4 434
订阅者
-224 小时
-27 天
-2830 天
帖子存档
4 432
ما بکسی نگفتیم ولی شبها بیدار شدیم و به صدای نفسهای پدرمان گوش دادیم تا خیالمان راحت شود که در سایه ی او خوابیده ایم...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 432
اخیرا دارم مکرر تو شهر گربه های سیاهی میبینم که یا دستشون قطعه یا دم شون یا پاهاشون !!!
یسری بی شرف اینارو برای جادو قطع میکنند.
ببینید دوستان این کارا عاقبت نداره آتیش میندازید تو زندگی خودتون
و خدا یه جوری میذاره تو کاسه تون که چند نسل تون از نحسی جادو در نیاد .
نکنید این کارها رو ! یه ذره ایمان به خدا داشته باشید یعنی خدا نمیتونه کاری بکنه بعد اون جادوگر بی وجود با دست قطع شده ی یه حیوون بی پناه میتونه انجامش بده؟
چطور متوجه این همه سیاهی و نحسی نمیشید؟
خدایا خودت مارو از شر این شیطان صفت ها حفظ بفرما
آمین
@adelehz
4 432
ولی همه ی ما در زندگی به یک عُمر نیاز داریم که وقتی از همه جا دلمون شکست بهش زنگ بزنیم 🥺
@adelehz
4 432
مادرم آن سالها حوالی همین ساعتهای سحر ،آرام با بوسه صدایم می زد .
شش ساله بودم و با چشمان خوابالودم و دستان کوچکی که پشتش را حریصانه بر چشمانم می مالیدم روی جایم می نشستم.
گوشه ی اتاق بزرگ ۱۲ متری چراغ کوچکی نور کم توانی را بر زمین انداخته بود . مادرک جوان و زیبایم با دستان ظریفش به سرعت پلوی خوش عطر ایرانی را بر بشقابها می ریخت، آن سالها بازار هنوز از برنجهای درجه دو و سه پاکستانی و هندی که فقط نام برنج را یدک می کشد اشباع نشده بود .عطر برنج محشر ایرانی نفوذ میکرد به استخوانت و در هرخانه ای پیدا می شد .
پدرکم،با آن سبیلهای تاب خورده و چشمان سیاهش با پیج رادیوی قدیمی مان که آن سالها عروس بازار بود ور می رفت چشمش که به من می افتاد میخندید که بیا باباجان غذا بخور ...
و آن نجوای آرام پدرومادرم بر سفره سحر ،آن یک به یک روشن شدن چراغ خانه ها آن تک زنگ زدن مادرم به خانه ی همسایه ها برای بیدار کردن شان
نمیدانم چه شد که به اینجا رسیدیم .
نه سفره مان دیگر سفره شد نه حالمان خوش
نه کسی بیدارمان کرد ..
در حسرت آرامش و سکوت یک سحری ساده ،شنیدن یک صدای عمیق مجری که میگفت روزه داران عزیز فقط ۵ دقیقه تا پایان سحری ..و لذت مزه کردن دعای سحری در جانمان، ماندیم .
سحر میشود، بیدار میشوم در پرتو نوری کم فروغ مینشینم ..بازهم رادیو را روشن میکنم اما ...اما حالِ دلم گمشده است .
اما دیگر آن شور را در هیچ نیمه شب منتهی به سحری نمی یابم ....
#عادله_زمانی
@adelehz
4 432
بعد سالها دوباره شنیدم
عجی آهنگی برام فرستاده بوده
منم نفهمیدم
بیخود نیست که گذشت رفت ازش بیخبرم
با خودش گفته این چه هپلی هست که شعر و نگرفته😂
4 432
+2
ما هرسال صدای قدمهای بهار و با شکوفه های بادوم شیراز و نگار قشنگمون برای اولین بار میشنویم😍
دخترمون داره هر سال بزرگتر و قشنگتر میشه و به امید اینکه یه روز عروسیش و با اونی که عاشقش خواهد بود زیر شکوفه های بادوم ببینیم 😍
خداوندا ما امیدی جز خودت نداریم چون زنده کردن درختانت در بهار امید و عشق رو همیشه در دلمون زنده کن❤️
پیامهای ریپلای شده رو بخونید تا داستان شکوفه های بادوم نگار کوچلو رو بخونید😘❤️
@adelehz
4 432
درمن صدهزار پرنده
هوای سرزمین تنت را دارند.
مرغکان مهاجری هستند که در سر هوای سرزمین آباد تنت را می پرورانند.
و آنگاه که نامهربان می شوی هزار پرنده ی غمگین در من آواز حزن سر می دهند تو گویی هرگز به آن سرزمین جادویی نخواهند رسید. تو گویی آن سرزمین هرگز وطن شان نخواهد شد.
#عادله_زمانی
4 432
دبستان رفته میداند چه یاربهاست با طفلان
چو در اخبار میگویند برف احتمالی را
محمدسهرابی
@adelehz
4 432
باورتون میشه این شعر ،شعر صبر ایوبِ جواد یساری هست .
چقدر یه اجرا میتونه زیبا باشه❤️
4 432
خداوندا
آنگونه بساز که احدی نتواند خرابش کند
ما که زورمان نمی رسد
همه را میسپاریم دست خودت و خودمان می رویم میخوابیم ..
تو بیداری و تو برای همیشه کافی هستی ..
#عادله_زمانی
شب بخیر
@adelehz
4 432
تغضبُ و كأنَّكَ ستحرق الدُنيا،
لكنَّكَ تبكي فقط
چنان عصبانی میشوی که گویی دنیا را به آتش خواهی کشید امّا فقط گریه میکنی.
@adelehz
4 432
فقط مونده بود ساعت دوازده شب واسه زندانی هایی که گربه ها رو به سرپرستی میگیرن اشک بریزم😢
