن
که حاضرن تو رو از دست بد اما
بابت اشتباهی که در حقت کردن، صادق نباشن.
این آدمهای سمی رو بشناس و از زندگیت حذفشون کن.
@gitmit
3 384
اگه رییست بهت بگه فردا فلان پروژه رو میزم حاضر باشه؛
شب نمیخوابی، با کسی حرفم نمیزنی تا پروژرو به صبح برسونی.
اگه رییست بهت بگه فردا راس ساعت ۶ دفتر باشی،
ساعت ۵:۵۹ دقیقه پشت در دفتر حاضری. تازه تمیز و اتو کشیده.
اگه یکی ازت تو کاری که بلدی کمک بخواد، مثلاً بگه امتحان زبانم با تو، نهایت سعیتو میکنی براش ۲۰ و بگیری.
حالا وقتی با خودت میگی فردا باید باشگاه رو شروع کنم،
فردا باید فلان صفحه از کتابو تموم کنم،
فردا باید این فایل کلاسو نوت بردارم
فردا باید فلا کارو انجام بدم و … بازم میندازی عقب؟
چرا رویای بقیه رو بلدی بسازی؟
باعث رشد کسب و کار بقیه بلدی بشی،
اما دنبال رویای خودت نمیری؟
@gitmit
3 384
من توجه نکردن رو خیلی بیشتر از توجه کردن بلدم،
نادیده گرفتنو هم بلدم ولی خب هیچوقت نخواستم
این حسای زشت رو به کسایی بدم، که واسم مهم بودن.
ولی تا جایی که یادمه خیلیا این کارو باهام کردن
و بهم نشون دادن فاصله گرفتن از آدما بهترین کاره
و انرژی گذاشتن برا آدمای بی لیاقت
که مدام به تو بدترین حس ها رو میدن
اشتباه ترین کاریه که میشه انجام داد...
@gitmit
3 384
از چشم افتادن میتونه خیلی قشنگ باشه.
فکر کن تمامتو واسه یکی میذاری،
میدوئی،تلاش میکنی واسه حال خوبش،
اولویتت میشه، بارها ناراحتت میکنه و میبخشیش
چون بودنش رو دوست داری،
شبای زیادی ازش ناراحت میمونی و بازم توی قلبته.
یهو یه روز یه کاری انجام میده یا یه حرفی میزنه که
تو کلاً نا امید میشی و از چشمت میافته.
انگار یه چیزی درونت اون فردو رها میکنه.
فرکانسی که بین تو و اون بود قطع میشه.
صبح روز بعد که از خواب پا میشی نه ناراحتی نه عصبی.
همه چیز توی آرومترین حالت خودشه.
انگار نه انگار همچین فردی وجود داشته.
صبحانتو میخوری، بعد مدتی به خودت میرسی،
ذهنت خالیه و میتونی بالاخره به چیزای غیر اون فکر کنی.
میتونی تمرکزتو بذاری روی خودتو کارای مورد علاقت.
میتونی بالاخره قشنگیای زندگی که به خاطر اون و خواسته هاش نمیدیدی
رو ببینی،چیزی که به نظرت غیر ممکن بود...
@gitmit
3 384
نمی دونم اسمشو بالغ شدن می شه گذاشت یا نه،
ولی قبلنا خیلی حوصله داشتم، الان به وضوح خیلی کمتر شده،
دوست ندارم دوستای زیادی داشته باشم،
دوست ندارم موبایلم زیاد زنگ بخوره،
نمی خوام راجب قدمای بعدیم به کسی توضیحی بدم،
دوست ندارم دلیل رفتارام یا درمورد هرچیزی به کسی توضیحی بدم،
حتی حوصله ی واکنش نشون دادن به کارای بد دیگران
و حواشی که همیشه پیش میاد و ندارم،
تو اون نقطه از زندگیمم که می خوام دورم خلوت و سکوت باشه
تا ذهنم بتونه تموم تمرکزشو بذاره روی خودم،
حال خودم، پیشرفت کردنم، زندگیم و آیندم..!
@gitmit
3 384
ولی یهروز همتون میفهمید
دوستداشتنِ آدما
فقط به این بستگی داره که تا چه اندازه
از ناراحتشدنتون، ناراحت میشن
و تا چه اندازه واسه اینکه
ازشون دلخور نباشید، تلاش میکنن : )
@gitmit
3 384
من ادم دل بستن به چیزای کوچیکم
برام شکلات میخری کاغذشو نگه میدارم.
بهم یه تکست قشنگ میدی سیوش میکنم و هی میخونمش
تو ماشین میگی فلان اهنگو دوس داری
به پلی لیستم اضافش میکنم.
من عاشق جزئیاتم...
جزئیات کسایی که دوسشون دارم برام خیلی قشنگه :)
@gitmit
3 384
من همون آدمیم که
می تونم وقتی ناراحتم نشون ندم و بلند بلند بخندم،
می تونم زیر بار فشار و استرس در حال له شدن باشم
اما همون لحظه خیلی ریلکس بشینم و قهوه بخورم،
می تونم غمیگین باشم اما وقتی کنار بقیه ام بزنم و برقصم،
می تونم مشکلات شخصی خودمو داشته باشم
ولی تو سختی ها دست بقیه رو بگیرم و نجاتشون بدم،
حتی میتونم آدمهایی که بهم بدی کردن رو ببخشم!
چون یادگرفتم باید قوی باشم و به کسی جز خودم تکیه نکنم.
@gitmit
