Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 390 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 585,并在 伊朗 地区排名第 15 704 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 390 名订阅者。
根据 23 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -34,过去 24 小时变化为 3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.53%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.17% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 969 次浏览,首日通常累积 465 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 13。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 24 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 390
订阅者
+324 小时
+647 天
-3430 天
帖子存档
21 390
🍃🌺🍃
#داستانک
#زندگی_نامه قسمت ۴۵
در تابستان1356دیگر به قالیبافی نرفتم و بیشتر بیکار بودم. سهروز بنّایی کار کردم. داشتند ساختمان دانشگاه پردیس قم را میساختند. دامادبزرگمان مرا به آنجا معرفی کرد. دیدم شاگربنّا شدن کار من نیست. رهایش کردم. خاطرهای از شرافت کارخانهدارهای قم بگویم:
کارخانه رادیاتورسازی«کامراد» قم در جادهی اراک، کارگر میخواست. با دوستانم علی و امیر آنجا رفتیم و لباسِ کار به ما دادند و مشغول شدیم. کارِ من، راهانداختنِ دستگاهِ بُرشِ فلز بود. سه روز کار کردیم. یکبار، دستم به لبهی قطعهای خورد و زخمی شد. به مهندسِ مدیرِ داخلی گفتیم دیگر کار نمیکنیم. مهندس گفت:
ـ هرطور میلِ شماست. اما اینجا همیشه کار هست. اگر پشیمان شدید، برگردید.
سپس به ما گفت تا دستکش و لباسِ کار را تحویل دهیم. تحویل دادیم. داشتیم از کارخانه بیرون میرفتیم که ما را صدا کرد:
ـ چند دقیقه بیایید دفتر من!
رفتیم. گفت:
ـ بدون گرفتنِ دستمزد میرفتید؟
گفتیم:
ـ آخر فقط سه روز کار کردیم.
گفت:
ـ یک ساعت هم کار میکردید دستمزدتان را میدادیم.
از کشوی میزِ کارش پول درآورد و شمرد و به هرکدام از ما دستمزد سهروز را داد. بیش از پول، از شرافت و بزرگواری مهندس، شادمان بودیم. محکم با ما دست داد و خداحافظی کرد.
اینوضعیت را با وضعِ استخدام امروز مقایسه کنیم! نه بیمهای، نه تضمینی، نه امیدی به ادامهی کار. تازه حقوقِ ماهِ نخست را هم ادارهی کاریابی برمیدارد. از رفتارهای توهینآمیز و تحقیرکنندهی کارفرما با کارگران و کارمندان بگذریم که خودش مصیبتی است.
استخدام من در آموزش و پرورش هم ساده و جالب بود. یک روز در مرداد1356به آموزش و پرورش قم رفتم و گفتم:
ـ میخواهم معلم بشوم.
گفتند:
ـ برو چهارقطعه عکس و رونوشت از صفحات شناسنامه بیاور!
رفتم و آوردم و به همین آسانی استخدام شدم. البته باید دوسال در دانشسرای مقدماتی قم دورهی آموزگاری میدیدم که دیدم.
زندگی جریان آبی است که میرود و هرچه را که سرِ راهش باشد با خود میبَرَد. زندگی را آدمها به وجود میآورند و خود درآن مَحو میشوند. آدمها سرِ راهِ زندگی هستند. زندگی، نمایشنامهی بیسَر و تَه و گُنگی است که هرکسی خیال میکند نقشِ اول را درآن به عهده دارد. من هم چنین فکری داشتم. خودم را مرکزِ هستی و وجود میدانستم. وقتی توی کوچه و خیابان راه میرفتم، فکر میکردم همه دارند به من نگاه میکنند. پیشِ خودم از خویشتن قهرمانی ساختهبودم. البته این، حقِ همهی انسانهاست.
به دانشسرا رفتم. هنگامِ ورود به آنجا، آرزوهای زیادی داشتم. با خود میگفتم:
ـ باید بهترین معلم بشوم و شیوههای تازهای در تدریس خلق کنم. بنیادِ آموزش و پرورش را دگرگون خواهم نمود.
روزی را که میخواستم به دانشسرا بروم، فراموش نمیکنم. روز جمعه بود. از آنجمعههایی که یکدنیا غم و بیحوصلگی دارد. دوم مِهر 1356 بود. ساکی را که از خواهرم گرفتهبودم پُرکردم از وسائل موردنیاز مانند: حوله، قاشق و چنگال، مسواک، خمیر ریش. مادرم در اتاق کِز کردهبود. جز من و مادرم کسی درخانه نبود. آفتابِ بیرنگ و مُردهای روی چینهی دیوار ولو شدهبود. پاییز تازه آمدهبود. روی آنتنِ خانهی روبرویی، دوکلاغ سیاه نشسته بودند و با هم ناله میکردند. دلم شور میزد. بغضی مثلِ دشنه در گلویم فرو رفته بود. گریهام میآمد. مادرم حرفی نمیزد. ساکت بود. میدانستم او هم بغض کردهاست. ساک را برداشتم. دَمِ درگاهِ اتاق ایستادم. میترسیدم حرفی بزنم و بغضم بترکد. مگر کجا میرفتم؟
واردِ حیاط که شدم، صدای شکسته و لرزانِ مادرم، بغضم را ترکاند:
ـ احمد! کی برمیگردی؟ همه چیز برداشتی؟
برگشتم و نگاهم را که زیرِ پردهای از اشک پنهان بود به مادرم انداختم. چقدر شکسته مینمود! هنوز به درِ خانه نرسیدهبودم که صدای زنگِ در بلند شد. دوستم «امیر» بود. با موتورِ قراضهاش دنبالم آمدهبود. دانشسرا درست در آخرِ شهر، تَهِ خیابان«چهارمردان» بود. دور و بَرش را قبرستانها احاطه کردهبودند. گنبدهای آبی و سبزِ مخروطی، نردههای دورِ قبرها، دیوارهای گِلی و غمزدهی باغهای کنار گورستان، با سکوتِ بخستهکننده و صدای زنی که بیشباهت به زوزه نبود، دلِ آدم را آشوب میکرد و گریه میآورد.
محوطهی دانشسرا کمکم پُر شد. همه خسته بودند. بیحال، با هم سلام و علیک میکردند.
ادامه دارد...
#دکتر_احمد_عزتیپرور
#حافظشناس_و_مدرس_دانشگاه
@book_tips 🐞
21 390
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ هجدهمین روز مطالعه
📕 #گرگ_بیابان
✍ #هرمان_هسه
🔁 #قاسم_کبیری
#تعداد_صفحات_کتاب : ۳۳۸
سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳
پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
🗓 امروز بیستم شهریور ماه
🗒 صفحات ۱۸۳ تا ۱۹۴
دانلود فایل pdf
🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞📚
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 390
روزی
جایی
دقیقهای
خودت را باز خواهی یافت
و آن وقت
یا لبخند خواهی زد
یا اشک خواهی ریخت!
#پابلو_نرودا
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
✨ بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هرکجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نيابد.
اگر ز دستِ بلا بر فلک رود بدخوی
ز دستِ خویِ بدِ خويش در بلا باشد
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره الدخان آیه ۴۱
يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ
روزی که به هیچ وجه دوستی، (عذابی را) از دوستش دفع نمیکند، و یاری نخواهند شد؛
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 390
Repost from N/a
🏺راز اعداد تکرار شونده11:11≣کد کیهانی✦
@kod_keyhani
🏺فن بیان،آدابمعاشرت و حاضرجوابی TED
@BUSINESSTRICK
🏺فرازمینی ها
@FARZAMINIHA
🏺تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
🏺دنیای ناشناخته ها و فرازمینی
@yortchi_bosjin
🏺برترین کتابها
@bartarinbookk
🏺فیلم و سریالهای برتر روانشناسی
@FILMRAVANKAVI
🏺۱۰۰۰ کتاب صوتی رایگان !!!
@jadidtarinha3
🏺دانلود رایگان کتابهای ممنوعه
@SaCafeketab
🏺کانال علمی ابرنواختر(نجوم، کیهانشناسی)
@abarnoakhtar
🏺حقوق برای همه
@jenab_vakill
🏺زیباترین متن های جهان
@Beautytext1
🏺جملاتی که شما رو میخکوب میکنه !
@its_anak
🏺کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
🏺یک میلیـون کـتاب "PDF و صـوتی"
@PDF_and_audio_library
🏺بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
🏺گنجـینۀ کتابهای ممنوعه PDF
@kayhanlibrary999
🏺لحظه عشق
@Lahzelove
🏺آیه به آیه قرآن با تفسیر آسان
@TAFSIR_ASAN_Quran
🏺آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🏺برترین اجراهای (پیانوی کلاسیک) و...
@pianoland123
🏺هزار و یک پادکست
@OneThousandandOnePodcast
🏺صدای درون
@sedaye_daron
🏺اندکی شعر
@Andakei_sheer
🏺قدرت انسان، ارتعاش و فرکانس
@asraarehasti
🏺داستانهای افسانهای صوتی هزار افسان
@mehrandousti
🏺آگاهی.بیداری.آزادی
@Meditationfarsi369
🏺کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
@anjomanenevisandegan_ir
🏺متن دلنشین
@aram380
🏺زیباترین ودلنشین ترین «اشعار مولانا»
@Ashaarmolana
🏺مجـــــله تلـگـرامــی
@post2post
🏺بیو "انگلیسی"●[Bio]●
@biow_english
🏺اشــــــ؏ـارکـــــــوتاه
@ashaar_nabb
🏺اشعار پارسی
@asharparsiii
🏺«« تیکه کتاب »» کتاب نایاب PDF
@KETAB_MAMNUE
🏺《 عاشـقان اندیـشدیدن و کـتاب 》
@KETAB_SALAM_CAFE
🏺"مدیتیشن"جذب"موفقیت"رشد شخصیت"
@pareparvaz63
🏺کتابهای ممنوعه که مجدد چاپ نشد
@FA_TI_MI
🏺آموزش" پاڪسازی" تقویت انرژے چاڪراها
@tabnahayteshgh
🏺فـقط *کتابخـــواااانها* عـضو شوند؛
@mutaliagaran
🏺دلبری های حضرت مولانا
@molavi_molavi
🏺کتابخانه متون و مطالعات زردشتی
@Zardoshti_book
🏺شعری برای مشاعره
@setareh50
🏺بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
🏺سرزمین آریایی
@royayemehr
🏺کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
🏺بنیان خانواده و تربیت اسلامی
@fashionpanahi45
🏺همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا
@hamechiamerica
🏺گلچین کتابهای صوتی وPDF
@ketabegoia
🏺رمانسرای مجازی
@Salam_Roman
🏺کتب صوتی نایاب/زندگینامۀ مشاهیر و...
@feqdanedel
🏺انگلیسی را اصولی و حرفهای بیاموز
@novinenglish_new
🏺مجله فرازمینی ها
@arzamin
🏺مولانا وعاشقانه شمس(غریبیان لواسانی)
@baghesabzeshgh
🏺روانشناسی با طعم هیجان
@ravantahlilgar
🏺اطلاعات حقوقی مهم برای همه
@LAW_SEVDA
🏺شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
🏺معلومات کمیاب طبی و درمانی
@internationalmedicaluseful
🏺به وقت کتاب
@DeyrBook
🏺بزرگترین کتابخانه اسلامی نور
@EslahLib_ISLAMI_noor
🏺وکیل دادگستری
@ADLIEH_TEAM
🏺تفسیر آیه به ایه قران کریم
@Pious114
🏺یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
🏺سرگرمی با افزایش معلومات عمومی
@atelaateomom
🏺آموزش مدیریت واردات و صادرات
@modirtamin
🏺کتابهای رایگان PDF و صوتی!!!
@nazaninenshaei
🏺تشخیص انواع شخصیت با روانکاوی
@NEORAVANKAVI
🏺جمـــلات *نااااب* انــگلیسـی
@jomalatnab_ENGLISH
🏺کتابخوانی
@Libraryinternational
🏺دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🏺آموزش نویسندگی خلاق♡
@benevis_s
🏺کانال کتاب(pdf)،مستند،معرفی کتاب
@farin_ebook
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
21 390
🍃🌺🍃
با زنانى نشست و برخاست كنيد كه
به رشد شخصي خودشون "متعهد " هستن
با اين افراد مكالمه بسيار متفاوتي رو خواهيد داشت
و اين اصلي ترين مرحله در ارتقاي زندگيه 🌱
#مهرسا
@book_tips 🐞
21 390
سلام دوستان عزیز 💚
اگر در مطالعه کتاب #گرگ_بیابان با برنامه کانال همراه هستین تا این بخش از کتاب
۱.چه پیامی از این داستان دریافت کردید؟
۲.به نظر شما، نویسنده چه چیزی را میخواسته با این داستان به خواننده منتقل کند؟
۳.چه مفاهیمی در این داستان برای شما برجستهتر بود؟
نظر و برداشتی که دارید در قسمت کامنتها به اشتراک بگذارید تا با هم گفتگو کنیم. 🥰🙏
21 390
🍃🌺🍃
#داستانک
#زندگی_نامه قسمت ۴۴
من گذشتهام را دوست دارم. گذشته، بهارِ هستیِ من است. بذرِ وجودِ من است. سنگبنای خانهی بودنِ من است. در گذشته، تنگدست بودیم اما زندگی را زیبا میدیدیم. آنروزهای خوب، چون مادری دانا و دلسوز، دستم را گرفت و پابه پا بُرد و الفاظ بر زبانم نهاد و گفتن آموخت و شنیدن یاد داد. چشمم را به روی زیباییها گشود. ذهنم را با افقهای اندیشه آشنا نمود. «آغوزِ»گذشته، استخوانبندی احساس و ادراکِ مرا استوار ساخت. «اُسطُقسِ»من، عُصارهی عصرهای برباد رفته، اما از یاد نرفته است.
با گذشتِ زمان، کمکم خودم را بیشتر میشناختم. پیبُردم که بخشی از وجودِ من، همیشه اندوهگین است. ایناندوهِ ژرف هنوز نیز با من است. همیشه میکوشیدم تا بدانم ایناندوه برای چیست؟ خواستم بدانم چه پیش میآید که غمگین میشوم. نخستینتحلیلِ آگاهانهام در نوروز1356بود.
سرِ کوچه نشسته بودم. به خودم و احساسها و اندیشههایم فکر میکردم. زن و مردِ جوانی از کنارم رد شدند. برای دید و بازدید عید میرفتند. با هم گفتوگویی تلخ داشتند. به آنها نگاه کردم. ناگهان مرد، سیلیِ محکمی به صورت زن زد و لگدی به شکمش نواخت. زن نالید. کاری از دستم برنمیآمد. زهرِ اندوه به جانم خزید. دیدم تواناییِ تحملِ چنینستمی را ندارم. به خانه گریختم. اشک ریختم.
بیدادِ مرد به زن، خاستگاهِ رنجِ من بود. بارها دیده بودم پدرم مادرم را میرنجاند و با خشونت، او را لگدکوبِ ستم و زورمندی میکرد. از همینتجربهها دریافتم که ریشهی رنج، در تبعیض و بیعدالتی و سلطه است. جهان، برای من به معنای جهانِ انسان بود. مِهربانی و معرفت، دو ستونِ اینجهان است. هرگاه نامهربانی و بیمعرفتی میدیدم، احساس میکردم ستونهای هستیِ راستین لرزان میشود و هرآن، بیمِ فروریختنِ بنای زندگانی هست.
اخلاق برای من، معنابخشِ رفتارِ انسانی شد. در تابستانِ همینسال، آموزش و پرورش قم، مسابقهی انشا برگزار کرد. انتخابِ موضوع را بر عهدهی شرکتکنندگان گذاشته بودند. موضوعی که من برگزیدم و دربارهاش نوشتم چنین بود:
اَقوامِ روزگار، به اخلاق زندهاند؛
قومی که گشت فاقدِاخلاق، مُردنی است.
(ملکالشعرا بهار)
نوشتهی من، برندهی جایزهی نخست شد. جناب آقای «هادی فرساد» از داوران بودند. البته بعدها که با هم دوست شدیم این را به من گفتند. جناب«عباس فرساد» دبیر زیستشناسی ما بود. او سرِ کلاس جملهای از نوشتهام را نقل کرد که در خاطرم ماند. نوشته بودم:
باید جامعهای را مُرده انگاشت و تشییعِ کرد که در آن، اخلاق، بیمعنا و ستم و آزار، جای مِهر و یار را گرفته باشد.
ایننکته میرسانَد که ذهنم چندان تغییری نکرده است و هنوز نیز همان را ارجمند میشمارم که در نوجوانی به آن میپرداختم. اخلاقی که من به بایستگی و شایستگیِ آن باور داشتم و دارم، از تجربههایم فرا گرفته بودم. زنِ به ظاهر دیوانهای که یکروز گریبانِ مرا گرفت و در چشمم خیره شد و گفت:
ـ تو خوب هستی. تو بدنیستی.
بارِ سنگین و وظیفهی دشوارِ «خوببودن» را بر عهدهام گذاشت. اندوه و رنج، پاداشِ خوببودن است. آن را پذیرفتم. اما این را نیز آموختم که زدودنِ بیدادگری و خشونت، راهِ پایان دادن به غم و قساوت است. خردمندی به من آموخت که در بارهی خودم اغراق نکنم. من توانایی نابودی ستم و بیدادگری را ندارم؛ اما میتوانم در حدودِ شعاع و گسترهی ارتباطاتِ خود، از شدتِ آنها بکاهم.
شادیبخشی، بخشی از مسئولیتِ من شد. اگر نمیتوانم خاستگاهِ رنج و اندوه را از میان ببرم، میتوانم در بیاعتنایی به آن سودمند باشم. شادی، پادزهرِ غم است. گسترش و تعمیقِ شادی، بهگونهای ستیز با رنج و اندوه است. این را نیز دانستم که شادی یک آرمان است و مانند هرآرمانِ دیگری به مبانی و اصولی نیاز دارد که ضرورت و لزومِ آن را اثبات کند. شادی، میوهی اندیشه و خِرَد است. بدونِ دیدگاهی خردمندانه، نمیتوان به شادیِ اساسی و ژرف، دست یافت.
بسیاری از رمانها و داستانها و کتابهای مربوط به روانشناسی و فلسفه را در اینسال خواندم. صادق هدایت و فروغ فرخزاد، دوستانِ همیشگی اندرونِ تنهایم شدند.
ادامه دارد...
#دکتر_احمد_عزتیپرور
#حافظشناس_و_مدرس_دانشگاه
@book_tips 🐞
21 390
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ هفدهمین روز مطالعه
📕 #گرگ_بیابان
✍ #هرمان_هسه
🔁 #قاسم_کبیری
#تعداد_صفحات_کتاب : ۳۳۸
سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه
شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳
پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶
🗓 امروز نوزدهم شهریور ماه
🗒 صفحات ۱۷۱ تا ۱۸۲
دانلود فایل pdf
🔻🔻🔻
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞📚
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
21 390
پیر آگوست رنوار در یک نگاه
🔸رنوار یکی از هنرمندان پیشتاز سبک امپرسیونیسم بود.
🔸او در ۲۵ فوریه سال ۱۸۴۱ در فرانسه متولد شد.
🔸تماس او با دنیای هنر از دوره کار آموزشیاش در کارخانه چینیسازی با نقاشی روی بشقاب آغاز شد.
🔸او بعد از مدتی از امپرسیونیستها فاصله گرفت و به هنر کلاسیک روی آورد.
🔸بعد از این دوره به جنوب فرانسه رفت و در آنجا به هنر غریزی و ناب خود دست پیدا کرد.
🔸او آنقدر عمر کرد که خریداری یکی از تابلوهایش توسط لوور را ببیند.
🔸رنوار در سال ۱۹۱۹ در اثر بیماری رماتیسم درگذشت..
#هنر
@book_tips🐞
21 390
🍃🌺🍃
#نغمه_های_سعدی
#باب_هشتم (در آداب صحبت)
✨ خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بیوقت هیبت ببرد نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی به هم در بِهْ است
چو رگ زن که جرّاح و مرهمنِهْ است
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که نازل کند قدر خویش
نه مر خویشتن را فزونی نهد
نه یکباره تن در مذلت دهد
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
سوره النجم آیه ۴۴
وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا
و اینکه اوست که میمیرانَد و حیات میبخشد؛
#کلام_پروردگار
@book_tips 🐞
21 390
Repost from کانال تبادلات ژرف
🧨اون چیزی که قراره به تو
رشد بده
یک کلمه س 🤔
👈کلمه رشد
💪بفرست برای اونیکه میخواد امسال به رشد ۳ برابری برسه
و ۳ پیشنهاد ویژه برای لایف استایل سالم
🌟فیلم و کلیپ خاص
❇️بانک فیلم و محتوای آموزشی ورزشی
🎁محصولات ارگانیک و سلامت
21 390
یادی کنیم از کد مورس STAY در فیلم میان ستارهای که کوپر از درون سیاهچاله برا دخترش ارسال کرد تا اطلاعات کوانتومی گرانشی زمین رو درک کنه ، کوپر اطلاعات رو از آینده به گذشته دخترش انتقال داد و اون با استفاده از معادله گرانش ، تونست میزان جاذبه رو کاهش بده و در نتیجه ایستگاه کوپر تونست از زمین بلند بشه. کوپر این کار رو به وسیله گرانش انجام داد چون گرانش میتونه توی بُعد زمان هم حرکت کنه - فک کنم کمتر کسی پیدا میشه این فیلم رو ندیده باشه ولی به هیچ وجه این شاهکار هنری نابغه سینما یعنی کریستوفر نولان رو از دست ندید.
🎞#فیلم
📽#اینتراستلار
📚@Top_books7
21 390
🍃🌺🍃
#گزیده_های_طنز_آمیز
مولانا شرفالدّین دامغانی بر درِ مسجدی میگذشت، خادم مسجد، سگی را در مسجد میزد و سگ فریاد میکرد. مولانا درِ مسجد بگشاد و سگ به در جست.
خادم با مولانا عتاب کرد. مولانا به خادم گفت: "ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد میآید، ما که عقل داریم هرگز ما را در مسجد دیدهای ...؟"
#عبید_زاکانی
@book_tips 🐞
21 390
🍃🌺🍃
#داستانک
#زندگی_نامه قسمت ۴۳
نوجوان که بودم، بیشتر لحظههایم به اندوه میگذاشت و آهنگهای غم آلود را دوست میداشتم. در زمان نوجوانی ما، جامعه شاد بود و مردم برای چاشنی هم که شده ترانههای غمگین را بیشتر میپسندیدند و زیر لب زمزمه میکردند. بیشتر ترانههای آن روزها فضایی گرفته داشتند.
امروزه گویا برعکس شده است؛ دراجتماع و خانواده، چندان غم و رنج هست که دیگر نیازی به آهنگهای غمگین نیست تا تعادلی میان غم و شادی برقرار شود. این روزها نوجوانان و جوانان و عُموم مردم، در پی نغمههای شاد و شادی آور هستند و حق هم دارند. ما پیران، هنوز با نیروی گذشته زندگی میکنیم.
یکی از دلخوشیهای من در نوجوانی، رفتنِ تنهایی به صحرا و کوه بود. مخصوصاً غروبهای پاییز، راه میافتادم و از شهر بیرون میرفتم. آنگاه که نسیم بر آبگیرها میوزید و رویِ آب، چین برمیداشت، کنارِ برکه مینشستم و به آن نگاه میکردم. زیباییِ صحنه، وصفناپذیر بود. بادِ خنک و ملایم، پوستم را نوازش میداد. مویم را پریشان میکرد. از اینپریشانی، خوشم میآمد. زلف بر باد میدادم. با خودم زمزمه میکردم. نمیخواستم حضورِ کسی رامش و خوانشم را بیاشوبد.
سپس به افق، در آنجا که خورشید در پشتِ کوهها ناپدید میشد، خیره میشدم و از رنگآمیزیِ شگفت و بدیعِ آسمان، در لذّتی مستانه فرو میرفتم. رنگهای بنفش، نارنجی، سرخ و آبی و در هم تنیدگیِ آنها، فرشی رنگارنگ، بر بومِ آسمان بود.
در اندیشه فرو میرفتم و به رازِ هستی فکر میکردم. چیست اینسقفِ بلندِ سادهی بسیارنقش؟ من کیستم؟ آیا روزی خویشتن را خواهم شناخت؟ هنوز هم پرسشِ بنیادینِ ذهنِ من همین است.
شوق به شناختِ خودم و دیگران، ژرفترین احساسِ همیشگیِ من بودهاست. رازِ وجودِ آدمی، معمایی است که هنوز نیز آن را کشف نکردهام و همواره در جستوجویم.
پاسخهای بیشتر و متنوعتری یافتهام، اما دلپذیرترینِ جواب همان بود که در نوجوانی یافتم و دلم آرام گرفت و کشتی ذهنم به ساحلِ آرامش رسید: انسان، موجودی مِهروَرز و مِهرطلب و آفریدگارِ خویش است. کوشیدم خود را بیافرینم. ساختن را دوست میدارم. برای ساختنِ بنای باشُکوهِ انسانی، کدام مَصالح در دسترستر از خودم؟ چرا راهِ دور بروم؟ من که نزدیکتر از من به«منم». به خویش پرداختم و خویشتن را ساختم. شادمانم. از دستاوردِ رنجِ خویش، پشیمان نیستم. خودم را دوست دارم.
از هرگونه تعصّب و خُرافه نفرت داشتم. گرچه در محیطی بسیار مذهبی بزرگ شدم، اما از هرآنچه ضد انسانی و آزادی باشد، دلچرکین بودم. سپس که بزرگتر شدم، از هرگروه و شخصی که متاعِ باورهای غیرانسانی و ماوراءطبیعی فروخت، دلزدهتر شدم.
خیلی ساده به این دریافت دست یافتم که نباید دربارهی خدا بیندیشم. مفهوم«خدا» از نمونههای کهن اندیشهی آدمی است که نسل به نسل به ذهنها میراث رسیده و ذهن و زبان انسان را درگیرِ دشواریها و زندگیاش را با دوستیها و دشمنیهای همیشگی انباشته است. احساس آرامشِ ژرف، با رها کردن این مفهوم حاصل میشود. برای من چنین بود و چنین شد. سالهاست با ایناحساس، زندگی را زیبا و دوست داشتنی مییابم.
این انتخابِ یکسره شخصی و باز نگفتنی، تکلیف ذهنم را روشن نمود و دیگر بازیچهی پندارهای بیاساس نشدم. ازاین جهت، بستری برای آرامشِ نسبی یافتم. مجادلاتِ کلامی و شُبههها و اختلافاتِ عقیدتی، همه برایم بیمعنا شد و همه را جنگِ هفتاد و دوملّت دیدم که پیروانش، به سعادتِ دیدارِ حقیقت نرسیدهاند و راهِ افسانه میپویند و زیانِ دیگران و سودِ خویش میجویند. پس یکباره از آنها بُریدم و در رامشی گوارا، خلوت گُزیدم.
نخستین تصمیم بزرگی که به هنگامِ نوجوانی در زندگی فکری خود گرفتم این بود که «دین» را امری کاملا خصوصی دانستم که هرگز قابلیتِ عرضه در اجتماع ندارد. برای من، فلسفه، گیرایی و گوارایی و کشش داشت. در پناهِ فلسفه به پالودگیِ درون، بیشتر دست یافتم.
ادامه دارد...
#دکتر_احمد_عزتیپرور
#حافظشناس_و_مدرس_دانشگاه
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
