دکتر نعمت الله فاضلی
前往频道在 Telegram
کانال اینستاگرام دکتر نعمت الله فاضلی www.instagram.com/DrNematallahFazeli ارتباط با ادمین: @mziyachi
显示更多8 202
订阅者
-324 小时
-67 天
-930 天
帖子存档
8 201
✍🏻 حاشیه ای بر «راز مدرسه» نوشته دکتر نعمتالله فاضلی:
🔻حمیدرضا کفاش
✅ «راز مدرسه» متنی تأملبرانگیز و از نظر ادبی و استعاری غنی است که مدرسه را نه صرفاً محل انتقال دانش، بلکه فضایی برای پرسشگری، خودشناسی، تفاوتپذیری و همزیستی میداند. تأکید نویسنده محترم و اندیشمند بر اینکه آموزش باید امکان «شدن» و کشف خویشتن را فراهم کند، با برخی رویکردهای معاصر در زمینه عاملیت یادگیرنده، آموزش گفتوگومحور و تعلیموتربیت برای صلح همخوان است.
✅ بااینحال، از منظر علمی و نظری، به نظر می رسد متن با چند محدودیت مهم روبهروست.
🔻نخست آنکه میان گزارههای فلسفی، استعاری و علمی تفکیک روشنی وجود ندارد. عباراتی مانند «انسان با آنچه هنوز میپرسد زنده است» یا «بزرگترین کشف انسان، کشف خویشتن است» گزارههایی فلسفی و الهامبخشاند، اما نمیتوان آنها را بدون استدلال و شواهد تجربی بهعنوان گزارههای علمی درباره آموزش پذیرفت. متن بیشتر «غایت مطلوب» مدرسه را توصیف میکند تا اینکه نظریهای قابل آزمون درباره چگونگی تحقق آن ارائه دهد.
🔻دوم، استعاره سیمرغ و سفر پرندگان، اگرچه ظرفیت بالایی برای توضیح رشد فردی دارد، بهتنهایی نمیتواند مبنای نتیجهگیری درباره مدرسه و صلح قرار گیرد. برای مثال، ادعای اینکه پذیرش تفاوتها مدرسه را به نهادی برای صلح تبدیل میکند، نیازمند توضیح سازوکارهای واقعی این فرایند است: چگونه گفتوگو، همکاری، حل تعارض، عدالت آموزشی و مشارکت دانشآموزان به صلح مدرسهای منجر میشوند؟ این حلقه واسط در متن تقریباً غایب است.
🔻سوم، تصویر «معلم بهمثابه هُدهُد» جذاب است، اما نقش معلم را تا حدی بیش از اندازه به راهنمایی و تسهیلگری تقلیل میدهد. معلم علاوه بر همراهی و ایجاد فرصت، مسئول انتقال دانش معتبر، طراحی موقعیت یادگیری، ارائه بازخورد، ارزشیابی و ایجاد نظم و امنیت آموزشی نیز هست. بنابراین، آموزش اصیل الزاماً در برابر آموزش مستقیم قرار نمیگیرد.
🔻چهارم، متن عمدتاً مدرسه را در سطح فردی و اخلاقی تحلیل میکند و عوامل ساختاری را کمتر میبیند. فقر، نابرابری اجتماعی، سرمایه فرهنگی خانواده، کیفیت متفاوت مدارس، تراکم کلاس، برنامه درسی و نظام ارزشیابی، همگی بر امکان «شکوفایی فرد» تأثیر دارند. بدون توجه به این عوامل، خطر آن وجود دارد که مشکلات ساختاری مدرسه به مسئلهای صرفاً فرهنگی یا فردی تقلیل یابد.
✅ در مجموع، ارزش اصلی «راز مدرسه» در تولید یک افق معنایی و اخلاقی برای اندیشیدن به آموزش است، نه در ارائه یک نظریه علمی یا الگوی اجرایی. متن بهدرستی میپرسد مدرسه برای چیست، اما کمتر توضیح میدهد چگونه میتوان مدرسهای پرسشگر، متنوع، مشارکتی و صلحآمیز ساخت و موفقیت آن را سنجید. نقطه قوت آن، برانگیختن پرسش است و نقطه ضعفش، فقدان پیوند کافی میان استعاره، نظریه و شواهد تجربی. اگر ایده سیمرغ با یافتههای پژوهشی و سازوکارهای عملی پیوند بخورد، میتواند از یک استعاره زیبا به چارچوبی جدیتر برای اندیشهورزی درباره مدرسه تبدیل شود.
8 201
📝 راز مدرسه
🔻نعمت الله فاضلی، ۴ مهر ۱۴۰۵
✅ شاید راز مدرسه در توانایی زنده نگه داشتن پرسش باشد، نه در پاسخ. مدرسه آنجا زنده است که هنوز کسی شهامت داشته باشد بپرسد.
🔻و شاید آموزش چیزی نباشد جز هنر دشوارِ زیستن در روشنای پرسشهای بیپاسخ. شاید آموزش، نه هنر جواب دادن، بلکه هنر سؤال زیستن باشد. و شاید مدرسه، در عمیقترین معنای خود، نهادِ فهمیدن باشد؛ جایی برای مکث در روزگار شتاب، جایی برای آهستگی در جهان عجله، جایی برای یادگیری ژرف، و جایی برای شدن. زیرا انسان، نه با آنچه میداند، بلکه با آنچه هنوز میپرسد، زنده است.
✅ در انتهای سخنرانی دوم مهر گفتم که برای فهم مدرسه، برای پیدا کردن گمشده مدرسه ایرانی، صلح، شاید بتوانیم به یکی از بزرگترین استعارههای فرهنگ ایرانی پناه ببریم؛ استعاره سیمرغ در شاهکار جاودانه عطار، منطقالطیر.
🔻گاه روایتی شاعرانه بیش از صدها نظریه آموزشی به ما میآموزد که یادگیری چیست و انسان چگونه به خویشتن میرسد. عطار داستان پرندگانی را روایت میکند که هُدهُد آنان را به سفری دشوار و طولانی فرامیخواند؛ سفری به سوی پادشاه خود، سیمرغ، در قله قاف. هُدهُد در این روایت تنها یک راهنما نیست؛ او آموزگار است، معلم است، همراه است. نه پرندگان را به جای خود مینشاند و نه به جای آنان پرواز میکند. تنها راه را نشان میدهد، امید میبخشد، تردیدها را میشنود و آنان را به ادامه مسیر فرا میخواند.
🔻پرندگان نیز همچون دانشآموزاناند. هر یک ویژگی، سرشت، ترس، آرزو و توانایی خود را دارند. هیچیک شبیه دیگری نیست. تفاوت دارند، اما همین تفاوتها مانع همراهی آنان نمیشود. آنان بدون آنکه از فردیت خویش دست بکشند، در مسیری مشترک گام برمیدارند و از هفت شهر عشق عبور می کنند.
🔻راز سفرشان در این نیست که همانند شوند؛ راز سفرشان در آن است که با همه تفاوتهایشان بتوانند با هم حرکت کنند. راه یادگیری نیز چنین است. آموزش واقعی از میان همشکل کردن انسانها نمیگذرد؛ از میان به رسمیت شناختن تفاوتها و تبدیل آنها به امکان همزیستی عبور میکند.
🔻در پایان سفر، تنها سی پرنده به قاف میرسند. آنجا بزرگترین حقیقت را کشف میکنند. درمییابند که سیمرغ چیزی بیرون از آنان نبوده است. سیمرغ، خود آناناند؛ «سی مرغ». آنچه در جستجویش بودند، در ژرفای وجود خودشان نهفته بود. آنان به خویش رسیده بودند. شکوفا شده بودند. آموخته بودند. شده بودند. مقصد حقیقی سفر، رسیدن به خود بود. زیرا بزرگترین کشف انسان نه کشف جهان، بلکه کشف خویشتن است.
✅ اگر این استعاره را مبنای فهم مدرسه قرار دهیم، آنگاه نقش معلم نیز معنایی تازه پیدا میکند. معلم هُدهُد است. وظیفه او ساختن قفس نیست، گشودن راه است. مأموریت او واداشتن دانشآموزان به اطاعت از این و آن نیست، بلکه یاری رساندن به آنان برای یافتن سیمرغ وجودشان است.
🔻معلم باید امکان سفر را فراهم کند، نه اینکه مقصد را از پیش به جای شاگردان تعیین کند. آموزش زمانی اصیل است که انسان را به سوی کشف خویشتن رهنمون شود.
🔻در چنین نگاهی، مدرسه جایی برای یکسانسازی نیست؛ جایی برای شکوفا شدن تفاوتهاست. مدرسه زمانی به نهاد صلح تبدیل میشود که بر پذیرش تنوع کودکان و نوجوانان استوار باشد و هدف خود را تحقق سیمرغ هر یک از آنان قرار دهد. صلح از آنجا آغاز میشود که انسان حق متفاوت بودن را برای دیگری به رسمیت بشناسد.
🔻هُدهُد به پرندگان آموخت که با هم بودن شرط رسیدن به سیمرغ است، اما برای با هم بودن لازم نیست شبیه هم شویم. وحدت، همسانی نیست؛ همدلی است. همراهی است. همافقی است.
✅ شاید مدرسه نیز در عمیقترین معنای خود همین باشد؛ سفری جمعی برای رسیدن هر انسان به امکانهای نهفته وجود خویش. سفری که در آن هیچکس قرار نیست نسخه دیگری شود. هر کس قرار است خودِ خویش را بیابد.
🔻صلح از همینجا آغاز میشود و فهم نیز از همینجا رخ میدهد؛ از لحظهای که میآموزیم تفاوت، مانعِ با هم بودن نیست، بلکه شرطِ غنیتر شدنِ با هم بودن است. و شاید سیمرغِ مدرسه چیزی جز همین نباشد؛ انسانی که در کنار دیگران، بیآنکه خود را از دست بدهد، به خویشتن رسیده است.
✅ و یادمان باشد عطار برای بیماری مدرسه نسخه و راه حل نمی دهد، ما را صرفاً به فهمیدن فهمیدن و فهمیدن ژرف تر فرامی خواند. و می خواهد ما بپرسیم. همین.
8 201
🔻صلحِ آینده یعنی صلحی که از دل زندگی میروید، نه صرفا از دل فرمانها؛ صلحی که از تجربههای زیسته، از مراقبتهای کوچک، از همدلیهای روزمره، از آفرینشهای فرهنگی و از حضور زنان در عرصههای مختلف ساخته میشود. آیندهٔ صلح در ایران، نه تنها در اتاقهای سیاست، بلکه در خانهها، مدرسهها، محلهها، شبکههای اجتماعی، هنر، معماری، رسانه و سبکهای تازهٔ زندگی شکل میگیرد؛ همانجا که زنان، با نیروی آرام اما پیوستهٔ مراقبت، زبانهای تازهٔ همزیستی را خلق میکنند.
🔻صلح آینده، ادامهٔ همان نیرویی است که قرنها در دل خانوادهها، در دل روستاها، در دل روابط روزمره، زندگی را حفظ کرده و خشونت را تعدیل کرده است؛ اما امروز این نیروی پنهان، به سطح عمومی آمده و به نیرویی برای ساختن آینده تبدیل شده است. صلح آینده یعنی این که جامعه بفهمد صلح فقط نبود جنگ نیست، بلکه حضور زندگی است؛ حضور احترام، حضور فاصلهٔ سالم، حضور مهربانی، حضور مراقبت از دیگری.
🔻صلح آینده یعنی این که حکمرانی، اگر بخواهد، به جای تمرکز بر کنترل، به تقویت شبکههای مراقبتی، به آموزش، به سلامت اجتماعی، به حضور زنان در تصمیمگیریها و به زبان گفتوگو توجه کند. صلح آینده یعنی این که مردم، از تماشاگر خشونت به کنشگر صلح تبدیل شوند و بدانند هر رفتار کوچک، هر رابطه، هر انتخاب، میتواند خشونت را کم یا زیاد کند. صلح آینده یعنی این که فعالان مدنی، برنامههای اجتماعی را بر محور مراقبت طراحی کنند و فعالان صلح، صلح را نه مطالبه، بلکه آفرینش بدانند. صلح آینده یعنی این که محققان مطالعات زنان، نقش تاریخی سازوکارهای مراقبتی را جدی بگیرند و آن را در تحلیلهای خود وارد کنند.
✅ و در نهایت، این چشمانداز به ایران امروز امید میدهد؛ امیدی نه رمانتیک، بلکه تاریخی و تجربی. ایران امروز، با همهٔ دشواریها، در بهترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد و اگر سازوکارهای مراقبتی تقویت شوند، فردای ایران روشنتر از امروز خواهد بود. صلح، از دل زندگی ساخته میشود؛ و زندگی، قرنهاست که با دستهای زنان ادامه یافته است. فردای ایران، روشنتر از امروز است؛ چون زندگی روشنتر شده و زندگی، نام دیگر صلح است.
8 201
🔻امروز این نیروی پنهان، به سطح عمومی آمده و به نیرویی برای ساختن آینده تبدیل شده است. این لحظه، لحظهٔ امید است؛ لحظهای که نشان میدهد ایران، با همهٔ دشواریها، در مسیر روشنتری حرکت میکند؛ زیرا زندگی روشنتر شده و زندگی، نام دیگر صلح است.
✅ جمع بندی: صلحِ آینده
🔻 آنچه گفتیم چه دلالت هایی برای زنان و جامعه ما دارد؟ اگر بخواهم سخنم را در یک افق روشن جمع کنم، باید بگویم که آنچه دربارهاش صحبت کردیم، فقط بحثی نظری نبود، بلکه چشمانداز عملی برای ایران امروز بود. حداقل خودم این طور می فهمم. ما از صلح حرف زدیم، اما نه از صلحی که در سطح شعارهای سیاسی میچرخد، بلکه از صلحی که در تار و پود زندگی روزمره تنیده شده است؛ صلحی که از دل مراقبت، از دل همدلی، از دل آفرینش برمیخیزد.
🔻این نگاه به ما میگوید که جامعه، اگر بخواهد از چرخههای فرساینده خشونت و بیاعتمادی عبور کند، باید به سازوکارهای مراقبتی توجه جدی و همه جانبه کند؛ سازوکارهایی که در طول تاریخ، زندگی را حفظ کردهاند و امروز نیز میتوانند بنیان صلح اجتماعی را تقویت کنند. کوشیدم نشان دهم صلح، نام دیگر زندگی است؛ و زندگی، وقتی ادامه مییابد که مراقبت ادامه داشته باشد.
✅ برای نظام حکمرانی، این چشمانداز معنای تازهای دارد. البته اگر حکمرانان بخواهند و توجه کنند. حکمرانی اگر به جای تمرکز صرف بر کنترل، به تقویت شبکههای مراقبتی، به آموزش، به سلامت اجتماعی، به حضور زنان در تصمیمگیریها، و به زبان گفتوگو توجه کند، میتواند خشونت نمادین را کاهش دهد و ظرفیتهای همزیستی را افزایش دهد. این نگاه به حکمرانی میگوید که صلح از بالا ساخته نمیشود؛ صلح از دل زندگی ساخته میشود. قدرت بدون مراقبت، سلطه است؛ مراقبت بدون قدرت، ناتوانی؛ و صلح، جایی است که این دو به هم میرسند.
✅ همچنین برای مردم، مقصودم همه افراد با هر ویژگی است، این دیدگاه معنای تازهای از مسئولیت اجتماعی میآورد. مردم میفهمند که صلح فقط نبود جنگ نیست، بلکه حضور زندگی است؛ حضور احترام، حضور فاصلهٔ سالم، حضور مهربانی، حضور مراقبت از دیگری. این نگاه مردم را از تماشاگرِ خشونت به کنشگرِ صلح تبدیل میکند و نشان میدهد که هر رفتار کوچک، هر رابطه، هر انتخاب، میتواند خشونت را کم یا زیاد کند. همدلی، قدیمیتر از خشونت است؛ و هر همدلی کوچک، یک صلح کوچک میسازد. و زنان قهرمانان کار کشته و ورزیده ای در میدان مراقبت و همدلی هستند. میدان را برای زنان باز کنیم تا میدان همدلی و مراقبت گسترده تر شود.
✅ برای فعالان مدنی هم به گمانم این چشمانداز راهی برای طراحی برنامههای اجتماعی مؤثرتر است. شبکههای همیاری، حمایت اجتماعی، آموزش، توانمندسازی و فعالیتهای فرهنگی، اگر بر محور مراقبت طراحی شوند، میتوانند خشونت را در سطح خُرد کاهش دهند و ظرفیتهای همزیستی را تقویت کنند. صلح از دل شبکههای کوچک مراقبت آغاز میشود؛ و هر کنش مدنی، اگر آفرینشگر باشد، صلحساز است. اینجا هم باز ما محتاج زبان و تجربه ها و خردمندی زنانه هستیم.
✅ برای فعالان صلح، این نگاه یک تحول نظری و عملی است. صلح فقط مطالبه نیست، آفرینش است؛ فقط واکنش به خشونت نیست، پیشگیری از خشونت است؛ فقط در سیاست نیست، در فرهنگ، هنر، مصرف، بدن، شهر و رسانه نیز هست. آفرینش، شکل پنهان صلح است؛ و زنان امروز، با زبانهای تازه، هنرهای تازه، سبکهای تازهٔ زندگی، و شیوههای تازهٔ حضور، این صلح فرهنگی را گسترش میدهند. زن، صلح را مطالبه نمیکند؛ صلح را میسازد.
✅برای محققان مطالعات زنان، این چشمانداز یک چارچوب نظری تازه میآورد. سه الگوی زنانه—زن سازگار، زن صلحجو، زن صلحساز—میتواند مبنای پژوهشهای جدید باشد و مفهوم «خلاقیت مراقبتی» میتواند در تحلیل نقش زنان در تاریخ ایران به کار رود. زن، سازندهٔ شبکههای زندگی بوده است؛ و زندگی، صلح را ممکن کرده است.
✅ جمع بندی نهایی ام این است که این بحث درباب صلح سازی زنان می تواند خالق چشم اندازی برای آینده صلح و صلحِ آینده در ایران باشد. مقصودم از بازخوانی تجربه هایم از روستا و مراقبت زیسته یا بازخوانی روایت انسان شناسانه از تاریخ زنان و تاریخ معاصر ایران، خلق روایتی نوستالژیک یا دمیدن در روح ملی گرایی نیست و هرگز نخواهد بود. من برای امروز و آینده می کوشم و صلح آینده برایم اهمیت دارد. امیدوارم صحبتم در اینجا تا حدی نشان داده باشد که صلح آینده چیست و زنان چرا و چگونه سازنده صلح آینده سرزمینم هستند.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟ (6)
🔻نعمت الله فاضلی، 3 مهر 1405
✅ صلح فرهنگی، صلحی است که از راه آفرینش میآید؛ از راه تخیل اجتماعی؛ از راه ساختن امکانهای تازه برای بودن. زنان امروز، نه میخواهند قربانی باشند و نه میخواهند از قدرت کنار گذاشته شوند؛ بلکه میخواهند قدرت را با مراقبت همراه کنند. این همان چیزی است که در تاریخ رسوب میکند: خلاقیت مراقبتی و خلاقیت قدرت؛ دو نیرویی که زندگی را حفظ و پیش میبرند.
🔻 گفتیم اگر چشمانداز چندصدسالهٔ تاریخ را نگاه کنیم، میبینیم که جهان امروز—با همهٔ خشونتها، جنگها و زشتیهایش—بهترین دورهٔ تاریخ بشر است. همینطور ایران امروز، نسبت به تمام گذشتهٔ خود، در بهترین وضعیت تاریخیاش قرار دارد. مرتضی مردیها در مقالهٔ «غم غربت قدیم» نشان میدهد که نوستالژیِ «گذشتهٔ بهتر»، یک تصور کاذب است؛ گذشته، نه از نظر سلامت، نه از نظر امنیت، نه از نظر زندگی روزمره، بهتر از امروز نبوده است.
🔻کافی است تاریخ بیماریها را ببینیم؛ کافی است نقش میکروبها را در مرگومیرهای عظیم گذشته بخوانیم؛ کافی است بدانیم که نبود آنتیبیوتیک چه خشونتی علیه بشر بود. کافی است تاریخ حمامها، توالتها، صندلیها، و اشیای سادهٔ زندگی را مرور کنیم تا بفهمیم چگونه همین اشیا، آرامآرام خشونت زندگی را کاهش دادند. پامیلا کریمی در زندگی خانگی و مصرف در ایران نشان میدهد که چگونه ورود اشیای جدید—از صندلی تا کولر—نه فقط سبک زندگی، بلکه کیفیت همزیستی را تغییر داد.
🔻آشپزی نیز یکی از همین سازوکارهای تمدنی است. کتاب فرهنگ و آتش؛ چگونه پختوپز از ما انسان ساخت نشان میدهد که پختن غذا، چگونه وقت انسان را آزاد کرد، چگونه تکامل مغز را ممکن ساخت، و چگونه زندگی جمعی را سامان داد. اینها همه سازوکارهای تمدنیاند؛ سازوکارهایی که زندگی را قابل زیستن کردند.
✅پس اگر بخواهیم بدانیم زنان چگونه صلح را میسازند، پاسخ این است: از راه خلاقیت مراقبتی و خلاقیت قدرت؛ همان نیرویی که در آغاز تاریخ، زندگی را ممکن کرد؛ در سدهٔ سیزدهم، صلحجویی را اجتماعی کرد؛ در سدهٔ چهاردهم، صلحجویی را فرهنگی کرد؛ و در سدهٔ پانزدهم، صلحسازی را به نیروی اجتماعی تبدیل کرده است.
🔻مبانی این صلحسازی، در ۱۵۰ سال اخیر شکل گرفته: آموزش زنان، تکنولوژیهای ارتباطی، جهانیشدن، مصرف مولد، قدرت عاملیت اشیا، هنرهای جدید، زبانهای تازهٔ همزیستی.
✅ امروز میتوانیم از «زبان صلح» سخن بگوییم؛ زبانی که مهربانی را ممکن میکند، مراقبت را تمرین میکند، و دیگری را به رسمیت میشناسد. امروز میتوانیم بگوییم زن، مسئلهٔ جامعه نیست؛ زن، سازندهٔ جامعه است. امروز میتوانیم بگوییم زندگی، در کنار زن معنا پیدا میکند؛ و صلح، در کنار زندگی. از این منظر، چشمانداز فردای ایران روشن است؛ همانگونه که امروز ایران، نسبت به تمام گذشتهٔ خود، در بهترین وضعیت تاریخیاش قرار دارد، فردای ایران نیز بهتر از امروز خواهد بود.
🔻ممکن است نگاه و تحلیلم خوشبینانه باشد یا این طور جلوه کند. اما با تفسیر و تخلیلی که از روند تاریخ جهانی مراقبت و همدلی ارائه کردم و با توجه به تحلیلم از تاریخ زنان ایران معتقدم «لحظه زنانه ایران» رسیده است.
✅ لحظهٔ زنانهٔ ایران لحظهای است که در آن، سازوکارهای مراقبت، همدلی و آفرینش—که قرنها در لایههای پنهان زندگی ایرانی جاری بودهاند—به سطح عمومی آمده و به نیرویی اجتماعی تبدیل شدهاند. این لحظه، نه یک حادثهٔ سیاسی، بلکه نتیجهٔ یک روند تاریخی طولانی است؛ روندی که از زن سازگار در دورههای سلطه و خشونت آغاز شد، با زن صلحجو در عصر آموزش و شهرنشینی ادامه یافت، و امروز در قالب زن صلحساز، به نقطهٔ اوج خود رسیده است.
🔻در این لحظهٔ تازه، زنان فقط مطالبهگر صلح نیستند؛ صلح را میآفرینند، زبانهای تازهٔ همزیستی را خلق میکنند، سبکهای جدید زندگی را میسازند، و در معماری، طراحی، شهرسازی، سینما، ادبیات، رسانه و عرصههای اجتماعی، ساختارهای همزیستی را از نو شکل میدهند. این لحظه، لحظهٔ ورود گستردهٔ زنان به آموزش، رسانه، هنر و اندیشهورزی است؛ لحظهای که در آن سواد، مصرف مولد، زیباییشناسی، بدنهای جدید زنانه و عاملیت اشیا، همه در کنار هم، نیرویی برای ساختن صلح فرهنگی پدید آوردهاند.
🔻این لحظه، لحظهٔ آشتی قدرت و مراقبت است؛ لحظهای که در آن زنان نه میخواهند قربانی باشند و نه از قدرت کنار گذاشته شوند، بلکه میخواهند قدرت را با مراقبت همراه کنند و از دل این همراهی، امکانهای تازهای برای بودن بسازند. لحظهٔ زنانهٔ ایران، لحظهٔ آشکار شدن همان نیرویی است که قرنها در دل خانوادهها، در دل روستاها، در دل روابط روزمره، زندگی را حفظ کرده و خشونت را تعدیل کرده است.
8 201
Repost from دکتر نعمت الله فاضلی
👥 سخنرانی آنلاین دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان
🔻مدرسه و صلح گمشده؛ چرا آموزش در مدرسه به صلح نمی انجامد؟
✅ زمان: پنجشنبه 2 مهر 1405، ساعت 21
✅ لینک شرکت در جلسه:
https://www.skyroom.online/ch/12ht/yade-ostad
8 201
🔻گفتیم انسانشناسان نشان دادهاند که در طول تاریخ، سازوکارهای مراقبت، زندگی را حفظ کردهاند؛ و سازوکارهای قدرت، زندگی را پیش بردهاند. هرگاه این دو در کنار هم قرار گرفتهاند، همزیستی ممکن شده است. هرگاه یکی از دیگری جدا شده، سلطه و خشونت پدید آمده است. امروز نیز همین سازوکارها در حال عملاند: زنان، با آفرینش زبانهای تازه، هنرهای تازه، سبکهای تازهٔ زندگی، و شیوههای تازهٔ حضور، صلح فرهنگی را گسترش میدهند.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟ (5)
🔻نعمت الله فاضلی، 2 مهر 1405
✅ لحظه زنانه ایران:
🔻حال اگر به ایران بیاییم، میبینیم که همین سازوکارهای مراقبت، در تاریخ ما نیز نقش داشتهاند. ابتدای صحبتم از مراقبتِ زیسته در مصلح آباد و زنان فراهان گفتم. برایم این مفهوم مراقبتِ زیسته در شناخت نقش و جایگاه زنان در صلح سازی در ایران مهم است. امیدوارم توانسته باشم معنای آن را برای شما قابل لمس و عینی ساخته باشم.
🔻 بار دیگر آن را یادآوری می کنم. مراقبتِ زیسته یعنی آن نیروی آرام، پنهان و پیوستهای که در دل زندگی روزمره جریان دارد و از دل تجربههای واقعی انسانها برمیخیزد؛ نیرویی که در ایران، بیش از هر جای دیگر، در دستها و دلهای زنان شکل گرفته و تداوم یافته است. مراقبت زیسته، نظریهای انتزاعی نیست؛ تجربهای تاریخی است که در خانهها، در روستاها، در شهرها، در خانوادههای گسترده، در روابط خویشاوندی، در فرهنگ شفاهی، در قصهها، در آیینها و در شیوههای زیستن ایرانیان رسوب کرده است.
🔻وقتی از مراقبت زیسته سخن میگوییم، از همان نیرویی حرف میزنیم که مادران ایرانی، چه در مصلحآباد فراهان و چه در تهران و شیراز و سنندج، با آن زندگی را حفظ کردهاند؛ نیرویی که در لحظههای سختی، در دورههای خشونت، در سالهای فقر، در زمانههای بیثباتی، خانهها را سرپا نگه داشته و روابط انسانی را از فروپاشی نجات داده است.
🔻جامعهٔ ایران، مانند همهٔ جوامع دیگر، دورههای طولانی خشونت، سلطه و نابرابری را تجربه کرده است؛ اما در دل همین دورهها، سازوکارهای مراقبتی، زندگی را حفظ کردهاند. در تاریخ ادبیات، موسیقی، هنر، زندگی روزمره، و حتی سیاست، میتوان ردّ این سازوکارها را دید؛ سازوکارهایی که زندگی را ادامه دادهاند، حتی در سختترین دورهها.
✅ برای توضیح این نقش، میتوان سه الگوی تاریخی را در ایران دید: ۱. الگوی سازگاری: زنان در دورههای سلطه و خشونت، با سازوکارهای مراقبت، و از دل سازگاری با شرایط سخت، زندگی را حفظ کردهاند. ۲. الگوی صلح جویی: از نیمهٔ قرن سیزدهم به بعد، با گسترش آموزش، نوشتار، رسانه و شهرنشینی، سازوکارهای مراقبت، شکل تازهای پیدا کردهاند؛ شکل مطالبهگرانه و آگاهانه. ۳. الگوی صلحسازی اجتماعی: در دورهٔ معاصر، با ورود گستردهٔ زنان به آموزش، رسانه، فرهنگ، هنر، و سازمانهای اجتماعی، سازوکارهای مراقبت، به نیرویی برای ساختن صلح اجتماعی تبدیل شدهاند.
🔻این سه الگو، زن سازگار، زن صلح جو، و زن صلح ساز، نه به معنای نسبتدادن ویژگی ذاتی به زنان، بلکه به معنای فهم نقش تاریخیِ سازوکارهای مراقبتی در جامعهٔ ایراناند؛ سازوکارهایی که زندگی را حفظ کردهاند، خشونت را تعدیل کردهاند، و امکان همزیستی را گسترش دادهاند.
🔻جنبش زنان در سال های اخیر، ادامهٔ همان خط تاریخی است که در آغاز سدهٔ سیزدهم، صلحجویی زنان را به یک مطالبهٔ اجتماعی تبدیل کرد؛ در آغاز سدهٔ چهاردهم، آن را به یک جریان فرهنگی بدل ساخت؛ و در آغاز سدهٔ پانزدهم—یعنی از ۱۴۰۱ به این سو—صلحسازی زنان را بهصورت نمادین و آشکار وارد عرصهٔ عمومی کرد. ما اکنون در نیمهٔ نخست سدهٔ پانزدهم، در فضایی تازه حرکت میکنیم: فضای صلحسازی زنان؛ نه فقط صلحجویی، نه فقط مطالبهٔ صلح، بلکه آفرینش صلح.
✅ امانوئل تود در ملاقات تمدنها توضیح میدهد که وقتی نرخ سوادآموزی زنان در یک جامعه به ۵۰ درصد برسد، چرخش اجتماعی آغاز میشود. در ایران، این نقطهٔ عطف در سال ۱۳۷۰ رخ داد؛ همانگونه که افزایش سواد مردان در دههٔ ۱۳۴۰، زمینهٔ تحولات سیاسی دهههای بعد را فراهم کرد. تود حتی در سال ۲۰۰۸ پیشبینی کرد که ایران پس از رسیدن به این آستانهٔ سواد، وارد دورهٔ جدیدی از تحول اجتماعی خواهد شد.
🔻صلحسازی امروز زنان، ادامهٔ همان خلاقیت تاریخی است؛ اما با ابزارهایی تازه: سواد، هنر، زیباییشناسی، بدنهای جدید زنانه، مصرف مولد، علم، اندیشهورزی، و حضور گسترده در عرصههای فرهنگی و اجتماعی. مصرف امروز، همیشه مصرف نمایشی نیست؛ مصرفی است که تولید فرهنگی و اجتماعی میکند. هنر امروز، فقط بیان نیست؛ ساختن زبان تازه است. علم امروز، فقط دانستن نیست؛ خلق چشماندازهای جدید برای همزیستی است.
در معماری، طراحی، شهرسازی، سینما، تئاتر، ادبیات، رسانه، و دهها عرصهٔ دیگر، زنان امروز ساختارهای اجتماعی را از نو میسازند.
🔻این بار، صلحسازی نه از راه سازگاری با شرایط، بلکه از راه آفرینش فعالانهٔ امکانهای تازه برای زندگی انجام میشود. پشت این آفرینش، همان سازوکار مراقبتی قرار دارد؛ همان «حفاظت اجتماعی» که خانم دکتر نصر اصفهانی شرح میدهند. این مراقبت، نه ویژگی ذاتی یک جنس، بلکه توانایی انسانی است که در طول تاریخ، در نقشهای مرتبط با پرورش، نگهداری و سازماندهی زندگی، بیشتر پرورش یافته است.
8 201
🎵 فایل صوتی گفتگوی آرته با دکتر نعمت الله فاضلی
🔹قسمت 4: کنکور و ورود به دانشگاه
🔻حجم فایل: 16.4MB، زمان: 72 دقیقه
8 201
📹 فایل تصویری گفتگوی آرته با دکتر نعمت الله فاضلی
🔹قسمت 5: دوران دانشگاه
🔻حجم فایل: 128MB، زمان: 72 دقیقه
✅ تماشای آنلاین ویدیو در وب سایت آرته
8 201
🎵 📖 فایل صوتی کلاس «تاریخ تحولات فرهنگی ایران» دکتر نعمت الله فاضلی
🔶شماره 10: مفهوم زمان و مساله مندی آینده🔶
✅ دانشگاه علامه طباطبایی، مقطع ارشد، 1404
✅حجم فایل:18.9MB، زمان: 80 دقیقه
8 201
🔻در تاریخ بشر، سازوکارهای مراقبت، از دل نیاز به حفظ زندگی شکل گرفتهاند؛ و همین سازوکارها، شبکههایی از همیاری، همکاری، تقسیم کار، و سازماندهی اجتماعی را پدید آوردهاند. این شبکهها، بنیان صلحاند؛ زیرا صلح، چیزی جز استمرار زندگی نیست.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟ (4)
🔻نعمت الله فاضلی، 31 شهریور 1405
✅ با این پیشفرض، میتوانیم به پرسش اصلی نزدیک شویم: سازوکارهای مراقبت چگونه صلح را میسازند؟
🔻کاهان از دو مفهوم سخن میگوید: قدرتِ خلاق و مراقبتِ خلاق. این دو، در طول تاریخ، سازوکارهایی برای حفظ زندگی، تداوم رابطهها، و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی بودهاند. مراقبتِ خلاق، یعنی توانایی دیدن دیگری، توجه به نیازهای او، و ساختن شبکههایی از همراهی که زندگی جمعی را پایدار میکنند. قدرتِ خلاق، یعنی توانایی سازماندهی، تصمیمگیری، و ایجاد ساختارهایی که زندگی را پیش میبرند.
🔻انسانشناسان، مثل خانم رید، با مطالعهٔ جوامع اولیه، جوامع باقیماندهٔ عصرِ نوسنگی، و دادههای گستردهٔ میدانی، نشان دادهاند که الگوهای مراقبت، در شکلگیری همزیستی نقش بنیادین داشتهاند. این پژوهشها، ما را به بیش از ده هزار سال پیش میبرند؛ به دورههایی که انسانها در گروههای کوچک زندگی میکردند و بقای جمع، وابسته به شبکههای مراقبت، همیاری و توجه به دیگری بود. این دادهها نشان میدهند که سازوکارهای مراقبت، در کنار سازوکارهای قدرت، بنیانهای اولیهٔ صلح را شکل دادهاند.
🔻این یافتهها، نه به معنای نسبتدادن ویژگی ذاتی به گروههای جنسیتی، بلکه به معنای فهم سازوکارهای اجتماعی و فرهنگیای است که در طول تاریخ، نقش مهمی در کاهش تنشها و تقویت همزیستی داشتهاند. مراقبت، یک توانایی انسانی است؛ و در بسیاری از جوامع، به دلایل تاریخی، فرهنگی و ساختاری، این توانایی در نقشهای مرتبط با پرورش، تربیت، نگهداری و همراهی بیشتر دیده شده است.
✅ اگر تعبیر نصر اصفهانی را به کار بگیریم، «مراقبت» در معنای گستردهٔ آن، همان «حفاظت اجتماعی» است؛ سازوکاری که انسان برای حفظ زندگی، برای نگهداشتن فرزند، برای مراقبت از دیگری، ناگزیر به خلق آن بوده است. این مراقبت، پیامدهای عظیمی برای تاریخ بشر داشته؛ پیامدهایی که امروز بسیاری از آنها را نمیشناسیم، اما زندگی ما بر شانهٔ همان خلاقیتها ایستاده است. این همان چیزی است که در ادبیات انسانشناسی از آن با عنوان «خلاقیتِ مراقبتی» یاد میشود؛ جایی که مراقبت، به نیرویی برای آفرینش تبدیل میشود.
🔻انبوه پژوهشهای باستانشناسی و انسانشناسی نشان میدهند که بخش بزرگی از نوآوریهای اولیهٔ بشر—از ابزارهای زیستی گرفته تا سازوکارهای اجتماعی—در دل همین نیاز به مراقبت شکل گرفتهاند. این یافتهها، نه برای نسبتدادن خلاقیت به یک جنس، بلکه برای نشاندادن این نکتهاند که مراقبت، یکی از موتورهای اصلی آفرینش در تاریخ بشر بوده است.
🔻در کتاب تطور زنان نوشته اولین رید، فصلهایی وجود دارد که نشان میدهد چگونه سازوکارهای مراقبت، به خلق شیوههای درمان، بهداشت، تنپوش، حفاظت در برابر سرما و گرما، نگهداری از کودکان، و سازماندهی زندگی روزمره انجامیده است. انسان، برخلاف بسیاری از جانوران، بدون ابزارهای حفاظتی نمیتواند در طبیعت دوام بیاورد؛ و همین نیاز، او را به سمت آفرینش تکنیکهای زیستی و اجتماعی سوق داده است.
🔻در این روایت، طبابت اولیه، بافندگی، دباغی، سفالگری، طراحی سرپناه، شیوههای ابتدایی حملونقل، و روشهای بهداشتی، همه در دل همان «حفاظت اجتماعی» شکل گرفتهاند؛ یعنی در دل نیاز انسان به مراقبت از زندگی. این خلاقیتها، بعدها به تکنولوژیهای پیچیدهتر تبدیل شدند و بنیان تمدن را ساختند.
✅ انسانشناسان نشان دادهاند که در دورههای طولانی، ساختارهای اجتماعی بر محور نقشهای مراقبتی شکل گرفتهاند؛ نقشهایی که در جوامع اولیه، به دلیل تقسیم کار طبیعی و شرایط زیستی، بیشتر در حوزهٔ پرورش، نگهداری و سازماندهی زندگی روزمره دیده میشد. این یافتهها، نه برای ستایش یک جنس و نه برای تقبیح دیگری، بلکه برای فهم سازوکارهای تاریخیِ شکلگیری همزیستیاند.
🔻در همین چارچوب است که میتوان فهمید چرا در برخی دورههای تاریخی، ساختارهای مادرتباری یا مادرمحور شکل گرفتهاند؛ ساختارهایی که در آنها نقشهای مرتبط با مراقبت، سازماندهی زندگی و مدیریت منابع، جایگاه مهمی داشتهاند. این ساختارها، نه به معنای برتری یک جنس، بلکه به معنای نقش تاریخیِ سازوکارهای مراقبتی در شکلدادن به همزیستیاند.
✅ اما پرسش اصلی این است: سازوکارهای مراقبت چگونه صلح را میسازند؟
🔻پاسخ، در همان مفهومی است که آدام کاهان آن را «خلاقیت مراقبتی» و «خلاقیت قدرت» مینامد. مراقبت، نیرویی است که زندگی را حفظ میکند؛ قدرت، نیرویی است که زندگی را پیش میبرد. هرگاه این دو در کنار هم قرار گرفتهاند، همزیستی ممکن شده است. هرگاه یکی از دیگری جدا شده، سلطه و خشونت پدید آمده است.
8 201
✅ در بخش دوم سخنم دربارهٔ ایران صحبت خواهم کرد؛ اما تا همینجا میتوان گفت که برای فهم اینکه زنان چگونه صلح را میسازند، باید نخست جهان را درست ببینیم، انسان را درست بشناسیم، و تاریخ را درست بخوانیم. صلح وجود دارد؛ انسان صلحجوست؛ و زنان، در این فرایند، نقش بنیادین دارند. همان بحثی که مریم نصر اصفهانی سالهاست دنبال میکنند، در اینجا اهمیت پیدا میکند. ایشان از شارحان برجستهٔ اخلاق مراقبت در ایراناند و کتاب ارزشمند «پروای دیگران؛ درآمدی بر فلسفهٔ اخلاق مراقبت» یکی از آثار خواندنی او در این حوزه است.
🔻پیش از آنکه گیلیگان و دیگران در فلسفهٔ اخلاق مراقبت سخن بگویند، انسانشناسان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، بر پایهٔ دادههای تجربی و میدانی، نشان داده بودند که الگوهای مراقبت، همدلی و توجه به دیگری چگونه در شکلگیری روابط انسانی و کاهش تنشها نقش دارند. این پژوهشها، نه بر اساس فرضهای انتزاعی، بلکه بر اساس مشاهدهٔ دقیق جوامع انسانی شکل گرفتهاند.
✅ پیش از آنکه به پاسخ اصلی بپردازم، لازم است تز خودم را روشن کنم؛ مفهومی که بر اساس خوانش شخصیام از دادههای تجربی، میتواند چارچوبی برای فهم نقش مراقبت در ساختن صلح باشد. واقعیت این است که جهان انسانی بر دو نیروی بنیادین استوار است: قدرت و مراقبت.
🔻آدام کاهان، جامعهشناس آمریکایی، در کتاب عشق و قدرت توضیح میدهد که این دو نیرو، دو پایهٔ تاریخ بشرند. قدرت، میل انسان به تحققِ خود، گسترش زندگی، و تأمین نیازهاست؛ نیرویی که در همهٔ موجودات زنده دیده میشود. مراقبت، توجه به دیگری، همدلی، و همراهی است؛ نیرویی که امکان میدهد قدرت، به سلطه تبدیل نشود و رابطهها از مسیر خارج نشوند.
🔻کاهان میگوید قدرت، زمانی مسئلهساز میشود که از مراقبت جدا شود؛ و مراقبت، زمانی معنا دارد که در کنار قدرت قرار گیرد. این دو، همچون دو کفهٔ یک ترازو، همواره در کشمکش و در عین حال در تعاملاند. هیچ دورهای از تاریخ بشر، نه سراسر خشونت بوده و نه سراسر صلح؛ در هر جنگی، لحظههایی از زندگی وجود داشته و در هر دورهٔ آرامش، تنشهایی پنهان هست. صلح، مترادف زندگی است؛ و زندگی، هرگز بهطور کامل خاموش نمیشود. مراقبت، همان مفهوم کلیدی مادرانه، صلح و تمدن را ممکن ساخته است. مراقبت، معماری پنهان تمدن است.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟(۳)
🔻نعمت الله فاضلی، ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
✅ صلحِ پنهان
🔻به گمانم همین نکات موضوع صحبتم را آشکار کرد. موضوع سخن من پرسشی ساده در ظاهر و پیچیده در باطن است: زنان چگونه صلح را میسازند؟ می خواهم از منظر انسان شناسی به آن بپرازم. سخنم دو بخش دارد: نخست، نگاهی تاریخی و نظری به نسبت زنان و صلح؛ و سپس، تأملی دربارهٔ ایران.
✅برای پاسخدادن به این پرسش، ابتدا باید روشن کنیم که آیا اساساً صلح وجود دارد تا بتوانیم بگوییم زنان آن را میسازند یا نه. بسیاری با شور و حرارت میگویند صلح وجود ندارد و شواهد فراوانی هم ارائه میکنند: جنگهای جاری در ایران، لبنان، فلسطین، افغانستان، کشمیر؛ خشونتهای نمادین و فیزیکی در کشور خودمان؛ و دهها نمونهٔ دیگر در جهان. این دیدگاه جذاب ورسانهپسند است، و توجه را جلب میکند؛ زیرا امر منفی همیشه چشمها را بیشتر به خود میکشد. خبرهای مربوط به کشتار، تجاوز، و خشونت، هرچه بزرگتر و هولناکتر باشند، بیشتر دیده میشوند و همین باعث شده تصور عمومی ما از جهان، تصویری تاریک و خشونتبار باشد.
🔻اما این تصور، با وجود جذابیتش، نمی گویم تماماً غلط است، اما واقعبینانه نیست. اگر تاریخ را با دقت نگاه کنیم، اگر دادههای معتبر را بررسی کنیم، اگر روندهای بلندمدت را ببینیم، درمییابیم که جهان امروز، با همهٔ خشونتهایش، در مقایسه با دوره های پیشین،صلحآمیزترین دورهٔ تاریخ بشر است. کتاب انسان پیروزمند نوشتهٔ یوهان نوربرگ، با دادههای دقیق تاریخی و آماری نشان میدهد که خشونت در جهان امروز، نسبت به هر دورهٔ دیگری از تاریخ، بهطور چشمگیری کاهش یافته است.
🔻همینطور استیون پینکر در «فرشتگان بهتر ذات ما» و کتاب اخیرترش «روشنگری اکنون» نشان میدهد که جنگها در چشم انداز بلندمدت تاریخی کاهش یافتهاند، خشونتها کم شدهاند، و خویشتنداری بشر افزایش یافته است. نوربرت الیاس نیز دراثر کلاسیکش «فرایند تمدنسازی» نشان میدهد که تاریخ بشر، تاریخ گسترش مهار خشونت و تقویت خویشتنداری است. جهان امروز، آرامترین لحظهٔ تاریخ بشر است؛ با همهٔ ناآرامیهایش. هرچند جنگ ها، خشونت ها، نابرابری ها، تبعیض ها و ظلم ها و تنگناها همچنان به طور گسترده و انبوه تولید می شوند و بشر تا خلق آرمانشهر انسانی فاصله زیادی دارد.
🔻ما امروز جهان را خشونتبار میبینیم، نه چون خشونت بیشتر شده، بلکه چون حساسیت ما نسبت به خشونت افزایش یافته است. امروز حتی کسانی که جنگ را آغاز میکنند، در ظاهر از مهربانی و انسانیت سخن میگویند؛ اتفاقی که در تاریخ بشر بیسابقه است. واقعیت این است و نباید فراموش کنیم که خشونت، سایهٔ زندگی است؛ نه تمام آن.
🔻 پس نخستین نکته این است: صلح وجود دارد؛ بسیار بیش از آنچه تصور میکنیم.
✅ نکتهٔ دوم این است که آیا انسان، موجودی صلحجوست یا خشونتگرا؟ این نیز محل مناقشه است. برخی مانند هابز، انسان را گرگ انسان میدانند؛ اما این استعاره، هم از نظر جانورشناسی غلط است و هم از نظر انسانشناسی. فرانس دوال در کتاب دوران همدلی نشان میدهد که هم در جانوران و هم در انسانها، سازوکارهای زیستیِ همدلی، مراقبت و همکاری، بسیار نیرومندتر از سازوکارهای خشونتاند. موجودات زنده، از گیاهان تا جانوران، برای همزیستی ساخته شدهاند.
🔻کتاب «زندگی رازآمیز درختان» اثر پیتر وولبن نیز نشان میدهد که حتی درختان، شبکههای پیچیدهٔ مراقبت، همدلی و برابریخواهی دارند؛ درختان مادر از درختان فرزند مراقبت میکنند، درختان آسیبدیده «فریاد» میکشند، و درختان قوی، منابع خود را با درختان ضعیف تقسیم میکنند.
🔻این شواهد نشان میدهد که صلح، ریشه ای هم در زیستشناسی دارد؛ و میل به مراقبت، همدلی و همراهی، در موجودات ماده، بهطور تاریخی بیشتر تقویت شده است. معنای این سخن این است که از ابتدای تولد بشر مراقبت و همدلی هم متولد شد. خوب این خبر خوبی برای ماست که همدلی، قدیمیتر از خشونت است.
🔻اِوِلین رید، انسان شناس کلاسیک آمریکایی در کتابش «تطور زنان» همین نکته ظریف و مهم تاریخ زنان را نشان می دهد. این کتاب، یکی از آثار کلاسیک انسانشناسی دربارهٔ نقش تاریخی زنان در شکلدادن به همزیستی، مراقبت و صلح هم هست. ترجمهٔ فارسی آن با عنوان انسان در عصر توحش منتشر شده، اما عنوان و مقدمهٔ مترجم، متأسفانه با روح کتاب سازگار نیست. با این حال، خود کتاب، شاهکاری است که نشان میدهد چگونه زنان، در طول تاریخ، بنیانگذاران شبکههای مراقبت، همدلی، تربیت، و همزیستی بودهاند؛ شبکههایی که بعدها به ساختارهای اجتماعیِ صلحآفرین تبدیل شدند.
8 201
✅ اما این چشمانداز که زنان صلحسازند، به معنای این نیست که همهٔ زنان اهل صلحاند یا هرگز خشونت نمیکنند. من نگاه ذاتگرایانه به زنان ندارم و نمیخواهم ویژگی اخلاقی یا روانی را به یک جنس نسبت دهم.
🔻سخن من دربارهٔ الگوهای فرهنگی و تاریخی است؛ دربارهٔ نقشهایی که در بستر شرایط اجتماعی، تقسیم کار، ساختار خانواده و تجربههای زیسته شکل گرفتهاند. وقتی میگویم زنان صلحسازند، منظورم این نیست که مردان صلح نمیسازند یا زنان همیشه مهرباناند؛ منظورم این است که در تاریخ بشر و زندگی اجتماعی و در تاریخ ایران، سازوکارهای مراقبتی بیشتر در نقشهای مرتبط با زنان پرورش یافته و همین نقشها در بسیاری از دورهها ستونهای پنهان همزیستی بودهاند.
🔻این چشمانداز، نه ستایش جنسیت است و نه تقبیح آن؛ بلکه تلاشی است برای فهم اینکه چگونه فرهنگ، خانواده و تجربههای زیسته، سازوکارهای صلح را میسازند و چگونه میتوان از این میراث برای امروز ایران بهره گرفت. و این نکته مهمی است و می تواند به شیوه ای به حکمرانان، به فعالان مدنی، به فعالان صلح، به دانشگاهیان و همه مردم برای گسترش صلح کمک کند.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟(۲)
🔻نعمت الله فاضلی، ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
✅ مراقبت زیسته
🔻من مردمنگار و خودمردمنگارم و به رسم عادت، اندیشههایم را نه از کتابها، بلکه از درنگ و تأمل در تجربههای زیستهام به دست میآورم. وقتی خواستم درباره زنان و صلح اجتماعی سخن بگویم، نخستین چیزی که به ذهنم آمد نه نظریهها بود و نه دادههای آماری؛ بلکه چهرهٔ مادرم بود، و زنان روستایی مصلحآباد فراهان در دهههای چهل و پنجاه خورشیدی؛ زنانی که بیآنکه نامی از صلح بدانند، مهمترین کارگزاران صلح در روستا بودند.
🔻من در خانواده و خانهای بزرگ، در میان مادر، خالهها، همسایهها و زنانی که هر روز در رفتوآمد بودند، بزرگ شدم؛ زنانی که سواد نداشتند، اما مثل روانشناسان ورزیده، فضای عاطفی خانه و روابط میان اعضای خانواده را مدیریت میکردند.
🔻مادرم، با آن دستان لاغر و آن صدای آرام، چهره همیشه خندانش، همیشه میدانست چگونه تنشها را بخواباند، چگونه دلها را نرم کند، چگونه میان ما بچهها و آن خانواده بزرگ، آشتی برقرار کند، چگونه رنجها را سَبُک کند. او هرگز درس روانشناسی نخوانده بود، اما در عمل، استاد مدیریت عاطفه بود؛ استاد مهار خشونتهای کوچک زندگی؛ استاد ساختن آرامش در دل سختیها. هنوز صدای او را به یاد دارم که میگفت: «خوب باشید ننه جون، همین کافیه». مادرم ما را به «خوب بودن» دعوت می کرد. خوبی و خوبی ها را یادآوری می کرد. مادران مثل شاعران کارشان یادآوری خوبی هاست.
✅ صلح هم واژه دیگری است که می توان متراف خوبی در نظر گرفت. خوب ها خونسرد، آرام، همدل، مراقبتی، دلسوز، مهربان، بخشنده، با گذشت، و با خود و دیگران در صلح اند. خوب بودن برای مادرم یعنی پرهیز از هر گونه تعرض به دیگری و همچنین مراقبت از همه. این است که معتقدم این جمله، ساده و روستایی، اما در عمق خود یک نظریهٔ کامل دربارهٔ صلح بود.
🔻در روستای ما، زنان ستونهای پنهان زندگی بودند. مردان در مزرعه و صحرا کار میکردند، اما این زنان بودند که با همدلی، مراقبت و مهربانی، با رفتوآمدهای روزانه، با تقسیم نان و آب، با مراقبت از کودکان همدیگر، با نشستن کنار هم در عصرهای تابستان، با قصه گفتن، با دلداری دادن، با آشتی دادن، با پنهان کردن رنجها، با تحمل سختیها، صلح را در روستا میساختند. اگر امروز از من بپرسند نخستین درس صلح را از کجا آموختهام، میگویم از مادرم؛ از همان زنی که سواد نداشت، اما جهان را با زبان مراقبت میفهمید. از همان زنی که هر صبح، با روشن کردن چراغ خانه، پختن نان، آب آوردن از چشمه و فراهم کردن بساط چایی و صبحانه و دوشیدن گوسفندان چراغ صلح را روشن میکرد.
✅ وقتی به موضوع زنان و صلح اجتماعی فکر کردم، به مادرم، به همسرم، خواهرانم، خالههایم و همهٔ زنانی که در زندگیام بودهاند نیز فکر کردم؛ زنانی که هرکدام به شکلی، ادامهٔ همان سنت مراقبتی بودند که از دل تاریخ روستایی ما آمده بود. فرهنگ و خانوادهٔ روستایی ما، میراثی بود که در آن، زنان نه فقط نگهدارندهٔ خانه، بلکه نگهدارندهٔ صلح بودند.
🔻آنچه بعدها در کتابها خواندم—از نوربرگ و پینکر و اِوِلین رید تا الیاس و دوال—همه در تجربهٔ زیستهٔ من پیشتر وجود داشت: این که صلح از دل زندگی ساخته میشود؛ این که مراقبت، معماری پنهان تمدن است؛ این که همدلی، قدیمیتر از خشونت است؛ این که زنان، در طول تاریخ، ستونهای آرامش بودهاند.
🔻این یادداشت، ادامهٔ همان تجربه است؛ ادامهٔ همان خانهٔ روستایی؛ ادامهٔ همان مادر بیسواد اما خردمند؛ ادامهٔ همان زنانی که بیآنکه نامشان در کتابها باشد، صلح را در زندگی ما ممکن کردند. من امروز از نظریهها حرف میزنم، اما ریشهٔ همهٔ اینها در همان تجربهٔ زیسته است: در مصلحآباد فراهان، در دهههای چهل و پنجاه، در خانهٔ مادرم، در مهربانی زنانی که صلح را زندگی میکردند، نه تعریف.
8 201
✅ امید دارم خواننده، در این بخش، انگیزهٔ تازهای برای کنشگری پیدا کند؛ انگیزهای برای ساختن شبکههای همیاری، برای تقویت زبان گفتوگو، برای گسترش رفتارهای مراقبتی و صلحآمیز.
🔻و نهایتاً، امید دارم این متن، بینش جامعه را نسبت به زنان ارتقا دهد؛ زنان را نه بهعنوان مسئله، بلکه بهعنوان سازندگان زندگی و صلح ببیند؛ بهعنوان نیروی آرام اما عظیمی که قرنهاست زندگی را حفظ کرده و امروز میتواند آیندهٔ ایران را روشنتر کند. این روایت، دعوتی است به دیدن صلحی که همیشه بوده اما پنهان مانده؛ دعوتی به دیدن زنان، نه در حاشیهٔ تاریخ، بلکه در مرکز آفرینش زندگی.
✅ قبل از پایان این مقدمه لازم است اشاره ای به اهمیت توجه به صلح پنهان و زنان کنم. امیدوارم شما را با این یادآوری بتوانم در کنار جنبش صلح ایرانی قرار دهم. می دانید که در این سالها بخش بزرگی از توان فکریام را صرف صلح در ایران کردهام؛ نه از سر علاقهٔ نظری، بلکه از سر یک ضرورت تاریخی.
🔻 در کتابهایم—صلح ایرانی، صلح زیستهٔ ایرانی، مکتب ایرانی صلح—و در مسئولیتی که در انجمن علمی مطالعات صلح ایران پذیرفتهام، همیشه یک حقیقت را دیدهام: صلح، داروی شفابخش دردهای مزمن ایران است؛ و این دارو، برخلاف تصور رایج، وارداتی نیست. این دارو در دل همین جامعه تولید میشود و زنان، طبیبان اصلی این درد مزمناند. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند بازخوانی و احیای نقش زنان در صلح است؛ زیرا زنان، نیروی اصلی صلحسازی جامعهاند، اما جامعهٔ ما آنها را درگیر چالشهای کاذب، ایدئولوژیک و فرساینده کرده است.
✅ ایران امروز در نقطهٔ حساسی ایستاده است؛ نقطهای که در آن، شکافهای اجتماعی، فرسایش اعتماد، خشونت نمادین، بحرانهای اخلاقی و تنشهای سیاسی، جنگ و خشونت ها زندگی را سختتر کردهاند. در چنین وضعیتی، نیرویی لازم است که بتواند رابطهها را ترمیم کند، اعتماد را بازسازی، زبان گفتوگو را احیا و شبکههای همیاری را تقویت نماید. این نیرو، در تجربهٔ تاریخی ایران، همیشه در دست زنان بوده است. زنان، حاملان مراقبت زیستهاند؛ همان نیروی آرام و پنهانی که زندگی را در سختترین دورهها حفظ کرده است.
🔻اما مسئلهٔ امروز ایران این است که این نیروی عظیم، به جای آنکه در خدمت صلح قرار گیرد، درگیر چالشهای کاذب شده است: چالشهایی که زنان را نه بهعنوان سازندگان زندگی، بلکه بهعنوان موضوع مناقشهٔ ایدئولوژیک تعریف میکنند؛ چالشهایی که انرژی زنان را از آفرینش اجتماعی به مقاومت روزمره منتقل میکنند؛ چالشهایی که زنان را از نقش تاریخیشان در مراقبت، همدلی و صلحسازی دور میکنند.
🔻در کنار این چالشها، تحولات عظیمی نیز رخ داده است: گسترش سوادآموزی زنان، حضور گستردهٔ زنان در آموزش عالی، جهانیشدن، رسانههای نو، سبکهای تازهٔ زندگی، و جنبشهای اجتماعی و سیاسی اخیر. این تحولات، زنان را به نیرویی آگاه، مطالبهگر، خلاق و توانمند تبدیل کرده است؛ نیرویی که میتواند صلح را از سطح فردی به سطح اجتماعی ببرد. امروز زنان، نه فقط حاملان سنت مراقبتاند، بلکه حاملان زبانهای تازهٔ همزیستیاند؛ زبانهایی که میتوانند خشونت نمادین را کاهش دهند و ظرفیتهای همدلی را افزایش دهند.
🔻به همین دلیل است که میگویم گسترش و احیای نقش زنان در صلح، برای امروز ایران یک ضرورت حیاتی است. اگر جامعه بخواهد از چرخههای فرسایندهٔ خشونت و بیاعتمادی عبور کند، باید نیروی مراقبتی زنان را جدی بگیرد؛ باید زنان را از چالشهای کاذب مانند مسئله پوشش آزاد کند؛ باید میدان را برای کنشهای همدلانه، مراقبتی و صلحآمیز زنان باز کند؛ باید زنان را نه مسئله، بلکه راهحل ببیند.
🔻صلح آیندهٔ ایران، بر شانههای همین زنان ایستاده است؛ زنانی که میتوانند زبان تازهٔ زندگی را بسازند، شبکههای همیاری را گسترش دهند، رابطهها را ترمیم کنند و امید را دوباره در جامعه جاری سازند. این لحظه، لحظهٔ دیدن صلحِ پنهان است؛ صلحی که زنان ساختهاند و امروز باید به سطح عمومی آورده شود.
8 201
📝 صلح پنهان: زنان چگونه صلح سازی می کنند؟
🔻نعمت الله فاضلی، 27 شهریور1405
✅ روایتِ یک صلحِ پنهان
🔻این گفتار درباب صلحِ پنهان است، نیروی آرام، کمصدا و پیوستهای که در دل زندگی جریان دارد؛ صلحی که نه در میدانهای سیاست، بلکه در خانهها، در رابطهها، و در رفتارهای کوچک روزمره ساخته میشود؛ و زنان معماران این بنای باشکوه انسانی پنهان هستند.
🔻صلح پنهان، صلحی است که زنان در طول تاریخ ایران، بیهیاهو و بیادعا، با مراقبت زیستهشان ساختهاند؛ صلحی که در تقسیم نان، در آشتی دادن، در دلداری دادن، در تحمل سختیها، در روشن کردن چراغ خانه، در پختن نان و در نگهداشتن رابطهها جاری بوده است.
✅ سالها پیش، در یک صبح سرد زمستانی، کنار مادرم نشسته بودم؛ مادری که سواد نداشت، اما جهان را با زبانی میفهمید که هیچ کتابی قادر به آموزش آن نیست. همانطور که چای را در استکانهای کوچک میریخت، با صدای آرامش گفت: «خوب باشید ننه جون، همین کافیه». بعدها فهمیدم این جملهٔ ساده، در عمق خود، نظریهای کامل دربارهٔ صلح است؛ صلحی که نه در سیاست، بلکه در زندگی جاری است.
🔻همین تجربهٔ کوچک، نقطهٔ آغاز این گفتارم شد؛ گفتاری که میکوشم نشان دهم زنان چگونه صلح را میسازند و چرا «مراقبت زیسته»، کلید فهم این نقش است. من این روایت را از دل زندگی مینویسم، نه از دل کتابخانهها؛ از دل خانهٔ مادرم، از دل روستای مصلحآباد، از دل زنانی که صلح را زندگی میکردند، نه تعریف.
✅ در آغاز، از همین تجربهٔ زیسته حرکت میکنم و نشان میدهم که زنان روستایی دهههای چهل و پنجاه، بیآنکه نامی از صلح بدانند، مهمترین کارگزاران آرامش در روستا بودند. آنها با تقسیم نان و آب، با آشتی دادن، با دلداری دادن، با تحمل سختیها، صلح را در رفتارهای روزمرهشان میساختند.
🔻اینجا مفهوم «مراقبت زیسته» را بهعنوان نیروی آرام و پیوستهای معرفی میکنم که در دل زندگی ایرانی جریان دارد و نسلها را به هم پیوند میدهد. امید دارم خواننده، در اینجا، با صلحی آشنا شود که همیشه بوده اما دیده نشده؛ صلحی که در دستهای مادران، در نگاه زنان، در کارهای کوچک روزمره پنهان بوده است.
🔻سپس وارد چشمانداز نظری میشوم و پرسش بنیادین را طرح میکنم: آیا اساساً صلح وجود دارد؟ با اتکا به دادههای تاریخی و آثار نوربرگ، پینکر و الیاس، نشان میدهم که جهان امروز—با همهٔ خشونتهایش—در بلندمدت تاریخی، آرامترین دورهٔ بشر است. حساسیت ما نسبت به خشونت افزایش یافته، نه خود خشونت. اینجا، تصویر رایج از جهان خشونتبار را وارونه میکنم و نشان میدهم صلح، پنهان اما واقعی است. امید دارم خواننده، در اینجا، از نگاه رسانهزده فاصله بگیرد و جهان را از زاویهٔ دیگری ببیند؛ زاویهای که در آن صلح، نه غیبت خشونت، بلکه حضور زندگی است.
🔻در ادامه، به پرسش دوم میرسم: آیا انسان موجودی صلحجوست؟ با ارجاع به دوال و وولبن، توضیح میدهم که همدلی، مراقبت و همکاری، ریشههای عمیقتری از خشونت دارند و موجودات زنده برای همزیستی ساخته شدهاند. اینجا، بنیان زیستی صلح را آشکار میکنم و نشان میدهم مراقبت، از آغاز تاریخ، نیرویی برای حفظ زندگی بوده است. امید دارم خواننده، در اینجا، به یک آشناییزدایی عمیق برسد: اینکه خشونت، استثناست؛ همدلی، قاعدهٔ زندگی است.
🔻سپس متن وارد بخش نظری اصلی میشوم: مفهوم «قدرتِ خلاق» و «مراقبتِ خلاق» در اندیشهٔ آدام کاهان. توضیح میدهم که زندگی انسانی بر دو نیروی بنیادین استوار است و صلح زمانی ممکن میشود که قدرت و مراقبت در کنار هم قرار گیرند. مراقبت، معماری پنهان تمدن است؛ نیرویی که از دل نیاز به حفظ زندگی، شبکههای همیاری، درمان، بهداشت، تنپوش، سرپناه و سازماندهی اجتماعی را پدید آورده است. امید دارم خواننده، در این بخش، بفهمد که مراقبت، یک احساس نیست؛ یک نیروی تمدنی است، یک موتور آفرینش.
🔻در بخش دوم گفتارم وارد ایران میشود و نشان میدهم که همین سازوکارهای مراقبت، در تاریخ ایران نیز نقش داشتهاند. سه الگوی زنانه—زن سازگار، زن صلحجو، زن صلحساز—بهعنوان مسیر تاریخی تحول نقش زنان معرفی می کنم. سپس توضیح میدهم که چگونه در سدهٔ پانزدهم، زنان ایرانی وارد «لحظهٔ زنانهٔ ایران» شدهاند؛ لحظهای که در آن صلحسازی به نیرویی فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده است. امید دارم خواننده، در این بخش، انرژی عاطفی تازهای برای فهم نقش زنان پیدا کند؛ انرژیای که بتواند نگاه جامعه را نسبت به زنان دگرگون کند.
🔻در پایان، چشمانداز عملی روایت را روشن میکنم: دلالتهای این نگاه برای حکمرانی، مردم، فعالان مدنی، فعالان صلح و محققان مطالعات زنان. نشان میدهم که صلح آیندهٔ ایران، از دل زندگی ساخته میشود؛ از دل شبکههای مراقبت، از دل همدلیهای کوچک، از دل کنشهای مدنی، از دل هنر، رسانه، مصرف مولد و سبکهای تازهٔ زندگی.
