ch
Feedback
تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)

تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)

前往频道在 Telegram
626
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
#تفکر_در_طول_زمان #سخن_بزرگان #فیلم گذشته، حال، آینده 🔸دل انسان مثل گنجشک، هر لحظه در حال تغییر است. پیامبر اکرم(ص) 👇👇👇👇👇👇👇👇👇

رضا جانم شهروز حبیبی @nohehturky

#ولایت 🔸این روزها که دلها به عشق ائمه بیش از پیش می تپد. سخت دلتنگ سلطان طوسم. دلم کبوتر حرم حضرت رضا (ع) شده است. تنم ولی اینجاست. نتوانستم شما را در این نوای ملکوتی که متعلق به یکی از مداحان آذری زبان است، شریک نکنم. 👇👇👇👇👇👇👇👇 التماس دعا محمد حسن حسینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری

#تفکر_کمّی #توحید شرک، داراي درجات و مراتب است؛ شرک ذاتي، شرک صفاتي، شرک افعالي و شرک عبادي. کسي که براي خدا شريک قرار مي‌دهد و بت و ماه و خورشيد مي‌پرستد، در حال انجام گناه کبيره است. يک شرکي هم هست که شرک صفاتي است. با اين توضيح که اين صفاتي را که براي خدا مي‌گويند ـ مثلاً خدا عالم است، قادر است يا مهربان است ـ آن گاه در کنار خدا و در عرض خدا مي‌گويد: «فلان شخص هم، عالم يا قادر يا مهربان است»؛ يعني مثلاً هم از خدا مي‌ترسد، هم از ديگري. هم به خدا اميد دارد، هم به ديگري. اين مي‌شود شرک صفاتي. از امام صادق روايت نقل شده است که دربارۀ آيه: «وَ ما يؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّه ِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ؛ و بيشتر آنان به خدا ايمان نياورند، مگر آنکه مشرک باشند»، فرمودند: مانند اينکه انسان بگويد: «اگر فلانى نبود، من از بين مى‌رفتم و اگر فلانى نبود، چنين و چنان مى‌شدم و اگر فلانى نبود، خانواده‌ام نابود مى‌شد». مگر نمى‌بينى که او با اين حرف‌ها در مُلک خدا، براي خدا شريکى قائل شده است که روزي‌اش مى‌دهد و از او دفاع و دفع گرفتارى مى‌کند؟ راوي عرض کرد: «پس بگويد: اگر خداوند به واسطه فلانى بر من منّت ننهاده بود، از بين مى‌رفتم؟» فرمود : «آرى؛ اشکالى ندارد» انسان موحد، همه علم‌ها، قدرت‌ها و مهرباني‌ها را تجلي خدا و وابسته به علم و قدرت و مهرباني او مي‌داند و براي غير خدا، استقلالي در اين صفات قائل نيست. يک درجه از شرک، شرک افعالي است؛ يعني انسان مؤمن، بايد همۀ کارها را مستند به خدا بداند. کس ديگري، کاره‌اي نيست. ديگران همه، زير نظر او هستند. اين مي‌شود توحيد افعالي. توحيد افعالي، نقطه مقابل شرک افعالي است. توحيد افعالي را با  يک مثال، توضيح مي‌دهم. اين برقي که اينجا مي‌بينيد، براي کارخانه است؛ لکن يقيناً ترانس هم در اين زمينه، نقشي دارد. کنتور، در اين زمينه نقش دارد. همان طور که ما نمي‌توانيم اين نور را بدون واسطه کارخانه استفاده بکنيم، اهل بيت عصمت و طهارت هم به منزله ترانس‌هاي عالم وجود هستند که فيوضات را از حق مي‌گيرند و به مخلوقات مي‌پردازند؛ اما بايد بدانيم که حضرت احديت، مخزن فيوضات است. در قرآن مي‌فرمايد: وَ إِنْ مِنْ شَي‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و خزائن همه چيز، فقط نزد ما است؛ ولى ما جز به اندازه معين، آن را نازل نمی ‏کنيم. هر چيزي را بخواهي، خزانه‌اش نزد حضرت حق است؛ ولي اگر خواستي بگيري، بايد به وسيله ولايت بگيري؛ مثل نور که هر چه بخواهي، کارخانه براي تو نور مي‌دهد؛ اما بايد به واسطه سيم و ترانس، اين نور را بگيري و از آن استفاده بکني. شرک عبادي هم يعني در عبادت خدا، ديگري را شريک کند؛ مثلاً من عبادت بکنم تا شما بگوييد: «عجب نماز خوبي خواند! چه خوب آدمي است!» من براي اين نماز بخوانم و منبر بروم، تا شما بگوييد: «چه آدم خوبي است! چه حرف‌هاي خوبي مي‌زند!» اين منبرها – خدا شاهد است ـ يک شاهي ارزش ندارد. وقتي ارزش و اثر دارد که همه اين‌ها براي خدا باشد. برای خدا صحبت بکن؛ بسيار عالي است. برای خدا نماز بخوان؛ بسيار عالي است. رياي در عمل، بدون ترديد، مُبطل عمل است. اگر من براي غير خدا عبادت بکنم، روز قيامت به من خطاب مي‌شود: «يا کَافِرُ يا فَاجِرُ يا غَادِرُ يا خَاسِرُ! برو مزدت را از همان که براي او عمل کردي بگير» آيت الله ناصري منبع: سايت بنياد علمي- فرهنگي هاد ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#ولایت #تفکر_کمّی 🔸مدتی است مشغول تامل در معنا و مفهوم حدیث "سلسله الذهب"- به خصوص آنجا که امام شرط ورود به کلمه توحید را قبول ولایت ائمه می دانند- هستم. محل کار من کنار یک نیروگاه برق است. جالب اینکه نام نیروگاه منتظرقائم است. یک روز شارژ مبایلم تمام شده بود. دنبال جایی برای شارژ آن می گشتم. از پنجره به نیروگاه نگاه می کردم که ناگهان لبخندی بر لبم نشست. یکی از دوستان پرسید:" به چی می خندی؟ "گفتم:" به اینکه چرا نمی توانم مبایلم را به نیروگاه وصل کنم " بعد آهی کشیدم و چشم به آسمان دوختم. ظهر بود و خورشید با تمام توان در آسمان می درخشید. چشم هایم توان خیره شدن به آن را نداشت. محمدحسن حسینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#ولایت مثال شخصی که توسل پیدا می‌کند، مثال لامپی است که به جریان برق متصل می‌شود و نور می‌دهد. انسان وقتی به آنها (ائمه علیهم
#ولایت مثال شخصی که توسل پیدا می‌کند، مثال لامپی است که به جریان برق متصل می‌شود و نور می‌دهد. انسان وقتی به آنها (ائمه علیهم السلام) متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. ⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری

☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝ 🔸امام رضا علیه‌السلام هنگام عزيمت به خراسان در مسير خود به نيشابور رسيدند، جمعيت بسياری از آن حضرت استقبال كردند و از ایشان خواستند تا حديثی از آباء گرامیش كه صاحبان انديشه توحيدی بودند، نقل كند. امام سایبان مرکب را كنار زدند، مردم در حال هجوم بودند و سر و صدا می‌ كردند، امام از مردم خواست تا ساكت گردند آنگاه فرمود: «پدرم از پدرش تا اميرالمؤمنين علي عليه السلام و او از پيامبر صلی الله عليه و آله و او از جبرئيل نقل كرد كه خداوند فرمود: «كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي» کلمه "لا اله الا اللّه" حصار من است و هر کس وارد حصار من شود از عذابم در امان می ماند. امام بعد از اندكی تأمل به آن ها فرمود که از شروط آن، پذیرش امامت من است. اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار علیهم‌السلام تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به «سلسلة الذهب» معروف شده است. سلسله الذهب در عربی به معنای زنجیر طلایی است. منبع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(علیهم السلام) ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

تابلوی حدیث سلسله الذهب امام رضا علیه السلام، اثر استاد نبی زاده ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING
تابلوی حدیث سلسله الذهب امام رضا علیه السلام، اثر استاد نبی زاده ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

#قصه #بالا_گرفتن_دعوا 🔸چیزی به عید پاک نمانده بود. دیگر کسی سورتمه سوار نمیشد و با وجود اینکه هنوز آثار برف در حیاط های پشتی پیدا بود، اما نهرها جاری شده بودند. با آب شدن یخ کپه ی کودی که در گذر بین دو خانه قرار داشت، یک گودال آب کثیف درست شده بود و دو دختر بچه که یکی کوچکتر و دیگری کمی بزرگتر بود و هر یک متعلق به یکی از آن دو خانه، در نزدیکی گودال آب بازی می کردند. مادرانشان سارافون های نوِ بچه ها را تن شان کرده بودند. دختر بچه ی کوچکتر یک سارافون آبی تیره به تن داشت و دیگری یک سارافون زرد رنگ پوشیده بود. هر دوی آنها روسری های قرمز رنگی دور سرشان پیچیده بودند. آنها بلافاصله بعد از ناهار برای نشان دادن لباس هایشان به یکدیگر، از خانه بیرون رفته و در کنار گودال آب به بازی مشغول شده بودند. دختر بچه ی کوچکتر می خواست با کفش هایش از میان آب بگذرد، اما دختر بچه ی بزرگتر گفت:" این کار رو نکن ملیشا، مادرت عصبانی میشه، ببین! من کفش هام رو در می آرم، تو هم کفش هات رو در بیار." دخترها کفش هایشان را در آوردند و دامن هایشان را بالا گرفتند و شروع کردند به شلپ شلپ راه رفتن در آب های کثیف. ملیشا که تا غوزک پا در آب رفته بود،به دوستش گفت:" این جا خیلی گوده آکیولیوشکا، من می ترسم." دوستش گفت: "بیا، گودتر از این نمیشه، همونطوری بیا سمت من" همین که به هم نزدیک شدند، آکیولکا گفت:" هی تو ملیشا، اینقدر روی من آب نپاش، درست راه برو" هنوز حرف او تمام نشده بود که ملیشا با پایش در آب تالاپ تالاپ کرد و تمام سارافون آکیولکا گلی شد. همین که آکیولکا لکه های گلی را روی لباسش دید عصبانی شد و شروع کرد به فحش دادن و سپس به سمت او حمله ور شد. ملیشا از اینکه می دید کار بدی انجام داده است، فوق العاده ترسیده بود، از آب بیرون جست و به سمت خانه دوید. مادر آکیولکا از راه رسید و سارافون و بلوز دخترش را گلی دید. با عصبانیت فریاد زد:"دختر بد، کجا لباست رو کثیف کردی؟" دختر گفت: "ملیشا عمدا روی من آب پاشید." مادر آکیولکا، ملیشا را گرفت و یک پس گردنی به او زد. ملیشا چنان جیغی کشید که تمام محله صدایش را شنیدند و آنگاه مادر او سراسیمه خود را رساند و شروع کرد به فریاد زدن سر همسایه اش، "چرا بچه ی منو میزنی؟" کلمات رکیک به دنبال هم سرازیر می شدند و خیلی زود دو زن با شدت هر چه تمام تر به یکدیگر ناسزا می گفتند. مردها از راه رسیدند و بعد از آن طولی نکشید که عده ی زیادی جمع شدند. هر یک از آنها بی آنکه به حرف های دیگری گوش کند، فریاد می زدند و فحاشی می کردند. آنها فریاد زدند و ناسزا گفتند، در همین حین یکی از آنان دیگری را هل داد و یک دعوای تمام عیار در حال شکل گرفتن بود تا اینکه مادربزرگ آکیولکا از راه رسید و محکم پایش را بر زمین غکوبید. او خود را به میان دعوا کشاند و تلاش کرد تا ایشان را آرام کند. "چه اتفاقی برای شما برادران افتاده؟ آیا الان زمان دعواست؟ شما باید در چنین روزی شاد باشید، نه اینکه چنین دعوایی به راه بیاندازید." هیچ کس توجهی به پیرزن نکرد. گفته های او هیچ تاثیری در جمعیت عصبانی نداشت. اما وقتی که زنان مشغول ملامت کردن یکدیگر بودند، آکیولکا سارافونش را تمیز کرده و برای بازی به گودال آب بازگشته بود. او با یک سنگ شروع کرد به کندن زمین، می خواست یک جوی کوچک حفر کند تا آب گودال را به سمت دیگر کوچه هدایت کند. همانوقت که او مشغول کندن جوی کوچک خود بود، ملیشا از راه رسید و برای کمک کردن به او با یک تکه چوب شروع به کندن زمین کرد. چیزی نمانده بود که مردها خرخره ی یکدیگر را بجویند، اما دخترها هر کدام یک جوی کوچک کندند و آب در میان آن مسیر جاری شد. آنها یک تکه چوب را به داخل آب انداختند و چوب شناکنان به سمت مادربزرگ که تلاش می کرد مردان را از هم جدا کند، رفت. هر کدام از دخترها در یک طرف جوی کوچک به دنبال چوب می دویدند. آکیولکا فریاد زد:" بگیرش ملیشا، بگیرش" ملیشا سعی می کرد حرفی بزند، اما نمی توانست چرا که به شدت قهقهه میزد. دخترها همانطور که می خندیدند به دنیال چوبی که در آب شناور شده بود می دویدند و درست به وسط جمعیت عصبانی رسیدند. مادربزرگ آنها را دید و به مردها گفت:" شما باید از خدا بترسید. شما این دعوا رو به خاطر این بچه ها شروع کردید، اما اونها مدتهاست که با هم آشتی کرده اند. به این فرشته های دوست داشتنی نگاه کنید، به خاطر مهربانی قلبهاشان خیلی زود دوباره دارند با هم بازی می کنند. اونها از شما باهوش ترند." همه به دخترها نگاه کردند و شرمنده شدند. بعد از آن به خودشان خندیدند و هر یک از آنها راه خانه شان را در پیش گرفت. لئو تولستوی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

#فیلم #بالا_گرفتن_دعوا 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

#بالا_گرفتن_دعوا #بازخورد 🔸پسر كوچكم بي احتياطي كرد و براي بار چندم پايش گرفت به كتاب پسر بزرگم و كتاب پاره شد. پسر بزرگم اين بار بر خلاف گذشته عصباني شد و كلاه ايمني دوچرخه برادرش را از پنجره به حياط پرتاب كرد. پسر كوچکم گريه كرد و ماجرا ظاهرا تمام شد. يك روز كامپيوتر پسر بزرگم روشن نشد. دليلش پارگي سيم برق آن بود. شانس آورديم پريز توي برق نبود. يادمان باشد بالاگرفتن دعوا به نفع هيچكس نيست. در دعوا هر دو طرف صد در صد مقصر هستند. بايد حواسمان به روند افزايش دعواها و اختلاف ها باشد. ممكن است عواقب و بازخوردهاي بعدي نامحسوس و در بسياري مواقع فاجعه آميز باشد. ما آدم ها بلديم با هم گفت و گو كنيم. پس چرا نمي كنيم؟ ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING  

#شعر 🔸دریغا استاد بزرگ! بلایی که سر سهراب سپهری آوردند، دارند سر شما هم می آورند. هر کس هر چه شعر سست دارد به اسم شما در شبکه های اجتماعی پخش می کند. رادیو هم از این قاعده جدا نیست. سیما ولی از صدا قابل اعتمادتر است‌. خوبی اش این است که مجری نمی تواند به نقل از شما شعر بخواند. به خصوص اگر فیلم شعر خوانی خودتان باشد. از این ها که بگذریم، خواستم بگویم در این روز پاییزی خیلی هوایتان را کرده ام. هشتم آبان. سه شنبه. روزی که خدا کوه را آفرید. محمد حسن حسینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

#صبر سحرگه رهروی در سرزمینی همی‌گفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفک
#صبر سحرگه رهروی در سرزمینی همی‌گفت این معما با قرینی که ای صوفی شراب آنگه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#كل_نگري_و_جزء_نگري #هدف_گذاري 🔸دكتر "سواد كوهي" در كتاب "شاه كليد زندگي" اشاره مي كند كه در تعيين چشم انداز زندگي مي توانيم از جزء به كل، يا از كل به جزء برنامه خود را تنظيم كنيم. مثلا اول تصوير بزرگ را ببينيم و بعد دايره را تنگ تر كنيم و مثلا ده سال آينده، پنج سال و سال آينده را ببينيم كه اصطلاحا به اهداف بلند مدت، ميان مدت و كوتاه مدت معروفند. اما چشم انداز آن تصوير بزرگي است كه در نهايت مي خواهيم تبديل به آن بشويم. بعضي ها برعكس عمل مي كنند. مثلا از شش ماه به بيست سال مي رسند. شوپنهاور هم در كتاب "در باب حكمت زندگي" مي گويد: « زندگي من مثل يك اثر هنري است كه لحظه به لحظه آن را تكميل تر مي كنم». حال با توجه به اين دو نقطه نظر، شما مي توانيد كل نگري و جزء نگري در تعيين هدف هاي زندگي را مديريت كنيد. يك نقاش بزرگ قبل از شروع، تصوير كلي را مد نظر دارد و در حين كار ممكن است برگردد و برخي قسمت هاي جزيي را اصلاح كند. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ كانال تفكر و يادگيري @THINKINGandLEARNING  

#حل_مسئله_خلاق #یادگیری_با_نشاط #سیستم 🔸 در این عکس مفهوم سیستم به شکلی با نشاط و خلاق به کودک آموزش داده شده است.اگر گربه ر
#حل_مسئله_خلاق #یادگیری_با_نشاط #سیستم 🔸 در این عکس مفهوم سیستم به شکلی با نشاط و خلاق به کودک آموزش داده شده است.اگر گربه را نصف کنیم دو گربه نمی شود. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

#انتشار 🔸هیچ وقت برای متوقف کردن انتشار خرابی دیر نیست. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING
#انتشار 🔸هیچ وقت برای متوقف کردن انتشار خرابی دیر نیست. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING

#ظرف_های_پنهان با این طراحی، بچه ها کمتر می دوند و در ظاهر حادثه کم می شود، اما ظرف استرس آن ها از خالی شدن زیر پایشان پُرتر
#ظرف_های_پنهان با این طراحی، بچه ها کمتر می دوند و در ظاهر حادثه کم می شود، اما ظرف استرس آن ها از خالی شدن زیر پایشان پُرتر و پُرتر می شود. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING