fa
Feedback
Book_tips

Book_tips

رفتن به کانال در Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام Book_tips

کانال Book_tips (@book_tips) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 21 400 مشترک است و جایگاه 1 583 را در دسته کتب و رتبه 15 699 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 21 400 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 22 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -42 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -30 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.47% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.20% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 957 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 471 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 13 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 23 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

21 400
مشترکین
-3024 ساعت
+457 روز
-4230 روز
آرشیو پست ها
Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 با زنانى نشست و برخاست كنيد كه به رشد شخصي خودشون "متعهد " هستن با اين افراد مكالمه بسيار متفاوتي رو خواهيد داشت و اين اصلي ترين مرحله در ارتقاي زندگيه 🌱 #مهرسا @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
سلام دوستان عزیز 💚 اگر در مطالعه کتاب #گرگ_بیابان با برنامه کانال همراه هستین تا این بخش از کتاب ۱.چه پیامی از این داستان دریافت کردید؟ ۲.به نظر شما، نویسنده چه چیزی را می‌خواسته با این داستان به خواننده منتقل کند؟ ۳.چه مفاهیمی در این داستان برای شما برجسته‌تر بود؟ نظر و برداشتی که دارید در قسمت کامنتها به اشتراک بگذارید تا با هم گفتگو کنیم. 🥰🙏

Book_tips
21 400
شبیه زندگی ، برای زندگی #توسعه_فردی @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۴۴ من گذشته‌ام را دوست دارم. گذشته، بهارِ هستیِ من است. بذرِ وجودِ من است. سنگ‌بنای خانه‌ی بودنِ من است. در گذشته، تنگ‌دست بودیم اما زندگی را زیبا می‌دیدیم. آن‌روزهای خوب، چون مادری دانا و دلسوز، دستم را گرفت و پابه پا بُرد و الفاظ بر زبانم نهاد و گفتن آموخت و شنیدن یاد داد. چشمم را به روی زیبایی‌ها گشود. ذهنم را با افق‌های اندیشه آشنا نمود. «آغوزِ»گذشته، استخوان‌بندی احساس و ادراکِ مرا استوار ساخت. «اُسطُقسِ»من، عُصاره‌ی عصرهای برباد رفته، اما از یاد نرفته است. با گذشتِ زمان، کم‌کم خودم را بیشتر می‌شناختم. پی‌بُردم که بخشی از وجودِ من، همیشه اندوهگین است. این‌اندوهِ ژرف هنوز نیز با من است.  همیشه می‌کوشیدم تا بدانم این‌اندوه برای چیست؟ خواستم بدانم چه پیش می‌آید که غمگین می‌شوم. نخستین‌تحلیلِ آگاهانه‌ام در نوروز1356بود. سرِ کوچه نشسته‌ بودم. به خودم و احساس‌ها و اندیشه‌هایم فکر می‌کردم. زن و مردِ جوانی از کنارم رد شدند. برای دید و بازدید عید می‌رفتند. با هم گفت‌وگویی تلخ داشتند. به آن‌ها نگاه کردم. ناگهان مرد، سیلیِ محکمی به صورت زن زد و لگدی به شکمش نواخت. زن نالید. کاری از دستم برنمی‌آمد. زهرِ اندوه به جانم خزید. دیدم تواناییِ تحملِ چنین‌ستمی را ندارم. به خانه گریختم. اشک ریختم. بیدادِ مرد به زن، خاستگاهِ رنجِ من بود. بارها دیده‌ بودم پدرم مادرم را می‌رنجاند و با خشونت، او را لگدکوبِ ستم و زورمندی می‌کرد. از همین‌تجربه‌ها دریافتم که ریشه‌ی رنج، در تبعیض و بی‌عدالتی و سلطه است. جهان، برای من به معنای جهانِ انسان بود. مِهربانی و معرفت، دو ستونِ این‌جهان است. هرگاه نامهربانی و بی‌معرفتی می‌دیدم، احساس می‌کردم ستون‌های هستیِ راستین لرزان می‌شود و هرآن، بیمِ فروریختنِ بنای زندگانی هست. اخلاق برای من، معنابخشِ رفتارِ انسانی شد. در تابستانِ همین‌سال، آموزش و پرورش قم، مسابقه‌ی انشا برگزار کرد. انتخابِ موضوع را بر عهده‌ی شرکت‌کنندگان گذاشته بودند. موضوعی که من برگزیدم و درباره‌اش نوشتم چنین بود: اَقوامِ روزگار، به اخلاق زنده‌اند؛ قومی که گشت فاقدِاخلاق، مُردنی است. (ملک‌الشعرا بهار) نوشته‌ی من، برنده‌ی جایزه‌ی نخست شد.  جناب آقای «هادی فرساد» از داوران بودند. البته بعدها که با هم دوست شدیم این را به من گفتند. جناب«عباس فرساد» دبیر زیست‌شناسی ما بود. او سرِ کلاس جمله‌ای از نوشته‌ام را نقل کرد که در خاطرم ماند. نوشته‌ بودم: باید جامعه‌ای را مُرده انگاشت و  تشییعِ  کرد که در آن، اخلاق، بی‌معنا و ستم و آزار، جای مِهر و یار را گرفته باشد. این‌نکته می‌رسانَد که ذهنم چندان تغییری نکرده است و هنوز نیز همان را ارجمند می‌شمارم که در نوجوانی به آن می‌پرداختم. اخلاقی که من به بایستگی و شایستگیِ آن باور داشتم و دارم، از تجربه‌هایم فرا گرفته بودم. زنِ به ظاهر دیوانه‌ای که یک‌روز گریبانِ مرا گرفت و در چشمم خیره شد و گفت: ـ تو خوب هستی. تو بدنیستی. بارِ سنگین و وظیفه‌ی دشوارِ «خوب‌بودن» را بر عهده‌ام گذاشت. اندوه و رنج، پاداشِ خوب‌بودن است. آن را پذیرفتم. اما این را نیز آموختم که زدودنِ بیدادگری و خشونت، راهِ پایان دادن به غم و قساوت است. خردمندی به من آموخت که در باره‌ی خودم اغراق نکنم. من توانایی نابودی ستم و بیدادگری را ندارم؛ اما می‌توانم در حدودِ شعاع و گستره‌ی ارتباطاتِ خود، از شدتِ آن‌ها بکاهم. شادی‌بخشی، بخشی از مسئولیتِ من شد. اگر نمی‌توانم خاستگاهِ رنج و اندوه را از میان ببرم، می‌توانم در بی‌اعتنایی به آن سودمند باشم. شادی، پادزهرِ غم است. گسترش و تعمیقِ شادی، به‌گونه‌ای ستیز با رنج و اندوه است. این را نیز دانستم که شادی یک آرمان است و مانند هرآرمانِ دیگری به مبانی و اصولی نیاز دارد که ضرورت و لزومِ آن را اثبات کند. شادی، میوه‌ی اندیشه و خِرَد است. بدونِ دیدگاهی خردمندانه، نمی‌توان به شادیِ اساسی و ژرف، دست یافت. بسیاری از رمان‌ها و داستان‌ها و کتاب‌های مربوط به روان‌شناسی و فلسفه را در این‌سال خواندم. صادق هدایت و فروغ فرخزاد، دوستانِ همیشگی اندرونِ تنهایم شدند. ادامه دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅  هفدهمین  روز مطالعه 📕 #گرگ_بیابان ✍ #هرمان_هسه 🔁  #قاسم_کبیری  #تعداد_صفحات_کتاب :  ۳۳۸ سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶ 🗓 امروز نوزدهم شهریور ماه 🗒 صفحات  ۱۷۱ تا ۱۸۲ دانلود فایل pdf 🔻🔻🔻 https://t.me/booktipsgroup @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊‌

Book_tips
21 400
پیر آگوست رنوار در یک نگاه 🔸رنوار یکی از هنرمندان پیشتاز سبک امپرسیونیسم بود. 🔸او در ۲۵ فوریه سال ۱۸۴۱ در فرانسه متولد شد. 🔸تماس او با دنیای هنر از دوره کار آموزشی‌اش در کارخانه چینی‌سازی با نقاشی روی بشقاب‌ آغاز شد. 🔸او بعد از مدتی از امپرسیونیست‌ها فاصله گرفت و به هنر کلاسیک روی آورد. 🔸بعد از این دوره به جنوب فرانسه رفت و در آنجا به هنر غریزی و ناب خود دست پیدا کرد. 🔸او آن‌قدر عمر کرد که خریداری یکی از تابلوهایش توسط لوور را ببیند. 🔸رنوار در سال ۱۹۱۹ در اثر بیماری رماتیسم درگذشت.. #هنر @book_tips🐞

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #نغمه_های_سعدی #باب_هشتم (در آداب صحبت) ✨ خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی‌وقت هیبت ببرد نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. درشتی و نرمی به‌ هم ‌در بِهْ  است چو رگ زن که جرّاح و مرهم‌نِهْ است درشتی نگیرد خردمند پیش نه سستی که نازل کند قدر خویش نه مر خویشتن را فزونی نهد نه یک‌باره تن در مذلت دهد @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 سوره النجم آیه ۴۴ وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا و این‌که اوست که می‌میرانَد و حیات می‌بخشد؛ #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
sticker.webp0.30 KB

Book_tips
21 400
🧨اون چیزی که قراره به تو رشد بده یک کلمه س 🤔 👈کلمه رشد 💪بفرست برای اونیکه میخواد امسال به رشد ۳ برابری برسه و ۳ پیشنهاد ویژه برای لایف استایل سالم 🌟فیلم و کلیپ خاص ❇️بانک فیلم و محتوای آموزشی ورزشی 🎁محصولات ارگانیک و سلامت

Book_tips
21 400
یادی کنیم از کد مورس STAY در فیلم میان ستاره‌ای که کوپر از درون سیاهچاله برا دخترش ارسال کرد تا اطلاعات کوانتومی گرانشی زمین رو درک کنه ، کوپر اطلاعات رو از آینده به گذشته دخترش انتقال داد و اون با استفاده از معادله گرانش ، تونست میزان جاذبه رو کاهش بده و در نتیجه ایستگاه کوپر تونست از زمین بلند بشه. کوپر این کار رو به وسیله گرانش انجام داد چون گرانش میتونه توی بُعد زمان هم حرکت کنه - فک کنم کمتر کسی پیدا میشه این فیلم رو ندیده باشه ولی به هیچ وجه این شاهکار هنری نابغه سینما یعنی کریستوفر نولان رو از دست ندید. 🎞#فیلم 📽#اینتراستلار 📚@Top_books7

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #گزیده_های_طنز_آمیز مولانا شرف‌الدّین دامغانی بر درِ مسجدی می‌گذشت، خادم مسجد، سگی را در مسجد می‌زد و سگ فریاد می‌کرد. مولانا درِ مسجد بگشاد و سگ به در جست. خادم با مولانا عتاب کرد. مولانا به خادم گفت: "ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می‌آید، ما که عقل داریم هرگز ما را در مسجد دیده‌ای ...؟" #عبید_زاکانی @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۴۳ نوجوان که بودم، بیشتر لحظه‌هایم به اندوه می‌گذاشت و آهنگ‌های غم آلود را دوست می‌داشتم. در زمان نوجوانی ما، جامعه شاد بود و مردم برای چاشنی هم که شده ترانه‌های غمگین را بیشتر می‌پسندیدند و زیر لب زمزمه می‌کردند. بیشتر ترانه‌های آن روزها فضایی گرفته داشتند. امروزه گویا برعکس شده است؛ دراجتماع و خانواده، چندان غم و رنج هست که دیگر نیازی به آهنگ‌های غمگین نیست تا تعادلی میان غم و شادی برقرار شود. این روزها نوجوانان و جوانان و عُموم مردم، در پی نغمه‌های شاد و شادی آور هستند و حق هم دارند. ما پیران، هنوز با نیروی گذشته زندگی می‌کنیم. یکی از دل‌خوشی‌های من در نوجوانی، رفتنِ تنهایی به صحرا و کوه بود. مخصوصاً غروب‌های پاییز، راه می‌افتادم و از شهر بیرون می‌رفتم. آن‌گاه که نسیم بر آبگیرها می‌وزید و رویِ آب، چین برمی‌داشت، کنارِ برکه می‌نشستم و به آن نگاه می‌کردم. زیباییِ صحنه، وصف‌ناپذیر بود. بادِ خنک و ملایم، پوستم را نوازش می‌داد. مویم را پریشان می‌کرد. از این‌پریشانی، خوشم می‌آمد. زلف بر باد می‌دادم. با خودم زمزمه می‌کردم. نمی‌خواستم حضورِ کسی رامش و خوانشم را بیاشوبد. سپس به افق، در آن‌جا که خورشید در پشتِ کوه‌ها ناپدید می‌شد، خیره می‌شدم و از رنگ‌آمیزیِ شگفت و بدیعِ آسمان، در لذّتی مستانه فرو می‌رفتم. رنگ‌های بنفش، نارنجی، سرخ و آبی و در هم تنیدگیِ آن‌ها، فرشی رنگارنگ، بر بومِ آسمان بود. در اندیشه فرو می‌رفتم و به رازِ هستی فکر می‌کردم. چیست این‌سقفِ بلندِ ساده‌ی بسیارنقش؟ من کیستم؟ آیا روزی خویشتن را خواهم شناخت؟ هنوز هم پرسشِ بنیادینِ ذهنِ من همین است. شوق به شناختِ خودم و دیگران، ژرف‌ترین احساسِ همیشگیِ من بوده‌است. رازِ وجودِ آدمی، معمایی است که هنوز نیز آن را کشف نکرده‌ام و همواره در جست‌وجویم. پاسخ‌‌های بیشتر و ‏متنوع‌تری یافته‌ام، اما دلپذیرترینِ جواب همان‌ بود که در نوجوانی یافتم و دلم آرام گرفت و کشتی ذهنم به ساحلِ آرامش رسید: انسان، موجودی مِهروَرز و مِهرطلب و آفریدگارِ خویش است. کوشیدم خود را بیافرینم. ساختن را دوست می‌دارم. برای ساختنِ بنای باشُکوهِ انسانی، کدام مَصالح در دسترس‌تر از خودم؟ چرا راهِ دور بروم؟ من که نزدیک‌تر از من به«منم». به خویش پرداختم و خویشتن را ساختم. شادمانم. از دستاوردِ رنجِ خویش، پشیمان نیستم. خودم را دوست دارم. از هرگونه تعصّب و خُرافه نفرت داشتم. گرچه در محیطی بسیار مذهبی بزرگ شدم، اما از هرآنچه ضد انسانی و آزادی باشد، دل‌چرکین بودم. سپس که بزرگ‌تر شدم، از هرگروه و شخصی که متاعِ باورهای غیرانسانی و ماوراء‌طبیعی فروخت، دل‌زده‌تر شدم. خیلی ساده به این دریافت دست یافتم که نباید درباره‌ی خدا بیندیشم. مفهوم«خدا» از نمونه‌های کهن اندیشه‌ی آدمی است که نسل به نسل به ذهن‌ها میراث رسیده و ذهن و زبان انسان را درگیرِ دشواری‌ها و زندگی‌اش را با دوستی‌ها و دشمنی‌های همیشگی انباشته است. احساس آرامشِ ژرف، با رها کردن این مفهوم حاصل می‌شود. برای من چنین بود و چنین شد. سال‌هاست با این‌احساس، زندگی را زیبا و دوست داشتنی می‌یابم. این انتخابِ یک‌سره شخصی و باز نگفتنی، تکلیف ذهنم را روشن نمود و دیگر بازیچه‌ی پندارهای بی‌اساس نشدم. ازاین جهت، بستری برای ‏آرامشِ نسبی یافتم. مجادلاتِ کلامی و شُبهه‌ها و اختلافاتِ عقیدتی، همه برایم بی‌معنا شد و همه را جنگِ هفتاد و دوملّت دیدم که ‏پیروانش، به سعادتِ دیدارِ حقیقت نرسیده‌اند و راهِ افسانه می‌‌پویند و زیانِ دیگران و سودِ خویش می‌جویند. پس یکباره از آن‌ها بُریدم و در ‏رامشی گوارا، خلوت گُزیدم.‏ نخستین تصمیم بزرگی که به هنگامِ نوجوانی در زندگی فکری خود گرفتم این بود که «دین» را امری کاملا خصوصی دانستم که هرگز قابلیتِ عرضه در اجتماع ندارد. برای من، فلسفه، گیرایی و گوارایی و کشش داشت. در پناهِ فلسفه به پالودگیِ درون، بیشتر دست یافتم. ادامه دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅  پانزدهمین  روز مطالعه 📕 #گرگ_بیابان ✍ #هرمان_هسه 🔁  #قاسم_کبیری  #تعداد_صفحات_کتاب :  ۳۳۸ سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶ 🗓 امروز هفدهم شهریور ماه 🗒 صفحات  ۱۶۰ تا ۱۷۱ دانلود فایل pdf 🔻🔻🔻 https://t.me/booktipsgroup @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊‌

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #نغمه_های_سعدی #باب_هشتم (در آداب صحبت) ✨ پادشه بايد که تا به حدّی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتشِ خشم اول در خداوندِ خشم اوفتد پس آنگه زبانه به خصم رسد يا نرسد. نشايد بنی آدمِ خاک‌زاد که در سرکُنَد کبر و تندی و باد تو را با چنين گرمی و سرکشی نپندارم از خاکی از آتشی @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 سوره شعرا آیه ۸۳ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ و از حق مردم، (چیزی) کم نگذارید و تبهکارانه در زمین فساد نکنید؛ #کلام_پروردگار @book_tips 🐞

Book_tips
21 400
sticker.webp0.30 KB

Book_tips
21 400
Repost from N/a
☕️🥧 تکیه بده و از خواندن بهترین‌کانال‌های تلگرام لذت ببر 🍋 اندیشکده اقبال‌؛ مرجع‌ تحلیل‌ و‌ شناخت‌ پاکستان🇵🇰 @andishkadehiqbal 🍓 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی @yortci_bosjin_pdf 🍓 کتابخانه"PDF"علوم سیاسی @politicalLibrary 🍓 معلومات کمیاب طبی و درمانی @internationalmedicaluseful 🍓 به وقت کتاب @DeyrBook 🍓 حقوق برای همه @jenab_vakill 🍓 ‌جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی @moshavereh_shoma 🍓 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞 @SBOOKSS 🍓 وکیل پایه یک دادگستری @ADLIEH_TEAM 🍓 فنونِ نویسندگی @ErnestMillerHemingway 🍓 عجایب دنیای نویسندگان @nevisandbdonya 🍓 کتابخانه کودک و نوجوان @childrenbook 🍓 رمانسرای مجازی @Salam_Roman 🍓 رمز زیستن!!! @shine41 🍓 طب سینوی، درمان های خانگی @teb_sinawi 🍓 کتاب‌های ممنوعه که مجدد چاپ نشد @FA_TI_MI 🍓 یک فنجان کتاب گرم @ketabkhaneadabi1398 🍓 مهارتهای زندگی @maharathayezendegimahmudi 🍓 همه‌چیز درباره ایالات متحده آمریکا @hamechiamerica 🍓 احتیاط؛ این کانال مناسب همه نیست... @OnlySookoot 🍓 فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی @policyinact 🍓 تا بینهایت عشق @tabnahayteshgh 🍓 مدرسه نویسندگی‌ آناهل @anahelanjoman 🍓 آموزش دقیق‌ ماوراء @beyondmeta666 🍓 آشپزی تلگرامی @telefoodgram 🍓 کانال طب ایرانی @iranian_teb 🍓 کانال دانشجوبان علوم سیاسی @politicalsciencce 🍓 شگفتیهای مطالعه در توسعه @Alefbaietousee 🍓 کاملترین کتابخانه مجازی @Mabadbook 🍓 مشاوره رساله،اکسپت مقالات ISl " @Researchpolitic 🍓 کتاب گویای ژیگ @zhig_story 🍓تقویت انگلیسی با 295 کارتون 8دقیقه‌ای @EnglishCartoonn2024 🍓 پژوهشکده علوم سیاسی @Policyresearcherr 🍓 خودشناسی @khodshnasi 🍓 کلاسهای آنلاین خصوصی انگلیسی @EN_Classes 🍓 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری @ganonjjazb 🍓 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع) @civilizers 🍓 کلیپ‌های انگیزشی @kelephayeangizeshi 🍓 بانک مقالات علوم سیاسی @maghalatolomsiasii 🍓 خانه ی دوست @khanehy_doost 🍓 رنگ خیال جرعه‌ای از هنر و ادبیات @rangekhiyaal 🍓 میزبانت هستم بایک فنجان" قهوه☕️" @Ghahvee_Ghajar 🍓 زیباترین اشعار شاعران @aftabmahtabi 🍓 شعر لری @skeyani 🍓 باغ بهشت و سایه طوبی @Bagebeheshtosaiietooba 🍓 خوشگل‌ترین شعرهای ادبی و دلنوشته‌ها @negahshear 🍓هُنَر شَرابِ زِندِگیست♡ @Geraf_art 🍓 همه‌چیز درباره گلدان سالم @Maryamgarden 🍓 کتابهای صوتی،کلیپهای ثروت وموفقیت @sovtitasviri 🍓 پایش سیاسی ایران @ir_REVIEW 🍓 آموزش هیپنوتیزم @behtarinammann 🍓 خسروی آواز استاد شجریان @stad_shajariyan 🍓 آفرينش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه @afarineshdastan 🍓 کانال روش پژوهش در علوم انسانی @researchmmethod 🍓 آموزش دکوراسیون منزل 🏡 @ZibaManzel 🍓 بلبلی برگ گلی @Bolbolibargegoli1397 🍓 کتابهای تاریخی،ادیان، سیاسی و ممنوعه @Iranvajahanlibrary 🍓 منبع ویدئوهای انگلیسی اینستا @English_Video_EV 🍓 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی @Policy_researcher 🍓 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی @english_ielts_garden 🍓 آموزشگاه طبی سید @samsadeghitebeslami 🍓 دانستنی‌های ناب @kalemnab 🍓 زیرخاکی کمتر شنیده شده @nuostalzhi 🍓 مدرسه اطلاعات @INFORMATIONINSTITUTE 🍓 دل واره‌های تنهایی @gandomzaran 🍓 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم @FARZANDAN_PARSI 🍓 اسرار زنان موفق @successfulwomen1 🍓 کتابهای صوتی آرامش با داستان @arameshbadastan 🍓 (کتاب)(صوتی) رایگان @parshangbook 🍓 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی @language_political 🍓 کتب صوتی نایاب/زندگینامۀ مشاهیر و... @feqdanedel 🍓 آموزش زبان عربی @amuzesharabi 🍓 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی @danyalshafa 🍓 شبکه علوم سیاسی ایران @Political_Science95 🍓 مولانا و عاشقانه شمس (زهراغریبیان لواسانی) @baghesabzeshgh 🍓 تفسیر آسان و آیه‌به‌آیه قران @Pious114 🍓 زیباترین متن‌های جهان @BeautyText1 🍓 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 🍓 دنیای ناشناخته‌ها و موجودات بیگانه @yortchi_bosjin 🍓 کافه کتاب صوتی @CafeBookAudio 🍓 کتابخانه صوتی و پی‌دی‌اف تاپ‌بوک @Top_books7 🍓 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! @book_tips 🍓 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده @ECONVIEWS 🍓 کتابخانه صوتی من @ketabegooya_man 🍋 اینجا آرام و رها شو @happy_private_life 🧿🎋هماهنگی برای تبادل @mrgp_1

Book_tips
21 400
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی    ✅  پانزدهمین  روز مطالعه 📕 #گرگ_بیابان ✍ #هرمان_هسه 🔁  #قاسم_کبیری  #تعداد_صفحات_کتاب :  ۳۳۸ سهم مطالعه هر روز : ۱۱صفحه شروع: ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ پایان: ۱۴۰۳/۰۷/۰۶ 🗓 امروز هفدهم شهریور ماه 🗒 صفحات  ۱۴۸ تا ۱۵۹ دانلود فایل pdf 🔻🔻🔻 https://t.me/booktipsgroup @book_tips 🐞📚 🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊‌

Book_tips
21 400
🍃🌺🍃 #داستانک #زندگی_نامه قسمت ۴۲ یادم هست اوایل خرداد1355 بود و من گرفتارِ امتحانات بودم. میان خانواده‌ی همسر برادرم جعفر و خانواده‌ام یک دعوای خانوادگی پیش آمد. همسر برادرم از ما شکایت کرد و برادرم آقانقی، جعفر و مرا به بازداشتگاه بردند. برادرم آقانقی و من واقعا در دعوا نقشی نداشتیم. اما ما را به بازداشتگاه بردند و یک‌شب در کلانتری3خوابیدیم. به هرکدام از ما، پتویی دادند. بازداشتگاه، زیرزمینی نمور و بویناک و تاریک بود. مستِ شروری هم در کنج دیوار خوابیده بود و خُرناسه می‌کشید. گویا بالا آورده بود و بوی الکل و اسیدِ معده، مشام را می‌آزرد. خواب به چشممان نمی‌آمد. چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی. فردا امتحان ریاضی داشتم. خرناسه‌های مستِ گوشه‌گیر، نمی‌گذاشت تمرکز داشته باشم. آیا ما را به زندان می‌بردند؟ مگر چه کرده‌ایم؟ کسی را زدیم؟ دزدی کردیم؟ شب، سرد و سیاه بود. سکوتِ برادرانم، بوی خشم داشت.  با پلکِ بسته، به هم می‌نگریستند. زمین و زمان، ناگوار می‌نمود. می‌دانستم از این که من در چنان جایی خفته‌ام، آشفته‌اند. با سر و صدای پاسبانی که در بازداشتگاه را باز می‌کرد، بیدار شدم. برادرانم نشسته بودند. آیا تمام شب را با خشم و خیال سپری کرده بودند؟ بیرون رفتیم. حیاط را شسته بودند و آن مردکِ مست، دورِ حوض می‌دوید. پدرم به کلانتری آمده بود. می‌دید که گاهی مردک را می‌خوابانند و به پایش شلاق می‌زنند و سپس دورِ حوض می‌دوانند. سروان عسگری آمد. ما در کناری ایستاده بودیم. پدرم به سروان گفت: ـ دلتان به این مرد نمی‌سوزد که این‌طور تنبیهش می‌کنید؟ سروان با احترام پاسخ داد: ـ حاج‌آقا می‌دانی این مرد چه کرده؟ در محل عربده کشیده و به خانمی که از حمام آمده بوده، تعرّض کرده. آن‌خانم، ناموسِ همه‌ی ماست. اگر تنبیه نشوند، سنگ روی سنگ، نمی‌مانَد. با این‌حال، به احترام شما تنبیه را متوقف می‌کنیم. به پاسبان‌ها اشاره کرد و او را به زیر زمین بردند. پدرم و سروان به دفترِ کلانتری رفتند. در دفترِ نگهبانی، دونفر با هم اختلاف داشتند. سروان‌عسگری پرسید چرا اختلاف دارند؟ اختلاف مالی بود. سروان به یکی از آن‌دو گفت: ـ تو چی می‌گویی؟ مرد گفت: ـ از من پول گرفته تا چیزی بخرد، حالا انکار می‌کند. سروان گفت: ـ سند و مدرک و شاهد داری؟ مردگفت: ـ نه. جز خدا شاهدی ندارم. سروان به دیگری گفت: ـ تو چه می‌گویی؟ او گفت: ـ من پولی نگرفتم. سروان تکمه‌ی جیبِ یونیفرمِ نظامی‌اش را باز کرد و قرآنِ کوچکی درآورد و به مردی که گرفتن پول را انکار می‌کرد گفت: ـ به این‌قرآن سوگند بخور که پولی نگرفتی. مرد با اضطراب گفت: ـ سوگند نمی‌خورم. سروان گفت: ـ پس بپذیر که پولش را پس می‌دهی. مرد گفت: ـ چشم. آن‌گاه صورتِ شاکی خود را بوسید و بیرون رفتند. نه کار به دادگاه کشید نه مشاجره و کینه‌ای صورت گرفت. در همین‌وقت سرگرد ایمانی وارد کلانتری شد. نیروها به خط ایستادند و ادای احترام به سرگرد شد. سرگردایمانی وارد دفتر کار خود نشده مرا دید و گفت: ـ تو این‌جا چه می‌کنی؟ گفتم: دعوای خانوادگی شده و مرا هم وارد کرده‌اند. گفت: ـ چه‌کار می‌کنی؟ گفتم: ـ دانش‌آموز هستم و امروز هم امتحان ریاضی دارم. دستی به شانه‌ام زد و گفت: ـ برو و امتحانت را بده. بعد هم یک‌راست به خانه برگرد! از درک و شعور و توجهِ این مردبزرگ و بزرگوار، هنوز احساسِ عمیقِ حق‌شناسی دارم. هشیاری یک مأمورِ عالی‌رتبه‌ی نظامی در تفکیکِ آدم‌ها برایم آموزنده بود. امروز حتی اگر به عنوانِ همراه و ضامنِ یک متّهم به دادگاه و کلانتری گام بگذاری، به چشمِ مُجرم نگاهت می‌کنند. سرگردایمانی نخواست من به دادسرا بروم. قطعا اگر موقع ورود ما به کلانتری حاضر بود، نمی‌گذاشت شب در بازداشتگاه بخوابم. چه روزگاری بود! این‌تجربه‌ها به شخصیتِ من، شکلی مقبول و مناسب داد. ادامه دارد... #دکتر_احمد_عزتی‌پرور #حافظ‌شناس_و_مدرس_دانشگاه @book_tips 🐞