IANDS Iran
前往频道在 Telegram
IANDS Iran گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران پیج ما در اینستاگرام www.instagram.com/near_death_studies
显示更多3 047
订阅者
+224 小时
+47 天
+1230 天
帖子存档
3 047
Repost from مجتبی اعتمادی نیا
Two prisoners whose cells adjoin communicate with each other by knocking on the wall. The wall is the thing which separates them but it is also their means of communication. It is the same with us and God. Every separation is a link.
دو زندانی که سلولهایشان به هم نزدیک است، با ضربه زدن به دیوار با هم ارتباط برقرار میکنند. دیوار چیزی است که آنها را از هم جدا میسازد اما وسیلۀ ارتباطشان نیز هست. درمورد ما و خداوند نیز همینگونه است. هر جداییای یک پیوند است.
〰 Simone Weil, Gravity and Grace (2004), Emma Crawford and Mario von der Ruhr (trans), New York: Routledge, p.145.
3 047
Repost from مجتبی اعتمادی نیا
زوربای یونانی(۱۹۶۴) ساخته مایکل کاکویانیس
برگرفته از رمانی به همین نام نگاشته نیکوس کازانتزاکیس
3 047
من کاملاً از زندگی زمینیام آگاه بودم. هیچ جدایی و گسستی حس نمیشد، جز اینکه در آن «بُعد» دیگر ناگهان از همه چیز آگاه شدم ، از تمام پیوندها، تمام «چراها» و پاسخِ تمام چراهای زندگی گذشتهام. گویی در تمام طول این زندگی در وضعیتی از نیمههوشیاری یا فراموشی و نسیان به سر میبردم؛ سرگردان بودم و مدام میپرسیدم: «من کیستم؟ چرا اینجایم؟ چرا همه چیز اینقدر سخت است؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟» و در آن قلمروِ دیگر، سرانجام تصویر کامل شد. من تمام پاسخها را دریافت کردم، یا بهتر بگویم، همۀ پاسخها را به یاد آوردم.
و بله، بینشی ژرف و چشمگیر نسبت به افرادی که در آن دوره با آنها در ارتباط بودم به دست آوردم، به ویژه نامادریام. به من نشان داده شد_یا توانستم ببینم_تمام سرگذشت او، تقلاها و کشمکشهایش، ترسهایش، و هر آنچه او را به انسانی که بود تبدیل کرده بود. بالاخره توانستم ببینم که بدرفتاریها و آزارهای او ناشی از این نبود که من کودک «بدی» بودم. همۀ آن رفتارها صرفاً به خاطر ترسهای خودش، فراموشیِ زمینی خودش، و کشمکشها و ناامنیهای درونیاش بود. دیدم که او در دوران رشد و کودکیاش مورد آزار و آسیب قرار گرفته بود.
تجربهگر نزدیک به مرگ: آمفیاندا بسکت
منبع: کتاب«هدف زندگی: در پرتو تجربههای نزدیک به مرگ از سراسر جهان»
(اثر دیوید سانفلو | نشر الکترونیکی: آیندز ایران)
برای خرید و دریافت فایل پی دی اف این کتاب به آی دی زیر پیام ارسال فرمایید:
@imagoonline
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
@IranNDE
3 047
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔺خلاصهای از مقالهی جدید دکتر مهدی گلشنی تحت عنوان «علم و معنویت در عصر ما»🔺
مقاله «علم و معنویت در عصر ما» نوشتهٔ مهدی گلشنی، دکترای فیزیک از دانشگاه برکلی کالیفرنیا و استاد ممتاز فیزیک دانشگاه صنعتی شریف، به تحلیل تاریخی و فلسفی رابطهٔ علم، دین و معنویت در دوران معاصر میپردازد. نویسنده با ترسیم سیر تحولات فکری غرب از قرن هفدهم تاکنون، نشان میدهد که چگونه تجربهگرایی و جهانبینی مکانیکی، دین و متافیزیک را به حاشیه راندند، اما از نیمهٔ دوم قرن بیستم، نشانههای جدی بازگشت به معنویت پدیدار شده است.
نویسنده در آغاز، سه مفهوم کلیدی را تعریف میکند:
الف) علم: علمی که در پی کشف نظم موجود در طبیعت است و این نظم را در قالب قوانین توصیف میکند.
ب) دین: دین پاسخی به یک موجود متعالی است که زندگی ما را دگرگون میسازد و به آن معنا میبخشد.
پ) معنویت: در گذشته، معنویت جزئی جداییناپذیر از تجربهٔ دینی تلقی میشد، اما با افول دینهای سازمانیافته و رشد سکولاریسم در غرب، معنویت معنایی گستردهتر یافت. امروزه معنویت میتواند به سفری درونی برای کشف جوهر و ارزشهای فردی، به عمل به دعا و مراقبه، و یا به تعهدی عمومی به یک مرجعیت اشاره داشته باشد.
نویسنده توضیح میدهد که چگونه انقلاب علمی قرن هفدهم، با تلاشهای فرانسیس بیکن، دکارت، گالیله، نیوتن و بویل، منجر به ترویج تجربهگرایی و گسترش جهانبینی مکانیکی شد. به تدریج با قدرت گرفتن نظام نیوتنی، نقش خدا ابتدا به «آغازگر جهان» تقلیل یافت و سپس در جریان روشنگری فرانسوی به کلی حذف شد.
در ادامه، با ظهور فیلسوفان و دانشمندانی چون هیوم، کانت، اگوست کنت، مارکس، داروین، دورکیم، فروید و پوزیتیویستهای منطقی، تجربهگرایی به فلسفهٔ غالب تبدیل شد و در نتیجه، متافیزیک، دین و معنویت به حاشیه رانده شدند. در واقع، مکتب تجربهگرایی، بهویژه در شکل پوزیتیویستی آن، تأثیر عمیقی بر فیزیکدانان گذاشت و حتی پس از افول پوزیتیویسم در دهههای اخیر، روحیهٔ پوزیتیویستی همچنان در بسیاری از محافل فیزیک غالب است.
مقاله تأکید میکند که از نیمهٔ دوم قرن بیستم، جریانهای مهمی برای احیای دین و معنویت شکل گرفت. در این دوره، برخی دانشمندان برجستهٔ معاصر — از جمله برخی غیرخداباوران — بر ضرورت فراتر رفتن از ویژگیهای مادی زندگی و توجه به جنبههای معنوی آن مانند ارزشها و معناها تأکید کردند.
گلشنی برای اثبات اینکه علم بهتنهایی برای تبیین تمام ساحتهای تجربهٔ انسانی کافی نیست، به چند نکته اشاره میکند:
الف) پیامدهای منفی علم مدرن و ناتوانی آن در پاسخ به پرسشهای غایی زندگی: پرسشهایی دربارهٔ معنا، اخلاق و غایت هستی.
ب) محدودیتهای نظری علم: اشاره به نظریههای علمی مانند کوانتوم و آشوب، و همچنین قضیهٔ گودل و نقد تقلیلگرایی.
پ) نقش پیشفرضهای متافیزیکی در خود علم: علم بدون پیشفرضهای متافیزیکی نمیتواند بهطور کامل عمل کند.
ت) شواهد تجربی از احیای دین و معنویت در محافل دانشگاهی.
نویسنده نتیجه میگیرد که ما نیازمند چارچوبی جامعتر هستیم که هم علم را تأیید کند و هم بتواند به پرسشهای نهایی و دغدغههای اخلاقی انسان پاسخ دهد. به باور او، جهانبینی الهی، بهویژه در سنت اسلامی، چنین ظرفیتی دارد. در این دیدگاه، انسان دارای دو بُعد مادی و معنوی است، اما آنچه شخصیت انسان را میسازد و سعادت ابدی او را رقم میزند، بُعد معنوی اوست. بنابراین، انسان باید بُعد مادی خود را در خدمت بُعد معنوی قرار دهد.
📚 منبع:
Golshani, M. (2026). Science and spirituality in our era. Journal of Philosophical Investigations, 20(54), 175–186.
Direct article link: https://philosophy.tabrizu.ac.ir/article_21148.html
DOI link: https://doi.org/10.22034/jpiut.2026.71194.4421
PDF link: https://philosophy.tabrizu.ac.ir/article_21148_43f28a60482411a30362cb90a1bf1d49.pdf
🌐 پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی؛ مرکز علم و الهیات.
🆔@The_Science_and_Theology_Center
3 047
📚 بهزودی منتشر میشود:
✨«کاوش در ماوراء»
به روایت چهار گروه از تجربهکنندگان نزدیک به مرگ: پزشکان، کودکان، بازماندگان خودکشی، تجربههای جهنمی
⚡️روایتهایی شگفتانگیز از یکی از بزرگترین رازهای هستی:
آنسوی مرز زندگی و مرگ چه میگذرد؟ و پیام اصلی تجربهکنندگان نزدیک به مرگ چیست؟
بهزودی منتظر انتشار این مجموعه باشید.
3 047
پس از یک تجربهٔ دگرگونکننده در زندگی، همهچیز روشن شد: عشق و محبت تنها چیزهایی هستند که واقعاً اهمیت دارند. ❤️
تجربهٔ «کریستن اشنایدر» درک او از هدف زندگی را متحول کرد؛ و این حقیقت را آشکار ساخت که خدا، جهان هستی، و خودِ زندگی، همگی در عشق ریشه دارند. اکنون، این درک عمیق به انگیزهای برای عمل تبدیل شده است: کمک به دیگران، ترویج مهربانی، انجام کارهای داوطلبانه، و تبدیل محبت و همدلی به بخشی از زندگی روزمره.
گاهی بزرگترین هدف ما چیز پیچیدهای نیست؛ بلکه میتوان آن را در کوچکترین رفتارهای محبتآمیز و نحوهٔ برخوردمان با یکدیگر پیدا کرد.
چه میشود اگر هدف ما واقعاً تا این حد ساده باشد: دوست داشتن، کمک کردن و مراقبت از همدیگر؟
3 047
زندگی یک مدرسه است؛ مدرسهای برای به یاد آوردن. ما موجوداتی چندبُعدی هستیم که در واقعیتِ خطی زمان زیست میکنیم. ما با حضور و خواستهایمان، و با کانون تمرکزمان میتوانیم همه چیز را دگرگون کنیم. من پیش از تجربه ملحد بودم و اکنون نیز پیرو دینی نیستم، اما قدرتم در دیدن ورای دروغها و اوهام حیرتانگیز است. قدرت توجه ما سرنوشتساز است؛ هر بار که به چیزی ناخوشایند تمرکز کردم، آن را خلق کردم و در قبالش مسئولم.
رسالت شما زیستن در لحظه با نگاه معصومانۀ یک کودک است. با هر داوری یا بستن قلب، بخشی از روحتان رنج میکشد. در فرجام کار، هیچکس جز خودتان شما را بازخواست و قضاوت نمیکند. این مسئولیت به معنای مجازات نیست؛ بلکه از دل عشقی عظیمی که خودِ شما هستید، خواهید دید چه کردهاید و چه باید میکردید، و خودتان خواهان اصلاح آن خواهید شد. پس زندگیتان را با تمام اجزایش دوست بدارید. شما جلوهای از الوهیت، و خودِ کائناتید. حضور شما در اینجا ضروری است. هرچه زودتر با خود به صلح برسید، سریعتر این جهان را به سرزمینی زیبا بدل خواهید کرد.
تجربهگر نزدیک به مرگ: ژولی اوبیه (Julie Aubier)
منبع: کتاب«هدف زندگی: در پرتو تجربههای نزدیک به مرگ از سراسر جهان»
(اثر دیوید سانفلو | نشر الکترونیکی: آیندز ایران)
برای خرید و دریافت فایل پی دی اف این کتاب به آی دی زیر پیام ارسال فرمایید:
@imagoonline
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
@IranNDE
3 047
یورگنسن (تجربه کننده نزدیک به مرگ) به یاد میآورد در مرور زندگی خود صحنهای فراموششده از کلاس سوم را دید که در آن دختری کوچکتر را مسخره کرده بود. در تجربۀ او، نقشها معکوس شد و او درد و شرم آن دختر را از درون حس کرد، و علاوهبر آن، تأثیر درازمدت این آزار را بر شخصیت آیندۀ دختر (گوشهگیرتر شدن) و حتی رنج والدینش را نیز دریافت. او این را «طیف کامل پیامدها» مینامد که از یک کنش بهظاهر کوچک، در همۀ جهتها گسترش مییابد.
منبع: کتاب«هدف زندگی: در پرتو تجربههای نزدیک به مرگ از سراسر جهان»
(اثر دیوید سانفلو | نشر الکترونیکی: آیندز ایران)
برای خرید و دریافت فایل پی دی اف به آی دی زیر پیام ارسال فرمایید:
@imagoonline
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
@IranNDE
3 047
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔺 چرا علم نمیتواند حالتهای ذهنی را توضیح دهد؟🔺
⬅️ در ادامه، ابتدا رزومهای کوتاه از مهمان برنامه ارائه میدهیم و سپس خلاصهٔ جامعی از مباحث مطرحشده در این مصاحبه تقدیم شما میشود.
👤 دکتر امید کریمزاده، پژوهشگر و استاد دانشگاه در زمینه فلسفه تحلیلی و فلسفه ذهن است. ایشان مقطع کارشناسی ارشد فلسفه (گرایش منطق) را در دانشگاه دولتی علامه طباطبایی تهران گذرانده و مدرک دکتری فلسفه تحلیلی خود را از پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) تهران دریافت کردهاند. وی در حال حاضر عضو هیئت علمی پژوهشکده مغز و علوم شناختی در دانشگاه شهید بهشتی تهران است.
📚 خلاصهی کامل ویدئومحور اصلی این گفتگو حول مسئله «آگاهی» و چالشهای علم و فیزیکالیسم در توضیح ماهیتِ درونیِ حالتهای ذهنی میچرخد. نکات کلیدی این بحث به شرح زیر است:
📌١. نکتهی نخست مربوط میشود به تقلیلگرایی علم و مشکل توضیح تجربیات ذهنی. اگر بخواهیم صرفاً از دیدگاه علمی و فیزیکالیستی به مقولاتی مثل ذهن و آگاهی نگاه کنیم، ناچاریم بپذیریم که ذهن مساوی با مغز است. اما این نگاه در تبیین تجربیاتِ کیفی ما (مانند احساس درد یا اضطراب) با مشکل مواجه میشود. علم تلاش میکند همهچیز را با واکنشهای مادی توضیح دهد، در حالی که ما برای درک پدیدههایی مثل «درد کشیدن» به مفاهیم ذهنی و تجربههای سوبژکتیو وابستهایم.
📌 ٢. نکتهی دوم بحث تفاوت بنیادین «آگاهی» (Consciousness) و «هوشیاری» است. دکتر کریمزاده بر یک تفکیک بسیار مهم تأکید میکند؛ در زمینههای پزشکی و فیزیولوژی، کلماتی نظیر «هوشیاری» به معنای میزانِ واکنش دادنِ یک ارگانیسم (بدن) به محرکهای محیطی است. اما وقتی در فلسفه ذهن از «آگاهی» حرف میزنیم، منظورمان تجربه درونی انسان است. به همین دلیل تأکید میشود که در ترجمه و بهکارگیری این کلمات دقت شود تا دچار سوءتفاهم نشویم.
📌٣. نکتهی سوم مربوط میشود به طرح این پرسش که: چرا عصبشناسی (Neurology) کافی نیست؟ یکی از دلایل پیدایش رشتهای به نام «فلسفه ذهن» این است که دادههای عصبشناسی برای درک کامل انسان کفایت نمیکنند. وقتی یک دانشمند از بیرون مغز شما را مورد مطالعه قرار میدهد، هرگز نمیتواند احساس درونی شما را «حس» یا «تجربه» کند. فلسفه ذهن چند گام فراتر از یافتههای نورولوژی میرود تا این شکاف را بررسی کند.
📌 ۴. نکتهی چهارم بحث بررسی نظریه اینهَمانی ذهن و مغز میباشد. در فرهنگ عمومی و نگاههای خامِ علمی، تصور میشود که «حالتهای ذهنی» دقیقاً همان «حالتهای مغزی» هستند. مثلاً اگر شخصی احساس درد کند، اسکن مغزی نشان میدهد که در بخش خاصی از مغز، نورونها در حال شلیک و فعالیت هستند. از نظر فلسفی، ما با دو چیز مجزا روبهرو هستیم: یکی حالت ذهنی (اظهار فرد به داشتن درد) و دیگری حالت مغزی (فعالیت فیزیکی نورونها). همزمانی این دو لزوماً به معنای یکی بودنِ ماهیتِ آنها نیست.
📌 ۵. نکتهی پنجم که از اهمیت زیادی برخوردار است، مفهوم ضرورت و دیدگاههای سول کریپکی (Saul Kripke) است. در بخشهای انتهایی مصاحبه، مباحث متافیزیکی و منطقی پیرامون مفهوم «ضرورت» مطرح میشود. در گذشته تصور میشد فقط مفاهیم منطقی و ریاضیاتی دارای «ضرورت پیشینی» هستند و نیازی به تجربه ندارند. اما فیلسوفانی مانند کریپکی استدلال میکنند که برخی امور در طبیعتِ جهان رخ دادهاند که ضروریاند اما ما آنها را از طریق تجربه (به شکل پسینی) میفهمیم. برای مثال، «منشأ بیولوژیکی» شما برای شخصِ شما ضروری است؛ اگر کوچکترین تغییری در ژنتیک یا لحظه پیدایش شما رخ میداد، شما دیگر «شما» نبودید و شخصِ دیگری به وجود میآمد. همچنین، قوانینِ علّی در علم نیز میتوانند در ذات خود ضرورت داشته باشند، هرچند ما انسانها از طریق آزمایش و تجربه پی به آنها میبریم.
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»:
🌐 https://youtu.be/yOhkUlnKSm8
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 047
«پرسش از روانپزشک و یکی از بنیانگذاران سازمان IANDS، دکتر بروس گریسون: چرا ما روی این کُرهٔ خاکی هستیم؟»
دکتر بروس گریسون (Dr. Bruce Greyson)، استاد بازنشستهٔ روانپزشکی و علوم اعصاب-رفتاری در دانشگاه ویرجینیا (University of Virginia) است. او یکی از پیشگامان اصلی و برجستهترین محققان علمی در حوزهٔ «تجربههای نزدیک به مرگ» (Near-Death Experiences یا NDE) در جهان بهشمار میرود و «مقیاس گریسون» (Greyson Scale) که معیار علمی سنجش تجربیات نزدیک به مرگ است، توسط او طراحی شده است. همچنین او از همبنیانگذاران سازمان بینالمللی IANDS (انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک به مرگ) میباشد
3 047
Repost from IANDS Iran
کتاب الکترونیکی
«هدف زندگی: در پرتو تجربههای نزدیک به مرگ از سراسر جهان»
(اثر دیوید سانفلو | نشر الکترونیکی: آیندز ایران)
خلاصه مبسوط و منسجمی از کتاب به زبان فارسی
آیا رخدادهای زندگی تصادفیاند یا نظمی الهی پشت تکتک لحظات ما در جریان است؟
اگر به مفاهیمی همچون جهان پس از مرگ، معنویت اصیل، چرایی خلقت و تجارب نزدیک به مرگ (NDE) علاقهمندید، این کتاب پاسخی معتبر و مستند بر پایه بیش از ۴۰ سال پژوهش و گردآوری دهها روایت شگفتانگیز از سراسر گیتی است.
هزینه کتاب: ۹۹ هزارتومان
برای خرید و دریافت فایل پی دی اف به آی دی زیر پیام ارسال فرمایید:
@imagoonline
گروه وابسته به انجمن بین المللی تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ (IANDS) در ایران
@IranNDE
3 047
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔺 اراده آزاد توهم است یا واقعیت؟🔺
👤 مصاحبهشونده: دکتر نیما قربانی (روانشناس برجسته ایرانی، استادتمام دانشگاه تهران و عضو هیئت علمی مدرسه جدید روانپزشکی واشنگتن-آمریکا)
📚 ویدئوی زیر مصاحبهای با پروفسور قربانی راجع به موضوع بینارشتهای اختیار/اراده آزاد Free Will میباشد. خلاصهی نکات آن به شرح زیر است:👇🏻👇🏻
📌 تفاوت ناخودآگاه و خودآگاه
ناخودآگاه (Unconscious) و خودآگاه (Conscious) در واقع سیستمهای پردازش اطلاعات (Information Processing Systems) هستند. پردازشهای ناخودآگاه غالباً ماهیتی «کور» دارند و به شدت با نیازها، غرایز و احساسات ما گره خوردهاند. در مقابل، خودآگاه با استدلال، منطق و آیندهنگری انسان در ارتباط است.
📌تمدن و سرکوب احساسات
با اشاره به دیدگاه فروید، شکلگیری ناخودآگاه (به شکلی که امروز میشناسیم) محصول تمدن (Civilization) است. انسانها برای حفظ بقا و زندگی جمعی، یاد میگیرند که احساسات و خواستههای آنی خود را کنترل یا پنهان کنند. در نتیجه، انسانها در نوعی «جهل خودساخته» زندگی میکنند، در حالی که حیوانات بیشتر بر اساس غریزه (Instinct) و بدون این نوع آیندهنگریِ پیچیده عمل میکنند.
📌 ظرفیت روانی برای مواجهه با حقیقت
یکی از اهداف کلیدی رواندرمانی (Psychotherapy)، آگاه کردن فرد نسبت به بخشهای پنهان روان اوست. اما مواجهه با حقایق نیازمند ظرفیت روانی (Psychological Capacity) است. انسانها گاهی نه تنها ظرفیت پذیرش حقایق تلخ را ندارند، بلکه حتی تحمل هضم تجربیات مثبت، موفقیتهای بزرگ و ثروت یکباره را نیز ندارند.
📌 ماهیت اراده آزاد
دکتر قربانی توضیح میدهد که منکرِ وجود اراده آزاد (Free Will) نیست، اما تفسیر عامیانه از آن را نقد میکند. از منظر اولشخص، احساس اختیار (Feeling of Agency) یک تجربه بلافصل و نیازی واقعی است. اما از منظر سومشخص و نگاه علمی، رفتارهای ما تحت حاکمیت علیت (Causality) قرار دارند و هیچ تصمیم یا ارادهای کاملاً مستقل و بینیاز از علت (مثل تأثیرات ژنتیک، تربیت و محیط) رخ نمیدهد.
📌 نقد تقلیلگرایی و تأکید بر رویکرد هرمنوتیک
ایشان از رویکرد صرفاً تجربی و تفکر تکنولوژیک (Technological Approach) در روانشناسی انتقاد میکنند که در آن سعی میشود انسان مانند یک شیء کنترل و برنامهریزی شود. در عوض، بر اهمیت رویکرد هرمنوتیک و دیالوژیک (Hermeneutic and Dialogical Approach) تأکید میکنند که بر پایه گفتگوی متقابل و فهم پویای میان درمانگر و بیمار استوار است.
📌 آگاهی در هوش مصنوعی
در مورد هوش مصنوعی (Artificial Intelligence)، از آنجا که سیستمهای فعلی فاقد زیستشناسی (Biology)، جسم فیزیکی و نیازهای بیولوژیک هستند، نمیتوان آنها را دارای خودآگاهی (Consciousness) دانست. مگر اینکه در آینده پای هوش مصنوعی زیستی (Bio-AI) به میان بیاید.
📌 تداخل ارزشها در علم
در رد دیدگاه پوزیتیویستی رایج، دکتر قربانی معتقد است که علم روانشناسی نمیتواند کاملاً فارغ از ارزش (Value-free) باشد. سوگیریها (Biases) و ارزشهای شخصیِ محقق یا درمانگر، به طور اجتنابناپذیری در پژوهشها و جلسات درمان نفوذ پیدا میکنند.
📌 ذهنآگاهی (مایندفولنس)
در بخش پایانی ویدئو، در خصوص ذهنآگاهی (Mindfulness) صحبت میشود. ایشان واژه «بهشیاری» را معادل دقیقتری میدانند و هدف آن را تبدیل شناختهای ناکارآمد ذهنی به شناختهای کارآمد و سازگارانه (Functional and Adaptive) با محیط پیرامون توصیف میکنند.
🔗 لینک مشاهده ویدیو در یوتوب
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 047
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔺 آیا آگاهی و هوش بدون بدن ممکن است؟ (گذار از تقلیلگرایی در مغزپژوهی)🔺
👥 مهمان این گفتگو، #پروفسور_نجل_رحیم، پزشک متخصص مغز و اعصاب (#نورولوژی) و علوم اعصاب (#نوروساینس) است که رویکرد تخصصی خود را فراتر از نگاه مکانیکیِ رایج، بر پایه «#مغزپژوهی_اجتماعی» و رویکردهای #پدیدارشناختی (به ویژه ملهم از موریس مرلوپونتی) بنا نهاده است. او در پیوند دادن پزشکی، هنر، و فلسفه برای درک بهتر آگاهی انسان تلاش میکند. دکتر رحیم پس از تحصیل پزشکی و تخصص در ایران [دریافت مدرک #دکترای_پزشکی (۱۳۵۲-۱۳۴۵) و تخصص #نورولوژی (۱۳۵۷-۱۳۵۴) از دانشگاه #شهید_بهشتی تهران]
برای ادامه پژوهشهای نوروساینس به بریتانیا-انگلستان رفت و در سال ۱۹۷۱ #دکترای_نوروساینس خود را از دانشگاه #شفیلد_انگلستان دریافت کرد.
⬅️ در این جلسه، استدلالها و محورهای کلیدی زیر مطرح شد:👇🏻👇🏻
📌 تمایز مغزپژوهی اجتماعی با نوروساینس مکانیکی و روانکاوی کلاسیک
دکتر نجل رحیم در نقد نگاه مکانیکی به مغز و همچنین نقد مکاتب روانکاوی (فرویدی و لاکانی) تأکید میکند که انسان قبل از آنکه زبانی (Linguistic) باشد، پیشازبانی (Pre-linguistic) و بدنمند (Embodied) است. در روانکاوی، ناخودآگاه ساختاری زبانی دارد (مانند مفهوم «نام پدر» در روانکاوی لاکان)، اما در مغزپژوهی اجتماعی، آگاهی (Consciousness) و سوژهگی (Subjectivity) انسان، از طریق حرکات، لمس، و رزونانسهای بدنی و عاطفی در ارتباط با جهان و دیگری (بیناسوژهگی / Intersubjectivity) شکل میگیرد. زبان، خود روی پایههای پیشازبانی و ارتباطات بینابدنی بنا شده است.
📌 بدنمندی به مثابه پیششرط آگاهی و نقد هوش مصنوعی
یکی از استدلالهای محوری این گفتگو این است که مغز هرگز در خلأ یا ایزولاسیون کار نمیکند. مغز در خدمتِ حفظ بقاء و هومئوستازی (Homeostasis) بدن تکامل یافته است. به همین دلیل، #هوش_مصنوعی بدون داشتنِ زیستمندی، احساسات فیزیکی (مثل ترس از به خطر افتادن بقا)، و بدنمندی، فاقد آگاهی و هوشِ حقیقی است؛ بلکه صرفاً در حالِ ادادرآوردن و #شبیهسازی (Simulation) آگاهی است.
📌فرهنگ، اخلاق و آگاهی در قلمرو حیوانات
فرهنگ و اخلاق، خروجیِ مجرد و انحصاریِ یک شبکه عصبی منفرد در انسان نیستند، بلکه ماحصل تعامل «مغز-بدن-دیگری-جهان» هستند. بر این اساس، جاندارانِ دیگر نیز به فراخورِ ساختار بدنمند و اجتماعیِ خود، از پیشفرمهای فرهنگ (Proto-culture) و اخلاق ساده (مثل عدالتجویی یا مراقبت) برخوردارند. تفاوت انسان با حیوان، تفاوت در بُعد بازتابی (Reflective Consciousness) و گستردگی ابزار نمادین (تاریخ مکتوب و زبان) است، نه تفاوتِ ماهوی در صفر و صدِ داشتن یا نداشتن آگاهی.
📌 نقد جبرگرایی زیستی (آزادی از دلِ بدنمندی)
پاسخ دکتر رحیم به نگرانیهای فلسفی پیرامونِ جبرگرایی زیستی (Biological Determinism) این است که زیستمندی به معنای محدودیت و زندان نیست، بلکه دقیقاً «پایه و امکانِ ظهورِ آزادی» است. آزادی انسان حاصلِ توانمندیهای بیولوژیک ما برای گشودگی به جهان، خلق معنا و ارتباطِ بیناسوژهای است. بدن، نه زندان انسان، بلکه «خانه آزادی» اوست.
📌 پزشکی به مثابه تلفیق علم و هنر
در انتها، ایشان تأکید میکند که طبابت و شناخت ذهن، تنها یک علم محاسبهگر نیست. برای درک تروماها، اختلالات (نظیر زبانپریشی / Aphasia)، و ارتباط گرفتن با بیمار، هنر (موسیقی، نقاشی، ادبیات) ابزاری ضروری است. هنر زبانی است که در لایههایی فراتر از کلام، بیناسوژهگی و همدلی را در انسان رقم میزند.
📚 لینک ویدیو:
https://youtu.be/YZkqmnnU7Jc
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 047
Repost from مرکز علم و الهیات دانشگاه شهید بهشتی
🔺عبور از علمگرایی افراطی و آتئیسم به خداباوری: روایت اخترفیزیکدان دانشگاه کمبریج انگلستان🔺
⬅️ ویدئوی زیر روایت دکتر پل ریمر (Paul Rimmer)، استادیار اخترفیزیک و شیمی کیهانی در دانشگاه کمبریج است که روی خاستگاه شیمیایی حیات تحقیق میکند. او مسیر فکری خود از خداناباوری (Atheism) ناشی از جریان نوآتئیسم تا رسیدن به خداباوری (Theism) را شرح میدهد:
📌 محدودیتهای علم تجربی: ریمر با نقد علمگرایی (Scientism) و پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism)، توضیح میدهد که روش علمی ذاتاً محدود به آزمونپذیری تجربی است و هرگز نمیتواند تمام ساحتهای واقعیت را تبیین کند. او معتقد است که حتی درک سیستمهای علمی نیازمند نوعی غایتشناسی (Teleology) است.
📌ایمان در دل ریاضیات: مطالعه منطق نمادین و قضایای ناتمامیت گودل به او نشان داد که برخلاف تصور رایج، حتی دقیقترین علوم مانند ریاضیات نیز به نوعی ایمان (Faith) متکی هستند؛ چرا که ریاضیدانان باید اصول موضوعهای را بپذیرند که در درون خود سیستم قابل اثبات نیست. این تلنگر، راه را برای پذیرش ایمان معنوی هموار کرد.
📌 نقش الهیات آکوئیناس: او علاوه بر یک تجربه عمیق شهودی در کوهستان، با مطالعه دقیق الهیات و فلسفه توماس آکوئیناس با خداباوری کلاسیک (Classical Theism) آشنا شد و انسجام منطقی این سیستم فکری او را مجاب کرد.
📌 رویکردی علمی به مسئله شر: او با مسئله قرینهای شر (Evidential Problem of Evil) دستوپنجه نرم میکند، اما برخوردش با این چالش، شبیه به برخورد یک فیزیکدان با تعارض میان مکانیک کوانتومی و نسبیت عام است. همانطور که عدم توانایی ما در ادغام این دو نظریه فیزیکی به معنای نادرستی آنها نیست، عدم درک انسان از دلیل وجود شر نیز نافی وجود خدا نیست، بلکه صرفاً نشاندهنده نقص و محدودیت در مدلهای شناختی ماست.
📚 لینک ویدیو:
https://youtu.be/MHl59hSTZLY?si=AUesBhKNp8Ix7CPT
مرکز علم و الهیات؛ پژوهشکدهٔ مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی
🆔 @The_Science_and_Theology_Center
3 047
دوستان و همراهان گرامی،
بسیاری از هموطنان مقیم خارج از کشور پیام میدادند که به دلیل محدودیتهای پرداختی و عدم امکان ارسال فیزیکی کتاب از ایران، امکان دسترسی به کتابهای جدید حوزه روانشناسی و معنویت را ندارند.
برای حل این مشکل، نسخه الکترونیکی کتاب «تجربهی نزدیک به مرگ و تسلی داغدیدگان» را در پلتفرم آمازون منتشر کردهایم تا به آسانی و با چند کلیک در دسترس همه فارسیزبانان سراسر جهان قرار گیرد.
این کتاب با تکیه بر تجارب نزدیک به مرگ و آموزههای تسلیبخش، همراهی است برای عبور از گذرگاههای سخت دلتنگی و داغدیدگی.
جهت دریافت آنی نسخه الکترونیکی میتوانید به صفحه کتاب در آمازون مراجعه فرمایید:
لینک تهیه کتاب
3 047
منیّت، معضلی عظیم است
تجربهگر نزدیک به مرگ: هاوارد استورم (Howard Storm)
من میخواهم انسانی معمولی باشم و تظاهر به تقدس نکنم. آرزوی من رسیدن به اصالت است و این را نبردی واقعاً دشوار میدانم. یکی از اموری که به باور من چالشی فوقالعاده بزرگ میان تجربهگران نزدیک به مرگ به شمار میرود—و من شخصاً خودم را نیز در این زمره قرار میدهم—مسئلهٔ خودبزرگبینی و منیّت (Egotism) است. من از پارهای از تجربهگران نزدیک به مرگ دلزده و گریزان شدهام، تنها به این دلیل که دیدم چگونه منیّت و خودپسندیشان سد راه حقیقت و اصالت پیامشان شده است.
