ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

تفکر، یادگیری، مشاهده‌(تیم)

前往频道在 Telegram

ارتباط با اینجانب برای هماهنگی شرکت در سمینارها و ارائه‌ی نقطه نظرات درباره‌ی محتوای کانال: @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com

显示更多
745
订阅者
无数据24 小时
-17 天
无数据30 天

正在加载数据

标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
11月 '26
十一月 '26
+1
在0个频道中
十月 '26
+118
在0个频道中
Get PRO
九月 '260
在0个频道中
Get PRO
八月 '260
在0个频道中
Get PRO
七月 '260
在1个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在2个频道中
Get PRO
十一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
九月 '240
在0个频道中
Get PRO
八月 '240
在0个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在0个频道中
Get PRO
四月 '240
在1个频道中
Get PRO
三月 '240
在0个频道中
Get PRO
二月 '240
在0个频道中
Get PRO
一月 '240
在0个频道中
Get PRO
十二月 '230
在0个频道中
Get PRO
十一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+1
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+3
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+789
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
07 十一月+1
06 十一月0
05 十一月0
04 十一月0
03 十一月0
02 十一月0
01 十一月0
频道帖子
🔸️قدم زدن در جهان     از میان تعاریف مختلف شایستگی، مدل دوست قدیمی‌ام استاد علیپور - مشاور فوق‌العاده‌ی مدیریت- بیشتر به دلم نشست. وقتی بعد از معارف و مهارت‌ها به تعریف منش در دیدگاه او رسیدم،  با سه‌گانه‌ی جسم و ذهن و روح روبرو شدم. ذهن و روح را از نظرگاه روان‌شناسان و فیلسوفان و عرفا در تبیین سبک زندگی  رهبران شایسته‌ی سازمانی بسیار کاویده و زیسته‌ام اما در ارتباط عمیق آن با جسم کمی دچار ابهام بودم. به نظرم این ظروف مرتبطه در منش مرا به چیزی فراتر از دیده‌ها و خوانده‌ها و شنیده‌ها و زیسته‌هایم فرا می‌خواند و هر چه می‌اندیشیدم در‌نمی‌یافتم تا اینکه امروز صبح زود ناگهان یاد پروفسور بیژن خرم فقید افتادم. چند سال پیش به‌همت دوست و استاد عزیزم جناب مسعود بینش مشاور و نویسنده‌ی فرهیخته‌ی مدیریت، پروفسور بیژن خرم برای درس تفکر سیستمی به شرکت توگا دعوت شدند. او آن موقع سن بالایی داشت. ارتباط عمیقی بین‌مان شکل گرفت. بارها در سخنرانی‌ها و کلاس‌هایش شرکت کردم و گفت‌و‌گوهای دونفره‌‌ی جذابی بین‌مان پیش آمد و من با اشتیاق محو مرام و منش این مرد بزرگ شدم.  حتی موقع غذا خوردن حواسم به دقت او در انتخاب غذاهای سالم و مناسب سنش بود. بسیار شوخ طبع و به واقع سقراطی رفتار می‌کرد. حواسم بود ‌که چطور مدل تغییر در مدل‌های ذهنی  رهبران سازمان‌های بزرگ  را که حاصل سال‌ها همکاری و دوستی‌اش با راسل ایکاف ( به قول خودش راس) و جمشید قراچه‌داغی را دنبال می‌کرد. امروز قبل از طلوع خورشید ناگهان یاد خاطره و سخنی از ایشان افتادم و گفتم آن را در این یادداشت با دوستانم به اشتراک بگذارم. یک روز  موقع "قدم زدن در جهان" - که تعبیر من از گفت‌وگو با بزرگان است و آن را از کتاب خوب خانم جولیا کامرون وام گرفت‌ام -  پروفسور خرم  با شوخ طبعی تمام اشاره به عضله‌ی بازویش کرد. پرسیدم:‌ "توی این سن استاد چطور اینقدر بدن ورزیده‌ای دارید؟!" گفت: "هر روز صبح صدو و پنجاه  تا شنا می‌زنم. " شنا رفتن روی زمین را  تجربه کرده بودم و می‌دانستم این عدد اصلا آسان نیست. گفت: "سه تا پنجاه تا هر صبح می روم. خیلی ساله الان. " حالا که این جملات را می‌نویسم با خود می اندیشم که خودِ صد و پنجاه تا شنا زدن «عمل فیزیکی» است، اما چرایی، تداوم و نظمی که پشت آن، عینِ «منش» است. اگر از نگاه سیستمی و همان تعریف سه‌گانه به ماجرای دکتر خرم نگاه کنیم، می‌توان پیوند عمیق آن را دید: ۱. دیسیپلین و اراده‌ی زیسته (Embodied Discipline) صد و پنجاه عدد شنا رفتن در هر روز صبح، کار عضلات سینه و بازو نیست؛ کار «تسلط ذهن بر تمایل به راحتی» است. منش یعنی توانایی پایبندی به یک تعهد، حتی زمانی که حال و حوصله‌اش را نداری. این رفتار فیزیکی، یک «آیین روزانه»  برای تثبیت انضباط درونی، اراده و تاب‌آوری بوده است. جسم در اینجا نه فقط یک ماشین بیولوژیک، بلکه ابزاری برای تربیت و تجلی شخصیت و منش است. ۲. هم‌سویی عمل و باور (Integrity / یکپارچگی) پروفسور خرم استاد تفکر سیستمی بود؛ متفکری که از کلیت، پایداری، بازخورد و تعادل کل سیستم حرف می‌زد. کسی که از «کل‌نگری» دم می‌زند اما به زیرسیستمِ اصلی خودش (یعنی بدن و فیزیولوژی که حامل تفکر اوست) بی‌توجه باشد، دچار عدم‌تعادل سیستمی است. ورزش منظم او نشان‌دهنده یکپارچگی بود. ما  به عنوان یک سیستم زنده، نیاز به نگهداری و نظم درونی داریم. ۳. مفهوم «حکمت جسمانی» (Somatic Intelligence) در ادبیات جدید رهبری به این پدیده می‌گویند Embodied Leadership یا رهبری جسمانی‌شده. وضعیت فیزیکی، تاب‌آوری بیولوژیک، سطح انرژی و حتی هورمون‌هایی که از یک بدن فعال ترشح می‌شوند، مستقیماً بر وضوح ذهن، آرامش در بحران، و عدم واکنش هیجانی اثر می‌گذارند. بدنی که ورزیده است، ذهنی را حمل می‌کند که دیرتر فرسوده می‌شود و تصمیم‌های باکیفیت‌تری می‌گیرد. به قول ارسطو فضیلت  یک عمل نیست، بلکه یک عادت است؛ ما همانی هستیم که مکرراً انجام می‌دهیم. صد و پنجاه شنای هر روزه‌ی دکتر خرم، آیینه‌ی فضیلتِ استمرار و خودفرمانی او بود. استاد خرم با تکرار شنای روزانه، یک سیستم بسته و خودتنظیم (Cybernetic Loop) ساخته بود: جسم عرق می‌ریخت و توان بیولوژیک می‌ساخت، ذهن نظم، تمرکز و قدرت فرماندهی را تمرین می‌کرد؛ روح از یکپارچگی عهد و عمل، طهارت اخلاقی و استقامت درونی تغذیه می‌شد. به تعبیر مولانا: «تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست» آن شناها، آیین روزانه‌ی پیوند زدن جسم و ذهن و روح در یک کل سیستمی بود. استاد خرم یک متفکر سیستمی اهل تفکر در زمان بود و نیز تجربه‌ی جذبه‌ها و غرقگی‌ها و بی‌خویشی‌ها در بی‌زمانی. یادش به خیر. روانش شاد 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING

2
🔸️به وقت خوش یادگیری سمینار امروز با عنوان "نگرش سیستمی، تفکر در طول زمان" در شرکت بهره‌برداری و پشتیبانی فنی نفت و گاز مپنا
🔸️به وقت خوش یادگیری سمینار امروز با عنوان "نگرش سیستمی، تفکر در طول زمان" در شرکت بهره‌برداری و پشتیبانی فنی نفت و گاز مپنا، فرصت فوق‌العاده‌ای برایم فراهم کرد تا تجربه‌ای جدید در شیوه‌ی آموزش تفکر‌سیستمی با داستان‌ را در کنار مدیران صمیمی این مجموعه کسب کنم. این بار مدیرعامل فرهیخته‌ی مجموعه- آقای مهندس خوش‌سرشت- یک داستان واقعی از شرکت را روایت کرد و در ادامه بر اساس عادت‌های متفکران سیستمی روایت ایشان را تحلیل کردیم. عادت‌های چهارد‌گانه را به سه خوشه‌ی "مدل‌های ذهنی و تصمیم‌گیری"- "ساختار، علّیت و انباشت"- "دید کلان و درک زمان" تقسیم کردم و مدیران، پس از آشنایی با عادت‌ها، یادداشت‌های مصادیق آن‌ها در روایت مدیرعامل را به همراه موارد مشابه در کارهای جاری خود، برای یادگیری تیمی با بقیه به اشتراک گذاشتند. در ادامه چهار سئوال چهار گزینه‌ای برای ارزیابی تغییر مدل‌ذهنی حاضران و میزان درک آن‌ها از عادت‌ها به صورت جمعی مورد گفت‌و‌گو قرار گرفت. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
133
3
🔸به وقت یادگیری طی دو هفته‌ی گذشته، دو سمینار یادگیری را در کنار جمعی از کارکنان شرکت بهره‌برداری و پشتیبانی فنی نفت و گاز م
🔸به وقت یادگیری طی دو هفته‌ی گذشته، دو سمینار یادگیری را در کنار جمعی از کارکنان شرکت بهره‌برداری و پشتیبانی فنی نفت و گاز مپنا بودم. سمیناری خاطره‌انگیز با عنواننگرش سیستمی، تفکر در طول زمان در این دو سمینار سعی کردم با داستان‌های شیرینی از متون کهن و معاصر داخلی و خارجی و نیز تجربه‌های داستان‌نویسی خودم با جمعی از نویسندگان کودکان و نوجوان، عادت‌های متفکران سیستمی را مرور کنم. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
111
4
حکیم دینانی و دیویدبوهم 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
حکیم دینانی و دیویدبوهم 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
162
5
🔸️"مرشد چلویی" و "اتوشارمر"     مرشد چلویی را در حالتی گرفته مشاهده کردند. برخی به طعنه گفتند؛ «اگر عارفی، پس چرا چنین گرفته‌ای؟» مرشد جواب داد: «ذهنم درگیره،  اما دلم باز و آزاده.» این جمله را می‌توان با «نظریه‌ی U» طبق توضیح "اتوشارمر" به‌شکلی عمیق توضیح داد. نظریه‌ی U نشان می‌دهد که سه سطح «گشودگی» وجود دارد: ذهن باز، قلب باز و اراده‌ی باز، و در عمیق‌ترین نقطه‌ی آن، حالتی به نام Presencing (حضور) رخ می‌دهد. 🧠 ذهن باز (Open Mind): درگیر اما رها ذهن باز به معنای تعلیق عادت‌های فکری و کنجکاوی در برابر دانسته‌های قدیمی است. در نظریه‌ی U، ذهن باز اولین گام برای خروج از «دانلود کردن» (تکرار الگوهای ذهنی گذشته) است. اما «درگیری ذهن» در جمله‌ی مرشد، نشان می‌دهد که او در سطح ذهن، فعال و مشغول است—ذهن او برای زندگی روزمره، کسب‌وکار و تعامل با مردم کار می‌کند. این درگیری لزوماً مانع عرفان نیست؛ برعکس، ذهن باز می‌تواند درگیر باشد بدون آنکه اسیر قضاوت و پیش‌داوری شود. 💙 قلب باز (Open Heart): آزادی حقیقی قلب باز به معنای توانایی همدلی و دیدن موقعیت از چشم دیگری است. در نظریه‌ی U، قلب باز «صدای بدبینی» را خاموش می‌کند و شفقت را فعال می‌سازد. «دل آزاده» در جمله‌ی مرشد دقیقاً همین است: دلی که به قضاوت‌ها، ترس‌ها و وابستگی‌های ذهنی گره نخورده. ذهن می‌تواند درگیر مسائل دنیوی باشد، اما دل در سطحی عمیق‌تر آزاد است، زیرا به «معشوق» (حقیقت) متصل است، نه به «معشوقه‌های گذرا» (نتایج دنیوی). 🌟 اراده‌ی باز (Open Will): رها کردن و آمدن سومین سطح، اراده‌ی باز است: توانایی رها کردن روش‌های قدیمی و پذیرش آنچه نو می‌آید. شارمر این را «رها کردن و آمدن» می‌نامد. کسی که ذهنش درگیر است اما دلش آزاد و در سطح اراده نیز رها است—او به نتیجه‌ی خاصی وابسته نیست، بلکه اجازه می‌دهد حقیقت خود را همان‌طور که هست آشکار کند. حضور در عمق عمیق‌ترین نقطه‌ی نظریه‌ی یو، Presencing است. در این حالت، فرد به خودِ اصیل و منبع عمیق دانش و الهام متصل می‌شود. مرشد چلویی در همین نقطه ایستاده است: ذهنش درگیر است (در سطح سطحی و روزمره)، اما دلش آزاد است (در سطح عمیق و اصیل). این یعنی او همزمان در دو سطح حضور دارد—در دنیا، اما نه از دنیا. جمله‌ی مرشد چلویی، در حقیقت، تعریفی عملی از Presencing است: حضور در دنیا با ذهنی درگیر، اما دلی آزاد. این همان چیزی است که شارمر «اتصال به منبع عمیق خود» می‌نامد—جایی که فرد از گذشته رها می‌شود و به آینده‌ای که در حال ظهور است متصل می‌گردد، بدون آنکه درگیر مسائل سطحی شود. محمد‌حسن‌حسینی 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING تفکر، یادگیری، مشاهده(تیم)
151
6
👇👇👇
👇👇👇
113
7
اتوشارمر 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
اتوشارمر 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
106
8
🔸ظرف‌های پنهان فرزند يكي از بستگانم  مشكلي با مادرش داشت كه آن را با من در ميان نهاد. قدري با پسر و مادرش گفتگو كردم. پسر گفت:«مادرم از دست من ناراحت شده . امروز هر چقدر از او عذر خواهي مي كنم من را نمي بخشد .»  پرسيدم: «كي عذر خواهي كردي؟ چند بار؟»  -از غروب تا حالا. شايد ده بار .  از مادر پرسيدم:« مي توانيد مقدار ناراحتي تان را همين الان بگوييد؟»  ظرف توپ ها را نشان دادم و گفتم: «بگوييد چند توپ قرمز؟»  - 20 تا . توي ظرف توپ ها 20 عدد توپ قرمز انداختم. -فكر مي كنيد چند تا از توپ هاي قرمز مربوط به پسرتان است؟  -10 تا .  پسر پريد وسط كه:«  خب من كه بيشتر از ده بار عذر خواهي كردم ».   او را آرام كردم و از مادر پرسيدم: «از كي توپ هاي قرمز پسرتان شروع شد؟» -از ظهر كه از مدرسه آمد و كيفش را يك گوشه پرت كرد. -چند توپ قرمز مي شود؟ - 3 تا. - نيم ساعت بعد برادر كوچكش را اذيت كرد . كه مي شود 5 توپ. -صداي تلوزيون را زياد كرده بود. هر چقدر مي گفتم گوش نمي كرد؟ - از كي تا كي؟ - يادم نيست ولي خيلي بود ؟ - صداي تلوزيون يا زماني كه حرفتان را گوش نكرد؟ -هردو. خيلي توپ مي شود........10 تا قرمز را كم گفتم. -توپ سفيد هم داشتيد. - آمد خانه سلام داد. -دست و رويش را شست -بعد؟ -یادم نمی آید. -چند توپ سفيد مي شود؟ -4 تا. 4 توپ سفيد توي ظرف انداختم. از مادر پرسيدم:« فكر مي كنيد خودتان از قبل در ظرف چند تا سفيد و قرمز داشتيد كه مربوط به پسرتان نبود. آنها را هم اضافه كنيد .» مادر فكري كرد و چند توپ به ظرف اضافه كرد. به پسر گفتم چشم بسته يك توپ بردارد. برداشت. قرمز آمد. گفتم :« تو قرمز هاي اين ظرف را يكدفعه پر نكرده اي كه بخواهي يكدفعه خالي شان كني. حالا برو پرش كن . اما خودت نه. هركاري كردي مادرت توپ در ظرف مي اندازد. تعداد قرمز يا سفيد با خودش.»  مادر پرسيد:« اگر كار خوبي كرد قرمز بردارم يا سفيد بياندازم ؟» گفتم :«دست خودتان است.»  بعد به پسر گفتم:« اگر دست انداختي اتفاقي توپ سفيدي ميان اين همه قرمز ها آمد بيرون تعجب نكن. مادرها گذشتشان خيلي زياد است.» اشك گوشه چشم مادر پسر جمع شد. پرسيدم:«  فكر مي كنيد چقدر طول بكشد پسرتان بتواند توپ هاي قرمز را از ظرف ذهن شما بيرون بياورد؟». مادر با بغض گفت:« خيلي زود خيلي ....» 🍎🍎🍎  @THINKINGandLEARNING
228
9
🔶نقاط_اهرمی سال‌ها پیش پسرم را برای تست استعداد تحصیلی و شغلی جان هالند، نزد دوست خوبم جناب پور مهدیان برده بودم. ایشان طی مصاحبه جالبی که با پسرم داشت، دریافت او چندان پای بند نظم نیست. البته غیر از اقتضای سن بلوغ، ایشان گفت:«اهل هنر و خلاقیت غالبا چنینند. اما آنها که نظم دارند موفق ترند.» توصیه او به پسرم خیلی سیستمی به نظرم آمد و آن این بود که: «از فردا تا یک ماه وقتی از مدرسه آمدی. تنها لباست را مرتب از رخت آویز یا کمد بیاویز. همین. کار دیگری نکن.» او حق داشت. معمولا کارها از جای کوچکی درست می شوند و درستی به همه جا منتشر می شود. خرابی هم همین طور است. هر چقدر آن جای کوچک و اقدام جزیی، مهم تر- یا به تعبیر متفکران سیستمی اهرمی تر-  باشد تاثیر آن بیشتر است.  در اتاق پسرم (ظرف توپ) بی نظمی توپ قرمز بود، نظم توپ سفید. مداومت انداختن یک توپ سفید ( آویختن منظم لباس) به نوعی تقویت کننده نرخ ورود توپ های سفید دیگر می شد. در واقع لختی ورود توپ های سفید با این کار می شکست. به تدریج و در طول زمان، ورود توپ های قرمز- که بی نظمی ها هستند - محدود می شد و بعد از مدتی ظرف پر از توپ سفید می شد. حالا دیگر با هر نظم کوچک در اتاق،  مثل مرتب کردن کتاب ها. جمع کردن ورق پاره ها و ....  یک یا چند توپ قرمز را از ظرف پرشده می شد برداشت. کار به جایی می رسید که ظرف پر از توپ سفید می شد و اگر توپ قرمزی باقی می ماند به چشم نمی آمد. همه این بهبودها با یک اقدام کوچک شروع می شد. "مرتب آویختن لباس". همین. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
192
10
برای پروانه‌های شجره‌ی طیبه‌ی میناب ... عشق را پروانه‌ها اول به ما آموختند از همان دم که در آتش پر زدند و سوختند نه نه پیش از
برای پروانه‌های شجره‌ی طیبه‌ی میناب ... عشق را پروانه‌ها اول به ما آموختند از همان دم که در آتش پر زدند و سوختند نه نه پیش از پر زدن در پیله وقتی بی‌صدا در خیال بال خود پرواز می‌اندوختند دانه‌هاشان را که آوردند دانستیم ما در دبستان بچه‌ها درس انار آموختند در شفق دیدم فراز کوه کوهی در افق دسته‌ی پروانه‌ها خورشید می‌افروختند 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
201
11
没有文字...
254
12
اکنون در دوران بازنشستگی، معنای بودنم توسعه‌ی شایستگی‌های تفکر سیستمی و گفت‌وگو در مدارس، خانواده‌ها و صنعت سرزمین عزیزم شده است. دعا کنید خداوند به برکت دو عزیز متولد امروز (پیامبر رحمت (ص) و امام صادق (ع)) توفیقم بدهد. گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟! 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING تفکر، یادگیری، مشاهده(تیم)
400
13
没有文字...
366
14
没有文字...
352
15
یکی از کارگردان‌های مطرح سینما تعریف می‌کرد که پدرم در نوجوانی مرا پیش مش‌رجب - دوچرخه‌ساز محل‌مان- فرستاد تا تابستان‌ها پیش او کار یاد بگیرم. هفته‌ی اول، مش‌رجب کلی پیچ، مهره و واشر جلوی من ریخت و سه تا ظرف حلبی به دستم داد و گفت: «می‌شینی با سلیقه این‌ها رو جدا می‌کنی. پیچ‌ها توی این ظرف، مهره‌ها اون یکی، واشرها هم ظرف آخری... فهمیدی؟» گفتم: «چشم» و شروع کردم به کار. سرِ هفته کار که تمام شد، مش رجب گفت: «حالا پیچ‌ها رو جلوت می‌ریزی و از کوچک و متوسط و بزرگ جدا می‌کنی و توی این ظرف‌های کوچک می‌اندازی. بعد که تمام شد، مهره‌ها رو همین‌طور جدا می‌کنی و بعد نوبت واشرهاست.» چند هفته گذشت و هنوز خبری از آموزش دوچرخه‌سازی نبود. هر وقت بابام می‌پرسید، می‌گفتم: «فعلاً که فقط دارم پیچ و مهره و واشر سوا می‌کنم.» تا اینکه بالاخره کار جداسازی تمام شد. کم‌کم مش‌رجب مرا برد سرِ تعمیر دوچرخه. حالا سال‌ها از ماجرای دوچرخه‌سازی و مش‌رجب می‌گذرد و هنوز هم که هنوز است، فکر می‌کنم آموزه‌های او تأثیر عمیقی روی من گذاشته. حالا که کارگردان شده‌ام، هر وقت برای مرور فیلم، بازیگر، عوامل صحنه، موسیقی، نقدهای مختلف و تجربه‌هایم فایل‌هایم را مرور می‌کنم، یاد مش‌رجب می‌افتم و به روح پاک آن بزرگ‌مرد درود می‌فرستم. دوچرخه‌سازی در من، مثل برادران رایت به اختراع هواپیما نیانجامید، اما کم کم، وقتی قطعه به قطعه دوچرخه‌های مختلف را باز و بسته می‌کردم، درکی از اتصال‌ها، پیچ‌ها، مهره‌ها، واشرها و ... پیدا کردم. مهم‌تر از همه، من از مش‌رجب هنر فایلینگ را آموختم؛ همان جداسازی و دسته‌بندی را. و این هنر حالا در همه‌ی زندگی‌ام جاری شده است؛ هم در دارایی‌های فیزیکی‌ و هم در دارایی‌های ذهنی‌ام. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
770
16
و این یادداشت و شعر که مال قبل از حادثه‌ی میناب است و حالا می‌بینم مفهوم ظرف‌های پنهانی که به تدریج پر می‌شوند را از نگرش سیس
و این یادداشت و شعر که مال قبل از حادثه‌ی میناب است و حالا می‌بینم مفهوم ظرف‌های پنهانی که به تدریج پر می‌شوند را از نگرش سیستمی با خود دارد: مرحوم ملاصدرا در حرکت جوهری فرمود: "حرکت انضمامی نیست و در ذات پدیده‌ها نهفته شده" و خداوند کلمه روزی‌ام کرد و به قول استاد فقیدم سیدحسن‌حسینی حرکت جوهری خودکارم آغاز شد و نوشت: عشق را پروانه‌ها اول به ما آموختند از همان دم که در آتش پر زدند و سوختند نه، نه، پیش از پرزدن، در پیله وقتی بی‌صدا در خیال بال خود پرواز می‌اندوختند 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
389
17
موشک‌ها نگذاشتند کانال را در این ماه‌های اخیر به روز کنم. برای شهدای جنگ شعرهایی ‌گفتم اما هیچکدام جنس نگرش سیستمی نداشت، جز
موشک‌ها نگذاشتند کانال را در این ماه‌های اخیر به روز کنم. برای شهدای جنگ شعرهایی ‌گفتم اما هیچکدام جنس نگرش سیستمی نداشت، جز این یکی که با گوشه‌ی چشمی به نزارقبانی برای شکوفه‌های شجره‌ی طیبه‌ی میناب بود: رفته بودند مشق انار بنویسند دانه‌هایشان را آوردند. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
333
18
در این فیلم کودک جزءنگری می‌کند. او فقط یک پا را می‌بیند و رابطه‌ی بین دمپایی‌ها را درک نمی‌کند. این شبیه اصلاح جزئی یک بخش س
در این فیلم کودک جزءنگری می‌کند. او فقط یک پا را می‌بیند و رابطه‌ی بین دمپایی‌ها را درک نمی‌کند. این شبیه اصلاح جزئی یک بخش سازمان، بدون توجه به تأثیرش بر کل سیستم است. یعنی اصلاح جزئی در حالی که ساختار قدیمی باقی مانده است. تفکر سیستمی این پرسش را مطرح می‌کند: «اجزا چگونه با هم کار می‌کنند؟» راه‌حل کل‌نگر 1. دیدن کل سیستم 2. درک ارتباط 3. بازآفرینی فرآیند به نظر شما این فیلم چه نکته‌های دیگری دارد؟ 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
820
19
کامنت جناب مهندس تقی‌زاده از پیشکسوتان گروه آسمان در دانشگاه شریف بر یادداشت‌های "چالش چاه آب" با تشکر از ایشان 👇👇👇 آقای حسینی عزیز، سلام امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. تحلیل شما رو با دقت و علاقه خوندم. هم روایت ابتدایی قصه روان و درگیرکننده بود و هم تلاش کردین اون رو با عینک تفکر سیستمی بررسی کنین، که خیلی ارزشمنده. مخصوصاً پرداختن به یه مفاهیمی مثل «بردهای کوچک»، فعال‌شدن حلقه‌های تقویت‌کننده و عبور از کنش فردی به نهادسازی، از نقاط قوت جدی تحلیل شماست و نشون می‌ده نگاه‌تون صرفاً احساسی یا خطی نیست.👏 اگر اجازه بدین، به عنوان شاگرد کوچیکتر دوست داشتم چند نکته رو که به ذهنم رسید با شما در میون بذارم.  به نظرم داستانی که روایت شده، تو بعضی از عددها و جزئیات، کمی ساده‌سازی یا اغراق داره؛ مثلاً هزینه‌ی حفر چاه، مقیاس تأثیر یک چاه بر جمعیت محلی، یا حتی روایت استقبال چند هزارنفری. به نظر من، اشاره‌ی کوتاه به این ابهام‌ها، نه‌تنها از ارزش پیام کم نمی‌کنه، بلکه باعث می‌شه تحلیل شما از حالت روایت الهام‌بخش، به یک تحلیل دقیق‌تر و واقع‌گراتر نزدیک بشه. از زاویه‌ی تفکر سیستمی هم شاید بد نباشه تو تحلیل تون کمی پررنگ‌تر به این تمایز پرداخته بشه که اهرم اصلی این داستان، احتمالاً خودِ «چاه» نبوده، بلکه «روایت چاه، رسانه و سرمایه‌ی اجتماعی» بوده. و اون چیزی که تو این فرایند گسترش پیدا کرده، بیشتر به یک اثر شبکه‌ای و تقویت‌شونده شباهت داره تا اثر پروانه‌ای به معنای دقیق سیستمی. روشن‌کردن این تفاوت‌ها به گمانم می‌تونه دقت مفهومی تحلیل رو بالاتر ببره. به نظرم اگر این لایه‌ها به نوشته‌ی شما اضافه بشه، نه‌تنها از بار انسانی و الهام‌بخش قصه کم نمی‌کنه، بلکه نشون می‌ده چطور یک اقدام کوچیک، وقتی در بستر ساختارها و شبکه‌های مناسب قرار بگیره، می‌تونه اثرگذاری بزرگ‌تری پیدا کنه، بدون اینکه نیاز به اسطوره‌سازی یا ساده‌سازی بیش‌ازحد باشه. دمتون گرم و ممنون از وقتی که برای نوشتن و به اشتراک گذاشتن این متن گذاشتین. ارادت♥️
446
20
🔸چالش چاه آب 🔸داستان رایان    معلم رایان - پسرک شش ساله‌‌ی کانادایی- سر کلاس توضیح داد که در آفریقا بسیاری از کودکان به دلیل نبود آب سالم جان خود را از دست می‌دهند. او گفت: «تنها با ۷۰ دلار می‌توان یک چاه آب حفر کرد.» رایان که تحت تأثیر قرار گرفته بود، با خود فکر کرد: «من می‌توانم این کار را انجام دهم.» او با انجام کارهای اضافی در خانه و جمع کردن پول‌هایش، پس از چهار ماه ۷۰ دلار را جور کرد. اما در بنیاد خیریه متوجه شد که هزینه‌ی واقعی حفر یک چاه نه ۷۰ دلار، بلکه ۲۰۰۰ دلار است. رایان ناامید نشد و شروع به نامه‌نگاری و کمک گرفتن از مدارس، بنیادهای خیریه و دوستانش  کرد. پس از یک سال ۲۰۰۰ دلار را جمع کرد و پول حفر چاه در اوگاندا را پرداخت. وقتی رایان با پدر و مادرش به اوگاندا رفت تا چاهش را ببیند، با استقبال ۵۰۰۰ نفری مردم محلی روبرو شد که نام او را فریاد می‌زدند. آنجا بود که فهمید کارش تازه شروع شده است. رایان داستانش را برای همه تعریف کرد و کارش را جهانی کرد و بعدها بنیاد چاه رایان را تأسیس نمود. امروز این بنیاد بیش از ۱۰۰۰ چاه در جاهای مختلف جهان حفر کرده و زندگی هزاران نفر را تغییر داده است. 🔸تحلیل سیستمی اگر بخواهیم به موفقیت رایان با عینک «نگرش سیستمی» بنگریم، به چهار بند اصلی می‌رسیم: ۱. قدرت اهرم‌سازی با «هدف کوچک و متمرکز» رایان آگاهانه یا ناآگاهانه از استراتژی بردهای کوچک (Small Wins) استفاده کرد. بحران آب آفریقا یک سیستم عظیم و صلب است. رایان به جای تلاش برای حل کل بحران، روی یک «نقطه‌ی اهرمی» یعنی حفر فقط یک چاه تمرکز کرد. این تمرکز باعث شد انرژی او هدر نرود و بتواند اولین حرکت را در سیستم ایجاد کند. ۲. فعال‌سازی حلقه‌های تقویت‌کننده (Reinforcing Loops) سیستمِ رایان به صورت خطی عمل نکرد، بلکه به صورت چرخه‌ای رشد کرد: حلقه‌ی انگیزه: تلاش ← نتیجه (حفر چاه اول) ← پاداش عاطفی (دیدن شادی مردم) ← تلاش مضاعف. حلقه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی: شفافیت در هدف کوچک ← جلب اعتماد اطرافیان ← ورود منابع مالی بیشتر ← افزایش اعتبار جهانی. ۳. اثر پروانه‌ای (Butterfly Effect) در سیستم‌های متصل جهانی، یک تغییر کوچک در یک نقطه می‌تواند نتایج عظیمی در نقطه‌ای دیگر داشته باشد. کارهای کوچک برای جمع‌آوری پول توسط یک کودک در کانادا (تغییر در زیرسیستم خانواده)، منجر به کاهش نرخ مرگ‌ومیر و بهبود بهداشت در چندین روستای آفریقایی و بعدها کشورهای دیگر شد. این نشان‌دهنده‌ی پیوستگی اجزای سیستم جهانی است. ۴. نهادسازی برای پایداری رایان پس از اولین موفقیت، متوجه شد که برای اثرگذاری ماندگار، باید از «فرد» به «ساختار» عبور کند. تاسیس بنیاد چاه رایان در واقع تبدیل یک اقدام گذرا به یک سیستم خود‌گردان بود. این بنیاد اکنون به عنوان یک واحد عملیاتی، ورودی‌ها (کمک‌های مردمی) را به صورت مستمر به خروجی‌ها (آب سالم) تبدیل می‌کند، حتی بدون حضور مستقیم رایان در تمام پروژه‌ها. 🍎🍎🍎 @THINKINGandLEARNING
1 445