واژههایِ درمانگر🫀💙
前往频道在 Telegram
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
显示更多未指定国家未指定类别
1 097
订阅者
-624 小时
+5347 天
+48330 天
帖子存档
1 096
اطلاعیه مهم!
یک خانمِ جدید واردِ کانال شد...
نه حرف میزند، نه پیام میدهد، فقط نگاه میکند و دل میبَرد!
معرفی میکنم: دلبر خانم 😌
1 096
Repost from N/a
به تقویم نگاه مکن که یک هفته گذشت، با تو قصهی یک عمر، در یک آن گذشت.. #فرحنازجلیلی
1 096
Repost from انچه منو زنده میزاره!
فور کنید :
بهتون یه چالش پیشنهاد کنم: یه خورده ویو وممبراتون بره بالا:)
پ ن: دارم از خلاقیتم استفاده میکنم
جوین نشی مدیونی
1 096
#من و او اگر ما بودیم
در یک صبحِ جمعه با هم به بازار میرفتیم.
تو مردانه و آرام قدم برمیداشتی،
و من زنانه وانمود میکردم برایِ خرید آمدهام؛
نه برایِ اینکه چند دقیقه بیشتر در کنارِ تو بمانم.
در دکانها، سرِ قیمتها چانه میزدیم؛ فروشنده فکر میکرد، ما برایِ ارزانتر خریدن آمدهایم،
اما نمیدانست ما فقط دنبالِ بهانهایم
تا دیرتر به خانه برگردیم...
تو برایِ خانه چیزهایِ انتخاب میکردی،
و من هم پنهانی، لبخندت را برایِ تمامِ عمر انتخاب میکردم.
در شلوغیِ بازار، کنارِ دکههای غذا،
با هم پانیپوری میخوردیم؛
آنقدر غرقِ لحظههای کوچک و شادیِ خویش میشدیم، که فراموش میکردیم
چشمهای مردمِ بازار تماشایمان میکنند.
بعد، پیرزنِ چوریفروش، بساطِ چوریهایش را پیشِ روی ما پهن میکرد؛
تو، چون میدانستی چقدر عاشقِ شرنگشرنگِ چوریها هستم،
چوریِ سرخ رنگی را بر میداشتی
و آرام در دستم میکردی...
هر بار که چوریها به صدا درمیآمدند،
به یاد میآوردم؛
مردی چون تو،
عاشقِ زنی چون من است...
#ساره_مجددی
1 096
کاش روزی وطنم درد نبیند دیگر
دشمنان خسته شوند سنگ نبارد دیگر
نرود آدمی از شهر به شهری از ترس
نپرد کفتری از بام به بامی دیگر
کاش روزی برسد سبز شوی بارِ دیگر
بخندد خاکِ تو از عطرِ بهارِ دیگر
رسد آن دم که بخواهم بنویسم از غم
من بمانم، قلمم، سوژه نیابم دیگر
#ساره_مجددی
1 096
برایِ هم شعرهایِ حافظ را تفسیر کنیم.
برایِ هم جملاتِ آیلایت شدهی کتابهایمان را بخوانیم.
برایِ هم مسخرهبازی در بیآوریم.
برایِ هم دلغک شویم.
برایِ هم زنده بمانیم.
برایِ هم زندهگی کنیم.
برایِ هم آشپزی کنیم.
برایِ هم نامه بنویسیم؛
نامههایِ عاشقانهتر از نامههایِ (آیدا و شاملو)
و تا میتوانیم، برایِ هم بمانیم.
1 096
با تکههایِ از هم پاشیدهی قلبم، هنوز منتظرِ آدمی هستم که هر غروب، باهم در استکانهای کمر باریک چایِ سیاهِ بنوشیم.
#ساره_مجددی
1 096
کس نداند در جهان، بیتو چهها بر من گذشت!
بر سرِ این شهرِ بیبنیان، چه طوفانها گذشت
میگویند دوستانو عاشقانم هر کجا بینند مرا
دیدی او آخرش از تو و از عشقت گذشت؟
#ساره_مجددی
1 096
من به قربانِ رُخ و آن زلفِ پُرپیچوخمت
گشتهام مجنونِ چشمانِ سیاهِ چون شبت
مینویسم من برایت نغمهها و شعرها و نثرها
تا شود روزی نصیبِ من، حضورِ خلوتت
#ساره_مجددی
1 096
کانال واژههای درمانگر
چیزِ زیادی نمیخواهم بگویم
فقط اینکه اگر عاشقِ واژههایِ فارسی هستی
اینجا قطعاً جایِ توست...
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. #ساره_مجددیhttps://t.me/sarah_mojaadidi https://t.me/sarah_mojaadidi https://t.me/sarah_mojaadidi
1 096
از زبانِ گوشی:
مرا مدام با خود اینطرف و آنطرف میبرند؛ سال به سال هم مرا با نسخهی بهترم عوض میکنند.
فکر میکنند تا مرا دارند، همهچیز را دارند؛
اما نمیدانند تا مرا دارند، خیلی چیزها را از دست میدهند...
راستش را بخواهید، آنقدر خودم را در دلشان جا دادهام که گاهی زندگیِ واقعیشان را با چند ساعت خیره شدن به من، عوض میکنند.
همیشه تلاش میکنند زیباترین لحظههای زندگیشان را در من ذخیره کنند؛
اما کمتر کسی تلاش میکند مرا کنار بگذارد، تا همان لحظهها را واقعاً زندگی کند.
من فقط یک مستطیلِ کوچکِ براق استم، اندکی دست از سرِ من بردارید و زندهگیتان را بکنید.
#ساره_مجددی
1 096
خودم را دوست میدارم؛
و بیش از خودم،
اتفاقها و چالشهایی را
که این «منِ امروز» را
به من هدیه دادند.
#ساره_مجددی
