ch
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

前往频道在 Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

显示更多
4 444
订阅者
-224 小时
-137 天
-4130 天
帖子存档
شب رفیق خیلی خوبیه...

کنار درِ ساختمان قدیمی دبیرستانی که در آن درس می‌خواندم، یک ساعت‌فروشی قدیمی‌تر بود؛ سال‌هاست همان‌جاست و دکور و ظاهرش هیچ تغییری نکرده است. یادم می‌آید وقتی از امتحانات نهایی برمی‌گشتم، یا بعد از آخرین امتحان‌ها، پیش از کنکور، کنار ویترین خاک‌گرفته‌اش می‌ایستادم و به تنها ساعت زنانه‌ی برند کاسیو، با بند چرمی قهوه‌ای، زل می‌زدم. اصلاً سلیقه‌ی من نبود، اما دوست داشتم به آن ساعت کوچک نگاه کنم. سال‌ها بعد، چند روز پیش، از آن خیابان گذشتم. ساختمان مدرسه تخلیه شده بود. شکل خیابان عوض شده بود؛ خیلی چیزها دیگر شبیه گذشته نبودند. اما ساعت‌فروشی هنوز سر جایش بود. و عجیب‌تر از همه اینکه همان کاسیوی بندچرمی، هنوز با وقار در دل ویترین نشسته بود. سال‌ها گذشته است. خیلی چیزها عوض شده‌اند؛ اما بعضی چیزها انگار قرار نیست حتی تا آخر عمر تغییر کنند. با این حال، دردناک‌ترین قسمت ماجرا این است که آنچه تغییر می‌کند، گاهی ماندگارتر از آن چیزی‌ست که تغییر نمی‌کند. سرِ ساعت دوازده ظهر، روبه‌روی دبیرستانم، فهمیدم سال‌ها پیش بخشی از خودم را در همان کوچه جا گذاشته‌ام؛ درست کنار همان ساعت‌فروشی و همان کاسیوی بندچرمی. #عادله_زمانی @adelehz

کسی می گفت عشق مرز ندارد . نه عزیز من عشق مرزهای زیادی دارد آنچه مرز ندارد درد است . درد در همه جای جهان یک رنگ است یک جای وجودت را می‌سوزاند. درد مسافری بی مرز است از تنی به تن دیگر #عادله_زمانی @adelehz

214.mp35.25 MB

sticker.webp0.26 KB

وقتی کوچکتر بودیم یکسری لذت‌های کوچک و ارزان داشتیم که هرزگاهی به آنها می رسیدیم و غرق خوشی می شدیم . کلا نسل قانعی بودیم .قناعت به ما کمک می‌کرد تا بسادگی خوشحال شویم و این موهبت بزرگی ست که بتوانی به راحتی لبخند بزنی. از جمله آن لذت‌های کوچک ،نشستن پای بساط قندشکنی مادر و یواشکی تکه های نرم قند ها را توی دهان گذاشتن بود . آخ که آن شیرینی چقدر تکرار نشدنی بود انگار بعد آن هرگز قندی به آن طعم نخوردیم ... سختی زیاد کشیدیم اما خوشبخت بودیم که شادی هایمان گرو اما و اگر نبود همینکه اراده میکردیم بهانه ای برای خوشی می یافتیم . راستش آن روزها طعم خوبی داشت طعم قند مکرر... #عادله_زمانی @adelehz

Repost from توییتی
اگر آن سالها بیشتر می‌فهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمی‌رفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچه‌ها پنهان نمی
اگر آن سالها بیشتر می‌فهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمی‌رفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچه‌ها پنهان نمیکردم. می‌گذاشتم برگها بروی کیف کودکانه‌ام فرو افتند و خلوتی کوچه‌های سرد مرا نترساند. اگر آن سالها می‌فهمیدم در راه مدرسه، بجای غصه‌ی مشق‌های نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم . اگر آن سالها اگر آن سالها می‌فهمیدم... 👤عادله زمانی @TweetyChannel | MAhsa

شب بخیر ❤️

ما را نه زری است، نه نثار سیمی جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی  چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم  از دوست سلامی و ز ما تسلیمی! ~ بیدل دهلوی @adelehz

نسبت به اخبار جنگ سِر شدم🙃 همین

Hamid Gholamali - Gharibane (320).mp36.12 MB

آخرین بوسه‌مان را به یاد ندارم. نمی‌دانم کنار درخت انجیر بود یا در غروبی که رنگ آسمان بنفش شده بود. حتی یادم نمی‌آید که بادی سرد می‌وزید و ما فقط گرمای وجودِ همدیگر را داشتیم. یادم نمی‌آید وقتی خداحافظی کردیم، برگشتیم و دوباره پشت سرمان را نگاه کردیم یا نه. من هیچ چیز نمی‌دانم؛ من هیچ چیز را به یاد نمی‌آورم. و این‌که من... دروغگوی خوبی نیستم... هرگز دروغگوی خوبی نبودم. حتی آن روزی که گفتم دیگر دلم برایت تنگ نمی‌شود، و حتی وقتی گفتم فراموشت کرده‌ام. من هیچ‌وقت بلد نبودم دروغ بگویم. حالا دوباره بخوان... من هرگز آخرین بار بوسیدنت را، زیر درخت انجیر، در مسیر باد سردِ پاییزیِ آخر آذر، وقتی آسمان بنفش بود، فراموش نکردم. #عادله_زمانی @adelehz

«در موردِ بعد... بعد از تو هیچ کس را دوست نخواهم داشت در موردِ قبل... من اساساً عشق را بدونِ تو نمی شناختم...!» محمود درویش @
«در موردِ بعد... بعد از تو هیچ کس را دوست نخواهم داشت در موردِ قبل... من اساساً عشق را بدونِ تو نمی شناختم...!» محمود درویش @adelehz

من همواره، بعد از شب‌های طولانی و خواب‌های آشفته، به هنگام بیداری، به دنبال رگه‌هایی از نور بر دیواره‌های اتاقم می‌گردم. آن ر
من همواره، بعد از شب‌های طولانی و خواب‌های آشفته، به هنگام بیداری، به دنبال رگه‌هایی از نور بر دیواره‌های اتاقم می‌گردم. آن رگه‌های کوچک و ضعیف، در نگاهم، ریسمانی ضخیم برای چنگ زدن به ادامهٔ زندگی‌اند. آن رگه‌های کوچک، مرا به جریان نامهربان این حیات متصل نگاه می‌دارند. چون امیدهای کوچک در زندگی، همان رگه‌های ناتوان نورِ صبحگاهی بر دیوارند؛ رگه‌هایی که پس از گذشتن از شبی سیاه، آرام و بی‌صدا، خود را به اتاق می‌رسانند. #عادله_زمانی @adelehx

دیدار یارِ غایب ، دانی چه ذوق دارد ؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای بِبارد ... سعدی @adelehz

عزیزکم‌ هرچه غیر از این باشد عشق نیست ... خودت را فریب نده .. خودت را نجات بده

عشق باید پناهگاه تو باشد. مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خسته‌ای. آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باش
عشق باید پناهگاه تو باشد. مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خسته‌ای. آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باشد؛ آن لحظه که خسته‌ای، مأمنت گردد و چون از راه ماندی، راهی برایت باشد. اگر غیر از این است، اشتباه کرده‌ای. چیزی را عشق نامیده‌ای که عذاب است. آنچه را به نام عشق شناخته‌ای، اگر همیشه به‌جای آرامش، ناآرامی نصیبت می‌کند، عشق نیست. یک بار برای همیشه این را بدان. #عادله_زمانی

Sezen-Aksu-Biliyorsun-128.mp35.01 MB