ch
Feedback
saeed_khaksar58

saeed_khaksar58

前往频道在 Telegram

بین تو و بوسه و شرم و گناه ماندم و صد خاطره در یک نگاه #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 https://t.me/saeed_khaksar58 @saeed_khaksar : پی وی

显示更多
1 119
订阅者
+324 小时
+237
+5630
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+58
在6个频道中
六月 '26
+100
在7个频道中
Get PRO
五月 '26
+15
在6个频道中
Get PRO
四月 '26
+5
在2个频道中
Get PRO
三月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+41
在7个频道中
Get PRO
一月 '26
+19
在7个频道中
Get PRO
十二月 '25
+67
在14个频道中
Get PRO
十一月 '25
+78
在10个频道中
Get PRO
十月 '25
+57
在13个频道中
Get PRO
九月 '25
+67
在13个频道中
Get PRO
八月 '25
+69
在11个频道中
Get PRO
七月 '25
+60
在9个频道中
Get PRO
六月 '25
+49
在5个频道中
Get PRO
五月 '25
+98
在11个频道中
Get PRO
四月 '25
+88
在15个频道中
Get PRO
三月 '25
+90
在16个频道中
Get PRO
二月 '25
+101
在16个频道中
Get PRO
一月 '25
+114
在9个频道中
Get PRO
十二月 '24
+113
在9个频道中
Get PRO
十一月 '24
+107
在9个频道中
Get PRO
十月 '24
+113
在13个频道中
Get PRO
九月 '24
+44
在7个频道中
Get PRO
八月 '24
+41
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+42
在4个频道中
Get PRO
六月 '24
+33
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+57
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+50
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+69
在5个频道中
Get PRO
二月 '24
+53
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+63
在11个频道中
Get PRO
十二月 '23
+96
在7个频道中
Get PRO
十一月 '23
+86
在5个频道中
Get PRO
十月 '23
+115
在7个频道中
Get PRO
九月 '23
+92
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+92
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+57
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+59
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+24
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+22
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+49
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+31
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+28
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+15
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+24
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+21
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+299
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
15 七月+6
14 七月+5
13 七月+17
12 七月+5
11 七月0
10 七月+1
09 七月+1
08 七月+1
07 七月+2
06 七月+3
05 七月+6
04 七月+2
03 七月+2
02 七月+4
01 七月+3
频道帖子
photo content

2
همیشه آنکه رفته است به قدر وسعت بزرگی حضور خود برای انکه مانده است «نبود» را بروز داده است و من که مانده ام عذاب میکشم به قدر یک جهان نبود تو چقدر بی تو زندگی شبیه مُردنی شبانه روزی است چقدر بی تو نامِ "مادر" - این امید جاری جهان   برای  زنده ماندنم کم است کجای قصه گم شدی که من غریب مانده ام میان راه روزگار  صدای گامهای تو به سنگفرش مرده ی حیاتمان کجاست ؟  تا که جان دهد چقدر  گریه کرده ام و نیستی ببینی ام و نیستی که عاشقانه در بغل بگیری ام چقدر بی تو هیچم ای شکوه زندگانی ام کجای قصه گم شدی ؟ که بعد از آن من از جهان و از خودم - و از تمام خنده های پر فریب - و از تمام گریه های پر ریا - گذشته ام - و  خسته ام چقدر پر شکسته ام... و نیستی ببینی ام و نیستی که عاشقانه در بغل بگیری ام کجای قصه گم شدی ... . #سعید_خاکسار #سعید_خاکسار@saeed_khaksar58
119
3
همیشه آنکه رفته است به قدر وسعت بزرگی حضور خود برای انکه مانده است «نبود» را بروز داده است و من که مانده ام عذاب میکشم به قدر یک جهان نبود تو چقدر بی تو زندگی شبیه مُردنی شبانه روزی است چقدر بی تو نامِ "مادر" - این امید جاری جهان   برای  زنده ماندنم کم است کجای قصه گم شدی که من غریب مانده ام میان راه روزگار  صدای گامهای تو به سنگفرش مرده ی حیاتمان کجاست ؟  تا که جان دهد چقدر  گریه کرده ام و نیستی ببینی ام و نیستی که عاشقانه در بغل بگیری ام چقدر بی تو هیچم ای شکوه زندگانی ام کجای قصه گم شدی ؟ که بعد از آن من از جهان و از خودم - و از تمام خنده های پر فریب - و از تمام گریه های پر ریا - گذشته ام - و  خسته ام چقدر پر شکسته ام... و نیستی ببینی ام و نیستی که عاشقانه در بغل بگیری ام کجای قصه گم شدی ... . #سعید_خاکسار #سعید_خاکسار@saeed_khaksar58 کلمه حیاط  هم مد نظر بوده
1
4
-------- تاریخ مادر مرده مے ڪَوید تنت زخمیست حتے لبم از ماجرای ڪَفتنت زخمیست #سعیدخاڪسار🖋 اجراے برخط #مهداافڪار🎙 405/04/12 𝓜𝓪𝓱𝓭𝓪.𝓪𝓯𝓴𝓪𝓻🎙
218
5
‍ دچار باید بود... #سعید_خاکسار اصفهان نه تنها پایتخت فرهنگی ایران بلکه به واقع نماد تلفیق فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی است . وقتی در آثار معماری آن اندیشه کنیم تفاوت های بسیاری با معماری اسلامی دارد ، با اینکه شباهت در نوع کاربری ، اعتقادات  در آن به چشم می خورد . در این شهر هنر و ظرافت ، معماری و قلم زنی ، موسیقی و شعر از جایگاهی ویژه برخوردار است . بزرگانی چون جناب هاتف و جناب نشاط و هزاران شاعر شیرین سخن مهر تاییدی است بر آنچه عرض گردید . تغییر و انقلاب در سال ۱۳۵۷ خورشیدی مسیری نو برای جامعه ی ایران بود در همان آغاز به سال ۱۳۵۸ هنرمند خوش ذوق و بی ریا جناب سعید خاکسار در شهر اصفهان قدم بر خاک پاک وطن نهادند . طبع بلند و مقام رفیع ایشان باعث شده تا اطلاعات بیشتری از زندگی این شاعر عزیز نداشته باشیم . به هر حال برای ایشان سلامت و سعادت آرزومندیم . چشم انتظار آثار بیشتری از این شاعر توانمند و خوش قلم هستیم . تصمیمت این شدست ، بسوزانی ام ! برو ... گفتی که میروی که بمیرانی ام ! برو ... باشد قبول ، کندی این نبض دست تو پاییز باش ، زردی این سبز دست تو باشد قبول ، زحمت رفتن به پای تو ماندن برای من ، که بمیرم برای تو حالا که خسته ای و نمیخواهی ام ، برو آری تو خوب ، آخر گمراهی ام ، برو حالا که بین ماست سرانجام مبهمی ... وقتی زیادها تو و من ذره ی کمی ... دیگر مجال ماندن و تردید ها نماند طوفان بدان ، توان به تن بید ها نماند پر باز میکنی بروی پر شکسته ام اری تو دل نبند من آنم که بسته ام ننشین دگر کنار من و ساحلی که نیست بگذر از این مترسک و این حاصلی که نیست پایان روزگار من و توست ، اوج درد باشد بهار باش ...  منم فصل زرد سرد باشد ، ببند پشت سرت درب خانه را با خود ببر خیال سر و بغض و شانه را با خود ببر هر آنچه که بین من و تو بود با خود ببر دلی که برای تو می سرود باید رها کنی من و این خاطرات را حتی ببر ز فکر و خیالم خدات را بردار با خودت چمدان را ، بهانه را آن شال چارخانه و ایوان خانه را لازم نکرده است بمانی برای من غیر از خودت مرا ببر از ماجرای من اردیبهشت از تو و آبان برای من خورشید مال تو ، نم باران برای من لازم نکرده است که ویران شوی، برو ... ویران منم ، نخواه پریشان شوی برو ... من بیقرار  _ صاحب صبر و قرار تو یخ بسته من  _ حکایت صدها بهار تو شیراز باش ... درد سپاهان خسته ام پرواز باش ...  من که پر خویش بسته ام باشد ، بخند ، گریه ی این ماجرا منم آنکس که مانده است میان بلا ، منم اصلن قبول دختر مردادِ داغ تو خاموشی ازمن است حضور چراغ تو عالیجناب شعر و غزل را ... ولش کنید آن چشمهای رنگ عسل را ... ولش کنید اصلن ، تو کوه های لرستان _ کویر من در کنج بغض های خودم _ گوشه گیر من من مبتلا به چشم تو هستم ، ولی نمان اصلن قبول ، پیش تو مستم ، ولی نمان شاعر چرا به درد خودت خو نمیکنی ؟ پایان مثنویست غزل رو نمیکنی ؟ حالا دگر به حال دلت واژه واژه نیست اما چرا تو اخم به ابرو نمی کنی ؟ بغضت ، زلال آینه ها را  ندیده است دردت به جان، نگاه به این سو نمی کنی ؟ * گفتی که با دعا نگهم ... ، گفتمت برو گفتی دریغ و درد ، به من رو نمیکنی ؟ * ای عشق ؛ انتظار من از تو زیاد نیست بسیار دیده ام که تو - جادو نمیکنی اینجا غزل به گریه نشست و تمام شد شاعر چرا به درد خودت خو نمیکنی ؟ خورشید مثنوی پس ِ ابر غزل ، نمان در این غروب ِ شعر افق را به خون کشان بارانغزل به گونه ی شعرم روان شد و ... نور از غروب مثنوی اکنون عیان شد و ... حالا دم غروب غم انگیر بین ماست من در منم اسیر و تو در بودنت رهاست احساسم این شده ست بدهکاره بودنم مدیون لحظه های پس  از  این سرودنم شک کرده ام به شور و جنون در نگاه تو حتی به حوض آب من  و عکس ماه تو خوردی قسم ، که دست مرا ول نمیکنی یا برکه ی خیال مرا  گل  نمیکنی رفتن قبول ،از نظرم... ، از خیال نه ممکن نبود رفتنت اما ، محال نه وقتی محال ها همه امکان پذیر شد تف بر منی که پای محال تو پیر شد شک کرده ام به عشق ، به رنگ نگاه تو شک بر عذاب های دلم  ، بر گناه تو باشد برو تو خوب ،  بد ماجرا منم انکس که خورده سیب ِ بهشت ِ خدا منم شیطان منم ،رجیم منم ، رانده ی بهشت گویا تویی عزیزِ پدرخوانده ی بهشت هنگام رفتن است ، ببر هر چه داشتی میلت به چشم های مرا جا گذاشتی پایان ماجراست به چشمم نگاه کن اصلن بمان ، بمان و مرا رو سیاه کن @DOCCHHAARR
285
6
XrAYthPC Shadmehr Rooze Sard unplugged OFFICIAL VIDEOشادمهر روز سرد آنپلااگد 00:03:55
261
7
P CvCGJXio Siavash Ghomayshi Ghorbatسیاوش قمیشی غربت 00:06:04
266
8
سعید خاکسار.mp3
9
9
دست و دلم بند است بند یک جهان احساس دورت بگردم تا زمان برپاست با وسواس دورت بگردم بهترین همراه من با درد اینجا که تنها واژه ی گم گشته باشد مرد تعبیر هر خوابی که دیدم  بی سرانجامی ست پایان فال عمق فنجانها که بدنامی ست هربار از تجریش رفتم راه آهن را در بغض دیدم مرد را در گریه ها زن را تهران همین غول تمدن روی دوشش دود تهران که در شبهای غمگین خودش فرسود در شهرهای دیگر این خاک  غم پرپاست این مادر آتش به جان ایران بی پرواست این سرزمین همراه دردم بوده یا خود درد با گریه هم کاری برای ما نخواهد کرد دل تنگ آزادی شدم آنسوی جمهوری دل کندم از این زندگی ، این حس مجبوری نان را به نرخ جان میان سفره آوردیم تحویل سال آمد غریبی را بغل کردیم امروزمان از حسرت دیروزمان پر شد دیروزمان هم خالی از طعم تفکر شد پاییز سرخ و زرد مان  بسیار طولانی ست هر نوبهاری میرسد جنسش زمستانیست از ابتدای بودنت تا انتها درد است هر جا جوانی دیده ام در شهر ولگرد است از درد تا درمان  هجوم سر بداری هاست داد و هوار مردمانت از نداری هاست آواره گی سهم من  و بیچاره گی از تو هر نا امیدی مال من پتیاره گی از تو دهلیز قلبت را هر انکس دیده میداند رنجیدنت را هر کسی رنجیده میداند گفتم شمالت را جنوبت گریه باران شد گفتم جنوبت داغ سهم سوگواران شد بر تاج غمگین دماوندت نگینی نیست جان خزر  دلواپس بالا نشینی نیست خو کرده ای با دردهای ترکمن چایت راه نداری گم شوی در بغض فردایت حمام فین یاد آور خون  کبیرانت اروند و دست بسته ی جمع اسیرانت قاجار تاریخ تو را از قهوه ها پر کرد چنگیز دردی بدتر از،خود بر سرت آورد دریای نور و کوه نور و نادرت مردند هی تکه تکه نقشه ات را بیگمان خوردند اسم تو آمد بر لبم روحم ترک برداشت تا سیب  سرخ بودن این خاک لک برداشت تاریخ مادر مرده می گوید تنت زخمیست حتی لبم از ماجرای گفتنت زخمیست #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 405/04/12
2 115
10
Saeid Raad - Ba To Hastam (320).mp3
2 196
11
آدمیزاد است و کلی های و هو آدمیزاد است و کلی ماجرا گاه اشک و گاه بغض و گاه درد گاه لبخند است و گاهی ادعا سر به سقف آسمان ها میزند تن به دریا میزند ، دل بر جنون دست میشوید از احساسات خود پشت پاها می زند بر میم و نون از نبودن تا خدا پر می زند از تمنا میرود تا اشتیاق سوی هر جا میرود تا ناکجا قصه ی سردرگم وصل و فراق دل در امید شدن در ناشدن خسته از آمال و امیال خودش قصه گوی قصه های ناتمام ناتمامی خسته از حال خودش آدمیزاد است و از آدم شدن حرف هایی در دلش جا مانده است هر چه حوا هر چه آدم دیده ام قصه ی ننوشته و ناخوانده است آدمیزاد است و دل بستن به هیچ بوی جوی مولیان شد آرزو یاد یار مهربان یادش بخیر آدمیزاد است و کلی های و هو ✍ #سعید_خاکسار #آرتادخت 🎙 @saeed_khaksar58 405/04/05
563
12
آدمیزاد است و کلی های و هو آدمیزاد است و کلی ماجرا گاه اشک و گاه بغض و گاه درد گاه لبخند است و گاهی ادعا سر به سقف آسمان ها میزند تن به دریا میزند ، دل بر جنون دست میشوید از احساسات خود پشت پاها می زند بر میم و نون از نبودن تا خدا پر می زند از تمنا میرود تا اشتیاق سوی هر جا میرود تا ناکجا قصه ی سردرگم وصل و فراق دل در امید شدن در ناشدن خسته از آمال و امیال خودش قصه گوی قصه های ناتمام ناتمامی خسته از حال خودش آدمیزاد است و از آدم شدن حرف هایی در دلش جا مانده است هر چه حوا هر چه آدم دیده ام قصه ی ننوشته و ناخوانده است آدمیزاد است و دل بستن به هیچ بوی موی جولیان شد آرزو یاد یار مهربان یادش بخیر آدمیزاد است کلی های و هو #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 405/04/05
1 527
13
گریه حاصل تو را ندیدنم شده این که دوست دارمت کلام تازه نیست رنج میکشم میان سینه عشق را عشق می کُشد مرا پی اجازه نیست دست و پا زدم میان موج التهاب بین رفتن و نرفتنت عذاب جاری است اخم میکنی جهان بدست باد میرود خنده ات هجوم عشق  و رستگاری است قصه ی دل من و نگاه جنس آتشت ... ماجرای بغضهای مانده در گلوست هر چه فکر میکنم به چاره ای نمیرسم بی اجابتم چنان نمازِ خوانده ای که بی وضوست بی گذشته مانده ام میان خاطرات هیچ عابرم به سمت پوچ ناکجای شهر با تو خوب و خوش میان لذت خیال بی تو با خودم همیشه تا همیشه قهر باید از قفس برای بال و پر گلایه کرد باید از تو قصه های تازه ای بیان کنم شعر و بوسه را ، بهانه را در انتظار ... جاری از بریده ی گلوی ناتوان کنم مثل قله ای که فاتحش میان راهِ فتح او ... دل برید و پای رفتنش به گل نشست ... بی کسی تمام بودن و نبودنم شده ... تا نبودنت تمام بودن مرا شکست از امید رفته ی  دل پرنده ها بگو نا امیدم از دوباره دیدنت ،غزل بخوان یا بگو که می شود شبی مرا رها کنی یا همیشه تا همیشه در کنار من بمان #سعید_خاکسار ID Chanel: @saeed_khaksar58 405/03/31
1
14
چه ساده امده بودی که ساده دل ببری  نگاه کردمت ای بی بدیل چون دریا نگاه ساده شبیه نگاه بر گل سرخ نگاه خوب و نجیب و نگاه  بی پروا نگاه کردی و رفتی بدون دیدن من شبیه لحظه ی  دیدار پادشاهی که ... نگاه میکند از دور سمت سربازان غریبه است بفهمد غم نگاهی که ... که رفته ای و ندانی که یه نفر در من اسیر دیدن رنگ شرابی لب توست چقدر سخت که میدانم و نمیدانی که واژه ام همه هذیان جاری از تب توست پس از تو شعر و هیاهو ، پس از تو درد کلام پس از تو هر که مرا دید  آفرین به تو گفت پس از تو شهر  به چشمم شبیه زندان شد و طبع جان به لبم شعر عاشقانه نگفت شبیه دخترکی از تبار صد هیجان هزار گله آهو به دشت  بودن توست میان حنجره ات از قناریان غوغاست تو حکم اول عشقی عذاب روز نخست سلام حضرت حوای اولین دیدار تو او که میل تپیدن به سینه آوردی بهشت پشت هیاهوی برگ انجیرت برای خلقت من  پس زمینه آوردی خدا لبان تو را بهر بوسه آوردست لب از لبی نگشا جان من خدایت را سکوت کن که لبت حیف میشود بانو سکوت کن که کسی نشنود صدایت را چقدر خسته ترم از خدا پس از خلقت چقدر ساده زدم مشت روی میز قمار  چقدر مانده ی راه و شبیه ابلیسم ... که خم نشد به من و رد شد از تبار و عیار بیا دوباره و ارام و ساده محض خودت نگاه کن به جهانم که هیچ در پوچ است فدای چشم تو ای محضر یگانه عشق بیا به بازی بوسه که  لحظه ی  کوچ است بیا که از شب آغاز بعد دیدن تو هر آنچه شرط خدا کرد با من آدم هر انچه حکم و سند پیش چشم هایم بود  بخاطر توی حوا نخوانده پس دادم سلام حضرت حوا جواب ساده بده من و تو مال زمین ، لامکان برای خودش تو مال من شده بودی خدا نمیدانست بهشت مال خودش آسمان برای خودش #سعید_خاکسار @saeed_khasar58 405/04/04
2 850
15
زمان میرقصد و برپاست اکنون های تکرارم زمین غرق تلافی هاست در دنیای افکارم من از من می هراسد، ما کجای ماجرا گم شد کجا اندیشه میفهمد چرا اینگونه بر دار م به زخمی بودنم غرقم بگو بی تاب تر باشد... خیال هرزه گرد ناگزیر بی خریدارم من از آیینه می ترسم مبادا رو کند هیچم نقابم خوب میداند که دنیا کرده ناچارم سر ناسازگاری داشت دنیا با دل تنگم که از آغاز انگاری به دنیا هم بدهکارم #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58
2 605
16
گریه حاصل تو را ندیدنم شده این که دوست دارمت کلام تازه نیست رنج میکشم میان سینه عشق را عشق می کُشد مرا پی اجازه نیست دست و پا زدم میان موج التهاب بین رفتن و نرفتنت عذاب جاری است اخم میکنی جهان بدست باد میرود خنده ات هجوم عشق  و رستگاری است قصه ی دل من و نگاه جنس آتشت ... ماجرای بغضهای مانده در گلوست هر چه فکر میکنم به چاره ای نمیرسم بی اجابتم چنان نمازِ خوانده ای که بی وضوست بی گذشته مانده ام میان خاطرات هیچ عابرم به سمت پوچ ناکجای شهر با تو خوب و خوش میان لذت خیال بی تو با خودم همیشه تا همیشه قهر باید از قفس برای بال و پر گلایه کرد باید از تو قصه های تازه ای بیان کنم شعر و بوسه را ، بهانه را در انتظار ... جاری از بریده ی گلوی ناتوان کنم مثل قله ای که فاتحش میان راهِ فتح او ... دل برید و پای رفتنش به گل نشست ... بی کسی تمام بودن و نبودنم شده ... تا نبودنت تمام بودن مرا شکست از امید رفته ی  دل پرنده ها بگو نا امیدم از دوباره دیدنت ،غزل بخوان یا بگو که می شود شبی مرا رها کنی یا همیشه تا همیشه در کنار من بمان #سعید_خاکسار ID Chanel: @saeed_khaksar58 405/03/31
4 376
17
کمتر برایم عشق را پر دردسر کن.mp3
539
18
دل به جهنم زدنم دیدینیست آنچه تویی یا که منم دیدنیست تا که نگاهم نکنی ای دریغ لحظه ی پر پر شدنم دیدنیست بی تو صفایی به بهارم نبود شعر، غزلواره مرا میسرود  خانه به آتش که رسد وای و درد خانه ی  من قبل خودم رفته بود ای نفست در نفسم ملتهب تنگی کنج قفسم  ملتهب واژه به پایان برساند مرا مانده دل بی هوسم ملتهب طعم جنون و تب شعر و حیا جمعیتی در دل من مبتلا میل درونت به سرم میزند بوسه بزن بر لب مستم خدا قافیه ام شور نوازش نداشت مصرع بی ذوق  مرا جا گذاشت هیچکسم  در غزلی نیمه جان شعر مرا میل کسی بر نداشت لحظه پایانی دنیا رسید عاقبت کار به اینجا رسید بغض دلم را به جهان ... بس کنم نوبت مردن به دل ما رسید لحظه ی آن شد که دهان وا کنم مرده دلم  معرکه  برپا  کنم معرکه ای لایق بیداد عشق معرکه ای مانده ی فریاد عشق بنده ی عصیانگر مینو منم معجزه و سحر و هیاهو منم کوس ثریا زده ام بر زمین خورده فریب از لب حوا همین نیل عصا خورده ی تن در شکاف سجده گر غرقه ی در اعتکاف نقل تمامیت هر داستان آدمی از روز و شب باستان مرد  فرو مرده ی هر میکده معرکه پرداز جهان یخ زده سیب زمین خورده ای از آسمان مرد زمینی شده ای در زمان مرد فرو آمده ای از بهشت حضرت ممنوعه ی هجران سرشت آنکه به حوا نظرش جلب شد خورد لبی را که ازو سلب شد دست به دامان شده ی واژه ها الکل جا مانده ی پیمانه ها مرد پدر رب چلیپا به دوش مرد خمار می  و  ساقی فروش مرد شدم مرد پدر سوخته چشم زنی دیده و  لب دوخته غربت خاک بدنم مال تو گردن و سر جان وتنم مال تو بستر خالی شده ام سالهاست تن به صلیب ست و پی بالهاست زن به جنون برده مرا آفرین او که نشانده است مرا بر زمین ریشه دوانده ست نگاهش به دل وسوسه رانده ست خرم را به گل پیرهنم بوی جنون ... تا ابد طعم تنم مزه ی خون  ... تا ابد پیرهنم را نتوانی درید بر تن من دست نخواهی کشید گر چه زلیخا شدنت سخت نیست یوسف جان  ملعبه ی تخت نیست گر که به دارم بکشانی رواست منطق من هیچ در این ماجراست دل به خطا رفته ولی عقل نه نام و نشان کرده مرا نقل ، نه گر چه که بی نام و نشان آمدم از هیجان در هیجان آمدم پرسه به دنیای دلم میزنم بیش ، خیالم شد و کم میزنم در پی اخلاق قدم میزنم از من بی حوصله دم میزنم سقف خیالات مرا طاق نیست اینکه نشستم ، نفسم چاق نیست بر غم من دست درازی نکن فلسفه کش ، مغلطه بازی نکن اینهمه ممنوعه به جانم که هیچ خنده ی دشمن به جهانم که هیچ حیف فریب و لب حوا و سیب سیب پس پیرهن او فریب تیشه به فرهاد دلم نسپرید تا که چنان خر به گلم نسپرید آمده ام بعد هزاران خیال سال به سال آمده ام بی سوال خود به زمین آمده ام مفت تو از پدرم دلزده ام مفت تو درد عطا را به لقا میدهم پای از این مهلکه پس می نهم بوی فریب از دهنت میرسد طعم غم از پیرهنت میرسد دست  بکش از سر این دکمه ها آنچه رها نیست نگردان رها حال بدم را به خودم پس بده هر چه بجا  ماند به ناکس بده طعم زنی را نچشم بعد از این حضرت تنها شدنم را ببین #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 405/01/23
4 158
19
دیروزها امیدهایم یک به یک مردند تا بستر دوزخ مرا بی آرزو بردند هر روز روز بدتری از زندگی رو شد هر روز مانند شبی در بند جادو شد هر لحظه از هر لحظه طعم بدتری دارد باران میان لحظه های مرده میبارد هر روز را از خاطراتم خسته برگشتم از آرزو با دست و بالی بسته برگشتم نان را به نرخ روز هر کس می تواند.. خورد انسانیت در پیچ و تاب زنده بودن مرد چیزی به جا هرگز نخواهد ماند در جانم لب وا کنم خیس از غم خون میشود نانم پشت و پناه چشم های خسته ام درد است وقتی بهار فصلها در بودنش سرد است ای داد از این فریادهای از گلو رانده فریاد از این زخمی که روی باورم مانده یک پلک برهم میزنم صد پلک بر هم نه از دردها هرگز نمیگردد یکی کم ، نه اینروزهای لعنتی در روزگاری بد ماتم به تن اندازد و زاری به دل آرد آهنگهایی در سرم غمنامه میخوانند لبخند هایی در دلم ناخوانده میمانند چیزی به چشمم میرسد از دورهایی دور بوی امیدی میرسد پشت شبی دیجور این روزها شاید به پایان میشوم نزدیک تا روز روشن می روم بعد از شبی تاریک از من دگر نامی بجا هرگز نخواهد ماند باید برای ما شدن شعر رهایی خواند #سعید_خاکسار @saeed_khaksar58 405/03/05
2 787
20
https://t.me/topmusic7080 چنل موزیکای نوستالژی و جدید و پستها و فایل های خودشناسی ✨🌻❤️
482