واژههایِ درمانگر🫀💙
前往频道在 Telegram
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
显示更多未指定国家未指定类别
951
订阅者
-624 小时
-637 天
+33030 天
吸引订阅者
九月 '269月 '26
九月 '26
+607
在6个频道中
八月 '26
+614
在16个频道中
Get PRO
七月 '260
在10个频道中
Get PRO
六月 '26
+17
在1个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 26 九月 | 0 | |||
| 25 九月 | 0 | |||
| 24 九月 | 0 | |||
| 23 九月 | 0 | |||
| 22 九月 | 0 | |||
| 21 九月 | 0 | |||
| 20 九月 | +1 | |||
| 19 九月 | +1 | |||
| 18 九月 | 0 | |||
| 17 九月 | 0 | |||
| 16 九月 | 0 | |||
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | +1 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | 0 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | 0 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | +602 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | 0 | |||
| 01 九月 | 0 |
频道帖子
عاشقِ زن بودنش است!
عاشقِ اینکه هرچه را لمس کند،
زیباتر میشود؛
چه یک فنجانِ چای باشد که ردِ (لبسرینش) رویِ آن بماند،
چه قلبِ مردی که ردِ گامهایش تا همیشه در آن بماند.
عاشقِ اینکه حتی نبودنش هم، خاطرهی بودنش را حکایت کند.
#ساره_مجددی
| 2 | زیباییهایِ خیره کننده، محصورم نمیکنند.
نه چشمهایِ بادامیِ، نه مژههایِ آنچنانی، نه چالِ گونهی عمیق و نه هیچ جذابیتِ عریانِ دیگر...
آنچه گلویِ مرا پیشِ خودش گیر میاندازد، زیباییهایِ رازآلود و مخفیای است که خودم کشفِشان میکنم،
مثلِ: چند تار مویِ فرِ کوچک در گوشههایِ شقیقه، خطوطِ باریک و ریزی که هنگامِ لبخندهایِ واقعی دورِ چشمها شکل میگیرند، رگهایِ بیرون زدهای که وقتی یکی عصبی میشود در دستانش پدید میآید، تارهایِ ابرویی که نامنظم سقفی برایِ چشمها ساخته اند، خالها، لکهها و چینهایِ که کمتر کسی متوجهاش میشود.
مرا، زیباییهایِ کشفشدنی، گلوگیر و نفسگیرم میکند...
#ساره_مجددی | 29 |
| 3 | فور بزنید
تا به همه پسرها و مردها برسد. | 40 |
| 4 | پسرها و مردهایِ خوبی که خوانندهی واژههایِ درمانگرِ من هستید!
این متن را خاص برایِ شماها نوشتهام.
میخواهم رازی را به شما فاش بگویم که هیچ دختری یا هیچ زنی نمیگوید.
و آن راز این است:
اگر علاقهمندِ دختری هستید، یا از دختری خوشتان آمده است، در حقِ آن دختر لطف کنید و از زندگیاش بروید و حتی پشتِ سرِتان را هم نگاه نکنید.
اما اگر عاشقش هستید؛
تاکید میکنم (عاشقش هستید!)
بمانید،
ذوقش را کور نکنید.
برایش کتاب بخرید،
برایش گل بخرید،
برایش شعر بخوانید،
و قبل از آنکه تنش را لمس کنید، روحش را لمس کنید.
دخترها و زنها برایِ کلماتِ (خوش داشتن، دوست داشتن و علاقهمندی) زاده نشدهاند.
یا باید عاشقشان باشید، یا هیچکسشان.
#ساره_مجددی | 29 |
| 5 | افراطی ام خواهند خواند،
اگر حقیقت را به همه فاش کنم و بگویم:«آن ماهی که در آسمان میبینند و تمجید و صفتش میکنند، یک کاپیِ ناقصیست از چهرهی او...»
#ساره_مجددی | 27 |
| 6 | به من گفت:«پائیز را دوست میدارم!»
و من از آن روز به بعد،
در حالِ باریدن،
فرسوده شدن،
و ریختنم...
#ساره_مجددی | 40 |
| 7 | میخواهم در کتابخانهای، در میانِ کتابها و واژهها و شعرها غرق شوم؛
و کسی برایِ نجاتم، حتی قدمی بر ندارد!
#ساره_مجددی | 41 |
| 8 | من به نمایِ تصویر: | 33 |
| 9 | 没有文字... | 35 |
| 10 | حرفهایِ زیادی دارم تا برایت بگویم،
روزی همهی آنها را، زیرِ باران برایت خواهم چرخید، خواهم خندید و خواهم رقصید...
#ساره_مجددی | 67 |
| 11 | عشق از زندگیات، شعر خواهد ساخت.
حتی اگر در همهی عمرت،
یک بیت شعر هم نخوانده باشی...
#ساره_مجددی | 54 |
| 12 | فکر میکنید ناراحت میشم وقتی بعد دو روز بر میگردم میبینیم 40 یا 50 نفر رفتن؟؟
بله درست فکر میکنید. | 10 |
| 13 | تا حال، کسی برایِ چشمهایم چیزی ننوشته بود. 👀💙 | 46 |
| 14 | «هنوزها» مرا به زندگی وصله زدهاند!
چایهایِ که هنوز در کوههایِ نجراب ننوشیدمام.
نقاشیهایِ که هنوز از بندِ امید، نکشیدهام.
کتابهایِ که هنوز در هیچ چاپخانهی، چاپ نکردهام.
شعرهایِ که هنوز برای (نیمهگمشده) ام نسرودهام.
جنگلهایِ نورستانی که هنوز، قدم نزدهام تا راهم را گم کنم و بعد با هزارو یک بدبختی پیدا بکنم.
لباسهایِ قدیمی که هنوز برایِ خود ندوختهام...
و هزارو یک «هنوزِ» دیگر، که مرا به ماندن و زیستن وا میدارند.
#ساره_مجددی | 78 |
| 15 | 语音消息 | 2 |
| 16 | مـن گـرفـتـار شـبـم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمدهام ...
سیب دندانزده از دست تو افتاد زمین
باغبانم ، که فقط محض نگاه آمدهام ...
چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی ِ چاه آمدهام ...
شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمدهام ...
این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام | 2 |
| 17 | ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻬﻨﻪﺍﯼ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺳﺮ ﺗﺎ ﭘﺎ ﻏﻠﻂ!
ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﯾﻢ، ﺍﻣّﺎ ﻏﻠﻂ!
ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ، ﺧﻄﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻄﺎ!
ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ، ﻏﻠﻂ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻏﻠﻂ!
ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭﯾﻐﺎ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝدﯾﻦ ﻋﺸﻖ!
ﺧﻂ ﻏﻠﻂ، ﺍﻧﺸﺎﻏﻠﻂ، ﺩﺍﻧﺶ ﻏﻠﻂ، ﺗﻘﻮﯼﻏﻠﻂ!
ﺭﻭﺯ ﺍﻭّﻝ ﺩﺭﺱﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﺮﯾﺐ،
ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻖ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ: ﯾﮏ ﻋُـﻘـﺒﺎ ﻏﻠﻂ!
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﻏﻠﻂﻫﺎ ﺩﻓﺘﺮ ﺩﻝ ﺷﺪ ﺳﯿﺎﻩ!
ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﻏﻠﻂ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺳﺮﺗﺎﭘﺎ ﻏﻠﻂ...!
ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺳﻄﺮﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ،
ﺩﯾﺪﻩ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻏﻠﻂ ﻣﯽﺩﯾﺪﻭ ﺍﻭ ﺻﺪﻫﺎﻏﻠﻂ!
ﯾﺎﺭﺏ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻐﻔﺮﺕ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ...
ﯾﺎﺭﺏ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﺮﺣﻤﺖ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ...ﻏﻠﻂ... | 69 |
| 18 | از ستم روزگار
پناه بر شعر.
از جور یار
پناه بر شعر.
از ظلم آشکار
پناه بر شعر… | 64 |
| 19 | تکیه به زندگی من!
عمر وفا نمیکند... | 2 |
| 20 | این غمِ بی حیا...
باز مرا رها نمیکند... | 1 |
